![]() |
![]() |
|
| کجاست انتقام گیـــــــــــــــــــــــــرنده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ |
|
بســــــــــــــــــــــــــم الله الرحمن الرحیم
میلاد اختر تابناک ولایت و امامت، حضرت ثامن الحجج علی بن موسی الرضا و میلاد خواهر گرامی آن بزرگوار حضرت معصومه سلام الله علیهما را به منتقم آل محمد عليهم السلام و همۀ شیعیان و دوستان حضرتش تبریک و تهنیت عرض می کنم
نام گذاری حضرت به امر رسول خدا
حضرت کاظم عیه السلام فرمودند: به امر خدای تعالی این جاریه (تکتم خاتون، مادر حضرت رضا و حضرت معصومه علیهما السلام) را خریدم، و جدم مرا در خواب آمد و به من فرمود:" یا موسی لیکوننّ من هذه الجاریة خیر أهل الأرض بعدک، ثم أمرني إذا ولدته أن اسمیه علیاً... " ای موسی! همانا از این زن بهترین انسان روی زمین بعد از مرتبۀ تو به دنیا خواهد آمد، آنگاه رسول خدا مرا امر فرمود تا نام او را علی بگذارم...
حضرت رضا علیه السلام در روز پنجشنبه یازدهم ماه ذی القعده سال صد و چهل و هشت هجری در مدینۀ منوره به دنیا آمدند، تکتم خاتون می گوید: هنگامی که به فرزندم علی (حضرت رضا علیه السلام) باردار شدم هرگز سنگینی حمل را احساس نکردم، و گاهی که در خواب بودم صدای تسبیح و تهلیل و تمجید از درون خود می شنیدم...
هنگامی که او را به دنیا آوردم دست خود را بر زمین گذارد و سر به آسمان بلند نموده، و او را دیدم که دو لب خود راتکان داده و چیزی می گفت، در این هنگام پدرش موسی بن جعفر علیهم السلام وارد شد و به من فرمود:" هنیئاً لکِ یا نجمة کرامة ربکِ، فناولته إیاه في خرقة بیضاء، فأذن في اذنه الیمنی و أقام في الیسری، و دعا بماء الفرات فحنّکه به، ثمّ ردّه إليّ و قال خذیه، فانه بقیة الله تعالی في أرضه " مبارک باد بر تو ای نجمه [نام دیگر تکتم خاتون] این هدیۀ الهی، آنگاه من فرزند را در پارچۀ سفیدی پیچیده و در آغوش پدر گذاشتم، و ایشان در گوش راست فرزند خود اذان گفته ودر گوش چپ او اقامه گفت، و او را به من برگردانده و فرمود: او را بگیر که او باقی ماندۀ خدا در زمین او می باشد...
علی بن موسی چرا رضا نامیده شدند؟
حضرت کاظم علیه السلام فرمودند: همانا فرزندم [حضرت رضا علیه السلام] طاهر و مطهر دنیا آمد و هیچیک از ائمه دنیا نمی آیند مگر آنکه طاهر و مطهر باشند. حضرت عبد العظیم حسنی می گوید: حضرت کاظم فرزندشان را رضا صدا می زدند، و بزنطی می گوید: به حضرت جواد علیه السلام عرض کردم: عده ای از مخالفین شما را اعتقاد بر این است که مأمون پدر شما را " رضا " نامید، و آن برای این بود که به ولایت عهدی رضایت داد!!
حضرت جواد علیه السلام فرمودند: سوگند به پروردگار آنان دروغ گفتند، بلکه خدای تبارک و تعالی او را رضا نامید، چرا که در آسمان راضی به امر پروردگار بود، و به رسول خدا و امامان بعد از رسول خدا علیهم السلام روی زمین راضی بود.
بزنطی می گوید: به حضرت عرض کردم: آیا تمامی پدران شما علیهم السلام به امر پرودگار و رسول خدا و امامان راضی نیستند؟ حضرت فرمودند: آری راضی هستند. بزنطی عرض کرد: پس چرا تنها پدر شما از بین آنان رضا نامیده شد؟! حضرت فرمودند: زیرا آنچنان که موافقین و پیروان او به امر او راضی بودند مخالفین نیز به او [بخاطر همان ولایت عهدی که مأمون لعنة الله علیه به جبر به عهدۀ حضرت گذاشت] راضی شدند، و برای هیچیک از پدران او چنین مسئله ای واقع نشد و [این امر در علم خدا بود] برای همین تنها او " رضا " نامیده شد.
