تبليغاتX
این المنتقم؟؟؟ - تکلم اصحاب کهف با امیر المؤمنین علیه السلام
کجاست انتقام گیـــــــــــــــــــــــــرنده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

بســـــــــــــــم الله الرحمان الرحیم

 

تکلم اصحاب کهف با امیرالمؤمنین

 

در کتاب ارشاد القلوب از قول سلمان فارسی رضوان الله تعالی علیه آمده است: روزی ابوبکر، عمر و عثمان بر حضرت رسول صلی الله علیه و آله وارد شده و به حضرت عرض کردند: ای رسول خدا! چرا علی را در هر امری بر ما مقدم داشته و او را بر ما برتری میدهی؟! حضرت فرمودند: من او را برتری ندادم بلکه خدای تعالی او را برتری داد. آن سه [که به حضرت و فرموده های او ایمان نداشتند] به حضرت عرض کردند: چه دلیلی بر گفتۀ خود داری؟! رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: اگر کلام مرا قبول ندارید، چه کسی از مردگان نزد شما راستگو تر از اصحاب کهف می باشد؟ و من شما و علی را نزد آنان میفرستم و سلمان را هم شاهدی بر شما تا آنکه بر آنان (اصحاب کهف) سلام گوئید، پس هریک از شما را که آنان جواب سلام داده او افضل و برتر از دیگران می باشد، آن سه قبول کردند و فرمایش رسول خدا را پذیرفتند.

 

بساطی (فرشی) پهن شد و آن سه نفر هر یک در گوشه ای از آن بساط نشست و سلمان نیز در گوشه ای و امیرالمؤمنین علیه السلام در میان آن بساط، آنگاه رسول خدا صلی الله علیه و آله باد را فرمان دادند تا آنان را به سوی آرامگاه اصحاب کهف برده و سپس به مدینه نزد رسول خدا برگرداند.

 

سلمان رضوان الله تعالی علیه می گوید: باد بساط را از زمین بلند کرده و ما را به دیار اصحاب کهف برد و ما را در آن دیار روی زمین قرار داد، امیر المؤمنین علیه السلام فرمودند: ای سلمان! اینجا کهف و رقیم است، به این گروه بگو آنان مقدم می شوند و یا ما مقدم شویم؟ آن سه نفر (ابوبکر، عمر و عثمان) گفتند: ما مقدم می شویم، آنگاه هریک از آنان دو رکعت نماز خوانده و دعا نموده پس از آن به اصحاب کهف سلام کردند اما هیچ جوابی نشنیدند.

 

سپس امیر المؤمنین علیه السلام بعد از آنان برخاست و دو رکعت نماز خوانده و به درگاه خدا دعا کرده آنگاه اصحاب کهف را مورد خطاب قرار داد، ناگهان صدائی از کهف و آرمیدگان در داخل کهف برخاست، امیر المؤمنین آنان را چنین مورد خطاب قرار دادند:" السلام علیکم ایّها الفتیة الذین آمنوا بربّهم فزادهم هدی " سلام بر شما جوانانی که به پروردگارشان ایمان آوردند و بر ایمانشان افزوده شد، آنان حضرت را جواب داده و گفتند: سلام بر تو ای برادر رسول خدا و وصی او و ای امیر المؤمنین، همانا پروردگار از ما عهد و پیمان گرفته تا به او و به رسول خدا صلی الله علیه و آله و به ولایت شما تا روز قیامت ایمان داشته باشیم.

