تبليغاتX
این المنتقم؟؟؟
کجاست انتقام گیـــــــــــــــــــــــــرنده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

بســــــــــــــــــــــــــم الله الرحمن الرحیم

 

عید بزرگ الهی، هلاک دشمن بزرگ اهل بیت علیهم السلام و قاتل رسول خدا صلی الله علیه و آله و فاطمۀ زهرا و فرزندش محسن علیهما السلام را به منتقم آل محمد علیهم السلام و همۀ شیعیان و محبین اهل بیت تبریک و تهنیت عرض میکنم

 

 

علت سکوت امیر المؤمنین علیه السلام

 

در جلد بیست و نهم از بحار الانوار مرحوم علامۀ مجلسی حدیثی از حضرت کاظم علیه السلام بیان فرموده که از آباء طاهرین خود نقل می کنند: امیر المؤمنین علیه السلام در دوران حکومت ظاهری خود در کوفه در پایان یکی از خطبه های خود فرمودند:" ألا و إني لأولی الناس بالناس و ما زلت مظلوماً منذ قبض رسول الله صلی الله علیه و آله، فقام الاشعث بن قیس لعنه الله فقال: یا امیر المؤمنین! لم تخطبنا خطبة منذ قدمت العراق إلا و قلت: و الله إني لأولی الناس بالناس، و مازلت مظلوماً منذ قبض رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم! و لمّا ولي تیم و عدي، ألا ضربت بسیفک دون ظلامتک؟!... "

 

آگاه باشید من بر مردم از خودشان اولی و برتر هستم، اما پیوسته از بعد از رسول خدا صلی الله علیه و آله مظلوم واقع شدم، در این هنگام اشعث بن قیس لعنة الله علیه از جا برخاست و گفت: ای امیر المؤمنین! از وقتی که به عراق آمده ای هرگز خطبه ای برای ما نخواندی مگر در آن از برتری خود بر مردم صحبت کردی و از مظلومیت خود سخن گفتی، پس چرا هنگامی که تیم و عدی [این دو نام قبیلۀ ابوبکر و عمر علیهما لعائن الله می باشد] ولایت را بر دست گرفتند شمشیر نکشیدی تا حق خود را از آنان بگیری؟!

 

امیر المؤمنین علیه السلام فرمودند:  ای پسر زن می فروش! کلامی را گفتی پس [جواب آن را] گوش کن، به خدا سوگند نه ترس از جنگ با آنان مرا از قیام وا داشت و نه از ترس مرگ بود، تنها چیزی که مرا از جنگ با آنان وا داشت عهدی بود که با برادرم رسول خدا صلی الله علیه و آله داشتم.

 

رسول خدا به من فرمود: ای ابا الحسن! همانا این امت عهد و پیمان مرا می شکنند، همانا تو برای من مانند هارون برای موسی می باشی. به رسول خدا عرض کردم: ای رسول خدا! به چه چیز مرا امر میکنی اگر اینچنین کردند؟ حضرت رسول صلی الله علیه و آله فرمودند: اگر یارانی برای خود پیدا کردی با آنان به جهاد بر خیز، و اگر یاوری نداشتی دست از جنگ با آنان بکش و خونت را حفظ کن تا آنکه مظلوم به من ملحق شوی.

 

هنگامی که رسول خدا از دنیا رفت به کار های او و خاکسپاری او مشغول شدم، آنگاه سوگند یاد کردم عبا به دوش نیندازم مگر برای نماز [از منزل بیرون نروم] تا آنکه قرآن را [با تفسیر و تأویل آن] جمع آوری کنم، این کار را کردم آنگاه قرآن را آوردم و به آنان [کسانی که خلافت را غصب کردند: ابوبکر، عمر و حزب شیطانی آنان] عرضه کردم، آن ها گفتند ما را حاجتی به آن نیست!!

 

سپس دست فاطمه و دو فرزندم حسن و حسین را گرفتم و بر درب منزل شرکت کنندگان در جنگ بدر و سبقت گیرندگان در قبول اسلام رفته و از آنان برای گرفتن حق خود (خلافت و پیاده کردن اسلام صحیح) کمک خواستم هیچیک از آنان غیر از چهار نفر: سلمان، ابوذر، مقداد و عمار مرا جواب نگفت، و حتی خویشانم آنانکه مرا برای دین خدا یاری می کردند مرا تنها گذاشتند!! و من ماندم بین دو نفر عقیل و عباس که در جنگ به یاری مشرکین علیه مسلمانان شرکت کرده بودند و خود را با فدا دادن به مسلمین آزاد کردند!!

 

اشعث لعنة الله علیه گفت: ای امیر المؤمنین! عثمان نیز اینچنین بود هنگامی که یاورانی برای خود پیدا نکرد دست از جنگ کشید تا آنکه مظلومانه کشته شد!!

 

حضرت فرمودند: ای پسر زن می فروش! اینچنین که تو قیاس میکنی نیست، همانا عثمان در جایگاهی نشست [تکیه زدن بر مسند خلافت] که جای او نبود، و لباسی را پوشید که برانداز او نبود، و با حق دست و پنجه نرم کرد و حق او را به زمین زد، سوگند به آن کسی که محمد را به نبوت مبعوث نمود اگر آن روزی که با ابوبکر بیعت شد چهل یاور پیدا کرده بودم در راه خدا با آنان به جهاد بر میخواستم. سپس حضرت فرمودند: ای مردم! همانا اشعث نزد پروردگار به اندازۀ بال مگسی ارزش ندارد، و او در دین خدا از تیز بز کم ارزش تر است.

