تبليغاتX
این المنتقم؟؟؟
کجاست انتقام گیـــــــــــــــــــــــــرنده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
                                               بســــــــــــــــــــــــم الله الرحمن الرحیم

 

میلاد ابو الائمه، سید الشهدا، شافع روز جزا، خامس آل عبا حضرت ابا عبدالله، همچنین حضرت سجاد امام زین العابدین و حضرت ابا الفضل العباس را به منتقم آل محمد علیهم السلام و همۀ محبین تبریک و تهنیت عرض می کنم و از همۀ دوستان در این ایام مبارک و با عظمت برای تعجیل فرج حضرت التماس دعا دارم

 

ماه شعبان ماه شفاعت

 

در کتاب کافی از قول حضرت رسول صلی الله علیه و آله آمده است:" شعبان شهري و شهر رمضان شهر الله " شعبان ماه من و ماه رمضان ماه خدای تعالی می باشد، و همچنین فرمودند: " و سمي شهر شعبان شهر الشفاعة لان رسولکم یشفع لکم من یصلي علیه فیه " و ماه شعبان ماه شفاعت نامیده شده چرا که پیامبر شما برای هر یک از شما که در این ماه درود و صلوات بر او فرستد شفاعت می نماید. حضرت صادق علیه السلام از قول رسول خدا صلی الله علیه و اله فرمودند:"... و اکثروا في شعبان الصلاة علی نبیکم و اهله " و در ماه شعبان بر پیامبرتان و اهل بیت او بسیار درود و صلوات بفرستید.

 

در این ماه مبارک و ایام با سعادت پروردگار به بیت نبوت و ولایت هدیۀ خود را عطا نمود و ستاره های آسمان کساء را تکمیل فرمود، در روز سوم ماه شعبان باب وسیع شفاعت باز شد، در این روز با عظمت حضرت ابا عبدالله به دنیا آمد همان کسی که با میلادش تقصیر کاران از جن و انس و ملک نور امید در قلبشان تابید، فطرس ملک اولین کسی بود که با توسل به حضرتش نجات پیدا کرد پس از آنکه سال های سال از رحمت الهی دور افتاده بود و از جملۀ عرشیان بیرون شده بود، آمد و با توسل به حضرتش از قید اسارت آزاد شد و بالی دوباره پیدا کرد و با زمرۀ عرشیان به پرواز درآمد و مدال افتخار " آزاد شدۀ حسین " را بر سینه انداخت.

 

به مناسبت اولین هفتۀ ماه شعبان که میلاد حضرت ابا عبدالله الحسین علیه السلام و فرزندشان حضرت سجاد علیه السلام و همچنین برادر وفادارشان حضرت ابا الفضل صلوات الله علیه می باشد سه داستان از این بزرگواران را برای تبرک و تیمن این وبلاگ به دوستان هدیه می کنم. پروردگار زیارت معصومین علیهم السلام را در دنیا و شفاعت ایشان را در آخرت نصیب همۀ مؤمنین و مؤمنات نماید به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

 

کرم و بزرگواری امام حسین علیه السلام

 

حضرت ابا عبدالله علیه السلام فرمودند: به یقین رسیدم نسبت به کلام جدم رسول خدا صلی الله علیه و آله که فرمودند: همانا برترین اعمال بعد از نماز خوشنود ساختن مؤمن و وارد نمودن سرور در قلب او بدون گناه می باشد.

 

همانا غلامی را دیدم به سگی غذا می داد، علت آن را پرسیدم،او گفت: ای پسر رسول خدا! همانا قلب مرا هم و غم فرا گرفته، صاحبی یهودی دارم و می خواهم از دست او خود را آزاد کنم و از او جدا شوم، این سگ را غذا می دهم زیرا او را گرسنه دیدم باشد که با خوشحال نمودن او من خوشحال و مسرور شوم.

 

حضرت ابا عبدالله دویست دینار [به قیمت آن غلام] آورده و به مرد یهودی دادند تا او را آزاد کنند، یهودی [که نسبتاً انسان با معرفتی بود] به حضرت عرض کرد: این غلام به فدای گام های شما که اینجا تشریف آورده اید، این باغ را به او می بخشم و او را به شما و دویست دینار را به شما بر می گردانم، حضرت فرمودند: من دویست دینار را به تو هدیه می دهم، یهودی گفت: من این مال را قبول می کنم و آن را به غلام می بخشم، حضرت فرمودند: من نیز غلام را آزاد می کنم و تمام مال و باغ نیز برای او.

 

در این هنگام همسر مرد یهودی که شاهد قصه بود گفت: من مسلمان شدم و مهر خود را به شوهرم می بخشم، مرد یهودی گفت: و من نیز مسلمان شدم و این منزل را به همسرم می بخشم!!!

 

 

هدایت الهی و شناخت امام

 

ابوبصیر از قول حضرت باقر علیه السلام می گوید: ابوخالد کابلی مدت زمانی محمدبن حنفیه (فرزند امیر المؤمنین علیه السلام) را خدمت می کرد، و هرگز شک و تردید از امامت او نداشت [اما از آنجائی که خدای تعالی اگر هدایت کسی را مقدر کرده باشد راه راست را به او نشان داده تا راه حق را انتخاب نماید].

