![]() |
![]() |
|
| کجاست انتقام گیـــــــــــــــــــــــــرنده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ |
|
بســــــــــــــــــــــــــــــم الله الرحمن الرحیم
روز چهارم ربیع الثانی سالگرد میلاد مسعود و سراسر برکت ابی محمد حضرت عسکری علیه السلام را به فرزند گرامش منتقم آل محمد علیهم السلام و تمام محبین حضرتش تبریک و تهنیت عرض می کنم
رسالت و امامت
اعلان امامت همزمان با ابلاغ و بیان رسالت بود، آنگاه که خدای تعالی پیامبرش را فرمود:" و أنذر عشیرتک الأقربین " ای رسول! خویشان نزدیک خود را بیم ده، رسول خدا صلی الله علیه و آله حدود چهل نفر از خویشان خود را در منزل ابوطالب علیه السلام خواندند و پس از پذیرائی از آنان با غذا و نوشیدنی به آنان فرمودند: به خدا سوگند من در عرب جوانی سراغ ندارم چیزی بهتر از آن چیزی که من آورده ام [دین اسلام که مایۀ سعادت بشر است] برای شما آورده باشد.
پروردگار مرا فرموده که شما را به آن [دین] دعوت کنم، و هریک از شما که مرا بر آن کمک و یاری کند برادر،وصی و خلیفۀ من در میان شما خواهد بود، همه ساکت ماندند و تنها علی بن ابی طالب برخواست و گفت: ای رسول خدا! من کمک و یاور شما می باشم، و پس از آنکه این امر سه مرتبه تکرار شد رسول خدا فرمودند: این است برادر، وصی و خلیفۀ من در میان شما و آب دهان خود را در دهان علی بن ابی طالب قرار داد.
ابو لهب با تمسخر گفت: خوب پاداشی به پسر عموی خود دادی، او دعوت تو را اجابت کرد و تو دهانش را پر از آب دهان کردی!! حضرت فرمودند: بلکه تمام وجود او را مملو از علم، حلم، فهم و معرفت نمودم. آنگاه آنان برخاسته و با استهزا در حالی که مجلس را ترک می کردند به حضرت ابوطالب گفتند: مأمور شدی از فرزندت فرمان بری و او را مطیع باشی.
سلوني قبل أن تفقدوني
امام و رهبر مردم باید اعلم و داناترین آنان باشد، باید کسی باشد که به تمام امور علم او احاطه داشته باشد، کسی نباشد که در مقابل پرسش مردم در گِل فرو رود و اگر سؤال در نظرش بغرنج آید با تازیانه آنان را از خود دور کند!! بلکه باید کسی باشد که با سعۀ صدر به تمام سؤال ها جواب گوید، کسی باشد که هنگامی که با مردم روبرو می شود آشکارا بگوید:" سلوني قبل أن تفقدوني " قبل از اینکه مرا در میان خود نیابید (و از میان شما رحلت کنم) از من سؤال کنید!!
او هموست که به مردم فرمود:" سلوني عن طرق السماء فو الله انّي لأعلم لها منکم من طرق الأرض " از راه های آسمانى و علوم آن از من بپرسید، زیرا من به آن ها بیش از شما آن مقدار که به راه های زمین علم دارید آگاه هستم!! او هموست که دستش را به سینه اش زده فرمود:" انّ ها هنا لعلماً جما " همانا در این مکان علم زیادی نهفته است [طالبان آن بیایند و استفاده کنند]. او کسی جز علی بن ابی طالب نبود.
فرزندان یازده گانۀ حضرت نیز مانند پدر منبع علوم الهی هستند، همان کسانی که پیامبر صلی الله علیه و آله آنان را بارها و بارها با نام و لقب و کنیه به مردم معرفی نموده اند. و فرمودند:" لا یزال الدّین قائماً حتی تقوم الساعة أو یکون علیکم اثنا عشر خلیفة کلهم من قریش " پیوسته دین اسلام برپا خواهد بود تا قیامت بپاشود، و دوازده خلیفه و جانشین من برای شما خواهند آمد که تمامی آنان از قریش می باشند.
صفات امام
امام را نشانه هائی است که با آن شناخته می شود. علم، حلم، عصمت، اعجاز، شجاعت، سخاوت، عدالت و..... همۀ این صفات را ائمۀ اطهار علیهم السلام مالک هستند و در تمام صفات تالی تلو جد بزرگوارشان حضرت رسول صلی الله علیه و آله می باشند.
نه تنها پیامبر امام های دوازده گانه را معرفی کردند که این عمل را ائمه علیهم السلام نیز انجام می دادند، و جانشین خود را به اصحاب و مردم زمان خود معرفی می کردند، و حتی در زمانی که مردم به خاطر ترس و وحشتی که از حکام جور بر جامعه سایه انداخته بود نمی توانستند از وجود امام آنطور که باید بهره مند شوند، اما با این حال ائمه علیهم السلام به خواص شیعیان خود جانشین و امام بعد از خود را به راه های مختلفی معرفی مینمودند.
جانشین حضرت عسکری
مرحوم سید هاشم بحرانی در کتاب مدینة المعاجز از قول ابو الادیان نقل می کند: من خادم حضرت عسکری علیه السلام بودم و نامه های امام را به شهر ها می رساندم، در آن بیماری که حضرت بعد از آن به شهادت رسید بر او وارد شدم، حضرت فرمود: این نامه ها را به مدائن برسان، مدت سفر تو پانزده روز بطول می انجامد، روزی که به سامرا برمیگردی خبر وفات مرا خواهی شنید و من را بر روی مغتسل خواهی دید!!!