 

برتری امیر المؤمنین بر ابوبکر و عمر

 

مرحوم علامۀ مجلسی از کتاب احتجاج نقل می کند در ایام غصب خلافت ابوبکر احمد بن همّام نزد عبادة بن صامت آمده و از او می پرسد:" یا أبا عمارة! أکان الناس علی تفضیل ابي بکر قبل أن یستخلف؟... " آیا مردم قبل از آنکه ابوبکر بر مسند خلافت تکیه زند برای او برتری قائل بودند؟ عبادة بن صامت به او می گوید: به پرودگار سوگند همانا علی بن ابی طالب بر خلافت از ابوبکر برتری داشت آنچنانکه رسول خدا برای پیامبری بر ابو جهل برتری داشت، و بیش از این برایت بگویم:

 

روزی در منزل رسول خدا صلی الله علیه و آله در خدمت حضرت نشسته بودیم، علی علیه السلام، ابوبکر و عمر بر درب منزل رسول خدا آمدند، آنگاه ابوبکر وارد شد، سپس عمر وارد شد، پس از آن علی علیه السلام بعد از آن دو نفر وارد شد، تو گوئی بر صورت رسول خدا خاکستر ریخته شد [از شدت ناراحتی رنگ حضرت تغییر کرد]، آنگاه فرمود:" یا علي! أیتقدمانک هذان و قد أمّرک الله علیهما؟! " ای علی! آیا این دو بر تو مقدم می شوند با آنکه پروردگار تو را بر آنان امیر قرار داده؟! ابوبکر عرض کرد: ای رسول خدا! فراموش کردم!! و عمر عرض کرد: سهوی بود که از من صادر شد!!

 

حضرت رسول صلی الله علیه و آله فرمودند: نه فراموش کردید و نه سهو و خطا بود [بلکه با علم مخالفت امر خدا نمودید]، همانا می بینم شما دو نفر با خلافت او می جنگید و آن را از چنگ او در می آورید، و بر این امر دشمنان خدا و دشمنان رسول خدا شما را یاری می کنند، و می بینم که شما دو نفر باعث می شوید که مهاجرین و انصار برای دنیا با شمشیر به صورت یکدیگر میزنند و همدیگر را می کشند، و اهل بیت خود را می بینم که مورد ظلم قرار گرفته اند و در شهر ها پراکنده گشته اند.

 

آنگاه رسول خدا آنچنان گریه کردند که اشکشان جاری شد، سپس فرمودند: ای علی! صبر کن، صبر کن، تا آنکه امر خدا به جهاد نازل شود، و لا حول و لا قوة الا بالله العلي العظیم، همانا برای تو از اجر و پاداش در هر روزی به مقداری است که دو کاتب تو نمی توانند آن را [از کثرت آن] بنویسند، پس اگر توانستی [و یارانی پیدا کردی] پس شمشیر شمشیر.. قتل قتل..[یعنی با آنان به جنگ برخیز] تا آنکه امر خدا و رسول او را گردن نهند، زیرا که تو بر حق هستی و آنکه با تو مخالفت کند بر باطل می باشد، و اینچنین است حال ذریه و اولاد تو بعد از تو تا روز قیامت.

 

فریاد ابوبکر و عمر در قعر جهنم

 

مرحوم علامۀ مجلسی در تفسیر آیۀ " انّ أنکر الأصوات لصوت الحمیر " همانا زشت ترین و گوش خراش ترین صدا ها به یقین صدای خران است، روایت می کند از امیر المؤمنین علیه السلام که فرمودند: خدا گرامی تر از آن است که چیزی را خلق نماید آنگاه بر او عیب گیرد، همانا منظور پروردگار از این آیه ابوبکر و عمر هستند [که به خواست خود ره ذلت و پستی را گرفتند و از انسانیت خود را خارج ساخته مانند چهارپایان شدند بلکه پست تر از آن ها، اولئک کالانعام بل هم اضل] هنگامی که به صورت دو الاغ در تابوتی از آتش در قعر جهنم قرار می گیرند، هر زمان که در آن آتش سوزان فریاد می زنند تمام اهل جهنم از فریاد آن دو به ستوه می آیند!!

                                       

                                      

 

در کتاب مشارق انوار الیقین في اسرار امیر المؤمنین علیه السلام از محمد بن سنان روایت شده که امیر المؤمنین علیه السلام روزی به عمر لعنة الله علیه فرمودند:" یا مغرور! إنّي أراک في الدنیا قتیلاً بجراحة من عبد ام معمر، تحکم علیه جوراً فیقتلک توفیقاً، یدخل بذلک الجنة علی رغم منک... " ای مغرور! همانا می بینم تو را که به جراحتی که از غلام ام معمر ..

                                     [شجاع الدین فیروز کاشانی معروف به ابو لؤلؤ]

                         

                   

                   

           

..به تو می رسد به هلاکت میرسی، و بر خلاف خواستۀ تو بخاطر کشتن تو وارد بهشت می شود، اما تو و رفیقت (ابوبکر) از جوار رسول خدا صلی الله علیه و آله [در روز رجعت] بیرون کشیده می شوید، و به شاخه های درخت بزرگ خشکیده ای کشیده می شوید [ و برای امتحان مردم] آن درخت برگ می دهد و با دیدن آن درخت،  کسانی که به تو دل داده اند از دین خارج می شوند.

 

عمر عرض کرد: چه کسی آن کار [به درخت کشیدن] را انجام می دهد ای ابا الحسن؟ حضرت فرمودند: گروهی که شمشیر ها را از غلاف [برای اصلاح دین و پاک کردن دنیا از ظلم و جور] بیرون کشیده اند، آنگاه آن آتشی که برای سوزاندن ابراهیم علیه السلام روشن شد آورده می شود [و به آتش کشیده می شوید] و جرجیس و دانیال و تمام پیامبران و صدیقان در آن روز حاضر می شوند، آنگاه بادی بلند می شود و خاکستر شما را به باد می دهد!!