 

روزی نزد محمد آمده و به او گفت: جانم به فدای تو، همانا تو را به حرمت رسول خدا صلی الله علیه و آله و امیر المؤمنین علیه السلام سوگند می دهم به من حقیقت را بگو، آیا تو همان امامی هستی که پروردگار اطاعت او را بر مردم فرض و واحب شناخته است؟

 

محمد بن حنفیه دیگر نتوانست حقیقت را بیش از این از او کتمان نماید  و به خالد گفت: ای ابا خالد! مرا به امر بزرگی سوگند دادی، همانا امام من و تو و همۀ مسلمانان علی بن حسین بن علی علیهم السلام می باشد، هنگامی که ابو خالد این کلام را از محمد شنید به طرف منزل حضرت سجاد علیه السلام براه افتاد، اذن دخول گرفت و پس از اجازۀ امام وارد شد، هنگامی که بر حضرت وارد شد، حضرت فرمودند: ای کنکر! خوش آمدی تو هرگز به زیارت ما نمی آمدی، چه شد که یاد ما کردی؟! ابو خالد با شنیدن کلام حضرت به زمین افتاد و خدا را نسبت به آنچه از حضرت شنیده بود شکر کرد!! و گفت: خدا را سپاس که مرا از دنیا نبرد تا امام خود را شناختم.

 

حضرت فرمودند: ای ابا خالد! چگونه امام خود را شناختی؟ او در جواب گفت: هنگامی که متولد شدم مادرم مرا وردان نامید، پس از آن پدرم از مادرم خواست که مرا کنکر بنامد!! به خدا قسم تا به امروز کسی غیر از شما مرا به این نام صدا نکرده، شهادت می دهم شما بر تمام زمینیان و آسمانیان امام هستی، و من تا کنون در تاریکی جهل بسر می بردم، تمام این مدتی که محمد بن حنفیه را خدمت می کردم یقین به امامت او داشتم تا اینکه او را سوگند دادم که حقیقت را به من بگوید.....

 

 

خوشنودی امیر المؤمنین در قیامت

 

آخرین کلمات و سفارشات انسان قبل از مسافرت اهمیت بیشتری نسبت به دیگر سفارشات او در طول زندگی دارد مخصوصا اگر این سفر سفری دائمی و به سوی برزخ باشد، و بویژه اگر این فرد شخصیتی چون امیر المؤمنین علیه السلام باشد، حضرت امیر المؤمنین در شب بیست و یکم ماه رمضان ساعاتی قبل از شهادت، هنگامی که فرزندان دور بستر پدر را گرفته و به پدر چشم دوخته بودند، مولا سفارشات و ارشادات خود را بیان می کردند، از جمله به فرزندشان حضرت ابو الفضل العباس سفارشاتی کردند و پس از آن فرمودند:" ولدي و ستقرّ عیني بک یوم القیامة " فرزندم! چشم من روز قیامت به تو روشن می شود!!!

 

وقتی عمل حضرت ابا الفضل را در روز عاشورا بنگریم و کلام حضرت ابا عبد الله علیه السلام را پس از شهادت برادرشان حضرت عباس بشنویم که فرمودند:" جزاک الله یا اخي لقد جاهدت في الله حق جهاده " برادرم! پروردگار به تو پاداش خیر عنایت نماید، زیرا در راه خدا آنچنانکه باید جهاد نمودی. و حضرت سجاد علیه السلام روزی در مدینه هنگامی که عبید الله (فرزند حضرت عباس) را دیدند چشم مبارکشان پر از اشک شده فرمودند:" و انّ للعباس عند الله تعالی تبارک و تعالی لمنزلةٌ یغبطه بها جمیع الشهداء یوم القیامة " و همانا برای عمویم عباس نزد خدای تبارک و تعالی منزلت و مقامی است که تمام شهدا [غیر از معصومین علیهم السلام] روز قیامت حسرت آن را میخورند، و حضرت صادق علیه السلام دربارۀ یل ام البنین علیهما السلام فرمودند: " کان عمنا العباس بن علی علیهما السلام نافذ البصیرة صلب الایمان جاهد مع اخیه الحسین و ابلی بلاء حسناً و مضا شهیدا " عموی ما حضرت اباالفضل بصیرتی قوی و ایمانی سخت داشت و در رکاب برادرش حسین به جهاد پرداخت و خدای تعالی او را آزمایشی نیکو کرد و پس از آن به شهادت رسید ، آنگاه کلام مولا امیر المؤمنین علیه السلام را متوجه می شویم.

 

ابا الفضل تالی تلو امیر المؤمنین

 

در کتاب معالی السبطین آمده است: در جنگ صفین که ماه ها این جنگ طول کشید، روزی از لشکر امیر المؤمنین علیه السلام جوانی بیرون آمد که صورت خود را پوشانده بود، او به قتال شامیان پرداخت و چون یکی پس از دیگری را به دوزخ می فرستاد لشکر معاویه را ترس و وحشت فراگرفت و هیچکس دیگر حاضر نبود به جنگ او برود، معاویه به تنگ آمد و ابن الشعثاء که مرد جنگجوئی بود و یک تنه با هزاران نفر می جنگید را طلبید و به او گفت: به جنگ این مرد برو و ما را از او آسوده کن!!

 

ابن الشعثاء گفت من یک تنه به جنگ هزار نفر می روم، چطور از من می خواهی به جنگ این پسر بچه بروم!! معاویه از او چاره ای خواست، او گفت هفت فرزند دارم یکی از آنهارا می فرستم تا او را بکشد، معاویه خوشحال شد، اولین فرزند را فرستاد اما چیزی نگذشت که به دست آن جوان نیرومند کشته شد، دومین فرزند را فرستاد او نیز به سرنوشت اولی دچار شد، و سوم و چهارم تا همۀ هفت نفر از فرزندانش را آن جوان دلیر به درک و قعر جهنم فرستاد.