محبت امام در قلب مؤمن
خدای تبارک و تعالی محبت اهل بیت علیهم السلام و نفرت از دشمنان آن بزرگواران را در قلب مؤمنین قرار داده، پروردگار در قرآن کریم می فرماید:" و لکنّ الله حبّب إلیکم الایمان و زیّنه في قلوبکم، و کرّه إلیکم الکفر و الفسوق و العصیان " پروردگار ایمان را محبوب شما قرار داده و آن را در قلب های شما زینت بخشیده، و کفر و فسق و گناه را منفور شما قرار داده است. مرحوم کلینی در کافی از حضرت صادق علیه السلام نقل می فرماید که حضرت فرمودند: منظور از " ایمان " در این آیه امیر المؤمنین علیه السلام هستند و " کفر و فسوق و عصیان " ابوبکر، عمر و عثمان علیهم لعائن الله می باشند.
مفضل می گوید: خدمت حضرت کاظم علیه السلام رسیدم فرزندش علی (امام رضا علیه السلام) را دیدم که در دامن پدر نشسته بود، و حضرت کاظم او را می بوئید و می بوسید، گاهی او را بر شانۀ خود می نشاند و گاهی به سینه فشرده و پیوسته می گفت: پدر و مادرم به فدای تو، چه بوی خوشی داری، تو در خلقت خود طاهر هستی، و فضل و برتری تو بر دیگران نمایان است!!
مفضل می گوید: به حضرت عرض کردم: جانم به فدای شما همانا محبت این فرزند چنان در قلب من جای گرفته که برای کسی غیر از شما چنین احساسی ندارم!! حضرت فرمودند: ای مفضل! او برای من چنان است که من برای پدرم بودم " ذریة بعضها من بعض و الله سمیع علیم " فرزندان [رسول خدا، از نظر علم، تقوا، فضیلت و...] کسانی هستند که بعضی از بعض دیگر گرفته شده اند (اشاره به عصمت و امامت حضرت)، مفضل می گوید: به حضرت عرض کردم: آیا او صاحب این امر (امامت) بعد از شما می باشد؟ حضرت کاظم علیه السلام فرمودند: بله، و هرکس او را مطیع و فرمانبردار باشد به رشد و کمال و هدف رسیده، و آن کس که او را عصیان نموده و نافرمانی کند کافر می شود.
نام شیعه در کتاب امیرالمؤمنین علیه السلام
محمد بن سنان می گوید: یک سال قبل از اینکه حاکم ظالم هارون سفیه لعنة الله علیه حضرت کاظم علیه السلام را به عراق احضار کند، خدمت حضرت رسیدم و حضرت رضا علیه السلام در خدمت پدر بود، حضرت کاظم فرمودند: ای محمد! در این سال اتفاقی رخ خواهد داد، از آن حرکت نترس، سپس حضرت مدتی سکوت کرده و به زمین نگاه می کرد، پس از آن سر بلند کرده و این آیۀ کریمه را تلاوت فرمود:" و یضلّ الله الظالمین و یفعل الله ما یشاء " و پروردگار ستمگران را گمراه می سازد و لطف خود را از آن ها باز می گیرد، و خدا هر کار را بخواهد و مصلحت بداند انجام می دهد.. به حضرت عرض کردم: آن چه اتفاقی است؟
حضرت فرمودند: هرکس به حق این فرزندم ظلم نماید، و با امامت او بعد از من به ستیر برخیزد، مانند آن است که به علی بن ابی طالب علیهما السلام ظلم کرده و با امامت و خلافت و جانشینی او بعد از رسول خدا صلی الله علیه و آله به ستیز برخاسته.
محمد بن سنان می گوید: از کلام حضرت دانستم رحلت خود و ولایت و امامت فرزندش بعد از خود را به من خبر می دهد. به حضرت عرض کردم: به پروردگار سوگند اگر خدای تعالی مرا عمری دهد حق او را به او تسلیم خواهم کرد، و به یقین امامت او را اقرار می کنم، و شهادت می دهم که او بعد از تو حجت خدا بر خلق بوده و دعوت کنندۀ دین خدا خواهد بود.
حضرت فرمود: ای محمد! پروردگار به تو عمر می دهد، و توفیق می یابی که به امامت او و امام بعد از او اقرار کنی!! ابن سنان می گوید: به حضرت عرض کردم: جانم به فدای شما، نام امام بعد از او چیست؟ حضرت فرمود: نام او محمد (امام جواد علیه اسلام) می باشد. به حضرت عرض کردم: راضی هستم به آن و تسلیم این امر می باشم.
حضرت فرمود: ای محمد! من نام تو را در کتاب امیرالمؤمنین علیه السلام دیدم، همانا تو در میان شیعیان ما روشن تر از نور برق در شبی ظلمانی و تاریک هستی. سپس فرمود: ای محمد! همانا مفضل (یکی از اصحاب حضرت که نام او در حدیث سابق گذشت) مایۀ انس و راحتی من بود و تو مایۀ انس و راحتی برای آن دو (امام رضا و امام جواد علیهما السلام) خواهی بود، و آتش جهنم بر بدن تو حرام می باشد.
