![]() |
![]() |
|
| کجاست انتقام گیـــــــــــــــــــــــــرنده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ |
|
بســــــــــــــــــــــــم الله الرحمن الرحیم
وفات یاری کنندۀ رسول خدا صلی الله علیه و آله، خدمت کنندۀ به علی مرتضی علیه السلام، مادر سیدۀ نساء سلام الله علیها، ام المؤمنین حضرت خدیجۀ کبری علیها السلام را به نواده اش منتقم آل محمد علیهم السلام و به جمیع مؤمنین و مؤمنات تسلیت عرض می کنم
به انتظار ظهور حق
قبل از ظهور اسلام و بعثت پیامبر صلی الله علیه و آله، عده ای بر دین حنیف بودند، و حضرت خدیجه سلام الله علیها یکی از آنان بود. او به انتظار ظهور اسلام به سر می برد و بنابر گفته های عموی خود ورقة بن نوفل و احبار و علمای یهود آن (ظهور اسلام) را در محمد بن عبد الله صلی الله علیه و آله جستجو می کرد.
روزی حضرت خدیجه در بین زنان و خدمتگزاران خود نشسته بود، عالمی یهودی نیز در محضر این بانوی بزرگ بود، در این هنگام پیامبر صلی الله علیه و آله از آنجا عبور می کردند، چشم عالم یهودی به حضرت افتاد، رو به خدیجه نموده گفت: جوانی هم اکنون از کنار منزل تو گذشت، اگر به کارکنانت فرمان دهی تا او را به منزلت دعوت کنند.. به دستور خدیجه یکی از خدمتگزاران در پی رسول خدا [که هنوز در آن زمان به پیامبری مبعوث نشده بود] رفته و او را به منزل خدیجه دعوت نمود.
رسول خدا وارد منزل شدند، حبر یهودی مبهوت جمال حضرت شده بود، زیرا در سیمای حضرت حقیقتی را مشاهده می کرد که دیگران از آن غافل بودند چرا که در کتاب تورات صفات پیامبر را خوانده بود واو را کاملا می شناخت آنچنانکه پدری فرزند خود را بشناسد " یعرفونه کما یعرفون ابنائهم ".
حبر از رسول خدا درخواست کرد که گوشه ای از لباس خود را کنار زند، پس از آن دیگر هیچ شک و تردیدی برایش از رسالت پیامبر باقی نماند زیرا مهر پیامبری و رسالت را بر بدن نازنین رسول خدا مشاهده کرد. حضرت خدیجه عالم یهودی را گفت: چه میکنی؟ اگر عموی او (ابوطالب) تو را با او ببیند تو را به هلاکت می رساند، زیرا از علمای یهود بر او می ترسند!!
عالم یهودی گفت: چه کسی می تواند محمد را آزار برساند؟ سوگند به موسی کلیم الله این محمد بزرگ رسول و پیامبر آخر الزمان می باشد، خوشا به حال کسی که او را محمد شوهر باشد و او همسری محمد کند، در این صورت شرافت دنیا و آخرت بهرۀ اوست. پیامبر رفتند ولی خدیجه از کلام عالم یهودی در عجب شد و محبت پیامبر تمام قلب و وجود او را فرا گرفت.
بانو خدیجۀ کبری به عالم یهودی گفت: ای حبر! تو از کجا متوجه شدی محمد رسول خدا خواهد بود؟! حبر گفت: صفات او را در تورات خوانده ام، او در آخر الزمان به پیامبری مبعوث می شود، بت ها را می شکند، پدر و مادرش را از دست می دهد و جد و عمویش او را کفالت می کنند، در این هنگام حبر یهودی در حالی که به خدیجه اشاره می کرد گفت: و او با زنی از قریش که بزرگ بانوی زنان زمان خود می باشد ازدواج می کند، سپس گفت: ای خدیجه! آنچه را می گویم خوب به خاطر بسپار، فراموش نکن آنچه را گفتم و بدان بدون شک او پیامبر می باشد و من آن را در انجیل و تورات دیده ام، بزودی از جانب پروردگار بر او وحی نازل می شود.
هنگامی که عالم یهودی از نزد خدیجه بیرون می رفت به او گفت: ای خدیجه! سعی کن محمد را از دست ندهی زیرا او شرافت دنیا و آخرت است.. بعد از آن قلب خدیجه مالا مال از محبت رسول خدا بود اما آن را پنهان می کرد.
سعادت دنیا و آخرت
روز ها گذشت و همچنان خدیجه به انتظار سعادت دنیا و آخرت خود بود، روزی حضرت رسول صلی الله علیه و آله در حضور عمو های خود از عمویش ابوطالب علیه السلام خواست تا از خدیجه برایش خواستگاری نماید، ابولهب به پیامبر رو کرده گفت: تو را مالی نیست و خدیجه اموال زیادی دارد و تو را به همسری نمی پذیرد!! در این گفتگو هریک از خویشان پیامبر را رأیی بود، رسول خدا فرمود: برخیزید بروید و خدیجه را برای من خواستگاری نمائید زیرا آنچه من میدانم شما از آن غافل هستید!!
آنچه را که خدیجه انتظار می کشید سرانجام تحقق پیدا کرد و کبوتر سعادت بر منزل خدیجه بال گشود، و پس از مراسمی که در منزل خدیجه صورت گرفت این بانوی بزرگ به همسری رسول خدا درآمد.