 

در این هنگام ابن الشعثاء خود به سوی جوان رفت و در حالی که رجز می خواند می گفت: ای جوان! تمام فرزندان مرا کشتی به خدا قسم هم اکنون پدر و مادرت را به عزایت می نشانم !! سپس اسب خود را تازاند ؟ و به جوان حمله کرد، آن جوان علوی نیز به این دشمن خدا حمله کرده و ضرباتی چند بین آن دو نفر رد و بدل شد تا اینکه جوان ضربه ای زده و او را دو نیم کرد و به فرزندانش ملحقش نمود.

 

دو لشکر از ضربات آن جوان در عجب شده بودند، و متحیر از اینکه این چه کسی است که ضربه هایش همانند ضربه های امیرالمؤمنین می باشد، در این هنگام امیرالمؤمنین علیه السلام او را صدا زده و فرمودند: فرزندم! برگرد قبل از اینکه مورد چشم و نظر دشمنان قرار بگیری، جوان به سوی امیرالمؤمنین برگشت و مولا نقاب از صورتش برداشته و بین دو چشم جوان را بوسه زدند، در این هنگام همه دیدند این جوان حضرت اباالفضل قمر بنی هاشم فرزند امیرالمؤمنین علیهم السلام می باشد.

 

                             

السلام علیک ایها العبد الصالح المطیع لله و لرسوله و لا میرالمؤمنین و الحسن و الحسین صلی الله علیهم و سلم ، اشهد انک قد بالغت النصیحة و اعطیت غایة المجهود ، فبعثک الله فی الشهداء و جعل روحک مع ارواح السعداء، و اعطاک من جنانه افصحها منزلا و افضلها غرفا، و رفع ذکرک فی علیین، و حشرک مع النبیین و صدیقین و الشهداء و الصالحین و حسن اولئک رفیقا، لعن الله من قتلک و لعن الله من جهل حقک واستخف بحرمتک و لعن الله من حال بینک و بین ماء الفرات

+ نوشته شده در  Wed 15 Aug 2007ساعت 4:49 PM  توسط فاطمه حسينى | 

بســـــــــــــــــــــــــم الله الرحمن الرحیم

 

روز خلاص از جهالت، روز نجات از جهل و نادانی، روز بعثت رسول خدا محمد مصطفی صلی الله علیه و آله به پیامبری را به فرزند برومندش منتقم آل محمد علیهم السلام و همۀ مؤمنین و رستگاران تبریک و تهنیت عرض می کنم و آرزوی خلاص و نجات از ظلم و بیدادگری در روز ظهور فرزندش را داریم

 

 

ابوطالب بهترین سرپرست برای محمد !

 

معصومین علیهم السلام نه تنها از بدو خلقت جسمانی بلکه  قبل از تولد مقام عصمت را دارا هستند و همچنین مقام خلیفة اللهی را، و احتیاجی به سرپرستی کسی ندارند بلکه وجود آنان در روی زمین باعث بقاء حیات و ادامۀ آن است. از قبل از تولد حضرت رسول صلی الله علیه و آله مردم و ساکنین مکه برکات وجود حضرت را می دیدند، و هنگامی که مرضعۀ حضرت حلیمه خاتون برای شیر دادن به حضرت انتخاب شد نیز برکات حضرتش بر او و خانواده و همراهیان و شهروندانش نمایانگر بود، اما سنت پروردگار بر این قرار گرفته تا همۀ امور با اسباب و وسائل آن انجام شود " أبی الله أن یجري الامور إلا بأسبابها " رسول خدا صلی الله علیه و آله پدر و مادر خود را از دست داده بودند و به ظاهر در زیر سرپرستی حضرت عبد المطلب بودند اما مدتی نگذشت که حضرت عبد المطلب نیز وفات کرد.

فاطمه بنت اسد سلام الله علیها می گوید: هنگامی که وفات حضرت عبد المطلب علیه السلام نزدیک شد فرزندان خود را جمع نموده و به آنان فرمود: کدامیک از شما سرپرستی محمد را قبول می کنید؟ آن ها گفتند: ذکاوت محمد بیش از همۀ ما می باشد، از او بخواه یک نفر از ما را خود برای کفالت انتخاب نماید!!

عبد المطلب رو به رسول خدا صلی الله علیه و آله که در آن روز به ظاهر کودکی بود کرده گفت: ای محمد! جد تو در شرف سفر قیامت است، کدامیک از عموها و یا عمه های خود را قبول داری که سرپرستی تو را بر عهده داشته باشند؟ حضرت به صورت یکایک آن ها نگاه کرده و سپس به سوی حضرت ابو طالب شتافت، حضرت عبد المطلب فرمود: ای ابوطالب! همانا دینداری و امانتداری تو را خوب می دانم، تو بهترین سر پرست برای او می باشی، آنگونه که من برای محمد بودم تو نیز همانگونه باش.

 

فاطمه بنت اسد مادر دوم رسول خدا!

 

فاطمه بنت اسد می گویدهنگامی که عبد المطلب از دنیا رفت شوهرم ابوطالب محمد را به منزل ما آورد و من خدمت او را بر عهده گرفتم و او مرا مادر صدا می کرد!! در باغ منزل ما درخت های خرمائی بود، هر روز حدود چهل کودک از سنین عمر محمد به منزل ما می آمدند و آنچه از خرما روی زمین ریخته شده بود جمع کرده و می خوردند، و من هرگز ندیدم که محمد گوی سبقت از آن ها بگیرد و از دست آن کودکان خرما ها را درآورد، در حالی که کودکان پیوسته این کار را می کردند و از دست یکدیگر خرما می گرفتند.