مکر و نیرنگ مأمون
حضرت رضا علیه السلام سی و پنج سال از حیات پدر را درک فرمود و بعد از شهادت پدر بزرگوار خود امامت به ایشان منتقل شد و مدت امامت حضرت بیست سال بود. بعد از آنکه هارون به هلاکت رسید فرزندش محمد معروف به امین در جای او نشست و پس از درگیری هائی که در این بین پیش آمد عاقبت عبد الله معروف به مأمون لعنة الله علیهم اجمعین غصب خلافت کرده و خود را به عنوان خلیفه و جانشین رسول الله به مردم معرفی کرد!!
آنگاه برای اینکه حضرت رضا علیه السلام را زیر نظر داشته باشد و تماس شیعیان را از حضرت تا جائی که می تواند کم کند، و نظر مردم را از حضرت رضا و پدران حضرت برگردانده و آنان را اهل دنیا جلوه دهد و به علت های دیگر حضرت را از مدینه به مرو فراخواند و حضرت را تهدید کرده و زیر فشار قرار داد تا جایگاه خود را به حضرت دهد!!
ابا صلت هروی می گوید: مأمون به حضرت رضا علیه السلام عرض کرد:" یابن رسول الله! قد عرفت فضلک و علمک و زهدک و ورعک و عبادتک، و اراک أحقّ بالخلافة منّي!! فقال الرضا علیه السلام... " ای پسر رسول خدا همانا فضل و علم و زهد و ورع و عبادت شما را دیدم و به این نتیجه رسیدم که شما برای خلافت بر من برتری داری!! حضرت علیه اسلام فرمودند: به عبودیت و بندگی خدا افتخار می کنم، و به زهد در دنیا نجات از شر دنیا را طالب و جویا هستم، و با ورع و ترک گناه امید فوز و رستگاری را دارم، و با تواضع و فروتنی رفعت مقام نزد خدای عز وجل را می یابم.
مأمون عرض کرد: می خواهم لباس خلافت را از تن خود درآورده و به تو پوشانیده و با تو بیعت کنم!! حضت رضا علیه السلام فرمودند: اگر این خلافت برای تو می باشد و خدای عز وجل آن را به تو عنایت کرده که روا و جایز نیست لباسی را که پروردگار به تو پوشانیده از آن بیرون آیی و آن را به دیگری بپوشانی، و اگر خلافت برای تو نیست پس جایز نیست آن چیزی که مربوط به تو نیست به من واگذار کنی!! مأمون به حضرت عرض کرد: یابن رسول الله! چاره ای از قبول آن نداری!!
حضرت فرمود: هرگز آن را با اراده و خواست خود قبول نمی کنم. مأمون چندین روز با حضرت بر این امر جدال و مناقشه داشت تا اینکه نا امید شد و به حضرت عرض کرد: اگر خلافت را قبول نمی کنی و نمیخواهی من با تو بیعت کنم، پس ولایت عهدی من را قبول کن تا بعد از من خلافت برای شما باشد.
حضرت رضا علیه السلام فرمودند: به خدا سوگند پدرم از آباء گرامی خود از امیر المؤمنین علیهم السلام و او از حضرت رسول صلی الله علیه و آله به من فرمود: به یقین من قبل از تو مقتول و مسموم و مظلوم از دنیا می روم، تمامی ملائکۀ آسمان ها و زمین بر من گریه می کنند، و در غربت در کنار هارون به خاک سپرده می شوم!! مأمون به گریه درآمد!! و به حضرت عرض کرد: ای پسر رسول خدا! چه کسی چنین جرأتی بر تو پیدا می کند و تو را می کشد و حال آنکه من زنده هستم؟! حضرت فرمودند: اگر بخواهم بگویم چه کسی قاتل من است می توانم!!
مأمون عرض کرد: همانا تو با این کلام میخواهی خلافت و جانشینی من را قبول نکرده و متعهد این امر نشوی تا مردم بگویند تو زاهد به دنیا هستی!! حضرت رضا علیه السلام فرمودند: به خدا سوگند از بدو خلقتم هرگز دروغ نگفته ام و برای دنیا در دنیا زهد نکردم، و من میدانم که تو چه می خواهی!!
مأمون عرض کرد: چه می خواهم؟ حضرت فرمودند: آیا اگر بگویم در امان هستم؟! مأمون عرض کرد در امان هستید.. حضرت فرمودند: با این کار می خواهی مردم بگویند: علی بن موسی نسبت به دنیا زهد نکرده و از دنیا کناره گیری نکرد بلکه دنیا از او کناره گرفت، چرا که برای طمع داشتن به خلافت ولایت عهدی را پذیرفت!!