 

هنگامی که آن سه نفر [تکلم اصحاب کهف را با امیر المؤمنین علیه السلام شنیدند] با صورت به زمین خوردند و گفتند: ای سلمان! ما را [به مدینه] برگردان، سلمان به آنان فرمود: در قدرت من نیست، آنگاه به امیر المؤمنین علیه السلام رو کرده گفتند: ای اباالحسن! ما را برگردان، امیر المؤمنین علیه السلام به باد فرمود: ای باد ما را به سوی رسول خدا صلی الله علیه و آله برگردان. سلمان می گوید: طولی نکشید که ما خود را در کنار رسول خدا صلی الله علیه و آله دیدیم!! و رسول خدا تمام قصه هائی که بر ما گذشته بود همه را خود تعریف کردند و به آن سه فرمودند: این حبیب من جبرئیل علیه السلام است که به آنچه بر شما گذشت مرا خبر داد، آن سه [که به رسالت رسول خدا شک و تردید داشتند و کلام رسول خدا را وحی منزل نمی دانستند] گفتند: اکنون پی بردیم فضل و برتری علی بر ما از جانب پروردگار می باشد نه از جانب شما!!

 

نگاه ملکوتیان به امیرالمؤمنین

 

مرحوم علامۀ مجلسی در ضمن حدیثی می فرماید: حضرت رسول صلی الله علیه و آله فرمودند:... هنگامی که پروردگار مرا به عرش برد اولین کلامی که به من فرمود این بود: ای محمد! به پائین نگاه کن، نظر انداختم دیدم تمام حجاب ها بین آسمان و زمین برداشته شد، علی بن ابی طالب را دیدم که به آسمان و به من نظر دوخته، با او صحبت کردم، آنگاه پروردگار به من فرمود: ای محمد! همانا من علی را وصی و جانشین و خلیفه بعد از تو قرار دادم، به او بگو که اوکلام تو را از اینجا می شنود، من پیام خدای تعالی را به علی رساندم و حال آنکه در پیشگاه پروردگار بودم، علی بن ابی طالب فرمان خدا را بر جانشینی من قبول نمود، آنگاه پروردگار ملائکه را امر نمود تا به یکدیگر تبریک و بشارت دهند، و از کنار هیچیک از ملائکه نگذشتم مگر آنکه مرا به جانشینی علی تهنیت گفتند، و گفتند: ای محمد! به آن کسی که تو را به رسالت مبعوث نمود بخاطر جانشینی و خلافت علی بن ابی طالب فرح و سرور بر همۀ ملائکه وارد شد.

 

آنگاه حاملان عرش را دیدم که سر های خود را به سوی زمین پائین انداخته اند، به جبرئیل گفتم: چرا اینان در این حال هستند؟! جبرئیل جواب داد: هیچ ملکی در آسمان نماند مگر آنکه برای بشارت به علی علیه السلام به سوی او نظر انداخت و حاملان عرش هم اکنون از پروردگار رخصت طلبیدند تا به صورت علی علیه السلام نگاه کنند. وقتی به زمین بازگشتم من اخبار آسمان را به علی می گفتم و او قصه های عرش را برای من بازگو می کرد و دیدم هیچ مکانی از عرش را طی نکردم مگر آنکه علی آن را شاهد بود!!

 

آنگاه رسول خدا فرمودند: سوگند به آن کسی که مرا به نبوت مبعوث فرمود، پروردگار از کسی عمل نیکی را قبول نمی فرماید مگر آنکه از محبت علی بن ابی طالب از او سؤال می کند، و اگر با قبول ولایت او (امیر المؤمنین) از دنیا برود تمام اعمال او پذیرفته می سشود و اگر ولایت او را نپذیرفته باشد هیچیک از اعمال او قبول نخواهد شد، و جایگاه او آتش جهنم خواهد بود.

 

آتش و عذاب جهنم بر دشمن علی از کسی که برای پروردگار قائل به فرزند باشد بیشتر است، و اگر ملائکه، انبیاء و مرسلین بر دشمنی علی بن ابی طالب جمع شوند با آن عبادتی که در درگاره خدای تعالی دارند پروردگار آنان را وارد آتش جهنم می نماید و هیچیک از عبادت های آنان پذیرفته نخواهد شد.

