![]() |
![]() |
|
| کجاست انتقام گیـــــــــــــــــــــــــرنده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ |
|
بســــــــــــــــــــم الله الرحمن الرحیم
انــــا لله و انــــا الیـــــــــه راجـــعون
شهادت دخت رسول خدا صلی الله علیه و آله، همسر علی مرتضی، ام الائمه را به منتقم آل محمد علیهم السلام و همۀ دوستان و شیعیان حضرتش تسلیت می گویم
ماندنی کوتاه پس از پدر
در بعضی از روایات آمده است حضرت فاطمه سلام الله علیها پس از پدر نود و پنج روز در دار دنیا بود، اما تمام این مدت محزون و گریان از داغ این مصیبت عظمی و فراق پدر بزرگوار خود، اضافه بر غم از دست دادن پدر، مصیبت هائی بود که دشمنان خدا، دین و اهل بیت علیهم السلام بر این بانو وارد کردند و بانو از سه سلاح با دشمن روبرو شدند: سلاح کلام و استفاده از آیات قرآن و روایات رسول خدا صلی الله علیه و آله بر علیه عمل حزب حاکم، سلاح اشک و ناله و آه و سلاح عزلت و دوری گزیدن از آنان تا زمانی که چشم از جهان فروبست..
حضرت رسول صلی الله علیه و آله از قبل به دخترشان فرموده بودند او اولین نفر از اهل بیت است که به رسول خدا ملحق می شود و به او می پیوندد، و همین فرمایش باعث خوشحالی بانو و آرامش او شده بود. هنگامی که روز فراق نزدیک شد حضرت فاطمه امیر المؤمنین علیهما السلام را خواستند تا به ایشان وصیت نمایند.
مولا کنار بستر همسر مظلومۀ خود آمده و از تمام کسانی که کنار بانو بودند خواستند بیرون روند تا حضرت فاطمه بتوانند به راحتی آنچه را که می خواهند با مولا در میان بگذارند، مولا کنار بستر همسر و محبوبۀ خود نشست، به او چشم دوخته بود و غم فراق او بر تمام غم های دلش چیره شده بود.
بانو به مولا رو کرده گفت: ای پسر عمو! هرگز مرا خیانتکار ندیدی و هرگز به تو دروغ نگفتم و در هیچ امری با تو مخالفت ننمودم. امیر المؤمنین علیه السلام فرمودند: به خدا پناه می برم، علم و معرفت تو به خدای عز وجل بالاتر از آن است که در نافرمانیت به من مورد توبیخ قرار بگیری [زیرا اطاعت از امام اطاعت از خدای عز وجل می باشد، و شناخت و معرفت امام یعنی معرفت و شناخت خدای عز وجل، حضرت رسول صلی الله علیه و آله فرمودند:" من مات و لم یعرف امام زمانه مات میتة جاهلیة " کسی که بمیرد و امام زمان خود را نشناسد مانند مردم دورۀ جاهلیت مرده است!!]
مولا به بانو فرمودند: بسیار سخت است فراق و جدائی تو برای من، غیر از آنکه امری است که چاره ای از آن نیست، به خدا سوگند مصیبت فراق رسول خدا صلی الله علیه و آله برای من با فراق تو تجدید می شود، چه سنگین و بزرگ است فراق و جدائی تو " إنّا لله و إنّا إلیه راجعون " این مصیبتی است که آسایشی برای آن نیست و فراقی که جایگزین ندارد...
آنگاه مولا بانو را درآغوش گرفته و هر دو مدتی را به گریه و ناله گذراندند، سپس امیر المؤمنین به بانو فرمودند: آنچه می خواهی به من وصیت نما که مرا در انجام آن ها وفادار خواهی یافت و خواستۀ تو را بر خواسته ام مقدم می دارم...
آخرین سخن
برای بانو بسیار سنگین بود دل مولا آزرده شود و دیدن اشک مولا برای او بسیار دشوار بود، اما چاره ای از آن نبود و بانو سخن آخر را باید با او در میان می گذاشت.