مأمون با شنیدن کلام حضرت غضبناک شده و با حضرت با درشتی صحبت کرده و گفت: من تو را مجبور می کنم تا ولایت عهدی را بپذیری و اگر نپذیرفتی گردن تو را می زنم!! حضرت فرمودند: خدای تعالی مرا نهی فرموده که خود را به دست خود در هلاکت بیندازم، و اگر چنین است هرآنچه می خواهی انجام بده و من ولایت عهدی را قبول می کنم به شرط آنکه در هیچ کاری شریک نباشم و نه کسی را به کار بگمارم و نه کسی را معزول نمایم و....
اللّهم صلّ علی علي بن موسی الذي ارتضیته و رضّیت به من شئت من خلقک، اللّهم و کما جعلته حجة علی خلقک و قائماً بأمرک و ناصراً لدینک و شاهداً علی عبادک و کما نصح لهم في السّر و العلانیة و دعا إلی سبیلک بالحکمة و الموعظة الحسنة فصلّ علیه أفضل ما صلّیت علی أحدٍ من اولیائک و خیرتک من خلقک أنّک جوادٌ کریم |
|
بســــــــــــــــــــــــم الله الرحمن الرحیم
سالگرد شهادت حضرت صادق علیه السلام را به منتقم آل محمد علیهم السلام و همۀ شیعیان و دوستان حضرتش تسلیت عرض می کنم، و امیدوارم بزودی شاهد تجدید بنای مرقد مطهرش در حکومت حقۀ حضرت صاحب الأمر باشیم
ولی و امام چه کسی است؟
واژۀ ولی در لغت معنا های متفاوتی دارد، از جمله به معنای سرپرست می باشد، این واژه در مکتب اسلام هنگامی که برای امام [که واژۀ امام نیز به معنای سرپرست می باشد] استفاده شود یعنی ولی امر و سرپرست و پیشوا در همۀ شئون اعم از دینی، اجتماعی، فردی، مالی و... زیرا همانگونه که نبی و رسول را خدای تعالی برای امت برگزیده و از میان مردم انتخاب کرده، ولی و امام نیز به امر پروردگار برای مردم انتخاب شده و به مردم دستور فرموده همانگونه که از پرودگار و پیامبر باید پیروی کنند ولی امر وامام را نیز باید پیرو باشند:" أطیعوا الله و أطیعوا الرسول و اولي الأمر منکم ".
و امر امامت تا قیام قیامت ادامه دارد و خدای تعالی برای هر زمانی ولی و امامی قرار داده تا هدایتگر مردم باشند و مردم بی سرپرست و راهنما نمانند " إنما أنت منذر و لکل قوم هاد " همانا ای پیامبر! تو بیم دهنده هستی و برای هر گروه و امتی هدایت کننده ای می باشد.
شخصی بنام عبد الرحیم قصیر خدمت حضرت باقر علیه السلام رسید، حضرت برای امتحان عقیدۀ او به او فرمودند: خدای تعالی در قرآن فرموده:" إنما أنت منذر و لکل قوم هاد " و حضرت رسول صلی الله علیه وآله فرمودند:" أنا المنذر و علي الهادي " من بیم دهنده هستم و علی پس از من هدایت کنندۀ مردم است " فمن الهادي الیوم؟ " ای عبد الرحیم! هدایت کنندۀ مردم در این زمان چه کسی می باشد؟ عبد الرحیم مدتی سکوت کرده و سپس لب به سخن گشود و به حضرت عرض کرد:" جعلت فداک هي فیکم توارثونها رجلٌ فرجل حتی انتهت الیک، فانت الهادي، قال علیه السلام: صدقت یا عبد الرحیم، ان القرآن حي لا یموت، و الآیة حیة لا تموت فلو کانت الآیة إذا نزلت في أقوام فماتوا مات القرآن، و لکن هي جاریة في الباقین کما جرت في الماضین " جانم به فدای شما، همانا امر امامت و هدایت در بین شما می چرخد و امروز به شما رسیده و شما امام و هدایتگر مردم هستید، حضرت فرمودند: راست گفتی ای عبد الرحیم، به یقین قرآن زنده است و نمی میرد، و آیات آن زنده هستند زیرا اگر آیه ای در مورد قوم و گروهی نازل شده بود، پس از مردن آن قوم قرآن نیز میمرد، اما آنچنان که برای گذشتگان حکم کرد برای آیندگان نیز حکم می کند.
حضرت رسول صلی الله علیه و آله جانشین و اوصیاء خود را که به فرمان الهی امام و سرپرست بر مردم تعیین شده بودند را مکرر برای مردم بیان فرمودند و مخالفین یعنی بکری ها (پیروان ابوبکر و عمر که نام خود را به غلط سنی گذارده اند) نیز این احادیث را در کتاب های خود آورده اند.
