![]() |
![]() |
|
| کجاست انتقام گیـــــــــــــــــــــــــرنده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ |
|
بســــــــــــــــــــم الله الرحمن الرحیم
سنگ صبور!!
بقیع بهشت روی زمین.. جایگاه نزول ملائک.. محل تردد یوسف زهرا.. او حجت بن الحسن هر روز و شب با دلی پر خون، قلبی داغدار، چشمانی گریان در این قبرستان رفت و آمد دارد.. و این سرزمین پاک با اشتیاق قدم های او را بوسه می زند و سنگ صبوری است برای غم های او، اشک های او، و درد های بی شمار او.. بقیع بهشت روی زمین.. روزی بوسه زن گام های رسول خدا صلی الله علیه و آله بود، بوسه زن گام های وصی رسول خدا مولا امیر المؤمنین علیه السلام بود، آن ایام که این دو برادر قدم در این وادی گذاشته و به دور از اغیار و اشرار و ظالمین و کفار گفته ها و راز ها با هم داشتند.. بقیع بهشت روی زمین.. روزی عزادار برترین مخلوق، بهترین انسان، عزادار رسول خدا شد، و از فاصله ای نه چندان دور شاهد خاکسپاری حضرتش گردید.. و در همان لحظات خاکسپاری، شاهد توطئه ای بزرگ و عظیم از دشمنان دین و انسانیت بر ضد این خاندان مظلوم بود!! بقیع بهشت روی زمین.. در همان روز ها شاهد ظلم منافقین بود که با توطئه ای از پیش ساخته به بیت دختر رسول خدا دد منشانه حمله ور شدند!! منزل وحی و امامت را به آتش کشیدند!!
دختر رسول خدا را سیلی زدند!! فرزندش همو که رسول خدا قبل از آن او را محسن نامیده بود کشتند!! و صاحب منزل، شیر خدا، علی مرتضی را ریسمان به گردن انداخته و به سوی مسجد کشیدند!! و بقیع از فاصله ای نه چندان دور ناظر تمام این حادثه ها بود و بسان سنگ صبوری تمام غم ها را در دل خود جا داده و سکوت کرده بود.. بقیع بهشت روی زمین.. پس از روز هائی نه چندان طولانی عزادار دخت رسول خدا شد.. دختر هیجده ساله ای که مصیبت شهادت پدر، شهادت فرزند، مصیبت های شوهر گرامش، شکنجه هائی که بر بدن نازنین و ملکوتیش وارد کرده بودند و اندوهی که بر روح بهشتیش نشسته بود جسم شریف او را ".... کالخیال " همانند شبحی کرده بود.. او (بقیع) از فاصله ای نه چندان دور میدید که در دل شب شیر خدا سر به دیوار منزل گذارده و اشک میریزد، و یتیم های فاطمه در دل فریاد وا اماه برآورده و به پهنای صورت اشک میریزند.. بقیع بهشت روی زمین.. در نیمه های همان شب شاهد قدم های لرزان مولا امیرالمؤمنین علیه السلام بود که غم فراق فاطمه او را از پا درآورده بود، در تیرگی دل شب به این وادی قدم نهاد و چهل صورت قبر با دست خود برای همسر آسمانی خود آماده کرد!! آخر او می دانست که اغیار و اشرار، ظالمین و ستمگران روزگار قصد نبش مرقد فاطمه را خواهند نمود و می خواهند جسد آن نازنین را از مرقدش بیرون آورده و با خم و راست شدنی بی معنا وانمود کنند که بر او نماز خوانده اند!! تا مردم زمان خود و آیندگان را فریب دهند و بگویند: ما نیز از جملۀ نماز کنندگان بر دخت رسول خدا بودیم!! و چنین شد، فردای آن شب آمدند، اما خبردار شدند که دخت رسول خدا در دل شب به خاک سپرده شده، به بقیع آمدند تا قبر او را بشکافند و او را از قبر بیرون آورند!! اما خدای متعال برای این توطئه مجالی نگذاشته بود و مولا که برای انجام فرمان الهی با صبر خویش دیروز را سکوت کرده بود، امروز به امر الهی شمشیر بدست گرفت و عبای زرد به دوش انداخت و پا به این وادی نهاد و بقیع را شاهد گرفت که از دخت رسول خدا و همسر مظلومه اش دفاع می کند، تلابیب (یقۀ لباس) آن ملعون، عمر بن خطاب لعنت الله علیه را در مشت گرفته او را بلند کرد و به زمین زد تا او و همراهیانش که شیاطینی مثل او و بعضی بد تر از او بودند متوجه شدند این بار علی بن ابی طالب مأمور به صبر نیست، و در تاریخ ثبت شد که فاطمه ناراضی از این مردم دون از دنیا رفت.. بقیع بهشت روی زمین.. پس از دورانی نه خیلی دور شاهد خاکسپاری فرزند این پدر و مادر مظلوم بود، همان فرزند مظلومی که جنازۀ شریف و مطهر او به امر زنی کافر و ملعون ــ همانند همسر نوح و لوط علیهما السلام ــ عائشه لعنت الله علیها تیر باران شد!! اگرچه مردم زمان سبط رسول خدا را نشناختند و به او ظلم ها روا داشتند اما این زمین مقدس با ناله و غم و اندوه مشتاقانه آن بدن مسموم را درآغوش گرفت، و هر روز و شب مقدم برادران و شیعیان و دوستان مخلص او را گرامی میداشت.. بقیع بهشت روی زمین.. در فاصله هائی نزدیک شاهد خاکسپاری سه امام دیگر: حضرت سجاد، حضرت باقر، و حضرت صادق علیهم السلام بود، آن امامان مظلومی که خدای متعال برای مردم قرار داده بود تا آنان را از نعمت هدایت برخوردار کنند، اما این مردم دون و قدر نشناس، نه تنها مقام و منزلت آنان را گرامی نداشتند بلکه به آنان تا جائی که می توانستند ظلم روا داشته و عاقبت آنان را مظلومانه به شهادت رساندند!! بقیع بهشت روی زمین.. این سنگ صبور!! در هشتم ماه شوال سال هزار و سیصد و چهل و چهار هجری شاهد کوته فکری و عقب ماندگی ظالمین زمان، وهابی های کافر بود که همانند اسلاف و گذشتگان خود همچون گرگ های وحشی و درنده به این زمین مقدس که فرزندان رسول خدا را در خود جای داده است هجوم کردند و بارگاه آن عزیزان را با خاک یکسان نمودند!!!