دست های ضعیف و تازیانه خوردۀ بانو را مولا به دست گرفته بود و سرش را به سینه چسبانیده و سراپا گوش به سخن های او، و دانه های اشک همچون مروارید از چشمانش بر صورت کبود همسرش روان بود.
بانو گفت: ای پسر عمو! صبر کن بر فراق من آنچنانکه بر فراق پدرم صبر نمودی و خدا با صابرین است، آنگاه ادامه داد: قبل از هرچیز تو را سفارش می کنم پس از من با خواهر زاده ام اَمامه ازدواج نمائی زیرا برای مردان چاره ای از ازدواج نیست و اَمامه می تواندهمانند من برای فرزندانم باشد.
ای پسرعمو! به تو وصیت می نمایم برایم تابوتی که ملائکه آن را به من نشان دادند قرار دهی [تا جسد من دیده نشود] مولا فرمود: آن را برایم توصیف نما، بانو صورت تابوت را برای مولا بیان کرد. حضرت صادق علیه السلام فرمودند:" اول من جعل لها النعش فاطمة " اولین کسی که برای او تابوت ساخته شد فاطمه بود!! [حجاب و عفت برای زن یکی از سفارش های حضرت فاطمه سلام الله علیها به بانوان می باشد که حتی در لحظات آخر عمر خود عملاً آن را تعلیم دادند]
پس از آن بانو اینچنین ادامه داد: وصیت می کنم تو را که هیچیک از این کسانی که مرا ظلم کردند در تشییع جنازۀ من حاضر نشوند، زیرا اینان دشمن من و دشمن رسول خدا صلی الله علیه و آله می باشند، و به هیچیک از آنان و پیروان آن ها اجازه نده بر من نماز بخوانند، و مرا در شب آن هنگام که چشم ها به خواب روند دفن نما!! و پس از آن بر مزارم بنشین و زیاد قرآن و دعا بخوان زیرا آن ساعتی است که اموات احتیاج مبرم به انس گرفتن با احیاء و زندگان دارند. مولا فرمود: تمام وصیت های تو را قبول دارم و آن ها را انجام می دهم و تو نیز هنگامی که پدرت را ملاقات نمودی سلام من را به او برسان.
آخرین مناجات
اسماء بنت عمیس می گوید: فاطمه سلام الله علیها مرا وصیت نمود که پس از شهادتش کسی جز من و علی او را غسل ندهد، و من در غسل بانو امیر المؤمنین علیه السلام را یاری می نمودم. از حضرت صادق علیه السلام از غسل حضرت فاطمه سلام الله علیها سؤال شد، حضرت فرمودند: امیر المؤمنین علیه السلام او را غسل داد، زیرا که او معصومه بود و معصوم را غیر از معصوم نمی تواند غسل دهد!!
اسماء در ایام بیماری بانو از حضرت پرستاری می نمود، او می گوید: روزی بانو از من خواستند تا در انجام غسل ایشان را کمک نمایم و پس از آن لباس های پاکیزه ای پوشیده و به من فرمودند: باقیماندۀ حنوط پدرم را زیر بالش من قرار بده و خود بیرون برو، زیرا می خواهم با پرودگارم مناجات نمایم. اسماء می گوید: من بیرون رفته و پس از اندکی وارد اطاق شده شنیدم چنین دعا می کند:
پروردگارا! تو را سوگند می دهم به محمد مصطفی و اشتیاق او به دیدار من، و به شوهرم علیّ مرتضی و اندوه او بر من، و به حسن مجتبی و گریۀ او بر من، و به حسین شهید و اندوه او بر من، و به دخترانم و حسرت و افسوس آنان بر من، آنکه به گناهکاران امت پدرم محمد مصطفی صلی الله علیه و آله رحم نموده و آنان را موردعفو و مغفرت خود قرار دهی!!! زیرا که تو بزرگوارترین جواب دهندگانی و ارحم الراحمینی.