چه کسی شایستگی امامت دارد؟
غیر از اینکه امام و جانشین پیامبر منتخب پرودرگار است و رسول خدا آنان را با نام و ذکر صفات برای مردم تعیین کرده اند، امامت امام از راه هائی شناخته می شود که یکی از آن راه ها علم او به تمام مسائل است، چرا که علم اواز علم رسول خدا و علم رسول خدا از علم خدای تعالی نشأت گرفته، بنا بر این تمام گفته های آن بزرگواران فرمودۀ خدای تعالی می باشد و خواستۀ آنان جز خواستۀ پروردگار نیست.
حضرت جواد علیه السلام به محمد بن سنان فرمودند:" یا محمد! انّ الله تبارک و تعالی لم یزل متفردّاً بوحدانیته ثمّ خلق محمداً و علیاً و فاطمة، فمکثوا ألف دهر، ثمّ خلق جمیع الأشیاء فأشهدهم خلقها و أجری طاعتهم علیها و فوّض امورها الیهم، فهم یحلّون ما یشاؤون و یحرمون ما یشاؤون، و لن یشاؤوا إلا أن یشاء الله تبارک و تعالی، ثم قال: یا محمد! هذه الدیانة التي من تقدمها مرق و من تخلّف عنها محق و من لزمها لحق، خذ ها إلیک یا محمد " ای محمد [بن سنان]! همانا خدای تبارک و تعالی از ازل یکی بود و شریکی نداشت، پس از آن [اولین چیزی که خلق کرد] محمد و علی و فاطمه علیهم السلام را خلق نمود و هزار روزگار [مدتی طولانی] گذشت، پس از آن همۀ چیز ها و مخلوقات خود را خلق نمود، و آنان را شاهد بر خلق قرار داد و اطاعت آنان را بر مخلوقات خود فرض نمود و امور آنان را به آن بزرگواران (اهل بیت) واگذار فرمود، پس آنان آنچه را که بخواهند حلال می کنند و آنچه را که بخواهند حرام می کنند و هرگز چیزی را جز آنچه خدا بخواهد و اراده کند آنان خلاف آن نمی خواهند [خواستۀ آنان خواستۀ پروردگار است]، سپس حضرت فرمودند: ای محمد! این همان دینی می باشد که هرکس از آن پیشی گیرد هلاک می شود و هر کس از آن دوری گزیند از بین می رود و آن کسی که به آن عمل کند و پیوسته با آن باشد به مقصد می رسد، ای محمد! این حدیث را آویزۀ گوش قرار بده ".
بنابر این کسی که علم به مسائل دینی، اجتماعی، اخلاقی، و .... ندارد نمی تواند بر مردم حکم کند زیرا برای او نیز امام و پیشوائی باید باشد که در مشکلات و معضلات به او مراجعه نماید، همچنین از آنجا که علم او کامل نیست در کارهای خود دچار اشتباه و گناه می شود و بر مردم لازم است که او را از گناه و منکر نهی کنند و از طرف دیگر به امر خدای تعالی باید از ولی امر پیروی کرد " أطیعوا الله..... و اولي الأمر منکم " در این صورت تضاد و دو گانگی بین اطاعت و نهی از منکر بوجود آمده و در دستورات دین اسلام هیچ تضاد و تحیری نیست.
ابوحینفه دشمن سر سخت حضرت صادق علیه السلام
در هر دوره و زمانی عده ای بودند که با دین خدای تعالی از در جنگ و ستیز درآمده، از زمان حضرت آدم علیه السلام که فرزندش قابیل امر خدای تعالی را در مورد وصایت حضرت هابیل نپذیرفت تا آنکه ننگ قتل را بر خود گذاشت و هابیل را مظلومانه به قتل رساند، و بعد از آن در زمان پیامبران گذشته و در زمان پیامبر خاتم صلی الله علیه و آله پیوسته مسئلۀ وصایت و جانشینی پیامبران برای عده ای منافق قابل قبول نبود، و امامان علیهم السلام با مردم زمان خود مشکل ها داشتند از جمله در زمان حضرت صادق علیه السلام کسانی بودند که مخالفت خود را با امام زمان خود بگونه های مختلف نشان می دادند و ابوحنیفه لعنت الله علیه یکی از آنان بود که داستان های زیادی با حضرت دارد و او از اصحاب قیاس بود یعنی از کسانی که در امور دینی قیاس می کرد، و مکرر حضرت صادق علیه السلام به او فرموده بودند:" لا تقس، فان اول من قاس ابلیس حین قال:" خلقتني من نار و خلقته من طین " فقاس ما بین النار و الطین، و لو قاس نوریة آدم بنوریة النار عرف فضل ما بین النورین، و صفاء أحدهما علی الآخر " قیاس در دین مکن، زیرا اولین کسی که قیاس کرد ابلیس بود آن هنگامی که [خدای تعالی ملائکه را امر فرمود تا بر آدم سجده کنند و ابلیس که در زمرۀ ملائکه قرار گرفته بود] عرض کرد: مرا از آتش آفریدی و آدم را از گل [و از دستور الهی و سجده بر آدم سر پیچی نمود] و بین آتش و گل قیاس کرد، و اگر نورانیت آدم را با نورانیت آتش قیاس می کرد فرق بین دو نور و صفا و خلوص یکی بر دیگری برای او روشن می شد!!