 

پایه گذاران ظلم چه کسانی بودند؟!

 

شخصی از حضرت باقر علیه السلام در مورد ابوبکر و عمر پرسید، حضرت فرمودند:" ما تسألني عنهما؟! فوالله ما مات منا میّت قطّ إلا ساخطاً علیهما، و ما منّا الیوم إلا ساخطاً علیهما یوصي بذلک الکبیر منّا الصغیر ... " از چه چیز آن دو سؤال میکنی؟! به پروردگار سوگند کسی از ما (اهل بیت) از دنیا نرفت مگر با دشمنی بر آن دو، و کسی از ما نیست مگر آنکه بزرگان به کوچکتر ها بر دشمنی با آن دو سفارش می کند، آن دو به ما ظلم کردند، و حق ما را از بین بردند، و اولین کسانی بودند که بر دوش های ما سوار شدند [شدت ظلم و تعدی] و در اسلام شکافی وارد کردند که هرگز بسته نمی شود تا قائم ما قیام کند و متکلم ما سخن گوید.

 

 

بدان به خدا سوگند آنگاه که قائم ما قیام نماید و متکلم ما سخن گوید چیز هائی برای مردم از آن دو روشن می شود که مکتوم و پنهان مانده، به پروردگار سوگند هیچ بلا و ظلمی پایه گذاری نشد و بر ما وارد نشد مگر آن دو اساس اول آن را پایه گذاری کردند، لعنت خدا و ملائکه و مردم بر آن دو باد.

 

اللهم إنا نسألک أن تأذن لولیّک في إظهار عدلک في عبادک، و قتل أعدائک في بلادک، حتی لا تدع للجور یا ربّ دعامة إلا قصمتها، و لا بقیّة إلا أفنیتها، و لا قوّة إلا أوهنتها، و لا رکناً إلا هدمته، و لا حدّاً إلا فللته، و لا سلاحاً إلا أکللته، و لا رایةً إلا نکّستها، و لا شجاعاً إلا قتلته، و لا جیشاً إلا خذلته

+ نوشته شده در  Sun 16 Mar 2008ساعت 7:34 PM  توسط فاطمه حسينى | 

بســـــــــــــــــــم الله الرحمن الرحیم

ایام محسنیه و شهادت غنچۀ نشکفته حضرت محسن ،همچنین شهادت امام حسن عسکری علیه السلام را به فرزندش منتقم آل محمد علیهم السلام تسلیت عرض می کنم

 

 

شکوۀ سلمان از مردم!

مصیبت و مشکلات مسلمین از زمانی شروع شد که شیاطینی در لباس انسان ها رسول خدا صلی الله علیه وآله را به شهادت رساندند، حق امیر المؤمنین علیه السلام را غصب کردند و خود به جای حضرت بر مسند خلافت تکیه زدند، و اگر مردم کلام خدا را اطاعت کرده بودند که فرمود:" اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولي الامر منکم " در های رحمت الهی بر آنان باز می شد و فقر مادی و معنوی هرگز به آنان رو نمیکرد و این معنا در کلام سلمان رضوان الله تعالی علیه نمایان است.

حضرت صادق علیه السلام از قول آباء خود فرمودند: پس از شهادت رسول خدا صلی الله علیه و آله و پس از سه روز از خاکسپاری آن بدن مطهر، سلمان رضوان الله تعالی علیه در جمع مردم حاضر شد و فرمود:" ألا ایها الناس! اسمعوا عني حدیثي ثم اعقلوه عني، ألا انّي اوتیت علماً کثیراً، فلو حدثتکم بکل ما أعلم من فضائل امیر المؤمنین علیه السلام لقالت طائفة منکم: هو مجنون، و قالت طائفة اخری: اللهم اغفر لقاتل سلمان!!... "

ای مردم! آگاه باشید و گوش فرا دهید به آنچه می گویم سپس به گفته هایم فکر کنید، همانا علم زیادی به من داده شده، و اگر آنچه را که در مورد فضیلت های امیر المؤمنین علیه السلام میدانم برای شما بازگو کنم به یقین عده ای از شما میگویند: سلمان دیوانه شده، و عده ای دیگر می گویند: خدا قاتل سلمان را رحمت نماید!!

آنگاه سلمان شمه ای از فضائل امیر المؤمنین علیه السلام را بیان کرد و فرمود: او کسی است که رسول خدا صلی الله علیه و آله به او فرمود: همانا تو وصی من در میان اهل بیت من هستی، و خلیفه و جانشین من در میان امتم، و برای من همانند هارون برای موسی هستی. اما شما (ای مردم) از سنت بنی اسرائیل پیروی کردید [که گوساله پرست شدند و پیروی از هارون جانشین موسی را رها کردند] و از حق دوری کردید، میدانید و نمیدانید [به دانسته های خود عمل نمی کنید].

سوگند به آن کسی که جان سلمان در دست اوست اگر از ولایت و رهبری علی علیه السلام پیروی کرده بودید رحمت از بالای سر و از زیر پای شما سرازیر می شد... اما ولایت او را رها کرده و به دیگری [ابوبکر] سپردید و او را پیروی کردید، پس بشارت باد بر شما به بلائی بزرگ و نا امیدی از رحمت پروردگار...