 

سر فرود آوردن شاخه های خرما

 

فاطمه بنت اسد می گوید: هر روز من دو مشت خرما برای محمد کنار می گذاشتم و کنیزک من نیز دو مشت خرما برایش کنار می گذاشت، روزی هم من و هم کنیزکم فراموش کردیم برای او خرما بگذاریم و محمد خوابیده بود، بچه ها آمدند و هرچه خرما روی زمین ریخته بود جمع کردند و رفتند، من از شدت شرم و خجالت خوابیدم و آستین خود را به صورت انداختم تا وقتی که محمد بیدار می شود و بر می خیزد مرا نبیند، محمد برخاست و به باغ رفت و خرمائی روی زمین نیافت، به داخل منزل آمد کنیزک به او گفت: ما فراموش کردیم برای شما خرما کنار بگذاریم و کودکان آمده و هرچه بود خوردند، محمد به باغ برگشت و کنار درخت خرمائی ایستاد و به آن اشاره نموده و فرمود: ای درخت خرما! من گرسنه ام، ناگهان دیدم شاخه هائی از درخت که بر آن رطب بود پائین آمدند و محمد هر قدر که می خواست از آن ها خورد سپس شاخه ها به جای خود برگشتند!!!

 

بشارت ابوطالب به آمدن وصی برای نبی

 

فاطمه بنت اسد می گوید: من بسیار از این عمل در حیرت و تعجب فرو رفتم، و هر روز وقتی ابوطالب به منزل باز می گشت و در را می کوبید به کنیز می گفتم در را باز نماید، آن روز هنگامی که ابوطالب دق الباب نمود پای برهنه به سوی در شتافتم و در را برویش باز نموده و آنچه را دیده بودم بازگو کردم، ابوطالب گفت: ای فاطمه! همانا او بزودی پیامبر خواهد بود و تو برای او وزیرش را خواهی آورد!!! چند سال گذشت و من آنچناکه ابوطالب گفته بود علی را برای رسول خدا محمد مصطفی صلی الله علیه و آله آوردم..

 

 صلوات الله علیک یا رسول الله و علی ابن عمک و ابنتک و علی اولادهما الائمة المعصومین، و جعلنا من شیعتکم و محبیکم، و رزقنا الله زیارتکم في الدنیا و شفاعتکم في الآخرة

+ نوشته شده در  Fri 10 Aug 2007ساعت 8:37 PM  توسط فاطمه حسينى | 

                                            بســـــــــــــــــــــــــــم الله الرحمن الرحیم

 

بیست و پنجم ماه رجب شهادت باب الحوائج حضرت کاظم موسی بن جعفر را به منتقم آل محمد و شیعیان و محبین حضرتش تسلیت عرض می کنم

 

 

وزیری شیعه در دربار هارون!

 

علی بن یقطین در زمان هارون الرشید (سفیه) منصب وزارت را دارا بود، روزی از حضرت کاظم اجازه خواست تا از مقام وزارت کناره گیری کرده و استعفا بدهد، حضرت به او اجازه نداده و فرمودند: چنین نکن زیرا بودن تو در آن مقام مایۀ خوشنودی ما و باعث عزت و سر بلندی برای برادرانت (شیعیان) می باشد، و چه بسا پروردگار بوسیلۀ تو مشکلاتشان را جبران نماید، و باعث شود آتش ظلم ظالمین و شر آنان از اولیاءالله برکنار شود.

 

ای علی! کفارۀ بودن تو در نزد سلطان جائر و ظالم نیکی نمودن به برادران دینی (شیعه) می باشد. ای علی! تو ضامن شو یک کار برای من انجام دهی و من در عوض سه چیز را برایت ضمانت می کنم: به من قول بده و تعهد ببند که کسی از اولیاء و شیعیان ما از تو خواهشی نکند مگر آنکه حاجتش را برآورده سازی و او را گرامی بداری، و من در مقابل برای تو ضامن می شوم که هرگز سقف زندان بر سرت سایه نیندازد (زندان نشوی)، و برندگی شمشیر را لمس نکنی (ظالم تو را به قتل نرساند)، و هرگز فقر و بیچارگی در منزل تو وارد نشود (همیشه غنی و بی نیاز باشی)، ای علی! هرکه مؤمنی را خوشنود کند در مرحلۀ اول خدا را خوشنود ساخته و پس از آن رسول خدا صلی الله علیه و آله را و بعد از آن ما اهل بیت را مسرور نموده است!!

 

تقیه نمودن به امر امام

 

حقیقت گوئی و صدق در کلام و عمل، دستور دین اسلام است اما در بعض اوقات باید تقیه نمود، در صورتی که امر مهمتری در کار باشد نباید حقیقت را بیان کرد، همانند مؤمن اسرائیلی که در دربار فرعون بود و ایمان خود را مخفی داشته بود، و حضرت ابوطالب علیه السلام که برای حفاظت از رسول خدا صلی الله علیه و آله ایمان خود را کتمان نموده بود، و عمار یاسر که برای حفظ جان خود اظهار کفر نمود و حال آنکه از آن بری بود.

 

علی بن یقطین از شیعیان اهل بیت علیهم السلام بود اما حقیقت عقیدۀ خود را پنهان ساخته بود تا بتواند به کار خود ادامه دهد و از این منصب و پست خود برای یاری کردن به شیعیان بهترین استفاده را می کرد، اگر هارون سفیه پی میبرد که او شیعه می باشد حکم اخراج او را صادر می کرد اگر او را زندان و شکنجه نمی نمود.