روزی ابو حنیفه خدمت حضرت صادق علیه السلام رسید و به حضرت عرض کرد: " إنّي رأیت إبنک موسی یصلي و الناس یمرّون بین یدیه..... " همانا فرزندت موسی [حضرت کاظم علیه السلام] را دیدم نماز می گذارد و مردم از مقابل او در حرکت هستند و او مردم را از این کار نهی نمی کند، و نماز گذاردن در این حال اشکال دارد!! حضرت صادق علیه السلام [به او جوابی نداده] فرمودند: فرزندم را بگوئید بیاید، هنگامی که حضرت کاظم به خدمت پدر آمدند حضرت صادق علیه السلام فرمودند: فرزندم! همانا ابوحنیفه می گوید: شما نماز می گذاردی و مردم از مقابل تو عبور می کردند؟ حضرت کاظم به پدر عرض کردند: بله ای پدر، اما آن کسی که من برای او نماز می خواندم به من نزدیک تر بود تا مردم!! خدای تعالی در قرآن می فرماید:" و نحن أقرب إلیه من حبل الورید " و ما به او [انسان] از رگ قلبش نزدیک تر هستیم. حضرت صادق فرزند خود را در آغوش گرفته فرمودند: پدر و مادرم به فدای تو ای کسی که اسرار را خدای تعالی در تو نهفته و سپرده است..
آنگاه حضرت به ابوحنیفه رو کرده فرمودند: ای اباحنیفه! آیا قتل نزد شما سنگین تر است یا زنا؟ ابوحنیفه گفت: گناه قتل سنگین تر است. حضرت فرمودند: پس چرا خدای تعالی شاهدان قتل را دو نفر کافی دانسته اما برای زنا چهار شاهد لازم است؟! چگونه می توانی این مطلب را با قیاس خود حل و فصل کنی؟
ای ابا حنیفه! ترک نماز سنگین تر است یا ترک روزه؟ ابوحنیفه عرض کرد: ترک نماز، حضرت فرمودند: پس چگونه است که زن [در ایامی که باید بعضی از عبادت و واجبات خود را ترک کند] روزه های خود را باید قضا کند ولی نماز های خود را نباید قضا نماید؟! چگونه می توانی بین این دو با عقل و فکر خود قیاس کنی؟
وای بر توای اباحنیفه! آیا زنان در کسب مال و روزی خود ضعیف تر هستند و یا مردان؟ ابو حنیفه عرض کرد: زنان ضعیف تر و ناتوان تر هستند، حضرت فرمودند: پس چرا خدای تعالی برای زنان در ارث یک سهم قرار داده و برای مردان دو سهم؟! چگونه بین این دو قیاس می شود؟.....[علت و دلیل تمام این احکام در جای دیگر و مجالس دیگر از حضرت صادق و دیگر ائمه علیهم السلام بیان شده است].
وای بر تو ای اباحنیفه! آیا می گوئی آنچه پروردگار نازل کرده من نیز نازل می کنم؟! ابوحنیفه عرض کرد: به خدا پناه می برم از آنکه این کلام را بگویم، حضرت فرمودند بله تو و اصحاب و پبروان تو معتقد به همین امر هستید اما بدون اینکه بدانید چه می گوئید..
آنگاه ابوحنیفه به حضرت عرض کرد: حدیثی برای ما بگوئید تا مردم را به آن آگاه کنیم!!! حضرت فرمودند: پدرم محمد بن علی از پدرشان علی بن الحسین از پدرشان حسین بن علی از پدرشان علی بن ابی طالب علیهم السلام از حضرت رسول صلی الله علیه و آله فرمودند: همانا پروردگار طینت ما را از اعلی علیین برداشته و طینت شیعیان ما را از ما قرار داده، و اگر اهل آسمان و زمین سعی و کوشش کنند تا بر تعداد شیعیان ما بیافزایند و یا از آنان کم کنند هرگز نمی توانند!! ابوحنیفه و اصحاب او [که آمده بودند تا با حضرت مجادله کنند و حضرت را مغلوب نمایند و همین امر باعث دوری آنان از مکتب اهل بیت شده بود و برای همین راهی برای قرار گرفتن در زمرۀ شیعیان نداشتند] وقتی این کلام را از حضرت شنیدند گریۀ زیادی کرده و از نزد حضرت بیرون شدند.