بر شما باد که به آل محمد علیهم السلام رو کنید، زیرا که آنان شما را روز قیامت به سوی بهشت سوق داده و دعوت می کنند، شما را سفارش می کنم که به امیر المؤمنین علیه السلام رو کنید و از او پیروی نمائید، به پروردگار سوگند ما ولایت امری و امامت او را در حضور رسول خدا چندین مرتبه اقرار و اعتراف کردیم، در هر مرتبه رسول خدا ما را امر به پیروی او می نمود و ولایت او را تأکید می کرد، این قوم را چه می شود که فضل و برتری او (امیر المؤمنین) را شناختند و به او حسد ورزیدند؟! همانا قابیل به هابیل حسد ورزید و او را کشت، و امت موسی بن عمران علیهما السلام بر اثر ارتداد از دین کافر شدند، و امر این امت همانند قوم بنی اسرائیل است [که بخاطر سرپیچی کردن از امر خدا و رسول خدا مرتد و کافر شدند!!]     وای بر شما ما را به ابوبکر و عمر چه کار؟!

آیا جهل داشتید و یا خود را به جهالت زدید؟ و یا حسد ورزیدید؟ به پروردگار سوگند [تمام شما که از ولایت امیر المؤمنین علیه السلام دست برداشتید] مرتد و کافر شدید و گردن یکدیگر را با شمشیر میزنید، و شاهدان بر نجات یافتگان به هلاکت شهادت می دهند، و کفار را به نجات یافته یاد می کنند!!

ای مردم! همانا من وضعیت خود را ظاهر می سازم، و امر خود را تسلیم پیامبرم کردم، و از مولایم و مولای همۀ مردان و زنان مؤمن امیر المؤمنین تبعیت و پیروی می نمایم، او بزرگ و آقای همۀ اوصیا می باشد، و امام تصدیق کنندگان و شهدا و نیکوکاران است.

آری سنت دوری از اهل بیت علیهم السلام و ترجیح افراد دون و پست بر آن بزرگواران از بعد از پیامبر ادامه پیدا کرد و مردم در هر زمان به جای ولایت اولی الامر و اهل بیت علیهم السلام از دشمنان آنان و کسانی که علم به آیات و روایات نداشتند پیروی کردند، اما هنگامی که در مشکلات و معضلات قرار می گرفتند و نمی توانستند آن را با عقل ناقص خود حل و فصل کنند به آن بزرگواران رو کرده و با آنکه جواب کافی و شافی از اهل بیت وحی می گرفتند اما پیوسته خود را در خواب عمیق ضلالت و گمراهی نگهداشته بودند و بر اثر حسد و دشمنی با اهل بیت علیهم السلام این جایگاه را که خدای تعالی برای آنان قرار داده بود به پیروی از شیطان و حزب شیطان از آن بزرگواران غصب کردند.

 

حجت خدا در زندان غاصب عباسی

  

حضرت عسکری علیه السلام همانند آباء و اجداد گرامی خود در زیر فشار غاصب های زمان بودند، و مردم ــ غیر از عدۀ کمی ــ مقام آن امام همام را نشناختند، و اگر مقام امام شناخته نشود مقام رسول خدا هم شناخته نشده و در نتیجه انسان خدا را نشناخته، بنا بر این دنیائی پوچ و پر درد سر، و در آخرت مغبون و زیانکار و جایگاهی سراسر عذاب خواهد داشت.

زمانی در سامراء خشکسالی سختی مردم را تهدید به مرگ کرد، غاصب زمان، درباریان و دیگر مردم را امر کرد برای استسقا و طلب باران به بیابان روند، سه روز متوالی همه به مصلی رفته بودند و مشغول دعا و نیایش به درگاه الهی اما باران نبارید.

جاثلیق [بزرگ ترسایان] به همراه نصرانیان و رهبانان همه به سوی صحرا بیرون شدند، راهبی بزرگ در میان آنان بود، هنگامی که به صحرا رسیدند دست خود را برای طلب باران به سوی آسمان بلند کرد، ناگهان در های آسمان باز شد و باران سختی بارید، بیشتر مردم که این منظره را دیدند و آنان که این قصه را شنیدند از این امر متعجب شدند و در دین خود (اسلام) شک کردند و عده ای به نصرانیت رو کردند.

حاکم غاصب عباسی [برای دنیای خود ترسید] از پی امام حسن عسکری علیه السلام فرستاد که در آن هنگام در زندان آن ظالم بسر می بردند!! و برای آن حضرت خبر فرستاد که امت جدت را دریاب که هلاک شدند!! حضرت عسکری علیه السلام فرمودند: فردا به صحرا می آیم و شک و تردید را از همه دور می سازم!!

روز سوم که جاثلیق با راهبان و نصرانی ها به صحرا بیرون شدند، حضرت نیز با عده ای از اصحاب خود به صحرا آمده بودند، هنگامی که آن راهب دست خود را بسوی آسمان بالا برد، حضرت به یکی از غلامان خود فرمودند: دست راست او را بگیر و آنچه در بین انگشتان اوست بیرون بیاور، آن غلام فرمایش حضرت را انجام داده و قطعۀ استخوانی را از لابلای انگشتان راهب بیرون آورد!    !

آنگاه حضرت عسکری علیه السلام به راهب رو کرده فرمودند: اکنون برای بارش باران دعا کن، راهب دعا کرد اما با آنکه ابر تمام آسمان را پوشانده بود، ابر ها کنار رفته و در پهنۀ آسمان خورشید نمایان شد!! [و اثری از باران دیگر نبود].

در این هنگام غاصب عباسی به امام عرض کرد: ای ابا محمد! این استخوان چیست که از بین انگشتان این راهب بیرون کشیدید؟ حضرت فرمودند: این مرد از کنار قبر پیامبری عبور کرده و از آن مرقد استخوانی از بدن آن پیامبر برداشته، و هرگاه طلب باران کند استخوان آن پیامبر خدا را بیرون می آورد و به برکت آن استخوان باران بر زمین می بارد!!