اسماء می گوید: هنگامی که دیدم بانو [در این حال بیماری و با این رفتار و بی محبتی که از امت پدر خود دیده است] اینچنین برای امت دعا می کند نتوانستم گریۀ خود را نگهدارم و صدایم به گریه بلند شد. بانو متوجه من شده فرمود: ای اسماء! تو را نگفتم اندکی بیرون منتظر باشی و اکنون بر من وارد نشوی؟! بیرون رفتم و مدتی انتظار کشیدم سپس او را اینچنین صدا زدم: ای روشنی دیدگان رسول خدا صلی الله علیه وآله، ولی جوابی نشنیدم، هراسان وارد اطاق شدم و پارچه ای را که بر روی خود کشیده بود از روی صورتش کنار زدم، اما او را دیدم که جان به جان آفرین تسلیم نموده، دست ها و پا های او را بوسه زدم و گفتم: ای بانوی من! هنگامی که پدرت را ملاقات نمودی سلام مرا به او برسان..
نعش بانو شبانه به کجا برده شد؟!
حضرت فاطمه سلام الله علیها قبل از این به امیر المؤمنین علیه السلام وصیت نموده بود تا ابوبکر و عمر و پیروانشان لعنة الله علیهم اجمعین بر جنازه اش نماز نخوانند و در تشییع پیکر نازنین او شرکت نداشته باشند و..... برای همین هنگامی که بین مردم خبر شهادت حضرت فاطمه انتشار یافت و مردم آمدند تا بر جنازۀ او نماز بخوانند و با خواندن نماز قرب و منزلتی نزد خدا و رسول او کسب کنند!! از طرف مولا اعلان شد: تشییع جنازۀ دختر رسول خدا تأخیر افتاد، مردم همه به گمان اینکه فردای آن شب مراسم تشییع انجام می شود، به خانه های خود رفتند..
نیمه های شب امیر المؤمنین، امام حسن و امام حسین علیهم السلام با عده ای از یاران نزدیک خود نعش دختر رسول خدا را برداشتند، اما آن نعش به کجا برده شد؟! آیا در حیاط منزل خود دفن شد؟! آیا به مسجد رسول خدا صلی الله علیه و آله برده شد و بین قبر و منبر او دفن شد؟! آیا به بقیع او را بردند و در آنجا دفن نمودند؟! آیا...؟! آیا...؟! کسی نمی داند تا فرزندش منتقم آل محمد علیهم السلام بیاید.
اما هنگامی که خواستند او را به خاک بسپارند از گوشه ای از زمین شنیده شد:" إليّ إلِيّ فقد جعلت تربتها مني " به سوی من بیائید به سوی من بیائید، مرقد او در این جا مقرر شده و آماده گشته.. نگاه کردند دیدند مرقدی آماده و مهیا شده است، جنازه را به آن سو بردند، هنگامی که خواستند او را به خاک بسپارند امیر المؤمنین علیه السلام صدا را بلند کرده گفتند: ای رسول خدا! این امانت تو فاطمۀ زهرا می باشد، او را از ظلمت و ظلم ظالمین به نور و روشنائی و راحتی ببر.
در این هنگام مرقد او را روشنانی فرا گرفت، مولا فرمود: ای زمین! این امانت من است، او دخت رسول خدا صلی الله علیه و آله می باشد، پس از آن قبر را طوری پوشاند تا اثری از آن نمایان نباشد و از چشم اغیار مخفی بماند.
بر گلستان ولایت تاختند غنچه را با لاله، پرپر ساختند
ندامتی جبران ناپذیر
فردای آن روز مسلمانان آمدند و به امیر المؤمنین علیه السلام تسلیت گفته اما حضرت را مورد عتاب قرار دادند که چرا به ما نگفتید تا در تشییع یگانه فرزند رسول خدا حاضر شویم تا اجر و پاداشی ببریم؟! حضرت فرمودند: عصیان و جنایت شما به پروردگار، رسول خدا و اهل بیتش بسیار بزرگ است و همان نافرمانی شما نسبت به فاطمه کافی است و من نخواستم در وصیت او نافرمانی کرده باشم، فاطمه مرا سفارش نمود نگذارم هیچیک از شما بر او نماز بخوانید.