بقیع بهشت روی زمین.. بعد از این مصیبت بزرگ همچون گذشتۀ آن هر ساله و شاید هر ماه و هر هفته و هر روز شاهد زائرانی دل سوخته است که می آیند و بر این غم بزرگ می گریند و ناله سر می دهند اما.. اما.. دریغ از حرکتی فراتر از گریه و ناله.. دریغ از کلامی معترضانه.. دریغ از برپائی مجلسی حاکی از شکوه و اعتراض.. و دریغ از ... و دریغ از ... تا به کی بی توجهی!! و دشمن که از بی توجهی ما استفاده کرده به دیگر مقدسات نیز حمله ور شد و آن اماکن مقدسه را نیز منهدم نمود، و تا زمانی که شیعه بیدار نشود و حرکتی از خود نشان ندهد هجوم این وحشی های از خدا بی خبر ادامه خواهد داشت.. و خدای تعالی این را امتحانی برای من و توی شیعه قرار داده..
و اما این سنگ صبور، بقیع بهشت روی زمین، در روزی نه چندان دور، آن روزی که حاکم خدای متعال است " ان الحکم الا لله " در روز قیامت، شاهدی برای مظلومیت اهل بیت خواهد بود، شاهدی برای ظلم ظالمین خواهد بود، و شاهدی بر سکوت بی دلیل شیعیان در زمانی که هر یک به اندازۀ خود می توانستند عملی و حرکتی داشته باشند اما هریک حجتی برای خود ساختند و پرداختند و از حرکت باز ایستادند خواهد بود.. و مردم در آن روز افسوس می خورند، اما چه سود؟! زیرا آن روز مهلتی برای عمل نیست چرا که روز حساب است نه عمل.. آن روز افسوس سودی به حال آنان نخواهد داشت.. بارالها! توفیق پیروی از اهل بیت و حق شناسی از اهل بیت و خدمت به اهل بیت علیهم السلام را به همۀ مؤمنین و مؤمنات عنایت فرما |
|
بســـــــــــــــــــــــم الله الرحمن الرحیم خداي متعال در قران كريم ميفرمايد : قل أتعلمون الله بدينكم , و الله يعلم ما في السماوات و ما في الأرض (الحجرات/16) .
نقطه تماس تجدد و تدین آخر تا به کی این عقب ماندگی را باید شاهد باشیم ؟! مردم دنیا به مریخ رسیدند و زنان ما هنوز حجاب می پوشند ؟! مردم توانستند اتم را کشف کنند , و شما هنوز می گویید ربا حرام است ؟! و ... این جملات را در این روزها بسیار می شنویم . کسی نیست به آنان بگوید آخر چه ارتباطی بین حجاب زنان و مریخ وجود دارد ؟ کسی نیست به آنان بگوید با کشف شدن اتم چرا باید مردم در آتش ربا بسوزند ؟ جالب اینجا است که این صحبتها را کسانی می گویند که نه تنها به مریخ و کره ماه نرسیدند بلکه هنوز به درون خود راه نیافتند . بیشتر مردم به دو گروه تقسیم می شوند : گروه اول : کسانی هستند که تجدد را زشت و ناپسند می دانند . گروه دوم : کسانی که تدین را عقب ماندگی می دانند . در این میان کمتر کسی را مشاهده می کنیم که متدین متجدد باشد , هم متدین است و هم تجدد و نو آوری را می پسندد . یکی از نمونه های مبرز آنان : شهید عالی مقام , و مجاهد , مجدد قرن , آیت الله العظمی سید محمد حسینی شیرازی رضوان الله علیه بود , که متدینی کم نظیر بود , و در عین حال نو آور و متجددی کم نظیر نیز بود . آنچنان زندگی جدیدی و دانشهای نوین را می شناخت که دانشمندان عصر نمی شناسند . آن هنگام که نخست وزیر سیاستمداری نزد او می آید , آنچنان سخن از سیاست می زند که نخست وزیر انگشت به دهان می ماند , این عالم دین چگونه این همه سیاست می داند , از این رو با اصرار فراوان خواهان جلسات دیگر با ایشان می شود . یا آن وقت که به کمک آمریکا گروه تروریستی طالبان بر سر قدرت می آید , آن فقیه عالیقدر اینگونه می فرماید : تا کمتر از بیست سال دیگر خود آمریکاییها سه قدرت را در منطقه تغییر خواهند داد , اول : طالبان . و دوم : حکومت عراق . و سوم : ... طولی نکشید که دو قدرت را امریکا از میان برداشت , و قدرت سوم نیر در انتظار است ... در میدان اقتصاد آنچنان قدرت نمایی می کند که دانشمندان اقتصاد متحیر می مانند , و کتاب با ارزشی به نام "الفقه الاقتصاد" می نویسند و کتابهای دیگر که حاوی دانشهای اقتصادی است که حتی اقتصاد دانان از آنها غافل هستند . درباره اجتماع و مشکلات و راه حلهای اجتماعی آن چنان سخن می گوید که گویی دانشمند اجتماعی سخن می گوید . در علم روانشناسی از سخنانش در می ریزد . چه کسی باور می کند که این شخص همان شخصی است که تا بالاترین حد به آیات قرآن و احادیث شریف پایبند است . مگر می شود کسی با این دانش امروزی باز هم متدین بماند ؟ بله ایشان اینگونه بود , بلکه بالاتر از این بود : او همه آن علومی که دانشمندان امروزی را متحیر ساخته را از آیات شریف قرآن و احادیث شریف اهل بیت علیهم السلام استفاده کرده بود . سخنرانیهای تخصصی ایشان را بشنوید . کتابهای علمی و عمیق ایشان را بخوانید . متوجه می شوید که دقایقی از سخنرانی ایشان نمی گذرد مگر اینکه از چند آیه و یا چند روایت استفاده کرده و دانشهای نوینی را از آنها استخراج می کند . صفحه ای از کتابهای ایشان را نمی خوانید مگر آنکه از ایات و احادیث شریف استفادهای علمی با ارزشی کرده. خلاصه بگویم : او نمونه ای کم نظیر از التقای تجدد و تدین بود , که تمامی دانشها را از مصدر اصلیش (قرآن کریم , سخنان اهل بیت علیهم السلام) می دانست , و عملا نیز این را به خوبی به اثبات رساند . به خوبی نشان داد که هر چه که بشر به آن احتیاج دارد را می تواند از قرآن و اهل بیت بگیرد . توکل , علم , کوشش :
ارزش و مقام انسان به تقوا و پرهیز از گناه و صفات اخلاقی اوست، و این صفات اخلاقی زائیدۀ علم و معرفت می باشد، چرا که علم اساس تقوا و خدا ترسی می شود، خدای تعالی در قرآن کریم می فرماید:" إنما یخشی الله من عباده العلماء " همانا تنها عالمان هستند که از عذاب خدا پرهیز می کنند. کسی که علم و معرفت به احکام دین نداشته باشد اسیر هوای نفس خود و پیرو دستور شیاطین جن و انس قرار می گیرد!! شهید آیت الله العظمی شیرازی عالمی کوشا بود که از لحظه لحظۀ حیات خود بهترین استفاده را می برد، و هرگز خستگی، کسالت، بیماری و... نتوانست او را از کار و فعالیت در امور دینی و اجتماعی باز دارد؛ تنها نوشته های آن شهید بزرگ مقام، که بیش از هزار و سیصد موضوع است دلیل بر همت والای اوست تا جائی که او را سلطان المؤلفین نامیدند!!
ستون ششم دین : جهاد شهید آیت الله العظمی شیرازی با یاری خدا و الهام از مکتب اهل بیت علیهم السلام، در طول حیات و زندگانی خود پیوسته در جهاد بود، او مجاهدی نستوه بود که با خدا ترسی و اتکا به ذات مقدس احدیت باکی از هیچ ستمگر ظالمی نداشت و در مقابل آنان استوار ایستاد، چه آن زمان که در عراق بود و چه آن هنگام که به ایران آمد، و این جهاد ادامه داشت تا آنکه خواب و راحت از کف ظالمین گرفته شد، و همانطور که دأب و عادت آنان است او را مظلومانه به شهادت رسانده به گمان آنکه با فقدان او این خط از حرکت باز می ایستد و آنان به راحتی می توانند هرچه می خواهند بگویند و هرچه می خواهند انجام دهند و کسی دیگر نیست که از اسلام مظلوم دفاع کند!!! غافل از آنکه اگر شیرازی رفت شیرازی دیگری که خدایش او را برای ما و تمام امت اسلامی حفظ نماید، قدم در میدان جهاد گذاشت و این راه به یاری پروردگار و تأیید و تسدید حضرت حجت عجل الله تعالی فرجه الشریف ادامه خواهد داشت.. شش سال گذشت این ابر قدرت میادین علم و عمل شش سال است که مردم دنیا با او وداع کرده , و دیگر او را درمیان خود نمی بینند , لیک روحش , و فکرش , و دانشش همچنان در میان مردم باقی است
و درود خدا بر او باد هنگامی که به زهر جفا دنیا را وداع نمود . و درود خدا بر او باد به هنگامی که مبعوث می شود و به قیامت قدم می گذارد . آمین . |
|
بســـــــــــــــــــــــــم الله الرحمن الرحیم
سالروز شهادت جانسوز مولی الموحدین، امیر المؤمنین، علی بن ابی طالب را به فرزندش منتقم آل محمد علیهم السلام و شیعیان و محبین آن حضرت تسلیت عرض می کنم
از چه کسی باید آموخت؟
انسان ها در طول تاریخ و حیات بشری هریک برای خود الگو و اسوه ای داشته اند و در گفتار و رفتار خود از او الهام می گیرند، خوبان نیکان را برای خود الگو گرفته و بدان اشر را اسوه برای خود می پذیرند. پروردگار رسولان را فرستاد تا هدایت کنندۀ مردم باشند و مردم را فرمود تا از آنان درس گرفته و آن بزرگواران را برای خود اسوه قرار دهند، و در هر کاری از کوچک و بزرگ به آنان مراجعه نمایند تا دنیائی سعادتمند داشته باشند و در آخرت رستگار شوند.