 

امیر المؤمنین امام جن و انس

 

مرحوم کلینی در کتاب کافی آورده است که حضرت باقر علیه السلام فرمودند: روزی امیر المؤمنین علیه السلام در مسجد کوفه بر بالای منبر در حال خواندن خطبه بودند، ناگهان اژدهائی از یکی از درهای مسجد وارد شد، مردم برخاستند تا او را بکشند، امیر المؤمنین علیه السلام آنان را امر فرمود تا از اودست بردارند، مردم کنار رفتند و اژدها آهسته آهسته آمد تا به کنار منبر امیر المؤمنین خود را رساند و از منبر بالا رفته و به حضرت سلام نمود، حضرت او را اشاره فرمودند صبر نماید تا حضرت از خطبه فارغ شوند، آنگاه پس از خطبه به او فرمودند:" من أنت؟ فقال أنا عمرو بن عثمان خلیفتک علی الجن، و انّ ابي مات و اوصاني أن آتیک و استطلع رأیک و قد اتیتک یا امیر المؤمنین، فما تأمرني به و ما تری؟ فقال امیرالمؤمنین علیه السلام: اوصیک بتقوی الله و أن تنصرف و تقوم مقام أبیک في الجن، فانّک خلیفتي علیهم، فودّع امیر المؤمنین علیه السلام و انصرف و هو خلیفته علی الجن ".

 

حضرت از او خواستند خود را معرفی نماید، او گفت: من عَمر فرزند عثمان خلیفۀ شما بر گروه جن هستم، همانا پدرم از دنیا رفت و مرا وصیت کرده بود تا نزد شما بیایم تا ببینم چه باید کرد و چه کسی از این پس خلیفۀ شما بر جنیان خواهد بود، اکنون شما مرا چه امر می کنید؟ حضرت امیر المؤمنین علیه السلام فرمودند: تو را به تقوی و پرهیزکاری وصیت و سفارش می کنم، برو و در جایگاهی که پدرت بود بمان، همانا تو خلیفۀ من بر جنیان خواهی بود، عَمر با حضرت وداع نموده و از مسجد بیرون رفت و او خلیفۀ حضرت بر جنیان می باشد.

 

جابر می گوید: آنگاه از حضرت باقر علیه السلام پرسیدم: جانم به فدای شما آیا عَمر [برای رفع مشکلات و سؤال هائی که برایش پیش می آید] نزد شما می آید؟ حضرت باقر علیه السلام فرمودند: آری.

 

امیر المؤمنین گوش به فرمان رسول خدا در همه حال

 

در کتاب کشف الیقین از قول ابی سعید خدری آمده است: روزی حضرت رسول صلی الله علیه و آله در کنار اصحاب خود در ابطح نشسته بودند که ناگهان گردبادی و گرد و غباری بعد از آن بلند شد وپیوسته نزدیک و نزدیک تر می شد تا انکه نزدیک رسول خدا صلی الله علیه و آله آمد، آنگاه شخصی از درون آن به رسول خدا سلام نمود، پس از آن به رسول خدا عرض کرد: ای رسول خدا! من و قومم به شما پناه آورده ایم ما را کمک بفرما، شخصی از یارانت را به سوی ما روانه کن تا بین ما به حکم و دستور الهی قضاوت نماید چرا که بعضی بر بعضی ستم کرده اند، و من به شما عهد و پیمان می دهم که او را سالم برگردانم مگر آنکه حادثه ای از جانب پروردگار رخ دهد.

 

حضرت رسول صلی الله علیه و آله فرمودند: تو که هستی؟ او گفت: من عرفطه فرزند سمراخ از گروه جنیان می باشم. من به همراه دیگران از همراهیانم استراق سمع کرده و به اخبار آسمان گوش می دادیم تا آنکه پروردگار ما را از این کار منع نمود و شما را به پیامبری مبعوث فرمود، آنگاه ما به شما ایمان آورده و سخن شما را تصدیق نمودیم، اکنون عده ای از ما در این امر مخالفت با ما کرده اند و این دین را قبول نکردند، و بین ما و آنان اختلاف رخ داده و تعداد آنان از ما بیشتر است، آنان بر آب و چمنزار ها غلبه یافته اند و به ما ضرر های زیادی وارد ساخته اند.