هنگامی که پیامبر بر خدیجه وارد شد پروردگار جبرئیل را فرمود: به بهشت وارد شو و از مشک و عنبر و کافور بهشتی برگیر و بر کوه های مکه بریز، جبرئیل امر پروردگار را اجابت نمود، تمام بلندی و پستی های مکه و تمام کوچه و بازار و منزل های آن شهر از بوی خوش پر شده بود و مردم از این بوی خوش به مشامشان رسید و هیچ کس شک نداشت که این بوی خوش به برکت این ازدواج با برکت بود.
بیست و چهار سال حضرت خدیجه در کنار پیامبر زندگی کرد، و در طول این مدت از هیچ کمکی دریغ نورزید، تمام اموال خود را در راه اسلام و دین پیامبر صلی الله علیه و آله صرف نمود، تا جائی که رسول خدا مال خدیجه را یکی از سه چیزی شمردند که باعث پیشرفت دین اسلام شد.
در زمانی که این بانوی بزرگ کنار رسول خدا صلی الله علیه و آله بود و با فدا کاری های خود شوهر را یاری می نمود ــ اگرچه مردم نادان زمانش او را مهجور گذاشته و از او بریده بودند ــ پروردگار زحمت های او را جوابگو بود و او را شاکر، و چندین مرتبه توسط پیام آور وحی درود و سلام خود را برای این بانو فرستاده بود و با بشارت های خود او را خوشنود ساخته بود.
حضرت رسول صلی الله علیه و آله فرمودند:" إنّ جبرئیل قال لي لیلة اُسري بي حین رجعت و قلت: یا جبرئیل! هل لک من حاجة؟ قال: حاجتی أن تقرأ علی خدیجة من الله و مني السلام " همانا شبی که به معراج رفتم، به هنگام بازگشت به جبرئیل گفتم: آیا خواهشی از من نداری که برایت انجام دهم؟ جبرئیل گفت: تنها خواهشی که دارم این است که از جانب پروردگار و از جانب من به خدیجه سلام برسانی!!
پیامبر می گویند: هنگامی که به زمین بازگشتم سلام پروردگار و جبرئل را به خدیجه رساندم، خدیجه گفت:" إنّ الله هو السلام و منه السلام و الیه یعود السلام و علی جبرئیل السلام " همانا پروردگار خود سلام است و سلام (امن و آسایش و آرامش) از جانب او و به سوی اوست و درود و سلام بر جبرئل باد.
زمانی دیگر جبرئیل پس از آنکه برای خدیجه توسط رسول خدا سلام فرستاد به پیامبر عرض کرد: به خدیجه بگو: پروردگار تو را به منزلی در بهشت که از مروارید یکپارچه ساخته شده بشارت می دهد...
دشمنی با خدیجه در زمان حیات او و بعد از آن
پس از آنکه بانوی بزرگ قریش به همسری پیامبر درآمد، زنان قریش از او بریدند، حتی آن کسانی که از فضل این بانو زیاد بهره برده بودند، او را شماتت می کردند چرا با محمد که مالی ندارد و پدر و مادر خود را نیز از دست داده ازدواج کرده ای؟ و چه بسا بریدن از خدیجه و شماتت او از حسادتی بود که به او می ورزیدند، زیرا دختران مکه همه انتظار ازدواج با پیامبر را داشتند چرا که نور پیامبری را در جبین او می دیدند.
نه تنها در زمان حیات به این بانو حسادت داشتند که حتی پس از درگذشت او عائشه بر او حسد می ورزید و خود اعتراف می کند و می گوید: از هر زنی به خدیجه بیشتر حسد می ورزیدم!! و پیامبر را در مورد خدیجه با کلام های زشت خود بسیار آزار می داد. هرگاه رسول خدا نام خدیجه را می آورد و او را یاد می کرد و بر او ترحم می فرستاد عائشه خشمگین شده و قلب نازنین پیامبر را محزون می ساخت.
روزی خانمی سالخورده بر رسول خدا صلی الله علیه و آله وارد شد، پیامبر او را احترام کرده و به او لطف نمودند، هنگامی که آن زن خارج شد عائشه پرسید: او که بود؟ حضرت فرمودند: در زمان حیات خدیجه نزد ما می آمد و از دیر زمان در ایمانش پایدار است، عائشه از این کلام حضرت ناراحت شد!!
روزی دیگر رسول خدا خدیجه را یاد کرده و از فراغ او به گریه درآمدند، عائشه دیگر نتوانست صبر کند برای اینکه رسول خدا را در مورد خدیجه آزار دهد، به پیامبر گفت: چه چیز تو را بر پیرزنی سُرخرو از بنی اسد به گریه وا می دارد؟! حضرت فرمودند: هنگامی که شما مرا تکذیب کردید او مرا تصدیق کرد، و آن هنگام که شما کفر ورزیدید او به من ایمان آورد، و برایم فرزند آورد و حال آنکه شما نازا هستید...
عائشه می گوید: هرگز پیامبر خدیجه را یاد نکرد مگر آنکه او را ستایش می کرد، روزی از روزها هنگامی که پیامبر خدیجه را یاد کرد حسد تمام وجود مرا گرفت، به رسول خدا گفتم: در عوض آن زن بزرگسال، خدا مرا به تو داد، اما پیامبر را دیدم که از این کلام بسیار خشمگین شد و من از گفته ام پشیمان شدم.