در تفسیر نور الثقلین آمده است: هنگامی که به امیر المؤمنین اعتراض شد که چرا پس از رسول خدا سکوت اختیار کردید و با غاصبان خلافت جنگ نکردید تا حق خود را از چنگال آنان درآورید؟ حضرت فرمودند:" انّ لي بسنة الأنبیاء اسوة فیما فعلت، قال الله تعالی في محکم کتابه:" لقد کان لکم في رسول الله اسوة حسنة " قالوا: و من یا امیر المؤمنین؟ قال: اولهم ابراهیم..... و لي بابن خالته لوط اسوة إذ قال لقومه:" لو أنّ لي بکم قوة أو آوي إلی رکن شدید " فان قلتم انّ لوط کانت له بهم قوة فقد کفرتم و ان قلتم لم یکن له بهم قوة فالوصي أعذر " همانا من روش و سنت انبیا را در کاری که انجام دادم برای خود اسوه قرار دادم، خدای تعالی در قرآن کریم می فرماید: به یقین برای شما در زندگی رسول خدا سرمشق خوبی بود.
ازامیر المؤمنین پرسیدند: کدامیک از پیامبران؟ فرمود: اول آنان ابراهیم ... [یک یک پیامبران را شمرد تا فرمود:] و خاله زادۀ ابراهیم حضرت لوط که از او نیز سرمشق گرفتم، هنگامی که فرمود: ای کاش مرا بر منع شما قدرتی بود، یا پشتیبان و پناه محکمی که به آن پناه برم، پس اگر بگوئید لوط را قوت وقدرتی بر منع آنان بود [و آنان را مانع نشد و با آنان ستیز نکرد] در این صورت کافر شدید و اگر بگوئید او را قدرتی بر منع آنان نبود [و برای همین نتوانست با آنان ستیز کند] پس عذر وصی رسول خدا موجه تر می باشد. و ما مسلمانان نیز رسول خدا و اهل بیت علیهم السلام را باید برای خود اسوه قرار دهیم تا هم خدا را فرمانبرده و هم در دنیا و آخرت سعادتمند باشیم. تاریخ حیات آن بزرگواران را بخوانیم و وصیت ها و سفارش های آنان را آویزۀ گوش کنیم.
وصیت امیر المؤمنین به شیعیان
مرحوم علامۀ مجلسی در کتاب بحار الانوار از قول عبد الرحمن بن حجاج وصیتی را از حضرت امیر المؤمنین علیه السلام نقل می کند که به بعض از قسمت های آن اشاره می شود: به نام خدای بخشندۀ مهربان. این وصیتی است از جانب علی بن ابی طالب، اعتراف دارم به یگانگی خدای تعالی و شهادت می دهم محمد بنده و رسول خدای می باشد، پروردگار او را برای هدایت مردم و دین راستین فرستاده تا آن را بر تمام ادیان برتری دهد اگرچه مشرکان را ناخوش آید، درود بر رسول خدا و اهل بیت او... ای حسن! تو و تمام اهل بیتم و فرزندانم و هرکس را که این نوشته به او برسد سفارش می کنم به داشتن تقوی و التزام به اسلام...
به ریسمان الهی (ولایت اهل بیت علیهم السلام) چنگ بزنید و هرگز متفرق نشوید... به خویشان خود رسیدگی کنید تا خدای تعالی حساب قیامت را بر شما سهل و آسان بگیرد. به ایتام کمک کنید تا بهشت منزلگاه شما بشود... خدا را در عمل نمودن به دستورات قرآن در نظر بگیرید و آنطور نباشد که دیگران (غیر مسلمانان) بر شما [در انجام دستورات پروردگار و کارهای خیر] سبقت بگیرند. خدا را در رعایت حال همسایگان در نظر داشته باشید چراکه رسول خدا صلی الله علیه و آله پیوسته در مورد آنان سفارش می نمودند تا جائی که گمان کردیم همسایگان ارث می برند!!!
خدا را در بجا آوردن حج بیاد آورید، و نگذارید بیت الله الحرام از وجود شما خالی بماند، کمترین چیز برای بجا آورندۀ آن غفران گناهان او می باشد... نماز ستون دین شماست، زکات خاموش کنندۀ غضب پروردگار است، و روزۀ ماه رمضان سپر است برای شما از آتش جهنم... خدا را در مورد ذریه و اهل بیت پیامبرتان مورد توجه قرار دهید، به آنان ظلم نشود و حال آنکه شما قادر بر دفاع از آنان باشید!! [و چقدر به اهل بیت ظلم می شود و ما بی توجه از کنار آن می گذریم و هیچ دفاعی نمی کنیم].
خدا را خدا را در مورد اصحاب پیامبرتان در نظر بگیرید، آن کسانی از آنان که نوآوری و بدعت در دین خدا نکردند [و کلام خدا و رسول الله را تغییر ندادند] و آن کسانی که بدعت گذاران را مأوا و پناه نداده و تأیید نکردند، همانا رسول خدا نسبت به آنان سفارش نموده و بدعت گذاران و تأیید کنندگان آنان را لعنت فرمودند...
در راه خدا از ملامت ملامت کنندگان نترسید، پروردگار نسبت به آزار دهندگان و ظلم کنندگان به شما برای شما کفایت است. امر به معروف و نهی از منکر را فراموش نکنید در غیر این صورت پروردگار امور شما را به دست بدترین مردم قرار می دهد، آنگاه دعا می کنید اما به اجابت نمی رسد و نفرین شما آنان را نمی گیرد!!!
با هم نیکی کنید و از یکدیگر جدا نشوید و همدیگر را بر نیکی و تقوا یاری نمائید نه بر گناه و دشمنی و عداوت، از خدا بترسید چرا که عقاب و عذاب او بسیار سخت است. خدا شما را حفظ نماید و پیامبرتان را درمیان شما حفظ کند، شما را به خدا می سپارم و درود و رحمت او را برای شما طالبم.
به خاک سپاری مولا در دل شب!!