 

روزی علی بن یقطین برای حضرت موسی بن جعفر علیهما السلام نامه ای نوشت و در آن نامه از حضرت خواست تا روش و طریقۀ وضو را برای او بیان فرمایند زیرا علما در شستن و مسح مواضع وضو اختلاف داشتند، لذا دستور صحیح آن را از حضرت جویا شد، حضرت در جواب او نوشتند: آنچه اکنون تو را به آن امر می کنم این است: سه مرتبه مضمضه می کنی و سه مرتبه استنشاق نموده، و سه مرتبه صورت خود را می شوئی و.... [حضرت به همان ترتیبی که بکری ها یعنی مخالفین اهل بیت و پیروان ابوبکر و عمر وضو می سازند او را فرمان دادند!!!]، پس از آن نوشتند: هرگز مخالف این دستور عمل نکن!!

 

دشمنی با شیعه به سبب اهل بیت

 

علی بن یقطین پس از آنکه نامه را خواند بر همین روش وضو می ساخت. عده ای از دشمنان اهل بیت نزد هارون آمده بودند و بر علیه علی بن یقطین سخن چینی کرده بودند، و از آن جمله گفته بودند: این مرد شیعه است و باید از دربار بیرون شود. آن ها به سبب دشمنی با اهل بیت با شیعه و پیروان آنان دشمن بودند و از جملۀ شیعیان علی بن یقطین بود که پست مهمی هم در دربار هارون داشت و این امر برای دشمنان اهل بیت بسیار گران تمام شده بود.

 

علی بن یقطین مردی امین و درستکار بود و هارون نمی خواست وزیری با این مواصفات را از دست بدهد، با خود فکر کرد برای اینکه یقین کنم که سخن بدگویان نسبت به علی بن یقطین صحیح است یا نه وضوی او را زیر نظر می گیرم زیرا وضوی رافضی ها (شیعه) کوتاه است!!

 

بدون آنکه علی بن یقطین بداند هنگام نماز که شد هارون مخفیانه او را زیر نظر گرفت، آنگاه که علی بن یقطین به روشی که امام دستور داده بودند وضو ساخت هارون خوشحال از پشت دیواری که مخفی شده بود بیرون آمد و گفت: ای علی! دروغ گفتند آن کسانی که پنداشتند تو رافضی هستی!!

 

پس از آن نامه ای از حضرت کاظم سلام الله علیه به علی بن یقطین رسید که در آن نوشته شده بود: از این پس آنچنان که پروردگار تو را امر نموده وضو بساز: یک مرتبه صورت خود را به قصد فریضه و وجوب بشوی و مرتبۀ دوم برای کامل کردن وضو و استحباب، و همچنین دست های خود را از آرنج می شوئی، و از باقیماندۀ رطوبت آبی که دست ها را شسته ای قسمت مقدم سر و ظاهر قدم های خود را مسح می کنی، آن ترسی که برای تو بود بر طرف شد!!

 

اللهم صلّ علی الأمین المؤتمن موسی بن جعفر البر الوفي الطاهر الزکي النور المبین المجتهد المحتسب الصابر علی الأذی فیک، اللهم صلّ علی محمد و اهل بیته و صلّ علی موسی بن جعفر وصي الأبرار و امام الأخیار و عیبة الأنوار و وارث السکینة و الوقار و الحکم و الآثار الذي کان یحیی اللیل بالسّهر إلی السّحر بمواصلة الاستغفار حلیف السجدة الطویلة و الدموع الغزیرة و المناجات الکثیرة و الضراعات المتّصلة

+ نوشته شده در  Fri 3 Aug 2007ساعت 5:17 PM  توسط فاطمه حسينى | 

                                            بســـــــــــــــــــــــــــم الله الرحمن الرحیم

 

      نيمۀ ماه رجب شهادت حضرت زینب سلام الله علیها را به منتقم آل محمد علیهم السلام و شما

                                  دوستان و محبین عمۀ سادات تسلیت عرض می کنم

 

کاروان بی سالار

 

هنگامی که کاروان کربلا از سفر هشت ماهۀ خود برگشت، کاروانی بی سالار و  برگشتی که با از دست دادن عزیزان بود، بر گشتی پس از اسارت، برگشتی پس از حوردن تازیانه های دشمن دون، برگشتی پس از .....، به امر حضرت سجاد علیه السلام شخصی وارد مدینه شده و خبر وصول کاروان داغدیده را به اهل شهر داد، مردم همه از بزرگ و کوچک، پیر و جوان، مرد و زن به سمت دروازۀ شهر حرکت کردند، آنان هراسان آمدند تا از صحت و سقم خبر هائی که در این مدت رسیده بود آگاه شوند، نشانه های عزا از دور نمایان بود و غیر از حضرت سجاد علیه السلام مردی دیگر در جمع کاروانیان نبود..

 

زنان مدنی وارد خیمۀ بانوان شده و حضرت زینب را دیدند که با دیگر بانوان لباس سیاه به تن دارند، دیگر لازم نبود سخنی گفته شود، همه چیز بیان شد، آنان صدا به گریه و شیون بلند کردند و بر سر میزدند.

 

درد های دل زینب

 

حضرت زینب سلام الله علیها قصه های سفر را می گفتند، از ورود به دشت کربلا، از تشنگی اطفال، از شهادت علی اکبر و قاسم، از شهادت طفل صغیر، از شهادت ابا الفضل رشید، از شهادت مظلومانۀ عزیز زهرا حضرت ابا عبدالله، قصۀ اسارت و ضربه های تازیانه، از ورود کوفه و زندان ابن زیاد، از شماتت شامیان و شادی آنان، از خرابه نشینی و شهادت نازدانۀ برادر، زینب کبری می گفت و همه گریه می کردند و بر سر میزدند.