بانو خدیجۀ کبری اولین زنی بود که پس از بعثت رسول خدا اسلامش را ظاهر کرد و آنچه را که بر پیامبر نازل شده بود تصدیق کرد، پیامبر را یاری نمود و آنچه را که پیامبر از شماتت دشمنان می شنید با کلام زیبا و دلنشین خدیجه به فراموشی می سپرد، وجود خدیجه برای رسول خدا مایۀ آرامش و دلگرمی بود.. ابن عباس می گوید:" اول من آمن برسول الله من الرجال علي علیه السلام، و من النساء خدیجة علیها السلام" اولین کسی که از مردان به رسول خدا ایمان آورد علی علیه السلام بود و از زنان خدیجه سلام الله علیها.
وفات بزرگ بانوی قریش
مرحوم علامۀ مجلسی در بحار از قول حکیم بن حزام برادر زادۀ خدیجه رضوان الله تعالی علیها وفات این بانو را در دهم ماه رمضان نقل می کند، او می گوید: هنگامی که خدیجه وفات یافت او را به قبرستان حجون بردیم و پیامبر در مرقد خدیجه وارد شد... و او اولین همسر رسول خدا بود و تمام فرزندان پیامبر ــ غیر از ابراهیم ــ از خدیجه می باشد.
حضرت صادق علیه السلام می فرمایند پس از وفات حضرت خدیجه فاطمۀ زهرا سلام الله علیها که هنگام وفات مادر بیش از پنج سال نداشتند بسیار اندوهگین شده، گرد پیامبر چرخیده سؤال می کردند:" یا أبة! أین امي؟ قال: فنزل جبرئیل فقال له (لرسول الله) ربک یأمرک أن تقرأ فاطمة السلام و تقول لها: إنّ امک في بیت من قصب، کعابه من ذهب، و عمده یاقوت أحمر، بین آسیة و مریم بنت عمران، فقالت فاطمة علیها السلام: إن الله هو السلام، و منه السلام، و إلیه یعود السلام " جبرئیل نازل شد و پیامبر را گفت: پروردگارت تو را امر می فرماید که به فاطمه از جانب پروردگار سلام رسانی و به او بگوئی: همانا مادرت در خانه ای از گوهر زندگی می کند که اساس آن از طلا می باشد و عمود های این منزل از یاقوت قرمز درست شده است، او در جوار آسیه و مریم دختر عمران می باشد، حضرت فاطمه به پدر عرض کردند: پروردگار خود سلام است و سلامتی از جانب او و به سوی او باز می گردد..
ابوطالب مؤمن قریش
در تاریخ وفات حضرت ابوطالب علیه السلام اختلاف است، بعضی آن را سه روز پس از وفات بانو خدیجۀ کبری دانسته اند، اما هیچ شکی نیست وفات این دو بزرگوار و دو یاور رسول خدا در یک سال واقع شد، و پیامبر به همین جهت آن سال را " عام الحزن " سال اندوه و غصه نامیدند، چرا که دو حمایتگر، دو ناصر، دو فداکار را از دست دادند، و پس از وفات حضرت ابوطالب علیه السلام بود که از جانب پرودگار به رسول گرامی وحی شد تا مکه زادگاهش را ترک کند، زیرا مشرکین پس از وفات ابوطالب فرصت را برای از بین بردن رسول خدا مناسب می دیدند.
حضرت ابوطالب نه تنها پیامبر را در کودکی کفالت کرده بود، بلکه او را همیشه یاور بود، ابوطالب همانند مؤمن آل فرعون که ایمان خود را مخفی و پوشیده ساخته بود تا بهتر بتواند موسی و دین او را یاری نماید، او نیز ایمان خود را مخفی ساخته بود تا از برادرزادۀ خود حضرت رسول صلی الله علیه و آله و از دین او حمایت کرده و او را یاری نماید.
اعمال و رفتار ابوطالب و سخنان و اشعار او بزرگترین شاهد بر ایمان او می باشد، اما چه می شود گفت که دشمنان امیر المؤمنین علیه السلام و به پیروی از آنان بعضی از کسانی که ادعای ایمان و ولایت مولا را دارند و خود را پیرو علی بن ابی طالب می خوانند تمام این حقائق را انکار کرده، و حتی سخنان مولا امیر المؤمنین و دیگر معصومین علیهم السلام را در تأیید ایمان مؤمن قریش حضرت ابوطالب علیه السلام نادیده گرفته و فتوا بر کفر این دلاور مظلوم می دهند!!
چگونه می شود امیر المؤمنین علیه السلام امام و جانشین رسول خدا صلی الله علیه و آله باشند وحال آنکه پدری مشرک داشته باشند؟ مگر نه اینکه معصومین علیهم السلام همه از پدرانی پاک و مادرانی پاکیزه بوجود آمده اند و زنگار گناه و پلیدی بر چهرۀ آنان ننشسته و از شرک و بت پرستی و جهل و نادانی به دور بودند " أشهد أنّک کنت نوراً في الأصلاب الشامخة و الأرحام المطهّرة لم تنجّسک الجاهلیّة بأنجاسها و لم تلبسک من مدلهمّات ثیابها ".