 

حضرت رسول صلی الله علیه و آله به او فرمودند: صورت واقعی خود را به ما نشان بده، او چهرۀ اصلی خود را به ما نشان داد که بر بدنش موی زیادی بود و داری سر بزرگی بود و ... آنگاه رسول خدا صلی الله علیه و آله از او پیمان گرفتند تا آن کسی را که با او می فرستند صبح فردا برگرداند.

 

سپس رسول خدا به ابوبکر رو کرده فرمودند: با برادر ما عرفطه برو و در مشکلاتی که بین آنان رخ داده نظر کن و بین آنان به حق قضاوت نما، ابوبکر به رسول خدا عرض کرد: ای رسول خدا! آنان کجا هستند؟ حضرت فرمودند: در زیر زمین می باشند، ابوبکر گفت: من چگونه زیر زمین بروم؟! و چگونه با آنان سخن بگویم و حال آنکه زبان آنان را نمیدانم؟! رسول خدا به عمر رو کرده و از او خواستند تا با عرفطه برود و او نیز سخن رفیق خود را تکرار کرد.

 

آنگاه رسول خدا صلی الله علیه و آله به امیر المؤمنین علیه السلام رو کرده و به او فرمودند: ای علی! با عرفطه برو و اختلافات آنان را برطرف کن و بین آنان به حق حکم بنما، با شنیدن فرمان رسول خدا صلی الله علیه و آله علی علیه السلام از جا برخاسته و شمشیر خود را برداشت، ابو سعید خدری میگوید: من و سلمان فارسی آن دو (امیر المؤمنین و عرفطه) را همراهی کردیم تا به دره ای رسیدند، هنگامی که به میان آن دره رسیدند امیر المؤمنین برای ما دعا نموده و فرمودند: برگردید، ما ایستادیم و نظر کردیم و دیدیم که زمین شکافته شد و علی علیه السلام با عرفطه در زمین فرو رفتند و باز زمین به حالت اصلی خود بازگشت!!

 

سرور منافقین از فقدان علی علیه السلام

 

صبح فردا شد، رسول خدا صلی الله علیه و آله نماز صبح را بپا داشتند، پس از نماز نشسته بودند و منافقین در گفتگوی موضوع دیشب بودند و می گفتند: آن جنی با رسول خدا نیرنگ کرد و دیگر علی را باز نمی گرداند، و ما را از ابو تراب (امیر المؤمنین علیه السلام) خلاص نمود، و دیگر پسر عمویش [رسول خدا] او را بر ما برتری نمی دهد. و این حال بود تا رسول خدا نماز ظهر و عصر را نیز خواندند و منافقین شماتت خود را نسبت به امیر المؤمنین ظاهر کردند و یقین به هلاک علی علیه السلام نموده بودند، و نزدیک بود خورشید غروب نماید که علی علیه السلام نمایان شد در حالی که از شمشیر او خون می چکید!! و عرفطه نیز به همراه او بود.

 

رسول خدا صلی الله علیه و آله برخاست و پیشانی او را بوسه زد، و به او فرمود: چه چیز باعث شد که تا این وقت آمدنت تأخیر افتاد؟! امیر المؤمنین علیه السلام عرض کرد: ای رسول خدا! به سوی گروه زیادی که به عرفطه و قوم او از نیکان ستم کرده بودند رفتم، و آنان را به سه چیز دعوت کردم و آنان سرپیچی نمودند، آنان را به ایمان به پروردگار و اقرار به رسالت و نبوت شما نمودم اما سرپیچی کردند، آنان را به جزیه دادن امر کردم ولی باز سرپیچی کردند، به آنان گفتم بنابر این باید با عرفطه و قوم او مصالحه کنید و آنچه از کشتزار و مراتع و.... گرفته اید بین خود قسمت کنید، و آنان از این هم سرپیچی نمودند، در این هنگام با آنان مقاتله کردم و هشتاد هزار نفر آنان را از دم تیغ گذراندم، هنگامی که بقیۀ آنان این را دیدند امان طلبیده و سپس ایمان آوردند، و خلاف و دشمنی از میان آنان رخت بست، و تا این ساعت من با آنان بودم، پس از آن عرفطه از رسول خدا و امیر المؤمنین تشکر کرد و رفت.