 

اهل بیت عالم به همه چیز هستند

اگر پیامبری از پیامبران الهی چنین عظمتی نزد پروردگار داشته باشد، پیامبر خاتم و اهل بیت آن حضرت که حضرت عسکری علیه السلام یکی از آنان می باشد چگونه است؟ اما مردم در تمام زمان ها از بعد از شهادت رسول خدا از این نعمت بزرگ الهی محروم ماندند و این نبود مگر بخاطر ظلمی که ابوبکر و عمر به همراه حزب شیطانی خود انجام دادند، و مردم هم در پیروی آنان بی تقصیر نبودند.

سلیم بن قیس می گوید: امیر المؤمنین علیه السلام فرمودند: ... عجب دارم از امتی که محبت این مرد و رفیقش (عمر و ابوبکر) را در دل می پرورانند، و کاملاً تسلیم آن دو هستند در تمام چیز هائی که بدعت گذاردند.... عجب دارم از امتی که می بینند سنت پیامبرشان را کم کم تغییر می دهند، اما مردم به آن راضی هستند و هرگز کار آنان را انکار نمیکنند، بلکه از کسانی که انکار می کنند و بر این بدعت گذاران عیب می گیرند غضب ورزیده و آنان را زیر سؤال می برند!! بزودی بعد از ما می آیند کسانی که تبعیت و پیروی می کنند از این بدعت ها و نو آوری ها و ظلم و جور ها، و این بدعت ها را برای خود به عنوان دین گرفته و مایۀ تقرب به پروردگار به حساب می آورند...!!

افسوس که مردم با آنکه تمام صفات نیکو را در اهل بیت علیهم السلام می دیدند و جهل و پستی و رذالت را در دشمنان آن بزرگواران مشاهده می کردند اما برای دنیای چند روزه سکوت اختیار کرده و حق را تبعیت و پیروی نکردند.

ابو حمزۀ خادم می گوید:حضرت عسکری را بارها دیدم که با غلام های خود که از ملیت های مختلف بودند با لغت خود آنان از ترکی و رومی و... صحبت می فرمود، روزی با خود می اندیشیدم که امام چگونه زبان آنان را میداند [بدون آنکه فکر خود را به زبان بیاورم] ناگهان امام به من رو کرده فرمود: همانا پروردگار حجت خود را در میان مردم [با معجزات] مشخص و نمایان ساخته و علم و معرفت همه چیز را به او داده است، و امام همۀ لغت ها و نسب ها و حادثه ها را می داند، و اگر غیر از این باشد فرقی بین حجت خدا و آنانکه امر شدند تا از حجت خدا پیروی کنند نبود.

 

تنها باید از امامان الهی پیروی کرد

حضرت عسکری علیه السلام به شخصی که در مورد رفت و آمد با کسی که قائل به امامان از بعد امام کاظم علیه السلام نبود سؤال کرده بود فرمودند:" ... أنا الی الله منهم بريء، فلا تتولاهم، و لا تعد مرضاهم، و لا تشهد جنائزهم، و لا تصلّ علی احد منهم مات ابداً، من جحد اماماً من الله او زاد اماماً لیست امامته من الله کان کمن قال: ان الله ثالث ثلاثة " همانا من از آنان تبری می جویم، با آنان دوستی نکن، و از مریض های آنان عیادت ننما، و بر جنازۀ مرده های آنان حاضر مشو و بر آنان نماز نخوان، همانا کسی که با امامی که پروردگار تعیین نموده مخالفت نماید و یا کسی را به امامت قبول کند که پروردگار او را به امامت قبول ندارد همانند کسی است که قائل به خدایان سه گانه (نصاری) می باشد!!

 

اللهم لا تجعلني من خصماء آل محمدٍ علیهم السلام، و لا تجعلني من اعداء آل محمدٍ علیهم السلام، و لا تجعلني من اهل الحنق و الغیظ علی آل محمدٍ علیهم السلام، فإنّي أعوذ بک من ذلک فأعذني، و أستجیر بک فأجرني، اللهم صلّ علی محمد و آل محمدٍ و اجعلني بهم فائزاً عندک في الدنیا و الآخرة و من المقربین آمین ربّ العالمین

+ نوشته شده در  Sun 9 Mar 2008ساعت 2:21 AM  توسط فاطمه حسينى | 

بســــــــــــــــــــــــــم الله الرحمن الرحیم

 

شهادت اشرف مخلوقات، سید کائنات، معلم هستی، پدر امت، نجات دهندۀ همۀ مردم از ضلالت و گمراهی رسول گرامی اسلام حضرت محمد صلی الله علیه وآله و همچنین شهادت فرزندش علی بن موسی الرضا را به منتقم آل محمد علیهم السلام تسلیت عرض کرده و از خدای منان تعجیل در امر ظهور وانتقام از قاتلین و دشمنان رسول الله و اهل بیت گرامی آن حضرت را خواهانم

 

 

جسارت عمر به رسول خدا!!

 

پس از آنکه عائشه و حفصه با مؤامره و نقشه های از پیش ریخته شدۀ پدر های خود ابوبکر و عمر علیهم لعائن الله در نیمۀ ماه صفر الاحزان آن سمّ کشنده را به رسول خدا صلی الله علیه و آله خورانیدند، نشانه های بیماری بر جسم رسول خدا نمایان شد، و رفته رفته بیشتر و بیشتر می شد.