بار الها نور ولایت اهل بیت علیهم السلام را در قلب های ما بتابان و توفیق شناخت دین و پیروی از اهل بیت علیهم السلام را به همۀ ما عنایت بفرما آمین ربّ العالمین |
|
فرارسیدن با فضیلت ترین ماههای سال ,ماه رحمت، ماه مغفرت، ماه خدا ,ماهی که در آن به ضیافت خدا دعوت شده ایم ،بر همۀ مؤمنین و مؤمنات مبارک باشد، از پروردگار توفیق عبادت و طاعت و علم اندوزی در این ماه عزیز را برای همۀ دوستان آرزو دارم
ماه رمضان ماه بیرون آمدن از گناهان
در کتاب کمال الدین و تمام النعمة از حضرت رسول صلی الله علیه و آله وسلم آمده است:" إنّ الله عز وجل اختار من الأیام الجمعة، و من الشهور شهر رمضان ومن اللیالي لیلة القدر، و اختارني علی جمیع الأنبیاء، و اختار مني علیاً علیه السلام و فضّله علی جمیع الاوصیاء، و اختار من علي الحسن و الحسین، و اختار من الحسین الاوصیاء من ولده، ینفون عن التنزیل تحریف الغالین، و انتحال المبطلین، و تأویل المضلین، تاسعهم قائمهم و هو ظاهرهم و هو باطنهم " همانا خدای عز وجل از میان روز ها روز جمعه را اختیار فرمود، و از میان ماه ها ماه رمضان را، و از میان شب ها شب قدر را، و از میان پیامبران مرا، و از من علی علیه السلام را اختیار فرمود و او را بر همۀ اوصیاء برتری داد، و از علی حسن و حسین را اختیار کرد، و عده ای از فرزندان حسین را اوصیاء قرار داد که تحریف غلو کنندگان و کسانی که به باطل قرآن را تفسیر و تأویل می کنند را نفی می کنند، نهمین از فرزندان حسین قیام کنندۀ به حق و ظاهر کنندۀ احکام دین می باشد. در یکی از روز های ماه رمضان حضرت رسول صلی الله علیه و آله به جابر بن عبد الله انصاری فرمودند:" یا جابر! هذا شهر رمضان، من صام نهاره و قام ورداً من لیله، و عفّ بطنه و فرجه و کفّ لسانه، خرج من ذنوبه کخروجه من الشهر... " ای جابر! این ماه رمضان است، کسی که این ماه را روزه بگیرد و مقداری از شب را به نماز و عبادت برخیزد، و شکم و فرج خود را از حرام حفظ نماید و زبان خود را نیز [از غیبت و دروغ و بهتان و....] باز دارد، از گناهان خود بیرون آید آنچنانکه ماه رمضان را تمام کرده و از آن بیرون می آید. جابر گفت: ای رسول خدا! چه زیباست این حدیث. حضرت فرمودند: ای جابر! و چه سخت است این شرط هائی که بیان شد!! آری تنها کسانی می توانند به این فرمایش رسول خدا عمل کنند که اراده ای قوی دارند و شیطان و نفس امارۀ خود را در بند کرده اند، تنها آن ها هستند که ورع و دوری از گناه پیشۀ آنان شده مخصوصاً در این ماه که حضرت رسول صلی الله علیه و آله به امیر المؤمنین علیه السلام فرمودند: برترین اعمال در این ماه دوری از گناه می باشد :" ... افضل الأعمال في هذا الشهر الورع من محارم الله ". ماه رمضان بهار قرآن
برای رسیدن به نعمت غفران و آمرزش و بیرون آمدن از گناهان نیاز به شناخت گناه داریم و شناخت گناه ممکن نیست مگر با مراجعه به قران و تفسیر آن و مراجعه به احادیث اهل بیت علیهم السلام و احکام شرعیه، برای رسیدن به این هدف ماه رمضان فرصت بسیار مناسبی برای این کار می باشد چرا که این ماه بهار قرآن است. حضرت باقر علیه السلام می فرمایند:" لکلّ شي ربیع و ربیع القرآن شهر رمضان " برای هر چیزی بهاری (وقتی) است و بهار قرآن ماه رمضان است. زیرا در ماه رمضان قلب و روح انسان صفای دیگری دارد، زیرا در ماه رمضان انسان خود را به خدا نزدیکتر می بیند، زیرا در ماه رمضان کتاب خدا قرآن بر رسول خدا صلی الله علیه و آله نازل شد " شهر رمضان الذي اُنزل فیه القرآن ". چه خوب است در این ماه اهمیت بیشتری به تعلیم قرآن داده شود، نه تنها به تلاوت آن بلکه به تفسیر و تأویل آن، چرا که اگر هدف تنها روخوانی آیات باشد و به مفهموم آیات توجه و عمل نشود چه بسا بر خلاف دستور قرآن عمل شود، حضرت رسول صلی الله علیه و آله می فرمایند:" رُبّ تالي القرآن و القرآن یلعنه " چه بسیار هستند کسانی که قرآن را تلاوت می کنند اما قرآن آنان را لعنت می کند!! در ماه رمضان خدای متعال فرصت دیگری به بندگان خود می دهد تا خود را از گناه شستشو دهند، و در این ماه باید که تجدید عهد با قرآن کرد تا آمرزیده از آن خارج شویم و محروم از غفران و آمرزش الهی نمانیم، حضرت صادق علیه السلام فرمودند:" أنّ الشقي حقّ الشقي: من خرج من هذا الشهر و لم تغفر ذنوبه، فحینئذ یخسر حین یفوز المحسنون بجوائز الرّبّ الکریم " شقاوتمند حقیقی کسی است که از این ماه (ماه رمضان) بدون آمرزش گناهان خارج شود، در این صورت زیان کرده است در حالی که نیکوکاران به ثواب و پاداش های الهی نائل می شوند!! ماه رمضان ماه مغفرت