اللهم صلّ علی جعفر بن محمدٍ الصادق خازن العلم الدّاعي إلیک بالحقّ النور المبین، اللّهم و کما جعلته معدن کلامک و وحیک و خازن علمک و لسان توحیدک و وليّ أمرک و مستحفظ دینک فصلّ علیه أفضل ما صلّیت علی أحدٍ من أصفیائک و حججک إنّک حمیدٌ مجید |
|
بســـــــــــــــــــــم الله الرحمن الرحیم
نیمۀ ماه شوال، سالگرد شهادت حضرت عبد العظیم حسنی را به منتقم آل محمد علیهم السلام تسلیت عرض می کنم
هجرت به امر امام
حضرت عبد العظیم حسنی در سال صد و هفتاد و سه در مدینۀ منوره به دنیا آمد، او از همان بدو تولد ظلم ظالمین و غاصبین خلافت را درک کرد چرا که پدر او در زندان منصور دوانیقی لعنة الله علیه به شهادت رسیده بود و جدش امر او را کفالت کرده و او را بزرگ نمود.
حضرت عبد العظیم حسنی همانطور که از لقب او پیداست از نوادگان حضرت امام حسن مجتبی علیه السلام می باشد، او از عالم های متقی و زاهد و مجاهد زمان خود بود و علیرغم مشکلات و محدودیت هائی که حکام ظالم برای او ودیگر مؤمنین بوجود آورده بودند، از نشر احادیث اهل بیت علیهم السلام و هدایت مردم کوتاهی نکرده و از خود سستی نشان نمیداد و به همین دلیل به امر حضرت هادی علیه السلام به ری (ایران) هجرت کرد تا از دید دشمنانی که او را شناخته بودند دور باشد و بتواند بهتر و بیشتر به اسلام خدمت کند.
حضرت عبد العظیم حسنی در شهر ری در منزل یکی از شیعیان مخفیانه زندگی می کرد، و در آنجا نیز با مردم تماس برقرار کرده بود و شیعیان در همان منزل خدمت او می رسیدند و از درون منزل ترویج مکتب اهل بیت می کرد و اسلام راستین را به مردم آن دیار معرفی کرده و آنان را از دریای علوم اهل بیت سیراب مینمود.
غروب ستاره ای در شهر ری
حضرت عبد العظیم حسنی در زمان حضرت کاظم علیه السلام به دنیا آمده و در زمان حضرت هادی علیه السلام در سن هفتاد و نه سالگی در سال دویست و پنجاه و دو از دنیا رفت و خیلی را اعتقاد بر این است که ظالمین مکار او را مسموم نموده و به شهادت رساندند، به هنگام غسل بدن آن مرد فرزانه، وقتی لباس را از تن او بدر آوردند در یقۀ لباس او نوشته ای یافتند که در ضمن آن نوشته شده بود:" أنا ابو القاسم عبد العظیم بن عبد الله بن علي بن حسن بن زید بن الامام الحسن المجتبی " و خود را در آن نوشته معرفی کرده بود که از نوادگان امام حسن مجتبی علیه السلام می باشم، و این نوشته نشانگر این است که او از مکر ظالمین خود را در امان نمی دید، لذا نام و نسب خود را همیشه با خود داشت تا پس از مرگ نوشته ای باشد که او را به مردم بشناساند.
شبی که فردای آن این بزرگوار به خاک سپرده شد، شخصی رسول خدا صلی الله علیه و آله را در خواب دید که به او فرمودند:" انّ رجلاً من ولدي یحمل من سکة الموالي و یدفن عند شجرة التفاح... " همانا مردی از فرزندان من از فلان محله برداشته می شود و کنار درخت سیب به خاک سپرده می شود، و به مکان دفن او اشاره فرمودند، و این خواب نشانگر مقام رفیع حضرت عبد العظیم نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله می باشد.
مقام حضرت عبد العظیم در نزد اهل بیت
حضرت عبد العظیم علیه السلام نزد اهل بیت مکانتی عظیم داشت تا جائی که مردم را به او رجوع می دادند، روزی حضرت هادی علیه السلام به شخصی به نام حمّاد فرمودند:" یا حمّاد! إذا أشکل علیک شيئٌ من أمر دینک بناحیتک، فاسأل عنه عبد العظیم بن عبد الله الحسني، و اقرأه مني السلام " ای حمّاد! هرگاه مشکلی دینی برای تو پیش آمد به عبد العظیم حسنی مراجعه کن، و سلام من را به او برسان.