 

ویل برای منافق و طوبی برای مؤمن

 

در کتاب عیون اخبار الرضا آمده است روزی حضرت رسول صلی الله علیه و آله به امیر المؤمنین علیه السلام فرمودند: ای علی! همانا بعد از من تو مظلوم واقع می شوی، ویل [چاهی است در جهنم] بر آن کسی که به تو ظلم نماید، و طوبی [درختی در بهشت] برای کسی که از تو پیروی نماید و کسی دیگر را بر تو اختیار نکند. ای علی! بعد از من با تو مقاتله می کنند، ویل بر آن کسی که با تو مقاتله نماید و طوبی برای آن کسی که با تو در کشتن دشمنانت همراه شود. ای علی! تو آن کسی هستی که با زبان من بعد از من سخن می گوئی و کلام من را به مردم می رسانی، وای بر آن کسی که کلام تو را رد کند، و طوبی برای آن کسی که کلام تو را بپذیرد.

 

ای علی! تو آقا و بزرگ این امت بعد از من هستی و تو امام این امت و خلیفۀ من بر آنان هستی، هر کس از تو بریده و جدا شود روز قیامت از من جدا شده است، و هر کس با تو باشد روز قیامت با من خواهد بود. ای علی! تو اولین کسی هستی که به من ایمان آوردی و مرا تصدیق نمودی، و اولین کسی هستی که مرا در امرم (اسلام) یاری نمودی، و اولین کسی هستی که با من با دشمنانم جهاد نمودی، و اولین کسی هستی که با من نماز گذاردی و حال آنکه مردم در حیرت جهالت و سردرگمی بودند، ای علی! و تو اولین کسی خواهی بود که روز قیامت با من مبعوث می شوی، و اولین کسی هستی که از صراط عبور می کنی، همانا پروردگار سوگند یاد کرده است که از صراط عبور نمی کند مگر کسی که برگۀ ولایت تو و امامان بعد از تو را داشته باشد، و تو اولین کسی هستی که در کنار حوض کوثر نزد من می آئی، دوستانت را از آن سیراب می کنی و دشمنانت را از آن میرانی، و تو همراه من هستی آن هنگام که در مقام محمود (شفاعت) قرار می گیرم، و از محبین و دوستانمان شفاعت می کنیم و شفاعت ما از جانب پروردگار پذیرفته می شود، و تو اولین کسی هستی که وارد بهشت می شوی در حالی که لواء و پرچم من در دست تو می باشد و آن پرچم حمد می باشد، و تو صاحب درخت طوبی در بهشت هستی که اصل و ریشۀ آن در منزل تو می باشد و شاخه های آن در منزل شیعیان و محبین تو.

 

عرشیان مشتاق امیر المؤمنین علیه السلام

 

در کتاب مناقب از قول انس خادم رسول خدا صلی الله علیه و آله آمده است: در شب معراج به پائین عرش نگاه کردم و علی بن ابی طالب را در مقابل خود در زیر عرش دیدم که خدا را تسبیح و تقدیس می نماید!! به جبرئیل گفتم: آیا علی بن ابی طالب در آمدن به عرش بر من سبقت گرفته است؟!