خوارج و مردمی که با امیر المؤمنین علیه السلام دشمنی داشتند و کینۀ حضرت را در دل می پرورانیدند منتظر فرصتی بودند تا بدترین و سخت ترین آزار ها را به مولا بزنند و پیوسته در طول حیات حضرت دست از این صفت شیطانی خود برنداشتند، آنان توطئۀ نبش قبر حضرت را در سر می پرورانیدند، اما خدای تعالی تدبیر دیگری برای این کار کرده بود:" و مکروا و مکر الله و الله خیر الماکرین " آنان مکر و حیله کردند و پرودگار با تدبیر خود مکر آنان را خنثی کرد چرا که پروردگار خوب تدبیر می کند. حسنین علیهما السلام پدر مظلوم و شهید خود را در دل شب به خاک سپردند تا این افراد دون نتوانند به خواستۀ خود نائل شوند، و مرقد حضرت تا زمان حضرت صادق علیه السلام مخفی بود و کسی به غیر از عدۀ کمی از جایگاه مرقد مولا آگاه نبودند!!!
محمد بن حنفیه می گوید: امیر المؤمنین علیه السلام را در دل شب امام حسن می شست و امام حسین بر او آب می ریخت، و نیازی برای چرخاندن حضرت نبود، زیرا هرگاه سمت راست و چپ حضرت را می خواستند شستشو دهند خود می چرخید!! و بوئی خوش تر از مُشک و عنبر از او ساطع بود. آنگاه امام حسن علیه السلام از خواهرشان حضرت زینب باقیماندۀ حنوط جدشان رسول خدا صلی الله علیه و اله را خواستند، حضرت زینب به سرعت آن را حاضر نمودند، هنگامی که آن را باز کردند بوی خوش آن منزل را فراگرفت، و تمام شهر کوفه بوی آن را استشمام نمودند [زیرا آن همان حنوطی بود که جبرئیل از بهشت برای حضرت آورده بود].
آنگاه حضرت را کفن کرده و بر تابوت قرار دادند، حسنین علیهما السلام قسمت پائین تابوت را گرفته بودند در حالی که قسمت پیشین آن خود از زمین بلند شد، ولی کسی بلند کنندۀ آن را نمی دید!! [حضرت جبرئیل و حضرت میکائیل علیهما السلام حمل کنندۀ مقدم تابوت بودند]... تابوت راه خود را طی می کرد و از درخت و دیوار و سنگی نگذشتیم مگر آنکه برای حضرت خم شده و تواضع کردند. تابوت را دنبال کردیم تا به نجف رسیدیم، تابوت در کنار مرقد حضرت [که از هزاران سال قبل به دست حضرت نوح آماده شده بود] بر زمین خوابید و حسنین علیهما السلام قسمت آخرین تابوت را بر زمین گذاشتند.
امام حسن علیه السلام بر پدر نماز خواندند، خاک قسمتی از زمین را کنار زدند ناگهان مرقدی آماده برای حضرت نمایان شد که بر روی آن چنین نوشته شده بود: این چیزی است که جد او نوح برای بندۀ صالح و طاهر و مطهر خدا (علی بن ابی طالب) آماده و مهیا نموده، آنگاه صدائی شنیده شد که فرمود: او را در تربت و مرقدش نازل کنید چرا که حبیب به انتظار دیدار حبیب خود می باشد!! حضرت را به خاک سپردند و آن هنگام قبل از طلوع فجر بود.
بی تابی دوستان در سوگ مولا
هنگامی که بدن نازنین امیر المؤمنین علیه السلام به خاک سپرده شد، صعصعة بن صوحان [یکی از اصحاب حضرت که در میان عدۀ قلیل تشییع کنندگان بود] کنار مرقد حضرت ایستاد، دستی بر قلب شکسته و محزون خود گذاشت و با دست دیگر خاک از مرقد حضرت بر می داشت و بر سر می ریخت و گریه کنان می گفت: پدر و مادرم به فدای تو ای امیر المؤمنین، گوارا باد بر تو این شهادت، همانا میلادی مبارک داشتی، در طول حیات بسیار صبور بودی، و جهادی بزرگ داشتی، در تجارت خود [بین دنیا و آخرت] سود بردی، و اکنون بر پروردگارت وارد شدی، پروردگار هم بشارت های خود را به استقبالت فرستاد و ملائکه تمام اطراف تو را گرفتند، و در جوار رسول خدا مسکن گزیدی، از پرودرگار برای ما بخواه تا در ایمان خود ثابت باشیم و به عمل تو سیر کنیم، و با دوستانت دوستی نمائیم و با دشمنانت دشمنی بورزیم، و با تو محشور شویم.
همانا بخاطر جهاد و یاری رسول خدا به مقام والائی دست یافتی... بهترین سلام ها بر تو باد، بوسیلۀ تو اسلام استقرار یافت ، و راه و روش آن بر مردم واضح گردید، در قبول اسلام بر دیگران سبقت گرفتی و رسول خدا را یاری کردی، و او را از گزند دشمنان حفظ نمودی...
آنگاه صعصعه گریۀ سخت و زیادی کرد و تمام کسانی که گرد او در کنار مرقد حضرت ایستاده بودند به گریه درآمدند، پس از آن به سوی حسنین علیهما السلام و دیگر اولاد حضرت رو کرده و آنان را در این غم عظمی تسلیت دادند. سپس به کوفه برگشته در حالی که هیچ یک از مردم کوفه خاک سپاری حضرت و امام و رهبر خود را نمیدانستند!!! و فردای آن شب امام حسن علیه السلام، ابن ملجم مرادی لعنت الله علیه قاتل حضرت را همانطور که مولا وصیت فرموده بودند با یک ضربت به هلاکت رساندند.