 

آنگاه مردم به همراه اهل بیت داخل مدینه شدند، هنگامی که چشم بی بی به مرقد جدشان رسول خدا صلی الله علیه و آله افتاد شروع به مرثیه سرائی نموده و خطاب به جد بزرگوار خود چنین گفت: ای جداه! خبر شهادت فرزندت حسین را برایت آورده ام، گوئی اکنون پس از سال ها صدای بی بی شنیده می شود که چگونه با جد خود درد های دلش را بازگو می کند و از کوچک و بزرگ سفرش جد خود را با خبر می کند، اگرچه رسول خدا خود آگاه تر از همه به این ماجرا بود، پس از آنکه حضرت زینب از سخن باز ایستاد صدای نالۀ حزینی از مرقد رسول خدا شنیده شد که تمام مردم آن را شنیدند و صدا به گریه بلند نمودند.

 

شهادت یا وفات؟

 

حضرت زینب سلام الله علیها پس از بازگشت از کربلا پیوسته در حال حزن و اندوه بسر می بردند تا آنکه از غصۀ این غم عظمی دار حیات را وداع گفتند و عده ای را عقیده بر این است که حکومت اموی که عادتش بر این بود تا مخالفین حکومت کسانی که افشاگر ظلم های آنان بودند را بوسیله های مختلف به قتل می رساند، و چون بی بی حضرت زینب در مجالس عزائی که برای برادر شهید و مظلوم خود می گرفتند ظلم های بنی امیه را که به اباعبدالله و اهل بیت مظلومش وارد شده بود را بیان می کردند، بعید نیست که ایشان نیز به سم غاصبین خلافت به شهادت رسیده باشند.

 

صلوات الله علیکِ یا زینب یا بنت امیر المؤمنین، یا سیدتنا و مولاتنا انا توجهنا و استشفعنا و توسلنا بکِ الی الله و قدمناکِ بین یدي حاجاتنا یا وجیهة عند الله إشفعي لنا عند الله

+ نوشته شده در  Sun 29 Jul 2007ساعت 11:40 PM  توسط فاطمه حسينى | 

                                            بســــــــــــــــــــــــــم الله الرحمن الرحیم

میلاد با سعادت آقا امیرالمؤمنین و حضرت جواد الائمه را به منتقم آل محمد علیهم السلام و شما دوستان و محبین اهل بیت تبریک و تهنیت می گویم و در این ایام از همۀ شما التماس دعا دارم

                                               

حلال المشاکل

موسی بن عیسای انصاری می "گوید: من در کنار امیر المؤمنین علیه السلام در مسجد النبی نشسته بودم پس از آنکه نماز عصر را به امامت حضرت رسول صلی الله علیه و آله به اتمام رسانده بودیم، مردی وارد شد و به سوی حلال المشاکل امیر المؤمنین علیه السلام رفته و به حضرت عرض کرد: ای ابا الحسن! حاجتی دارم و می خواهم با من بیائی و مشکل مرا حل کنی، حضرت مشکل مرد را جویا شد، او گفت: مرد فقیری هستم و در خانه ای زندگی می کنم که دارای درخت خرمائی می باشد، با وزیدن باد و یا نشستن پرندگان بر درخت خرماهائی می ریزد، من و فرزندانم از آن ها می خوریم بدون آنکه خود ما از درخت آن ها را با سنگ و چوب چیده و جدا کرده باشیم، اما صاحب منزل راضی نیست، حالا شما بیائید واسطه شوید تا شاید رضایت او را جلب کنید.

موسی بن عیسی می گوید: حضرت برخاستند و من نیز با حضرت برخاسته و به سوی صاحب منزل رفتیم، حضرت به او سلام فرمود، مرد از دیدن حضرت بسیار خوشحال شده و حضرت را خوش آمد گفت، سپس پرسید: چه باعث شده نزد من بیائید؟ حضرت فرمودند: خواهشی از تو دارم، صاحب منزل گفت: ان شاءالله برآورده می شود، آن خواهش چیست؟ حضرت فرمودند: این مرد در فلان منزل تو سکنی گزیده، و می گوید: در آن منزل درخت خرمائی هست که هرگاه از میوۀ آن روی زمین می ریزد – بدون آنکه خود و یا فرزندانش آن ها را از درخت جدا کنند – از آن ها استفاده می کنند، و تو راضی نیستی که آن ها از این خرما ها استفاده کنند!! از تو می خواهم او را حلال نموده و رضایت دهی..

 

ترجیح دنیا بر آخرت!!

آن مرد قبول نکرد و خواهش حضرت را نپذیرفت!! حضرت برای دومین بار از او خواهش نموده ودر خواهش خود اصرار کردند، اما صاحب منزل به هیچ وجه راضی نشد!!! حضرت فرمودند: به پروردگار سوگند اگر تو به این امر راضی شوی رسول خدا در عوض آن، باغی در بهشت به تو می دهند و من این را برای تو ضمانت می کنم، اما صاحب منزل بر کلام خود بود و راضی نمی شد!!! حضرت پیوسته با او صحبت می کردند تا اینکه شب نزدیک شد.