ابوبکر و عمر به سوی منزل مولا آمدند، در راه مردی را دیدند به او گفتند: از کجا می آئی؟ او گفت از نزد علی علیه السلام می آیم، او را به عزای فاطمه سلام الله علیها تسلیت گفتم. ابوبکر و عمر گفتند: مگر او فوت نموده؟!! آن مرد گفت: آری و او را شبانه به خاک سپردند!!
آن دو خشمگین به سوی مولا آمده و با او عتاب نمودند که چرا ما را به فوت دختر رسول خدا و دفن او خبر ندادی؟! امیر المؤمنین علیه السلام فرمودند: او مرا سفارش کرد که شما بر او نماز نخوانید و در تشییع او شرکت نکنید و من نخواستم امر او را مخالفت کنم. ابوبکر و عمر با جسارت به امام به سوی بقیع رفتند تا نبش قبر نمایند و دختر رسول خدا را از مرقدش بیرون آورده و بر او نماز بخوانند!!!
هنگامی که به بقیع رسیدند با چهل صورت قبر تازه روبرو شدند!! عمر خواست تمام قبر ها را بشکافد تا موفق شود جسد بانو را پیدا کند و با خواندن نماز بر جسدی که چندین روز قبل او را با لگد های خود و تازیانه های قنفذ نیلگون و مجروح ساخته بود، به خیال خود در تاریخ ثبت نماید که بر جنازۀ تنها فرزند رسول خدا نماز خوانده اند!!
مولا جلو آمده فرمودند: ای پسر صهّاک! اگر بخواهی چنین کنی شمشیرم را از غلاف بیرون آورده و آن را غلاف نمی کنم مگر آنکه خونت را بریزم!!در این هنگام ابوبکر و عمر لعنة الله علیهما ترسیدند و دانستند که این مرتبه مولا مأمور به صبر نیست، برگشتند و مردم نیز نادم و پشیمان برگشتند و حسرت نماز بر پیکر دخت رسول خدا را با خود به گور بردند!!
اللهم صل علی فاطمة و آبیها و بعلها و بنیها عدد ما آحاط به علمک , و ارحم آولیائهم و اجعلنا منهم , و العن آعدائهم عدد ما آحاط به علمک . |
|
بســــــــــــــــــــــــــــــم الله الرحمن الرحیم
شهادت بی بی دو عالم، مظلومه دخت نبی خاتم، همسر علی مرتضی، مادر حسنین و ام کلثوم وزینب کبری، فاطمۀ زهرا سلام الله علیها را به فرزندش منتقم آل محمد علیهم السلام تسلیت عرض می کن
مطالبۀ حقوق
پس از شهادت رسول خدا صلی الله علیه و آله، ابوبکر و عمر با کمک و یاری دیگر منافقین لعنة الله علیهم اجمعين ظلم های زیادی به اهل بیت علیهم السلام نمودند، از جمله زمین فدک را که حضرت رسول صلی الله علیه و آله به امر پرودگار در اختیار دخترشان فاطمۀ زهرا سلام الله علیها قرار داده بودند را غصب و مصادره نمودند.
حضرت فاطمه سلام الله علیها – به غض نظر از مقام عصمت و اتصال به عرش و دانستن اخبار غیبی – به خوبی می دانستند این کسانی که خلافت را غصب کردند و منکر ولایت امیر المؤمنین عليه السلام شدند، ولایتی که از ارکان اسلام است، [حضرت باقر علیه السلام فرمودند:" بني الاسلام علی خَمس: الصلاة، و الزکاة، و الصوم، و الحج، و الولایة " اسلام بر پنج چیز بنا شد: نماز، زکات، روزه، حج و ولایت] به یقین جنایت غصب فدک و مصادرۀ آن برای آنان مسئله ای نخواهد بود، اما برای اتمام حجت با آن پست فطرتان یاغی، و برای اینکه در تاریخ ثبت شود و آیندگان فریب سخن و عمل گذشتگان را نخورند، حضرت فاطمه به مسجد رفتند و مطالبۀ حقوق خود، فرزندان و ذریۀ خود را از رهبران شیطان صفت نمودند.