ماه رمضان از ایامی است که گناه کردن در آن عقوبتی مضاعف دارد و همچنین اجر و پاداش کارهای نیک در آن مضاعف است، خدای تعالی در این ماه مبارک شیاطین را در غل و زنجیر نموده و بسیار شقی و بدبخت و بیچاره است کسی که در این ماه از رحمت پروردگار محروم بماند و از این ماه پر برکت استفاده نبرده و گرد گناه بگردد. حضرت رسول صلی الله علیه و آله فرمودند:" ... فمن ادرکه (شهر رمضان) و لم یغفر له فأبعده الله " کسی که ماه رمضان را درک کند و در این ماه از گناهان پاک و آمرزیده نشود پرورگار او را از رحمت خود دور نماید. حضرت باقر علیه السلام فرمودند: حضرت پیامبر صلی الله علیه و آله در آستانۀ ماه رمضان به اصحاب خود می فرمودند:" یا معشر المسلمین! إذا طلع هلال شهر رمضان غلت مردة الشیاطین، و فتحت أبواب السماء و ابواب الر حمة، و غلقت ابواب النار، و..... " ای گروه مسلمانان! هنگامی که هلال ماه رمضان طلوع نماید شیاطین سرکش را خدای تعالی به زنجیر می کشد، و درهای آسمان و رحمت الهی باز می شود و در های جهنم بسته می گردد، و دعا به اجابت می رسد، و هنگام افطار در هر شب پروردگار عدۀ زیادی را از آتش جهنم نجات می دهد، و در هر شب منادی پرودگار ندا می کند: آیا سؤال کننده ای هست [تا از پرودگار خواهش و درخواست نماید؟] آیا طالب مغفرتی هست که از گناهان خویش توبه کند؟ و هنگامی که هلال عید سر می زند منادی ندا می کند: به سوی جائزه و پاداش خود رو کنید زیرا که امروز روز دادن جائزه است. آنگاه حضرت باقر علیه السلام فرمودند:" أما و الذي نفسي بیده ما هي بجائزة الدینار و الدرهم " سوگند به کسی که جانم در دست اوست این جایزه و پاداش ها دینار و درهم نیست [بلکه رحمت و مغفرت و نعمت های پروردگار می باشد]. افطار دادن به روزه دار
در مکتب اسلام سیر کردن گرسنه اجر و پاداش فراوانی دارد، اما روز ها و ایامی در طول سال می باشد که سیر کردن گرسنگان پاداشی مضاعف دارد، از جمله در ماه رمضان است که ثواب افطار روزه دار معادل آزاد کردن برده است!! و به یقین اگر آن روزه دار مؤمنی بی بضاعت باشد اجر و پاداش افطار دادن به او بیشتر خواهد بود. شخصی به نام سدیر خدمت حضرت باقر علیه السلام می رسد، حضرت به او می فرمایند: ای سدیر! آیا می دانی این شب ها چه شب هائی است؟ سدیر می گوید: پدرم به فدای شما بله می دانم، شب های ماه رمضان است، حضرت فرمودند: آیا قدرت مالی تو به قدری هست که در هر شب ده برده از فرزندان حضرت اسماعیل را آزاد کنی؟! [آن زمان که برده و اسیر در جامعۀ اسلامی بود، اسلام برای آزاد کردن آن ها از قید اسارت ــ پس از تربیت دینی و رساندن آنان به جائی که بتوانند معیشت و زندگانی خود را تأمین کنند ــ سفارش زیاد به مسلمین دارد و اهل بیت علیهم السلام سبقت گیرنده بر این امر بودند. و اینکه حضرت به سدیر فرمودند " ده برده از فرزندان اسماعیل " برای این است که هرچه مقام معنوی شخص در نزد خدای تعالی والا باشد ارزش کمک به او بیشتر خواهد بود] سدیر به حضرت عرض کرد: پدر و مادرم به فدای شما، قدرت مالی من این اجازه را به من نمی دهد، حضرت تعداد بردگان را از ده نفر پائین آوردند و پبوسته تعداد را کم کردند تا به یک برده رسید، اما سدیر نیز پیوسته می گفت: قدرت بر این کار ندارم. حضرت فرمودند: آیا قدرت مالی تو به قدری نیست که هر شب انسانی را سیر کنی؟! سدیر عرض کرد: بله حتی ده نفر را می توانم سیر کنم. حضرت فرمودند: ای سدیر! این همان چیزی است که من از تو می خواهم، همانا افطار دادن تو به برادر ایمانی خود با آزاد کردن برده آن هم از فرزندان اسماعیل علیه السلام برابری می کند!!!