حضرت امیر المؤمنین علیه السلام فرمودند: ای مرد! آیا منزلت را به فلان باغ من می فروشی؟ صاحب منزل فوراً قبول کرد و گفت: آری!! سپس گفت خدا و موسی بن عیسی را شاهد می گیرم که منزلم را به قیمت باغ شما فروختم، حضرت فرمودند: پروردگار و موسی بن عیسی را شاهد می گیرم که باغ خود را با تمام درخت ها و میوه هایش به این منزل می فروشم، آیا تو نیز منزل را با درخت و باغچۀ آن به من فروختی؟ آن مرد گفت: آری.

حضرت به مرد فقیر رو کرده فرمودند: ای مرد! برخیز و داخل منزل خود شو، خدای تعالی برایت مبارک گرداند، بعد از این تو مالک این منزل هستی. در این هنگام صدای اذان بلال را شنیدیم، با حضرت به سوی مسجد رفتیم و با حضرت رسول صلی الله علیه و آله نماز گذارده و سپس مردم همه متفرق شده و به منازل خود رفتند. موسی بن عیسی می گوید: برای نماز صبح به مسجد رفتم و با مردم نماز صبح را با رسول خدا خواندیم، پس از نماز حضرت مشغول تعقیبات نماز بودند که امین وحی حضرت جبرئیل علیه السلام بر حضرت نازل شد و برای حضرت از جانب پرودگار وحی آورد.

 

شأن نزول سورۀ و اللیل

پس از لحظاتی حضرت رو به اصحاب کرده فرمودند: چه کسی از شما دیروز عمل خیری انجام داده، همانا پروردگار آن را برای من بیان نموده، آیا شما مرا خبر می دهید یا من خبر آن را برایتان بازگو کنم؟ امیر المؤمنین علیه السلام فرمودند: ای رسول خدا! شنیدن از شما نیکوتر است.

حضرت رسول صلی الله علیه و آله فرمودند: هم اکنون جبرئیل بر من نازل شد و سلام پرودگار را برای من آورده و به من گفت: همانا امیر المؤمنین علی علیه السلام دیروز کاری بس بزرگ انجام داده، به او گفتم: ای حبیب من، جبرئیل! آن چه کاری است؟ او گفت: ای رسول خدا! بخوان، به او گفتم: چه بخوانم؟ جبرئیل گفت: بخوان " بسم الله الرحمن الرحیم. و اللیل إذا یغشی... و لسوف یرضی " قسم به شب در آن هنگام که جهان را بپوشاند و قسم به روز هنگامی که تجلی کند، و قسم به آنکس که جنس مذکر و مؤنث را آفرید، که سعی و تلاش شما مختلف است، پس آنکس که انفاق کند و پرهیزگاری پیشه کند، و جزای نیک الهی را تصدیق نماید، ما او را در مسیر آسانی قرار می دهیم، اما کسی که بخل ورزد و بی نیازی طلبد و پاداش نیک را انکار کند بزودی او را در مسیر دشواری قرار دهیم، و در آن هنگام که سقوط کند اموالش به حال او سودی نخواهد داشت، به یقین هدایت کردن به عهدۀ ما می باشد، و آخرت و دنیا از آن ماست، و من شما را از آتشی که زبانه می کشد  بیم می دهم، کسی جز بدبخت ترین مردم وارد آن نمی شود، همان کس که حق را تکذیب کرده و به آن پشت نمود، و بزودی با تقوا ترین مردم از آن (آتش جهنم) دور داشته می شود، همان کس که مال خود را می بخشد تا [آن مال] نمو کند، و هیچ کس را نزد او حقی نیست تا بخواهد او را جزا دهد، بلکه هدفش جلب رضای خدای بزرگ اوست، و بزودی راضی می شود..

ای علی! آیا تو نبودی که منزل را پس از آنکه آن را خریدی در راه خدا صدقه دادی، و باغ خود را بخشیدی؟ امیر المؤمنین علیه السلام عرض کردند: آری ای رسول خدا، حضرت رسول صلی الله علیه و آله فرمودند: و این سوره در مورد تو نازل شد و این برای تو می باشد، آنگاه حضرت امیر المؤمنین را به سینه چسبانده و بین دو چشم حضرت را بوسه زده و فرمودند: همانا تو برادر من و من برادر تو می باشم [و در جمیع صفات با هم شریک هستیم].

صلوات الله علیک یا رسول الله و علی ابن عمک امیر المؤمنین و علی ابنتک فاطمة الزهراء و علی اولادک المعصومین و رحمة الله و برکاته

دسیسۀ منافقین بر علیه حضرت جواد

حضرت جواد علیه السلام در دهم ماه رجب سال صد و نود و پنج هجری در مدینۀ منوره به دنیا آمدند، حضرت چهره ای بسیار گندمگون داشتند، مخالفین و دشمنان اهل بیت علیهم السلام که پیوسته در صدد انکار امامت آن بزرگواران در پی بهانه های مختلف بودند رنگ چهرۀ حضرت را دسیسه کرده و گفتند محمد الجواد فرزند علی بن موسی الرضا نمی باشد، و با این کلام خواستند منکر امامت حضرت شوند و چون حضرت رضا را دیگر فرزندی نبود به خیال خام آنان دیگر امامت از بنی هاشم بیرون می رفت!!