حضرت عبد العظیم علیه السلام احادیث زیادی از اهل بیت علیهم السلام نقل فرموده، از جمله حدیثی است که از قول حضرت ابو الحسن [ظاهراً حضرت هادی]علیه السلام می باشد، او می گوید حضرت فرمودند:" یا عبد العظیم! أبلغ عني اولیائي السلام، و قل لهم أن لا یجعلوا للشیطان علی أنفسهم سبیلا، و مر هم بالصدق في الحدیث و أداء الأمانة، و مر هم بالسکوت و ترک الجدال فیما لا یعنیهم، و إقبال بعضهم علی بعض و المزاورة، فانّ ذلک قربة إليّ، و لا یشتغلوا أنفسهم بتمزیق بعضهم بعضا، فانّي آلیت علی نفسي انه من فعل ذلک و اسخط ولیّاً من اولیائي دعوت الله لیعذبه في الدنیا أشدّ العذاب و کان في الآخرة من الخاسرین، و عرِّفهم أنّ الله قد غفر لمحسنهم و تجاوز عن مسیئهم إلا من أشرک به أو أذی ولیّاً من أولیائي، أو أضمر له سوءاً، فانّ الله لا یغفر له حتی یرجع عنه، فان رجع و إلا نزع روح الایمان عن قلبه و خرج عن ولایتي، و لم یکن له نصیباً في ولایتنا، و أعوذ بالله من ذلک ". ای عبد العظیم! سلام مرا به دوستانم برسان، و به آن ها بگو: راه شیطان را بر خود باز نکنند، و آن ها را امر به راستگوئی و ادای امانت کن، و آنان را امر به سکوت [در جائی که حرف حق نباشد] و ترک مجادله در چیز هائی که به آنان مربوط نیست بنما، و به آنان بگو که با یکدیگر تماس و ارتباط داشته باشند، زیرا این امر باعث قرب و نزدیکی آنان با من می شود، و به عرض و آبروی یکدیگر لطمه نزنند و هر کس چنین کند و با این کار دوستان مرا بیازارد، از خدا خواسته ام تا او را در دنیا به سخت ترین وجهی عذاب نماید، و در آخرت از زیانکاران خواهد بود، به آنان بگو: همانا خدای تعالی نیکوکاران [از دوستان و شیعیان ما] رامی آمرزد و از بد کاران آنان می گذرد، مگر آنکه کسی به او شرک بورزد و یا کسی از دوستان ما را اذیت و آزار دهد و نیت سوئی برای او داشته باشد، همانا خدای تعالی او را نمی آمرزد تا از قصد خود صرف نظر کند، و اگر خود را اصلاح نکند روح ایمان از او جدا می شود و از ولایت ما خارج می شود و هیچ بهره ای از ولایت ما نخواهد داشت، و به خدا پناه می برم از این امر.
همچنین حضرت عبد العظیم از حضرت جواد علیه السلام در حدیثی که از جدشان امیر المؤمنین علیه السلام در امر غیبت حدیث فرمودند چنین نقل می فرماید:" للقائم منا غیبة أمدها طویل...." برای قائم ما غیبتی طولانی می باشد، گوئی می بینم که شیعیان همانند گوسفندانی حیران و سرگشته که به دنبال چراگاهی باشند ولی آن را نمی یابند سرگردانند، آگاه باشید آن کس که در دین خود ثابت بماند و بخاطر طولانی شدن غیبت امامش قلب او را قساوت نگیرد، او در روز قیامت با من خواهد بود...
ثواب زیارت حضرت عبد العظیم
در احادیث اهل بیت علیهم السلام سفارش زیادی نسبت به زیارت سید الشهدا حضرت ابا عبدالله علیه السلام به شیعیان شده است، و ثواب های زیادی برای زیارت حضرت بیان فرموده اند تا جائی که ثواب زیارت حضرت را از حج و عمره هم بیشتر شمرده اند!! شخصی خدمت حضرت هادی علیه السلام رسید، حضرت هادی از او سؤال کردند:" أین کنت؟ فقال: زرت الحسین بن علي علیهما السلام، فقال علیه السلام: أما انک لو زرت قبر عبد العظیم عندکم لکنت کمن زار الحسین علیه السلام "!! کجا بودی؟ او گفت: به زیارت امام حسین علیه السلام رفته بودم، حضرت فرمودند: اگر تو قبر عبد العظیم را که نزد خودتان است زیارت کرده بودی همانند این بود که قبر حسین علیه السلام را زیارت کرده باشی..
السلام علیک یا أبا القاسم ابن السبط المنتجب المجتبی، السلام علیک یا من بزیارته ثواب زیارة سید الشهداء یرتجی، السلام علیک عرّف الله بیننا و بینکم في الجنة و حشرنا في زمرتکم و أوردنا حوض نبیکم و سقانا بکأس جدکم من ید علي بن ابیطالب صلوات الله علیکم، أسئل الله أن یرینا فیکم السرور و الفرج و أن یجمعنا و إیاکم في زمرة جدکم محمد صلی الله علیه و آله، و أن لا یسلبنا معرفتکم إنّه ولي قدیر |
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
RSS
|