 

روز های آخر و ساعت های آخرین عمر شریف رسول خداست، اهل بیت و اصحاب گرداگرد او را گرفته اند، پیامبر از این فرصت استفاده کرده و برای اتمام حجت می خواهد وصیتی را که بارها و بارها به آنان فرموده تکرار کند، می خواهد آنان را وصیتی نماید تا هرگز گمراه نشوند.

 

احمد بن حنبل عالم بکری (پیرو و محب ابوبکر و عمر) در مسند خود از قول ابن عباس می نویسد:" لما حضرت رسول الله صلی الله علیه و سلم الوفاة قال هلم أکتب لکم کتابا لن تضلوا بعده و في البیت رجال فیهم عمر بن الخطاب فقال عمر ان رسول الله صلی الله علیه و سلم قد قلبه الوجع و عندکم القرآن حسبنا کتاب الله قال فاختلف اهل البیت فاختصموا فمنهم من یقول یکتب لکم رسول الله صلی الله علیه و سلم ... و منهم من یقول ما قال عمر فلما اکثروا اللغط و الاختلاف و غم رسول الله صلی الله علیه و سلم قال قوموا عني ".

 

هنگامی که وفات حضرت رسول صلی الله علیه و سلم [برای اینکه عین نوشتۀ احمد بن حنبل را ترجمه کنم همانند او صلوات را می نویسم زیرا این عالم متعصب درود بر اهل بیت رسول خدا را در صلوات خود مستثنی می کند] رسید، فرمود: بیائید تا برای شما چیزی بنویسم تا هرگز بعد از این نوشته گمراه نشوید و در آن اطاق مردانی بودند؛ از جمله عمر بن خطاب پس او گفت: همانا درد بر رسول خدا صلی الله علیه و سلم شدت کرده [و در بعضی از احادیث: ان الرجل لیهجر یعنی این مرد هذیان و چرت و پرت می گوید] و قرآن در نزد شماست، قرآن ما را کفایت می کند، در این هنگام کسانی که در اطاق بودند با هم اختلاف کردند، عده ای می گفتند: بگذارید تا برایتان بنویسد، و عده ای کلام عمر را می گفتند؛ وقتی سر و صدا بلند شد رسول خدا صلی الله علیه و سلم محزون فرمود: از کنار من برخیزید.

 

همانند این حدیث را با کمی اختلاف عده ای دیگر از علمای بکری از جمله مسلم، نسائی، ابی داوود و... در کتاب های خود آورده اند، و تعجب این است که با اعتراف به اینکه عمر لعنة الله علیه اینگونه به رسول خدا جسارت نموده و با خواندن آیاتی در قرآن کریم که توهین و جسارت و آزار به پیامبر و نافرمانی از رسول خدا را اهل جهنم می شمارد چگونه عمر را مسلمان می دانند!! مگر در قرآن کریم نیامده است:" و ما ینطق عن الهوی، ان هو إلا وحي یوحی " و [رسول خدا] هرگز از روی هوای نفس و به خواستۀ دل سخن نمی گوید و هر آنچه می گوید از جانب خداست. و همچنین مگر خدای تعالی نمی فرماید:" یا ایها الذین آمنوا! اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولي الامر منکم " ای اهل ایمان! فرمان خدا و رسول و فرمانداران از جانب خدا را بپذیرید. اگر عمر به خدا و فرمان او ایمان داشت که باید فرمان رسول خدا را هم می پذیرفت، پس چرا فرمان خدا را نادیده گرفت و به رسول خدا توهین و جسارت نموده و گفت: هذیان می گوید!! آیا وحی خدا را هذیان می داند و مزخرف می شمارد!!

 

مگر پروردگار فرمان نداده است که هرچه رسول الله صلی الله علیه و آله می گوید بپذیرید و آنچه را که نهی می کند واگذارید:" ما آتاکم الرسول فخذوه و ما نهاکم عنه فانتهوا " پس چرا عمر نه تنها نافرمانی کرد بلکه باعث آزار و حزن رسول خدا شد،  و مگر نه آنکه امر پرودگار بر این است که هیچ زن و مرد مؤمن را در کاری که خدا و رسول حکم کنند، اراده و اختیاری نیست که خلاف آن را اظهار نمایند و هرکس نافرمانی خدا و رسول کند به گمراهی سخت و دشواری افتاده است:" و ما کان لمؤمن و لا مؤمنة إذا قضی الله و رسوله امراً آن یکون لهم الخیرة من أمرهم و من یعص الله و رسوله فقد ضلّ ضلالاً مبینا " با این همه وصف چگونه عمر و صاحب و رفیق او ابوبکر را مسلمان شمرده و نه تنها مسلمان دانسته که آنان را خلیفۀ رسول خدا و ولی امر مسلمین می دانند؟!!

 

وصیت رسول خدا به گروه انصار

 

مرحوم علامۀ مجلسی از کتاب طرف از حضرت کاظم علیه السلام حدیثی نقل می کند که حضرت فرمودند: هنگامی که شهادت حضرت رسول نزدیک شد، پیامبر صلی الله علیه و آله گروه انصار را نزد خود جمع کرده و به آنان فرمودند::" یا معشر الانصار! قد حان الفراق، و قد دعیت و انا مجیب الداعي، و قد جاورتم فاحسنتم الجوار و..... " ای گروه انصار! همانا فراق من با شما نزدیک شده، و از جانب خدا دعوت شدم و دعوت حق را لبیک می گویم، همانا شما خوب نزدیکانی برای من بودید، و خوب مرا یاری کردید و در اموال خود با برادارنتان خوب مواسات نمودید، و پروردگار جزای کامل به شما عنایت می فرماید.