بانوی دو عالم پس از معرفی خود:" إعلموا انّي فاطمة!! " بدانید من فاطمه هستم، سخن آغاز نمود. حضرت فاطمه تیر را کاملاً به نشان زد، او می دانست تمام کسانی که در مسجد هستند و سخن او را می شنوند کاملا با این نام آشنائی دارند، همه و یا اکثر آنان هیجده سال است که از رسول خدا تعریف هائی را در مورد این نام و صاحب آن شنیده اند [برای نمونه به بعضی از آن حدیث ها که در کتاب های بکری ها (پیروان ابوبکر که خود را عمداً و یا جاهلانه سنی یعنی پیرو سنت رسول خدا می نامند و حال آنکه این نام زیبندۀ آنان نیست زیرا به سنت رسول خدا عمل نمی کنند) آمده است اشاره می کنم].
حضرت رسول صلی الله علیه و آله فرمودند:" فاطمة! انّ الله یغضب لغضبک!!" ای فاطمه! پروردگار با غضب تو غضبناک می شود، و فرمودند:" فاطمة بضعة منّي، من آذاها فقد آذاني" فاطمه پارۀ تن من است هرکه او را آزار دهد مرا آزار داده است، و فرمودند:" أحبّ أهلي إليّ فاطمة " محبوب ترین فرد نزد من از نزدیکانم فاطمه است، و فرمودند:" فاطمة بضعة منّي، و هي قلبي، و هي روحي التي بین جنبيّ " فاطمه پارۀ تن من است، او قلب من است، او روح من است که بین دو پهلوی من قرار دارد، و فرمودند:" اولّ من یدخل الجنة عليٌ و فاطمة " اولین کسانی که وارد بهشت می شوند علی و فاطمه هستند، و فرمودند:" و إذا اشتقت إلی رائحة الجنة شممت رقبة فاطمة " هرگاه مشتاق بوی بهشت شوم گردن فاطمه را استشمام می کنم، و در عظمت ایشان همین بس که اشرف مخلوقات رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بوسه به دست ایشان می زدند
دختران در همه جا دست پدر مي بوسند تو كه هستي كه زند بوسه به دستت پدرت
این ها مشتی از خروار بود که آنان در کتاب های خود آورده اند [به کتب: کنز العمال، ینابیع المودة، نور الابصار، صواعق المحرقة و مستدرک الحاکم مراجعه شود].
حضرت فاطمه سلام الله علیها خواست به آن ها بگوید: این که با شما سخن می گوید یک زن عادی نیست او همان فاطمه است که تا چند روز قبل پیوسته پدرش رسول خدا او را با این توصیف ها برای شما معرفی می نمود، آیا رسول خدا را فراموش کردید، یا کلمات او را از یاد بردید، و یا به قهقرا رفته و دین را پشت سر افکندید؟؟؟!!!
این همان فاطمه است که هرگاه رسول خدا ارادۀ سفر می نمود آخرین نفری که با او وداع می کرد او بود، و هنگامی که از سفر باز میگشت اول به دیدار او می آمد. این همان فاطمه است که هرگاه به دیدار پدر می رفت تمام قد برایش بر می خاست. این همان فاطمه است که.....
جهالت به مقام بانوی بانوان
پس از آنکه حضرت فاطمه سلام الله علیها مطالبۀ حق خود را از ابوبکر لعنة الله علیه نمودند، ابوبکر از حضرت شاهد بر این کلام خواست!! با اینکه این خلاف حق بود که از صاحب حق شاهد طلب شود.