 

جبرئیل گفت: نه بر توسبقت نگرفته اما من اکنون برایت می گویم: ای محمد! همانا خدای عز وجل مجد و ثنای علی بن ابی طالب علیهما السلام را در عرش زیاد دارد و بر او زیاد درود می فرستد، عرش الهی مشتاق دیدار حضرت شده و خواستار دیدار او شد، خدای تعالی این ملک را به صورت علی بن ابی طالب خلق نمود تا عرش به او نگاه نماید و اشتیاق او به علی آرام گیرد و ثواب تسبیح و تقدیس این ملک را برای شیعیان و پیروان اهل بیت شما قرار می دهد!!

 

همچنین رسول خدا فرمودند: هنگامی که به آسمان هفتم رسیدم جبرئیل به من گفت: ای محمد! بیش از این نمی توانم با تو بیایم و مرا در نور زیادی قرار داد، ناگهان ملکی را دیدم که به صورت علی علیه السلام بود و نامش نیز علی بود، در زیر عرش الهی در حال سجده بود و می گفت:" اللهم اغفر لعلي و ذریّته و محبیه و أشیاعه و أتباعه و العن مبغضیه و أعادیه و حسّاده إنّک علی کلّ شي قدیر " بارالها! مغفرت خود را شامل حال علی و فرزندانش و دوستان و شیعیان و پیروان او بنما، و دشمنان و ستمکاران به او و کسانی که به او حسد می ورزند را لعنت بنما همانا تو بر هر چیزی قدرت داری.

 

السلام عليك يا امير المؤمنین، السلام علیک یا امام الهدی، السلام علیک یا علم التقی، السلام علیک یا أیها الوصي البرّ التقي النقي الوفي، السلام علیک یا اباالحسن و الحسین، السلام علیک یا عمود الدین، السلام علیک یا سید الوصیّین و امین ربّ العالمین و دیّان یوم الدّین و خیر المؤمنین و سّید الصدّیقین و الصفوة من سلالة النبیّین

+ نوشته شده در  Sun 31 Aug 2008ساعت 5:56 PM  توسط فاطمه حسينى | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ

نوشته های پیشین
87/06/01 - 87/06/31
87/05/01 - 87/05/31
87/04/01 - 87/04/31
87/02/01 - 87/02/31
87/01/01 - 87/01/31
86/12/01 - 86/12/29
86/11/01 - 86/11/30
86/10/01 - 86/10/30
86/09/01 - 86/09/30
86/08/01 - 86/08/30
86/07/01 - 86/07/30
86/06/01 - 86/06/31
86/05/01 - 86/05/31
86/04/01 - 86/04/31
86/03/01 - 86/03/31
86/02/01 - 86/02/31
86/01/01 - 86/01/31
85/12/01 - 85/12/29
85/11/01 - 85/11/30
85/10/01 - 85/10/30
85/09/01 - 85/09/30
85/08/01 - 85/08/30
85/07/01 - 85/07/30
85/06/01 - 85/06/31
85/05/01 - 85/05/31
85/04/01 - 85/04/31
85/03/01 - 85/03/31
85/02/01 - 85/02/31
85/01/01 - 85/01/31
84/12/01 - 84/12/29
84/11/01 - 84/11/30
84/10/01 - 84/10/30
پیوندها
قرآن وعترت
***سخن نور***
کلمات گهربار امام علی علیه السلام
پایگاه اسلام حقیقی
پایگاه آیت الله شیرازی(فارسی)
پایگاه آیت الله شیرازی(عربی)
پایگاه آیت الله شیرازی(انگلیسی)
محاضرات آیت الله (السیدمجتبی الحسینی الشیرازی)
زندگینامه و آثار آیت الله شهید سید حسن شیرازی رضوان الله تعالی علیه
نابغه قرن بیستم در تالیف(آیت الله شهید سیدمحمدشیرازی)
بزرگ مرجع جهان تشیع(آیت الله سیدصادق شیرازی)
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

Free Counters
Free Counters