آنان برای اثبات ادعای خود حضرت را که در آن زمان دو ساله بودند نزد چهره شناسان بردند همان کسانی که با نگاه به چهرۀ کسی می توانند تشخیص دهند که او از چه خانواده ایست و نسب او به چه کسی می رسد!!! به گمان اینکه آنان نیز کلام دشمنان حق را تأیید می نمایند، غافل از آنکه خدای تعالی حق را آشکار می سازد اگرچه مجرمین و ستمکاران آن را نپسندند " لیحق الحق و یبطل الباطل ولو کره المجرمون " همانگونه که ساحران زمان حضرت موسی علی نبینا و آله و علیه السلام به نبوت و رسالت حضرت موسی اقرار کردند و از مؤمنین شدند، با آنکه فرعون و تمام درباریان امید به پیروزی خود و شکست حضرت موسی و نبوت او و کلام پروردگار داشتند، و ساحران را آورده بودند تا بطلان کلام حضرت موسی را بر مردم ثابت نمایند!!!

آشکار شدن حقیقت

آری حضرت جواد علیه السلام را بر چهره شناسان وارد کردند، به مجرد ورود حضرت تمام آنان در مقابل حضرت سجده کردند و پس از آنکه صورت های خود را از زمین برداشتند گفتند: وای بر شما مثل این ستارۀ درخشان و نور تابنده را نزد ما می آورید؟! به پروردگار سوگند اجداد او نیکو و پاک و نژادی اصیل دارد، او زادۀ ستارگان درخشان (ائمه علیهم السلام) و از مادرانی پاکیزه و با عفت بوجود آمده، او نیست مگر از ذریۀ پیامبر صلی الله علیه و آله و امیر مؤمنان علیه السلام.

سخن که به اینجا رسید حضرت جواد علیه السلام که در آن هنگام بیش از بیست و پنج ماه نداشتند [و به ظاهر کودک بودند] با زبانی رسا و گویا و از شمشیر برنده تر فرمودند: "الحمد لله الذي خلقنا من نوره..." خدا را شکر و سپاس که ما را از نور خود خلق فرمود و از میان بندگانش ما را برگزید، و ما را امین وحی خود در میان بندگانش قرار داد..

ای مردم! من محمد فرزند علی الرضا فرزند موسی الکاظم فرزند جعفر الصادق فرزند محمد الباقر فرزند علی سید العابدین فرزند حسین الشهید فرزند امیر المؤمنین علی بن ابی طالب و فرزند فاطمة الزهراء دختر محمد المصطفی سلام الله تعالی علیهم اجمعین می باشم، آیا در مورد کسی همانند من شک می شود؟! و به جدّ من افترا و بهتان زده می شود؟! و مانند مرا نزد چهره شناسان برای شناسائی می برند [تا نژاد و نسب و اصالت من شناخته شود]؟! به پروردگار سوگند همانا من به باطن آنان (چهره شناسان) و آنچه در ذهن خود می پرورانند داناتر هستم از خود ایشان، و به پروردگار سوگند همانا من به آنچه تمامی مردم در پی آن هستند آگاه می باشم، حق را بر زبان جاری می سازم و این علمی که از من ظاهر است خدای تبارک و تعالی آن را به من عطا نموده قبل از آنکه خلق کند تمام مخلوقات را و قبل از آنکه آسمان ها و زمین ها را خلق نماید..

سوگند به پروردگار اگر غلبۀ باطل و گمراهی کفار و ستم مشرکین و ظالمین و ستمگران بر ما نبود کلامی را بیان می کردم که باعث تعجب همه می گشت، آنگاه حضرت دست مبارک خود را بر دهان گذاشته و فرمودند: ای محمد سکوت اختیار کن آنچنان که پدرانت سکوت اختیار کردند، و صبر کن آنچنان که پیامبران اولوا العزم صبر نمودند.....

           صلوات الله عليك یا جواد الائمة و على آبائک الطاهرین و علی اولادک المنتجبین 

                                            

+ نوشته شده در  Wed 25 Jul 2007ساعت 1:27 AM  توسط فاطمه حسينى | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ

نوشته های پیشین
87/06/01 - 87/06/31
87/05/01 - 87/05/31
87/04/01 - 87/04/31
87/02/01 - 87/02/31
87/01/01 - 87/01/31
86/12/01 - 86/12/29
86/11/01 - 86/11/30
86/10/01 - 86/10/30
86/09/01 - 86/09/30
86/08/01 - 86/08/30
86/07/01 - 86/07/30
86/06/01 - 86/06/31
86/05/01 - 86/05/31
86/04/01 - 86/04/31
86/03/01 - 86/03/31
86/02/01 - 86/02/31
86/01/01 - 86/01/31
85/12/01 - 85/12/29
85/11/01 - 85/11/30
85/10/01 - 85/10/30
85/09/01 - 85/09/30
85/08/01 - 85/08/30
85/07/01 - 85/07/30
85/06/01 - 85/06/31
85/05/01 - 85/05/31
85/04/01 - 85/04/31
85/03/01 - 85/03/31
85/02/01 - 85/02/31
85/01/01 - 85/01/31
84/12/01 - 84/12/29
84/11/01 - 84/11/30
84/10/01 - 84/10/30
پیوندها
قرآن وعترت
***سخن نور***
کلمات گهربار امام علی علیه السلام
پایگاه اسلام حقیقی
پایگاه آیت الله شیرازی(فارسی)
پایگاه آیت الله شیرازی(عربی)
پایگاه آیت الله شیرازی(انگلیسی)
محاضرات آیت الله (السیدمجتبی الحسینی الشیرازی)
زندگینامه و آثار آیت الله شهید سید حسن شیرازی رضوان الله تعالی علیه
نابغه قرن بیستم در تالیف(آیت الله شهید سیدمحمدشیرازی)
بزرگ مرجع جهان تشیع(آیت الله سیدصادق شیرازی)
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

Free Counters
Free Counters