 

تنها یک چیز مانده و آن تمام کنندۀ کار شماست و هر عملی با آن کامل می شود، و من بین آن دو حتی به اندازۀ یک مو فرق نمی گذارم، اگر کسی یکی از آن دو را گرفته و دیگری را رها کند به آن جفا و بی اعتنائی کرده و پروردگار در مقابل آن هیچ همتائی و فدائی را از او نمی پذیرد.

 

گروه انصار پرسیدند: ای رسول خدا چگونه آن را بشناسیم؟ پروردگار بوسیلۀ شما ما را از هلاکت نجات داده، ما را به آن آشنا کنید. حضرت فرمودند:" کتاب الله و اهل بیتي " همانا آن کتاب خدا و اهل بیت من هستند، کتاب خدا همان قرآن است که در آن حجت و نور و برهان می باشد، کتاب خدا همیشه جدید و تازه و شاهد و محکم و عادل است و ما را به حلال و حرام آگاه می سازد، فردا (روز قیامت) برمیخیزد و با گفتار خود با حجت و دلیل بر خصم غلبه می کند و پاهای آنان [که به دستور آن عمل نکردند] بر پل صراط لرزیده [در جهنم سرنگون می شوند].

 

ای گروه انصار! مرا در مورد اهل بیتم یاری کنید، خدای لطیف و خبیر مرا خبر داده که آن دو (قرآن و عترت) از هم جدا نشوند تا بر سر حوض نزد من آیند، آگاه باشید اسلام سقفی می باشد که زیر آن چوب بزرگی می باشد که پشتوانۀ آن است، این سقف بپا نمی شود مگر به آن، اگر یکی از شما آن سقف را بدون پشتوانه اش بنا کند بزودی سقف بر سر او خراب شده و در آتش جهنم پرت خواهد شد.

 

ای مردم! این پشتوانۀ اسلام همان است که پروردگار فرموده:" الیه یصعد الکلم الطیب و العمل الصالح یرفعه " کلام نیکوی توحید به سوی خدا بالا می رود و عمل نیک خالص آن را بالا می برد، و عمل صالح اطاعت از ولی امر و امام و تمسک به ریسمان اوست.

 

ای مردم! آیا متوجه سخن من شدید؟ خدا را بین خود و شما در مورد اهل بیتم قرار می دهم، آنان چراغ های هدایت در ظلمت تاریکی و جهل هستند، و معدن علم، و چشمه های حکمت، و محل نزول ملائکه، آنان وصی و امین اسرار من می باشند، وارث من در میان آنان است و او برای من همانند هارون برای موسی می باشد.

 

آیا پیام خود را به شما ابلاغ نمودم؟ خوب گوش فرا دهید و به کلام من توجه کنید، آگاه باشید درب منزل فاطمه درب منزل من است، هر آنکس حرمت آن منزل را حفظ نکند همانا حجاب خدا را هتک نموده.

آنگاه حضرت کاظم علیه السلام که این حدیث را بیان می فرمودند گریۀ سختی کرده و از سخن بازماندند، پس از آن فرمودند: به خدا سوگند حجاب خدا هتک شد، به خدا سوگند حجاب خدا هتک شد، به خدا سوگند حجاب خدا هتک شد، ای مادر! درود خدا بر تو.

 

وصیت رسول خدا به مهاجرین

 

حضرت کاظم علیه السلام فرمودند: پس از آن رسول خدا صلی الله علیه و آله مهاجرین را گرد آورده و به آنان فرمودند: ای مردم! همانا [از طرف باریتعالی] دعوت شده ام و دعوت او را اجابت کننده هستم، مشتاق لقاء پروردگار و دیدار برادرانم از انبیا و مرسلین می باشم، به درستی که من به وصی خود وصیت کرده ام و شما را مانند بهائم و چهارپایان رها نکردم، و هیچ چیز از امور شما را بدون وصیت نگذاشتم.

 

در این هنگام عمر بن خطاب از جا برخاست و به حضرت عرض کرد:" یا رسول الله! اوصیت بما اوصی به الانبیاء من قبلک؟! " ای رسول خدا! آیا آنچنان که پیامبران پیشین وصیت کردند وصیت نمودی؟! حضرت فرمودند: آری، عمر [لعنة الله علیه باز جسارت کرد و] گفت: آیا به امر خدا وصیت کردی یا به امر خود؟!! حضرت رسول صلی الله علیه و آله فرمودند: ای عمر بنشین، من به امر خدا وصیت کردم و امر او طاعت  او می باشد، و به امر خود وصیت نمودم که امر من اطاعت از خدا می باشد. و هرکس مرا عصیان و سرپیچی نماید همانا خدا را عصیان و سرپیچی نموده، و هرکس وصی مرا نافرمانی نماید مرا نافرمانی کرده، و هرآنکس وصی مرا فرمان برد مرا فرمان برده و هرکس مرا فرمان برد خدا را فرمان برده.

 

ای عمر! آیا تو و همراهت (ابوبکر لعنة الله علیهما) چه می خواهید؟! آنگاه رسول خدا به مردم رو کردند در حالی که غضب در چهره شان پیدا بود فرمودند: ای مردم! وصیت مرا بشنوید، هرکس به من ایمان آورده و به نبوت ایمان داشته باشد و اقرار داشته باشد که من رسول خدایم، بداند که من او را به ولایت و رهبری علی بن ابیطالب و اطاعت از او و تصدیق به امامت او سفارش می کنم، همانا ولایت او ولایت من و ولایت پروردگار است، من این رسالت را به شما ابلاغ کردم و شما حاضران به کسانی که غائب هستند برسانید.