پایه و اساس اسلام بر پنج ستون است که وجود یکی از آن ها از بقیه اهمیت بیشتری دارد و در صورت فقدان آن دین انسان به خطر می افتد و هیچ عملی بدون آن مورد قبول حق نیست، و آن ستون ولایت امیر المؤمنین و اولاد طاهرین آن حضرت می باشد. حضرت باقر علیه السلام فرمودند:" بني الاسلام علی خمس: إقام الصلاة و ایتاء الزکاة و حج البیت و صوم شهر رمضان و الولایة لنا أهل البیت، فجعل في أربع منها رخصة و لم یجعل في الولایة رخصة، من لم یکن له مال لم تکن علیه الزکاة، و من لم یکن له مال فلیس علیه حج، و من کان مریضاً صلی قاعداً و أفطر شهر رمضان، و الولایة صحیحاً کان أو مریضاً أو ذا مالٍ أو لا مال له فهي لازمةٌ واجبة " بنا و استواری اسلام بر پنج چیز قرار گرفته است: برپا داشتن نماز و پرداختن زکات و بجا آوردن حج خانۀ خدا و روزۀ ماه رمضان و ولایت اهل بیت علیهم السلام، و در چهار مورد آن خدای عز وجل رخصت و اجازه فرموده که ترک شود [و یا به صورتی دیگر انجام شود] اما در مورد ولایت هیچ اجازه ای داده نشده، کسی که متمول نیست و مال و اموال ندارد زکات بر او نیست، و کسی که متمکن نیست حج از او ساقط می شود، و کسی که بیمار است نماز را نشسته می خواند و روزۀ ماه رمضان بر او واجب نمی باشد، ولی ولایت اهل بیت علیهم السلام بر سالم و بیمار صاحب مال و فقیر نوشته شده است. و همچنین حضرت صادق علیه السلام فرمودند: حدود ایمان اقرار به یگانگی پرودگار و رسالت پیامبر صلی الله علیه و آله و اقرار به آنچه از نزد پروردگار آورده، و خواندن نماز های پنجگانه، و پرداختن زکات، و روزۀ ماه رمضان، و انجام حج، و ولایت و دوستی با دوستان ما و دشمنی با دشمنان ما و همراهی با درستکاران می باشد. بجا آوردن نماز و روزه داشتن و انجام بقیۀ واجبات بدون قبول ولایت پشیزی ارزش ندارد " عبادت بی تولای علی هیچ " صحیح است که پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند:" الصوم جنة من النار " همانگونه که در جنگ ها سپر آهنین انسان را از ضربات شمشیر حفظ می کند روزه نیز سپری است از آتش جهنم، اما پروردگاری که روزه و نماز و حج و.... را واجب و فرض بر مسلمانان کرده قبول تمام آن ها را ولایت اهل بیت و پیروی از دستورات آن بزرگواران قرار داده. اللهم قد حضر شهر رمضان و قد افترضت علینا صیامه، و أنزلت فیه القرآن هدیً للناس و بیّناتٍ من الهدی و الفرقان، اللهم أعنّا علی صیامه و تقبّله منّا و تسلّمه منّا و سلّمه لنا في یسرٍ منک و عافیةٍ إنّک علی کلّ شیءٍ قدیر |
|
میلاد با سعادت امید انبیا و اولیا و اوصیا، امید مؤمنین و مؤمنات و تمام مظلومین عالم، حضرت بقیة الله الأعظم روحی و ارواح العالمین لتراب مقدمه الفداء را تبریک و تهنیت عرض می کنم، امیدوارم بزودی چشمان ما به نور جمالش روشن گردد
منتقم آل محمد علیهم السلام تمام مردم ستمدیده از کیش های مختلف منتظر روز خلاص و نجات و رهایی از ستم پیشگان دنیا هستند، همۀ عالم انتظار مصلح کل را دارند، همۀ مظلومان عالم به انتظار کسی هستند که بیاید و انتقام آنان را از ظالمین و ستمگران باز ستاند، او می آید و آن نجات دهنده کسی جز منتقم آل محمد علیهم السلام نیست، همو که خدایش او را ذخیره برای نجات مردم قرار داده، همو که خدایش او را باقی گذارده تا بیاید و دنیا را آباد سازد پس از آنکه ظلم و فساد تمام آن را گرفته باشد، همو که خدایش او را مبعوث نماید تا دین خدا را بر تمام کرۀ زمین بگستراند. حضرت رسول صلی الله علیه و آله فرمودند اگر تنها یک روز از دنیا باقی مانده باشد خدای متعال آن را آنقدر طولانی می کند تا مصلح کل بیاید. در روز نیمۀ ماه شعبان سال دویست و پنجاه و پنج هجری خدای متعال به بیت امامت و ولایت بهترین هدیه را عطا نمود " بقیة الله خیر لکم " آری در آن روز هنگام طلوع فجر همان کسی که اولیاء خدا حتی پیامبران الهی انتظار او را می کشیدند و در شدت و سختی ها آرزوی وجود جسمانی و ایام حکومت او را در دل می پرورانیدند تا در برابر ستم ستمکاران و ظلم ظالمین و فساد مفسدین به او پناه برند " قال ( لوط): لو ان لی بکم قوة او آوي إلی رکن شدید " این نور امید، امید آباء و اجداد گرامیش، امید مادر مظلومه اش و امید تمام مؤمنین و مؤمنات در آن روز ــ سحر گاه نیمۀ شعبان ــ در سامراء بیت امام حسن عسکری را روشنی خاصی بخشید. حکیمه خاتون که آن شب مادر حجت خدا را همدم بود می گوید: هنگامی که حجت خدا به دنیا آمد و او را در دامن فرزند برادرم امام حسن عسکری علیهما السلام قرار دادم به امر پدر زبان گشود و پس از شهادتین به یکایک از امام ها و حجت های خدا درود فرستاد تا به نام پدر رسید، به پدر سلام کرده آنگاه سکوت اختیار کرد... پس از آن در روز هفتم ولادت حجت خدا، به منزل امام زمانم و حجت خدا حضرت عسکری علیه السلام آمدم تا تجدید عهد نمایم، حضرت به من فرمودند: فرزندم را بیاور، حجت خدا را نزد پدر بردم ، او را در آغوش گرفته و به سخن گفتن امرش نمود، حجت خدا حضرت مهدی علیه السلام زبان گشود و پس از شهادتین و سلام و درود به آباء گرامیش این آیه را تلاوت نمود:" بسم الله الرحمن الرحیم. و نرید أن نمنّ علی الذین استضعفوا في الارض و نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثین، و نمکّن لهم في الارض، و نري فرعون و هامان و جنودهما منهم ما کانوا یحذرون " به نام خدای بخشندۀ مهربان. می خواهیم منت گذاریم بر کسانی که در روی زمین ضعیف شمرده شدند، و ایشان را ائمه و وارثان روی زمین قرار دهیم، و آنان را در روی زمین قدرت بخشیم، و از دست ایشان به فرعون و هامان و لشکریان و حامیان آنان عذابی سخت که از آن می ترسیدند نشان دهیم!! مفضل بن عمر یکی از اصحاب حضرت صادق علیه السلام می گوید از حضرت صادق در مورد فرعون و هامان در این آیه سؤال کردم، حضرت فرمودند: به پروردگار سوگند یاد می کنم که تنزیل این آیه در شأن بنی اسرائیل، اما تأویل آن در مورد ما می باشد و فرعون و هامان ابوبکر و عمر لعنت الله علیهما هستند. امید همۀ ما مؤمنین به فرمایش پروردگار و بشارت پیشوایان الهی می باشد، حضرت صادق علیه السلام فرمودند: صاحب این امر (حجت خدا) نگه داشته شده است، اگر همۀ خلائق بمیرند هرآینه خدای تعالی اصحاب او را برای او جمع می کند، و آن ها کسانی هستند که خدای تعالی در مورد آنان فرموده است:" فإن یکفر بها هؤلاء فقد وکّلنا بها قوماً لیسوا بها بکافرین " اگر این جماعت به آن کافر باشند و آن را انکار کنند هرآینه قومی را به آن موکل می کنیم که آن را انکار نمی کنند.