آگاهی مردم از شهادت مولا
هشام بن عبد الملک از حضرت باقر علیه السلام می پرسد: چگونه مردم دیگر شهر ها در آن روزی که امیر المؤمنین علیه السلام به شهادت رسید آگاه شدند؟ حضرت فرمودند:" انه لما کانت اللیلة التي قتل فیها عليٌ صلوات الله علیه لم یرفع عن وجه الأرض حجرٌ إلا وجد تحته دم عبیط حتی طلع الفجر... " همانا در آن شبی که علی صلوات الله علیه به شهادت رسیده و کشته شد، هیچ سنگی از زمین برداشته نشد مگر آنکه خون تازه زیر آن سنگ دیده شد و این تا طلوع فجر ادامه داشت!!
و همچنین حضرت باقر علیه السلام فرمودند: همانا پی کننده و کشندۀ شتر حضرت صالح فرزند زنا بود، و قاتل امیر المؤمنین صلوات الله علیه نیز فرزند زنا می باشد، و مراد [عشیره ای که ابن ملجم لعنت الله علیه از آن ها بود] می گفت: برای ابن ملجم در میان خود پدری نمی شناسیم!!... و همانا قاتل حسین زنا زاده بود، و هیچ یک از پیامبران و فرزندان آنان را غیر از زنا زادگان به قتل نمی رساند.
رحمک الله یا أبا الحسن کنت اول القوم اسلاماً و أخلصهم ایماناً و أشدّهم یقیناً، فجزاک الله عن الاسلام و عن رسول الله و عن المسلمین خیراً قویت حین ضعف أصحابه و نهضتَ حین وهنوا و لزمت منهاج رسول الله إذ همّ أصحابه، عظمت رزیتک في السماء و هدّت مصیبتک الأنام فإنا لله و إنا إلیه راجعون رضینا لله قضائه و سلّمنا لله أمره فو الله لن یصاب المسلمون بمثلک أبداً کنت للمؤمنین کهفاً و حصناً و قمّة راسیة و علی الکافرین غلظة و غیظاً فألحقک الله بنبیه و لا حرمنا أجرک و لا أضلنا بعدک |
|
بســـــــــــــــــــــــم الله الرحمن الرحیم
میلاد با سعادت حبیب رسول خدا، فرزند علی مرتضی، نور چشم فاطمۀ زهرا، برادر شهید کربلا امام حسن مجتبی و همچنین هلاکت دشمن خدا و رسول الله عائشه لعنت الله علیها را به منتقم آل محمد و همۀ دوستان تبریک و تهنیت عرض می کنم
نامی که پروردگار بر سبط نبی گذاشت
حضرت سجاد علیه السلام فرمودند: هنگامی که حضرت فاطمه، امام حسن علیهما السلام را به دنیا آورد امیر المؤمنین علیه السلام را گفت: او را نامگذار، مولا فرمود: هرگز بر رسول خدا سبقت نمیگیرم، رسول خدا به منزل آنان آمده، کودک را در پارچه ای زرد رنگ پیچیده نزد حضرت آوردند.
حضرت فرمودند: آیا شما را نگفتم نوزاد را در پارچۀ زرد نپیچید؟! سپس پارچه ای سفید گرفته و فرزند را در آن پیچیدند، سپس به امیر المؤمنین فرمودند: آیا او را نامی گذاشته ای؟ حضرت عرض کردند: بر شما سبقت نگرفتم، رسول خدا فرمودند: و من نیز بر نامگذاری او بر پرودرگار سبقت نمی گیرم.
در این هنگام خدای تبارک و تعالی جبرئیل را وحی فرمود: همانا برای محمد پسری به دنیا آمده، به زمین برو و او را از جانب من سلام و تهنیت گفته و به او بگو: همانا علی برای تو به منزلۀ هارون برای موسی می باشد، پس این فرزند را به اسم فرزند هارون نامگذاری کن. جبرئیل نازل شد و پس از سلام و تهنیت پروردگار، فرمان الهی را در نامگذاری مولود جدید به رسول خدا ابلاغ کرد، حضرت به جبرئیل فرمودند: نام فرزند هارون چه می باشد؟ جبرئیل عرض کرد: شبّر، حضرت فرمودند: زبان من عربی می باشد، جبرئیل گفت: او را حسن نام بگذار، رسول خدا فرزند خود را به امر پروردگار حسن نامیدند.
علم امام حسن علم رسول خدا می باشد
مرجوم علامۀ مجلسی در بحار الانوار از قول حذیفة بن یمان نقل می فرماید: روزی رسول خدا صلی الله علیه و آله به همراه امیر المؤمنین علیه السلام، ابوبکر، عمر، عثمان ، انس لعنة الله علیهم و عده ای از مهاجرین و انصار بر دامنۀ کوهی نشسته بودند، در این هنگام امام حسن علیه السلام به آرامی و با وقار خاصی به سوی آنان در حرکت بود، رسول خدا نگاهی به فرزند خود انداخته و فرمودند: همانا جبرئیل او را هادی است و میکائیل تأیید کنندۀ او می باشد، او فرزند من است و طهارت و پاکی او از من است، او پارۀ تن من و مایۀ روشنی چشم من است، پدرم به فدای او!!
پیامبر صلی الله علیه و آله از جا برخاستند و ما نیز با او برخاستیم، به طرف امام حسن مجتبی رفتند و به حضرت فرمودند: تو میوۀ دل من و خون قلب من و حبیب من می باشی. سپس دست او را گرفته و با او می رفتند و ما نیز در کنار پیامبر، تا آنکه نشستند و ما نیز در کنار رسول خدا نشستیم، ما چشم به رسول خدا دوخته بودیم و او را می دیدیم که چشم از فرزندش بر نمی دارد.