 

همانا علی بن ابیطالب نشان و علامت است برای شما، هرکس از رسیدن به او تأخر و دوری کند گمراه شده و هرکس از او پیشی بگیرد به سوی جهنم پیشی گرفته، و هرکس از او دوری گزیند و به سوی راست و چپ برود فریب خورده و هلاک شده است. آیا [آنچه را گفتم] شنیدید؟ همه گفتند: آری.

 

مزد رسالت چگونه ادا شد؟

 

آه.. آه.. ای رسول خدا! هم غدیر را دیدند و شنیدند، و هم وصیت های پی در پی حتی آن لحظات آخر عمر شما را شنیدند و در حضور شما اقرار و اعتراف کردند، اما چه سود که وقتی از میان آنان رفتید همگان ــ غیر از چند نفر انگشت شمار ــ تمام سخنان و سفارش های شما را زیر پا گذاشتند و نه تنها وصیت شما را عمل نکردند که بر عکس آنچه گفته بودید انجام دادند!! هنوز بدن نازنین شما روی زمین بود که با ابوبکر به جای علی بن ابی طالب بیعت شد، و عمر با تازیانۀ خود بر سر و بدن مردمی که از بیعت سرپیچی می کردند میزد و با شدت و عنف از آنان بیعت می گرفت!!

 

و پس از سه روز که بدن پاک و مطهر شما به خاک سپرده شد، و آنان آنچنان که عائشه می گوید: با شنیدن صدای بیل که روی زمین کشیده می شد تا خاک بر مرقد شریف شما بریزد آگاه شدند که رسول خدا به خاک سپرده شده!! به منزل دخترت همان منزل و همان دختری که سفارشش را به مردم کرده بودید هجوم بردند و خانه و صاحبخانه را به آتش کشیدند!! عمر لعنة الله علیه دخترت را سیلی زد و به اعتراف خودش در نامه ای که به معاویه نوشته بود: انتقام شما را از او گرفت!! با لگد های وحشیانه اش به آن بدن نازنین باعث شد فرزندت همو که او را محسن نامیده بودی سقط شود!!

 

 

 

وصی شما امیر المؤمنین را دست بسته ریسمان در گردن انداخته بسوی مسجد کشیدند!!

 

بزرگ بانوی زنان عالم برای دفاع از همسر خود با آن حال خراب از پی او به کوچه آمد و فریاد میزد علی را رها کنید، علی را رها کنید، اما قنفذ خادم عمر لعنة الله علیهما او را در میان کوچه سیلی زد و بر زمین انداخت!!

 

ای رسول خدا! تمام این مصیبت ها در مقابل چشمان علی مرتضی همو که فاتح خیبر بود، همو که کشندۀ عمرو بن عبدود بود، همو که یکه تاز جنگ های بدر و احد و حنین بود، همو که در تمام مشکلات یار و یاور شما بود انجام گرفت ، تمام این مصیبت ها در مقابل چشمان فرزندان و عزیزان شما حسنین و زینبین بود، تمام این مصیبت ها را آن نازدانه ها می دیدند و اشک می ریختند و چاره ای جز صبر و سکوت نداشتند، چرا که فرمان خدا و فرمان شما بر این بود. ای رسول خدا آیا این ها همه اجر و مزد رسالت بود؟!!

 

 

اللهم العنهما بکلّ آیة حرّفوها، و فریضة ترکوها، و سنّة غیروها، و احکام عطّلوها، و ارحام قطعوها، و شهادات کتموها، و وصیّة ضیّعوها، و أیمان نکثوها، و دعوی أبطلوها، و بیّنة أنکروها، و حیلة أحدثوها، و خیانة اوردوها، و عقبة ارتقوها، و دباب دحرجوها، و ازیاف لزموها، و امانة خانوها


+ نوشته شده در  Sat 1 Mar 2008ساعت 5:15 PM  توسط فاطمه حسينى | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ

نوشته های پیشین
87/06/01 - 87/06/31
87/05/01 - 87/05/31
87/04/01 - 87/04/31
87/02/01 - 87/02/31
87/01/01 - 87/01/31
86/12/01 - 86/12/29
86/11/01 - 86/11/30
86/10/01 - 86/10/30
86/09/01 - 86/09/30
86/08/01 - 86/08/30
86/07/01 - 86/07/30
86/06/01 - 86/06/31
86/05/01 - 86/05/31
86/04/01 - 86/04/31
86/03/01 - 86/03/31
86/02/01 - 86/02/31
86/01/01 - 86/01/31
85/12/01 - 85/12/29
85/11/01 - 85/11/30
85/10/01 - 85/10/30
85/09/01 - 85/09/30
85/08/01 - 85/08/30
85/07/01 - 85/07/30
85/06/01 - 85/06/31
85/05/01 - 85/05/31
85/04/01 - 85/04/31
85/03/01 - 85/03/31
85/02/01 - 85/02/31
85/01/01 - 85/01/31
84/12/01 - 84/12/29
84/11/01 - 84/11/30
84/10/01 - 84/10/30
پیوندها
قرآن وعترت
***سخن نور***
کلمات گهربار امام علی علیه السلام
پایگاه اسلام حقیقی
پایگاه آیت الله شیرازی(فارسی)
پایگاه آیت الله شیرازی(عربی)
پایگاه آیت الله شیرازی(انگلیسی)
محاضرات آیت الله (السیدمجتبی الحسینی الشیرازی)
زندگینامه و آثار آیت الله شهید سید حسن شیرازی رضوان الله تعالی علیه
نابغه قرن بیستم در تالیف(آیت الله شهید سیدمحمدشیرازی)
بزرگ مرجع جهان تشیع(آیت الله سیدصادق شیرازی)
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

Free Counters
Free Counters