حضرت امیر المؤمنین علیه السلام نزد ابوبکر آمده در حالی که مهاجرین و انصار مانند مگس هائی که دور زباله جمع شده باشند گرداگرد او نشسته بودند، حضرت به ابوبکر فرمودند: ای ابابکر! چرا فاطمه را از میراث خود منع کردی و حال آنکه در زمان حیات رسول خدا زمین فدک در ملکیت او بود و اکنون از او شاهد می خواهی؟!
ابوبکر گفت: زمین فدک مربوط به تمام مسلمین است!! و فاطمه باید شاهد بیاورد که رسول خدا فدک را به او بخشیده است!! مولا فرمودند: اگر مسلمانان چیزی را در اختیار خود داشته باشند من [آن را از دست آنان درآورم و] ادعا کنم از آن من است، از چه کسی می خواهی که شاهد بیاورد؟! ابوبکر گفت: از تومی خواهم برای کلامت شاهد بیاوری، حضرت فرمودند: پس چرا برای فاطمه چنین نمی کنی [و حال آنکه فدک در ملکیت فاطمه بود و شما آن را از او گرفتید] و از فاطمه شاهد می خواهی؟!
ابوبکر ساکت شد، و پس از اندک زمانی گفت: ای علی! ما را با این حرف ها کاری نیست و نمی توانیم در مقابل حجت های تو سخن بگوئیم!! یا شاهد های عادل بیاورید و یا اگر نیاوردید فدک از آن مسلمانان خواهد بود، و هیچ حقی تو و فاطمه در آن ندارید!!
مولا فرمودند: ای ابوبکر!آیا کتاب خدا را می خوانی؟! ابوبکر گفت: بله [اگر هم کتاب خدا را می خواند در ظاهر و برای مردم بود، اما کمترین ایمانی به آن نداشت، و عمل او نشانگر عقیده اش می باشد]، حضرت فرمودند: فرمایش خدای عز وجل:" إنّما یرید الله لیذهب عنکم الرجس أهل البیت و یطهرکم تطهیرا " همانا پروردگار فقط می خواهد پلیدی و گناه را از شما اهل بیت دور کند، و کاملاً شما را پاک سازد، در مورد چه کسی نازل شده است؟ در مورد ما اهل بیت و یا غیر ما؟
ابوبکر گفت: این آیه در مورد شما نازل شده است، حضرت فرمودند: اگر عده ای نزد تو علیه فاطمه شهادت بدهند و بگویند او منکری انجام داده است تو چه می کنی؟ ابوبکر با وقاحت کامل بی شرمانه گفت: حد الهی را بر او جاری می کنم، و او را همانند دیگر زنان مسلمان مجازات می کنم!!!
حضرت فرمودند: در این حال نزد پروردگار کافر خواهی بود، ابوبکر گفت: چرا؟ حضرت فرمودند: زیرا شهادت پروردگار را که شهادت به طهارت و عصمت او داده را رد کردی و سخن مردم را بر علیه او پذیرفتی!! همانطور که فرمان خدا و رسول خدا که فدک را به او داده اند را رد کردی و حال آنکه در زمان رسول خدا در ملک او درآمده بود.....
در این هنگام مردم به یکدیگر نگاه کرده و با هم به صحبت برخاستند و می گفتند: به خدا سوگند علی راست می گوید [گوئی کلام رسول خدا را در مورد مولا فراموش کرده بودند که بارها و بارها فرموده بودند:" الحق مع علي و عليٌ مع الحق "]
اگر بهشتیان تکذیب شوند!!
حضرت فاطمه سلام الله علیها، امیر المؤمنین، امام حسن، امام حسین علیهم السلام و ام ایمن و اسماء رضوان الله تعالی علیهما را برای شهادت بردند و آنان شهادت دادند: رسول خدا صلی الله علیه و آله به امر پروردگار زمین فدک را در اختیار دخترش فاطمه قرار داد و بانو در زمان پدر در زمین فدک تصرف داشت. اما آنان گفتند: علی که شوهر اوست و حسن و حسین فرزندان او، و ام ایمن آزاد شدۀ فاطمه و اسماء [اگرچه اکنون همسر ابوبکر است اما] قبل از این همسر جعفر بن ابی طالب بوده، و طبیعی است که به نفع بنی هاشم شهادت می دهد، و همۀ اینان به فکر منافع خویش هستند!!! همۀ آنان را تکذیب نموده و شهادت آنان را قبول نکردند.