در این هنگام حضرت به ما فرمودند: آگاه باشید همانا به زودی او (امام حسن علیه السلام) هدایتگر خواهد بود، او هدیه ای است از جانب پرودگار جهانیان برای من، او مردم را از جانب من خبر خواهد داد، و آنان را از سخنان من آگاه می سازد و سنت مرا زنده می کند، و امر من (اسلام) را به دست می گیرد، پروردگار به او نظر کرده و رحمتش را بر او می فرستد، خدا رحمت کند به کسی که او را آنچنان که هست بشناسد و در مورد او به من نیکی کرده و حرمت مرا نگهدارد.
جهل و نادانی سبب دوری از اسلام
کلام رسول خدا تمام نشده بود که یک مرد اعرابی (بادیه نشین) را دیدیم به سوی ما می آید در حالی که عصای بزرگی را با خود می کشید، پیامبر را که نظر بر او افتاد فرمودند: مردی به سوی شما می آید که درشتگو و در کلام خشن می باشد... اعرابی پیش آمد و بدون اینکه سلامی کند گفت: کدامیک از شما محمد می باشد؟! ما گفتیم: از او چه می خواهی؟ رسول خدا [منتظر جواب او نشده] خود را معرفی کردند، اعرابی گفت: ای محمد! همانا تو را دشمن می داشتم و حال آنکه تو را ندیده بودم و اکنون که تو را دیدم دشمنی و بغض تو در دلم بیشتر شد!!!
رسول خدا تبسمی نموده ولی ما از گفتۀ او غضبناک شدیم و خواستیم او را آزار رسانیم اما پیامبر به سوی ما اشاره نموده و فرمودند: آرام باشید. اعرابی گفت: ای محمد! همانا تو می پنداری پیامبری و حال آنکه با کلام خود افترا و دروغ بر پیامبران الهی میزنی و هیچ دلیل و برهانی بر گفتۀ خود نداری.
حضرت فرمودند: ای اعرابی! تو از کجا می دانی [دلیل و برهان] ندارم؟ اعرابی گفت: دلیل و حجت خود را برایم بگو، حضرت فرمودند: اگر دوست داشته باشی یکی از اعضاء و جوارح من بر دلیل و حجت من تو را خبر خواهد داد!! بنابر این حجت و دلیل من بر تو محکم تر خواهد بود، اعرابی گفت: آیا عضو بدن انسان تکلم می کند؟! حضرت فرمودند: آری، برخیز ای حسن.
هنگامی که چشم اعرابی به امام حسن افتاد بخاطر کوچکی سن آن حضرت ایشان را کوچک شمرد و گفت: او (پیامبر) تکلم نمی کند و فرزند کوچکی را می فرستد تا با من همسخن شود، پیامبر فرمودند: صبر کن ای اعرابی همانا او را بزودی عالم به آنچه سؤال کنی می یابی!!
امام حسن علیه السلام به اعرابی رو کرده فرمودند: ای اعرابی تو به سوی شخص جاهل و فرزند جاهل نرفتی بلکه به سوی دانا رفتی اما تو خود در جهالت و نادانی هستی، اگر در امرت حیران هستی و جهل داری بدان دوا و شفای جهالت نزد من است اما برای کسی که سؤال کند و درمان بخواهد، و این از دریائی است که از علم رسول خدا نشأت گرفته و به ما ارث داده. تو زبانت را گشودی، و نفس خود را فریب دادی، اما از اینجا نمی روی مگر آنکه به اذن پروردگار ایمان می آوری!!
شناخت پروردگار در مکتب امام
اعرابی تبسمی کرد و به انتظار معجزه و دلیل و برهان نشست، حضرت فرمودند: آری تو با قوم و عشیره ات جمع شده بودید، و از روی جهل و نادانی خود سخنانی بر علیه رسول خدا می گفتید، از جمله آنکه: رسول خدا فرزند ندارد و اگر او ازبین برده شود نامش نیز از بین می رود، و چون جمیع عرب او را دشمن می دارد کسی انتقام خون او را نمی گیرد، و پنداشتی که تو قاتل او هستی و با ارادۀ قتل او آمده ای... ای اعرابی! تو را از طول راه سفرت خبر می دهم: در شبی روشن سفر را شروع کردی، ناگهان باد شدیدی وزید و آسمان را تیره از بهم پیوستن ابر ها کرد،باران سختی آمد، نه صدای پای انسانی شنیده می شد و نه زنگ جرس حیوانی، ابر ها در آسمان متراکم شدند و ستارگان پنهان شده بودند، و تو نمی توانستی با ستاره ای راه یابی و هدایت شوی، برای همین در بین دست انداز ها و پیچ و خم راه و گودی دره ها و بلندی کوه ها راه را گم کردی، آسمان می غرید و باد می وزید و برق جستن داشت و تو را وحشت گرفته بود وامیدی به نجات و سلامتی خود نداشتی، ناگهان خود را در میان ما دیدی، چشمت روشن شد، شادمانیت نمایان گشت و از ترس و وحشت بیرون شدی...
اعرابی [که بهت زده به سخنان امام حسن گوش می داد] گفت: ای پسرک! تو این ها را از کجا می دانی و این سخن را به چه علمی بیان کردی؟؟!! گوئیا آنچه را در میان قلب من بود آشکار کردی، آنچنان گفتی که گوئی مرا در طول راه می دیدی و هیچ چیز از تو پنهان و مخفی نمانده، به یقین علم غیب داری، اسلام چیست آن را به من معرفی کن!!
امام حسن علیه السلام اسلام را بر او عرضه نموده:" الله اکبر، أشهد أن لا إله إلا الله وحده لا شریک له، و أنّ محمداً عبده و رسوله " مرد اعرابی شهادتین را بر زبان جاری ساخت و نیکو اسلامی آورد، و رسول خدا صلی الله علیه و آله مقداری از قرآن را به او تعلیم فرمودند.