ماه شعبان ماه امام شناسی
طاعت پروردگار بدون معرفت او ممکن نیست و عبادت او بدون شناخت عبادتی پوشالی و تو خالی است و برای همین است که در متون اسلامی به تفکر در صفات خدا و شناخت او بسیار تأکید شده است تا جایی که می فرمایند: یک ساعت اندیشیدن[ در صفات خدای تعالی و شناخت و معرفت پروردگار] برتر از هفتاد سال عبادت می باشد.
ماه شعبان ماه شناخت پروردگار است، ماه شناخت دین خدا می باشد، چگونه می شود به ضیافت و میهمانی کسی رفت بدون آنکه صاحب و میزبان آن را شناخت!! در ماه شعبان باید معرفت به میزبان ماه رمضان پیدا کرد، و راه معرفت خدا و شناخت او از طریق معصومین علیهم السلام امکان پذیر است، زیرا تنها آن بزرگواران می توانند آن طور که باید پروردگار را به ما بشناسانند تنها از راه ائمۀ طاهرین علیهم السلام معرفتی بدون ضلالت و گمراهی حاصل می شود و اگر بخواهیم به علوم اهل بیت دست یابیم و در کلاس آن بزرگواران نشسته و علم بیاندوزیم باید که اول آنان را بشناسیم و ماه شعبان فرصت بسیار مناسبی برای شناخت امام نیز هست البته به قدر امکان، و با شناخت و رو کردن به ائمه علیهم السلام شاگرد این مکتب می شویم و مؤدب به ادب آن بزرگواران.
حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام این نکته را متذکر شدند و به کمیل رضوان الله تعالی علیه فرمودند:" یا کمیل! انّ رسول الله صلی الله علیه و اله و سلم ادبه الله عزوجل، و هو ادبنی و انا اؤدب المؤمنین " ادب رسول خدا به دست پروردگار انجام شد و او (رسول الله) مرا ادب نموده و من نیز مؤمنین را ادب می کنم؟ اگر بخواهیم از پیروان اصیل ائمه علیهم السلام در دنیا باشیم و در آخرت هم جوار با ایشان باید تنها در کلاس درس آنان نشسته و شاگرد آن مکتب باشیم زیرا تنها آن مکتب است که ما را به خدا می رساند همان طور که خود مولا به کمیل فرمودند:"لا تاخذ الا عنا تکن منا " از کسی غیر از ما [ دستور] نگیر تا پیوسته با ما باشی و همچنین فرمودند:" ما من حرکة الا و انت محتاج فیها الی معرفة " هیچ حرکت و عملی نیست مگر آنکه برای درست انجام دادن آن به معرفت و آگاهی نیاز داری. و این آگاهی را تنها از خود مولا و از فرزندان آن بزرگوار باید گرفت و اگر مشرق و مغرب زمین را زیر پا بگذاریم علمی بی شائبه و خالی از هر گونه خطا و اشتباه نمی توانیم دریافت کنیم مگر آنکه از مکتب اهل بیت خارج شده باشد همان طور که حضرت باقر علیه الصلاة و السلام به دو نفر از اصحاب خود فرمودند:" شرقاً و غرباً، لن تجدا علماً صحیحاً الا شیئاً من عندنا اهل البیت ".