امیر المؤمنین علیه السلام فرمودند: و اما فاطمه: پارۀ بدن رسول خدا می باشد، و هر که او را آزار دهد مانند این است که رسول خدا را آزار داده، و هرکه او را تکذیب نماید رسول خدا را تکذیب نموده، و اما حسن و حسین: دو فرزند رسول خدا و بزرگ و آقای جوانان اهل بهشت می باشند، و اما من: حضرت رسول صلی الله علیه و آله می فرمودند:" أنت مني و أنا منک، و أنت أخي في الدنیا و الآخرة، و الرّاد علیک هو الرّاد علي، و من أطاعک فقد أطاعني، و من عصاک فقد عصاني " ای علی! تو از من و من از تو می باشم، و تو برادر من در دنیا و آخرت هستی، و کسی که کلام تو را رد کند مانند این است که کلام و قول مرا رد کرده باشد، و کسی که از تو فرمان برد مانند این است که از من فرمان برده است، و کسی که از تو نافرمانی کند نافرمانی مرا نموده [زیرا پیامبر و امیر المؤمنین و بقیۀ اهل بیت علیهم السلام یک نور واحد هستند]. و اما ام ایمن: رسول خدا برایش شهادت به بهشت داده اند، و برای اسماء و فرزندان او دعای خیر نمودند..
عمر لعنة الله علیه در این هنگام به مولا پرخاش نموده و با تمسخر گفت: شما آنچنان هستید که برای ما شمردی، اما شهادت همسایه برای خود و به نفع خود قبول نمی شود!!!
مولا فرمودند: اگر ما آن هستیم که می دانید و آن را انکار نمی کنید [نمی توانستند انکار کنند] و با این حال شهادت ما و شهادت رسول خدا قبول نمی شود " إنّا لله و إنّا إلیه راجعون " [این آیه را معمولاً به هنگام مصیب بر زبان جاری می سازند] شما حکومت خدا و رسول خدا را از جایگاه خود خارج ساخته و از صاحب آن گرفتید و به دست دیگری دادید، بدون اینکه دلیلی بیاورید و یا شاهدی بر گفته و عمل خود داشته باشید " و سیعلم الذین ظلمو أيّ منقلب ینقلبون "
بانوی دوعالم حضرت فاطمه سلام الله علیها پس از آنکه دید ابوبکر و حزب شیطانی او بر کار خود اصرار دارند و سخن حق را نمی پذیرند – اگرچه از بدو امر عالم و آگاه به این موضوع بود – از آنان کناره گرفت و بیماری او بر اثر هجوم عمر لعنة الله علیه به بیت، و زدن او بانو را به بازو و پهلو، و کشتن محسن فرزندی را که در شکم داشت و .....
شدت کرد، تا اینکه حضرتش مظلومانه شهید شد و بنا بر وصیتی که خود به مولا امیر المؤمنین کرده بود شبانه به خاک سپرده شد!!!
قصه کوته در آن شب خاموش خفت آزرده دل به دامن خاک ای عجب از نبی نمانده بجــای یادگاری جز این فرشتۀ پـــاک آنهم اینسان نهان به خـاک رود در شب از ترس دشمن بی باک آه از پهلوی شکستۀ او وای از بازوان خستۀ او
شمع این مسئله را بر همه کس روشن کرد که توان تا به سحر گریۀ بی شیون کـــرد بـــر سر تربت زهرا، علـــی از خون جـــــگر ناله ها در دل شب بی خبر از دشمن کرد غــــم آن پهلوی بشکسته و بازوی سیــــاه رخ نیلی، همه در قلب علی مسکن کــرد تنگ شد سینۀ بی کینۀ آن جـــان جــــــهان کــــــآرزوی سفر جـــــان ز دیـــار تن کرد |
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
RSS
|