اعرابی گفت: ای رسول خد! آیا اجازه هست به سوی قوم خود بروم و آنان را به اسلام آشنا سازم؟ حضرت اجازه داده، اعرابی رفت و پس از مدتی با عده ای از خویشان خود برگشت در حالی که همۀ آنان مسلمان شده بودند، و مردم بعد از آن هرگاه امام حسن علیه السلام را می دیدند می گفتند:" لقد اُعطي ما لم یُعط أحد من الناس " همانا به او [از علم و معرفت الهی] داده شده آنچه که به دیگر مردم داده نشده است.
درخواست رسول خدا برای حسنین
جابر بن عبد الله انصاری می گوید: روزی رسول خدا را دیدم در حالی که دست حسنین علیهما السلام را گرفته بود و به سوی ما اصحاب می آمد، هنگامی که به ما رسید پس از مدح آن دو فرمود: همانا برای این دو فرزندم سه چیز را از پروردگار درخواست نمودم، دو تای آن را اجابت نمود و یکی را از من بازداشت.
از او خواستم آن دو را پاک، طاهر، مطهر، و پاکیزه از رجس و پلیدی قرار دهد و او اجابت نمود، از او خواستم آن دو و شیعیانشان را از آتش جهنم دور سازد، پرودرگار آن را نیز قبول فرمود، و از پروردگار درخواست نمودم همۀ امت آن دو را دوست داشته و به آن دو بغض نورزند.
پروردگار فرمود: ای محمد! مقدرات من بر امری صورت گرفته، همانا عده ای از امت تو به پیمانی که با یهود و نصاری بسته ای وفادار می مانند، اما به پیمانی که از آنان در مورد محبت فرزندانت گرفته ای وفا نمی کنند و به آنان ظلم روا می دارند [قل: لا أسئلکم علیه أجراً إلا المودة في القربی. هنگامی که مردم از رسول خدا پرسیدند در قبال آن همه لطف تو که اسلام را به ما تعلیم فرمودی و ما را از جهل و نادانی نجات دادی، ما چه کنیم و به تو چه مقدار از اموال خود را بدهیم؟! حضرت از جانب پروردگار امر شدند تا به آنان بگویند: از شما چیزی نمی خواهم مگر آنکه به اهل بیت من محبت داشته و از آنان پیروی کنید]، و من (پروردگار) بر خود لازم کرده ام هرکس با آنان چنین رفتار کند از محل کرامت خود او را دور ساخته، و در بهشت به او مأوا ندهم و در قیامت با نظر رحمت به او ننگرم..
دشمنی عائشه با امام حسن علیه السلام
دشمنی عائشه لعنت الله علیها با رسول خدا و اهل بیت علیهم السلام در کتاب شیعه و بکری متواتر ذکر شده است، اما پس از شهادت پیامبر بغض و عداوت خود را نسبت به این خاندان بیشتر کرد، تا جائی که دستور خدای تعالی را نادیده گرفته و آن را زیر پا گذاشت و به جنگ ولی خدا و وصی رسول خدا بیرون آمد " وقرن في بیوتکنّ ولا تبرّجن تبرّج الجاهلیّة الاولی و اقمن الصلاة و آتین الزکاة و اطعن الله و رسوله " و شما ای زنان پیامبر! در منزل های خویش مسکن گزینید و همانند دوران جاهلیت نخستین خود را آشکار نکنید، و نماز را بپا دارید و زکات اموال خود را بپردازید و از امر خدا و رسول او پیروی کنید..
اما عائشه نه دستور خدا را توجه کرد و نه به فرمان شوهر خود رسول خدا صلی الله علیه و آله جامۀ عمل پوشاند، دختر رسول خدا را آزار داد، به جنگ امیر المؤمنین رفت، و از دفن شدن حضرت امام حسن علیه السلام نزد رسول خدا ممانعت کرد و از این هم پا را فراتر گذاشته دستور داد بدن نازنین حضرت را که معاویه مسموم نموده بود تیر باران کنند!!!
تمام این ظلم هائی که این زن نابکار و دشمن خدا و اهل بیت کرده بود [به غض نظر از فساد های جنسی که داشت] برای دنیا و ارضای شهوات شیطانی خود بود، اما ظلم ظالمین را پروردگار در دنیا و آخرت جوابگو است و انتقام مظلوم را از ظالمین می گیرد اگرچه مدتی را به آنان مهلت دهد، و این مهلت به زیان و ضرر ظالمین خواهد بود " إنّما نملي لهم لیزدادوا إثما ".
عائشه نیز پس از مهلتی که خدای تعالی به او داد به دست یکی از بزرگترین ظالم های روزگار به هلاکت رسید و آن در هفدهم ماه رمضان بود که به دستور معاویه کشته شد، و ابو هریره ــ افترا زنندۀ به رسول خدا ــ بر او نماز خواند!! و ابوهریره همانند و همتای او در جعل حدیث بود، او یکی از سه نفری بود که به فرمایش حضرت صادق علیه السلام بیش از دیگر افترا زنندگان احادیثی را ساخته و به رسول خدا نسبت دادند. حضرت صادق علیه السلام فرمودند سه نفر هستند که بر رسول خدا زیاد دروغ بستند و حدیث جعل می نمودند: و آن هاعائشه، ابوهریره و اَنَس علیهم لعائن الله بودند.
اللهم العن صنمي قریش و جبتیها و طاغوتیها و إفکیها و ابنتیهما اللذین خالفا أمرک و أنکرا وحیک و جحدا إنعامک و عصیا رسولک و قلّبا دینک |
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
RSS
|