در ماه شعبان فرصت بسیار مناسبی است برای خود سازی و آمادگی کامل برای ماه رمضان، و یکی از راههای خود سازی و پاک سازی نفس روزه داشتن و امساک از خوردن و آشامیدن و در عین حال امساک و پرهیز از جمیع محرمات می باشد. معصومین علیهم السلام روزۀ ماه شعبان را بسیار سفارش نموده اند، و برای کسی که نمی تواند تمام ماه را روزه بگیرد فرموده اند سه روز آخر آن را روزه بدارد تا اجر و پاداش تمام ماه را به برکت لطف و رحمت الهی درک نماید. در کتاب من لا یحضره الفقیه از حضرت صادق علیه السلام آمده است:" من صام ثلاثة ایام من آخر شعبان و وصلها بشهر رمضان کتب الله له صوم شهرین متتابعین" کسی که سه روز آخر از ماه شعبان را روزه بدارد و آن را به ماه رمضان وصل کند پروردگار روزۀ دو ماه ( شعبان و رمضان) را برای او می نویسد[ و اجر و پاداش دو ماه را به او می دهد!!]. اهل بیت علیهم السلام خود سازی در ماه شعبان و آمادگی برای ماه رمضان را به پیروان خود بسیار سفارش نموده اند، از جمله در حدیثی که ابا صلت رحمة الله علیه از حضرت رضا علیه السلام نقل می فرماید آمده است: در آخرین جمعۀ ماه شعبان خدمت حضرت شرفیاب شدم حضرت به من فرمودند:" یا ابا الصلت! ان شعبان قد مضی اکثره و هذه آخر جمعة منه فتدارک في ما بقي منه تقصیرک في ما مضی منه و علیک بالإقبال علی ما یعنیک و ترک ما لا یعنیک و... " ای ابا صلت! همانا اکثر ماه شعبان گذشت و این آخرین جمعۀ آن می باشد، از باقیماندۀ آن جبران مافات و آنچه گذشته را بکن و به سوی آنچه لازم و ضروری است روی آور و از آنچه که مربوط به تو نمی باشد و برایت مفید نیست چشم بپوش و در گذر، و بیش از پیش دعا بخوان و طلب مغفرت کن و تلاوت قرآن بنما، و از گناهانی که داری طلب مغفرت کن تا با اخلاص کامل وارد ماه خدا ( ماه رمضان) بشوی، و هر امانتی ( بین تو و خدا، و بین تو و اهل بیت و بین تو و مردم) بر ذمۀ تو می باشد آن را قبل از حلول ماه رمضان ادا کن، و قلب خود را از دشمنی با مؤمنین پاک بنما و ... چه خوب است از این فرصت باقی مانده استفاده کرده و به فرمان حضرت گوش فرا داده تا با قلبی پاک و روحی با صفا به میهمانی پروردگار برویم آن گاه بهترین و بیشترین استفاده را از ماه خدا و ماه قرآن می بینیم. السلام علیک یا بقیة الله من الصفوة المنتجبین، أشهد أنک الحقّ الثابت الذي لا عیب فیه و أنّ وعد الله فیک حقٌ، لا ارتابُ لطول الغیبة و بعد الأمد، و لا اتحیر مع من جهلک و جهل بک، منتظرٌ متوقعٌ لأیامک و أنت الشافع الذي لا تنازع و الولي الذي لا تدافع، ذخرک الله لنصرة الدین و إعزاز المؤمنین و الإنتقام من الجاحدین المارقین |
|
بســـــــــــــــم الله الرحمن الرحيم
ميلاد حضرت علی اکبر علیه السلام را به منتقم آل محمد علیهم السلام و همۀ مؤمنین و مؤمنات تبریک و تهنیت عرض می کنم، به امید روزی که انتقام خون شریفش از یزیدیان گرفته شود.
شبیه ترین مردم به رسول خدا ماه شعبان ماه میلاد اهل بیت علیهم السلام است، در این ماه میلاد سه امام و دو زادۀ امام واقع شده است، حضرت ابا عبد الله، حضرت سجاد، حضرت حجت و حضرت ابا الفضل علیهم السلام می باشد، و همچنین میلاد حضرت علی اکبر علیه السلام که در یازدهم ماه شعبان می باشد کسی که بنا به فرمایش پدر بزرگوارش حضرت ابا عبدالله شبیه ترین مردم به رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم از نظر خلقت جسمانی و صفات اخلاقی بود!! در روز عاشورا هنگامی که حضرت علی اکبر اجازۀ رفتن به جهاد و قتال با یزیدیان را از پدر بزرگوار خود گرفتند حضرت اباعبدالله علیه السلام به خدا عرض کردند:... هر گاه اشتیاق دیدار رسول خدا را پیدا می کردیم به علی اکبر نظر می دوختیم.
مادر آن بزرگوار لیلا خاتون از نواده های عروة بن مسعود ثقفی است که او را تشبیه به صاحب یس کرده اند کسی که ایمان به پیامبر زمانش آورد و مشرکین را به راه راست دعوت نمود، و پس از آنکه او را شهید کردند و نعمت های الهی را در عالم برزخ دید، بر حال مردم زمانش افسوس خورد و آرزوی هدایت آنان را کرد و خدای تعالی خواستۀ او را در سورۀ "یس" چنین بیان می فرماید:" قال: یالیت قومي یعلمون بما غفر لي ربي و جعلني من المکرمین " حضرت علی اکبر مقامی بسیار رفیع داشتند و در تعریف حضرت همین بس که حضرت صادق علیه السلام در زیارتی ایشان را چنین مخاطب قرار داده و می فرمایند:"... بأبي أنت و امي من مذبوح و مقتول من غیر جرم، بأبي أنت و امي دمک المرتقی به إلی حبیب الله، بأبي أنت و امي من مقدّم بین یدي أبیک یحتسبک و یبکي علیک، محترقاً قلبه، یرفع دمک إلی أعنان السّماء لا یرجع منه قطرة!! و لا تسکن من أبیک زفرة " پدر و مادرم به فدای کسی که بدون جرم کشته و سر بریده شد!! پدر و مادرم به فدای تو که خونت به سوی حبیب خدا بالا رفت!! پدر و مادرم به فدای کسی که پیشاپیش پدر به جنگ رفت و به شهادت رسید، پدر او را در راه خدا داد و در فراق او اشک می ریخت، قلب او برای کشته شدنش می سوخت، خون تو را به سوی آسمان می پاشید ولی قطره ای از آن برنمیگشت!! و صدای نالۀ پدرت در سوگ تو آرام نمی گرفت.
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
RSS
|