ابو الادیان می گوید به حضرت عرض کردم: اگر چنین شود امامت بعد از شما به چه کسی خواهد رسید؟ حضرت فرمودند: آن کسی که جواب نامه های من را از تو درخواست نماید قائم بر امر امامت بعد از من خواهد بود، به حضرت عرض کردم: بیش از این بفرما، حضرت فرمود: آنکه بر من نماز بخواند امام پس از من خواهد بود، به حضرت عرض کردم بیش از این بفرما، حضرت فرمود: آنکه به محتوای همیان (کیسه) خبر دهد همو قائم بعد از من خواهد بود، هیبت امام مرا مانع شد تا منظور حضرت را از همیان و محتویات آن بپرسم.
به مدائن رفتم و همانطور که امام فرموده بود روز پانزدهم به سامرا برگشتم و خبر شهادت حضرت عسکری را شنیدم به منزل حضرت آمدم و حضرت را بر روی مغتسل دیدم، اما جعفر فرزند حضرت هادی (جعفر كذّاب) را کنار درب منزل دیدم و مردم او را تسلیت به شهادت حضرت داده و تبریک و تهنیت به امامت خودش!!!
با خود گفتم اگر این امام باشد امامت از بین رفته است!! زیرا کاملاً او را می شناختم، او کسی بود که دف و طمبور می زد، و آب جو می خورد!!! نزدیک رفتم او را تسلیت برای شهادت امام داده و تهنیت برای امامت خودش اما هیچ سؤالی از چیز هائی که امام فرموده بود و با من بود نکرد، پس از مدتی شخصی خارج شده و گفت: آقای من برادرت کفن شد برای نماز حاضر شوید.
جعفر برای نماز کنار جسد حضرت آمد و شیعیان نیز دور او را گرفته و برای نماز حاضر شدند، هنگامی که در صحن منزل همه آماده برای نماز بودند، و جعفر ارادۀ اقامۀ نماز کرد پسر بچه ای گندمگون، با مو های پیچیده و مجعد از سرای منزل خارج شده به سوی جعفر آمد و عبای او را گرفته و او را از جایگاه نماز کنار زده فرمود:" یا عم! تأخّر فأنا أحقّ بالصلاة علی أبي " ای عمو! کنار برو که من اولی هستم که بر پدرم نماز بخوانم!! جعفر صورتش تیره و تار شد و بدون اینکه بتواند کلامی بگوید کنار رفت!!
آن آقا زاده جلو آمد و بر حضرت عسکری نماز خواند و آنگاه او را در کنار پدرش [حضرت هادی علیهما السلام] دفن نمود، سپس به من رو کرده فرمود:" یا بصري! هات جوابات الکتب التي معک " جواب نامه هائی که با تو می باشد را بده، من نیز آن ها را به او دادم، و با خود گفتم این دو علامت شد که از وصی حضرت عسکری دیدم [یکی نماز و دیگر طلب کردن نامه ها] و اکنون همیان (کیسه) باقی مانده است.
سومین نشانه
به سوی جعفر آمدم، مردم را دیدم که از او در بارۀ آن آقا زاده سؤال می کنند و او به آن ها گفت: به خدا سوگند او را هرگز ندیده ام و او را نمیشناسم!!! در این هنگام عده ای از شهر قم وارد شدند و از حضرت عسکری جویا شدند، به آنان خبر فوت حضرت داده شد، از جانشین حضرت پرسیدند که او را تسلیت دهند [و قصد آنان این بود که امام خود را بشناسند] مردم آنان را به جعفر راهنمائی کردند، نزد او رفتند و او را تسلیت به وفات حضرت و تبریک به امامتش دادند!! به او گفتند نامه هائی و اموالی [وجوهات: خمس، زکات، رد مظالم و...] با ما می باشد آیا می گوئی که نامه ها از کیست و اموال چقدر می باشد؟؟ جعفر با حالت عصبانیت از جا برخواست و گفت: از ما علم غیب می خواهند!!
در این هنگام خادم از داخل منزل بر ما وارد شد و به مسافران قمی گفت: با شما نامه های فلان و فلان و فلان می باشد و همچنین همیانی با شماست که هزار و ده دینار درآن می باشد، آنان نیز نامه ها و اموال را به او دادند و به او گفتند: او که تو را از پی آنها فرستاده امام می باشد [زیرا عالم به غیب است].....
آللهم عرفني نفسک فانّک ان لم تعرفني نفسک لم اعرف رسولک، اللهم عرفني رسولک فانّک ان لم تعرفني رسولک لم أعرف حجّتک، اللهم عرفني حجتک فانّک ان لم تعرفني حجتک ضللت عن دیني |
|
بســـــــــــــــــــــــم الله الرحمن الرحیم
میلاد پر از سعادت هادی بشریت، رحمة للعالمین حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله، و همچنین میلاد پر برکت فرزند گرامیش حضرت صادق علیه السلام را به منتقم آل محمد علیهم السلام و تمام شیعیان تبریک و تهنیت می گویم، و در این ایام مبارک از همۀ دوستان التماس دعا دارم
خلقت نوريان قبل از خلقت نور!!
از حضرت صادق علیه السلام سؤال شد: قبل از اینکه خدای متعال آسمان ها و زمین و ظلمت و روشنائی را بیافریند کجا بودید؟ حضرت فرمودند: ما اشباحی از نور بودیم ... که خدای متعال ما را خلق نموده بود پیش از آنکه آسمان ها و زمین و ظلمت و نور و تمام مخلوقات خود را بیافریند، و گرداگرد عرش الهی تسبیح و تهلیل می گفتیم، و پس از خلقت آدم حق تعالی ما را در صلب او قرار داده، و پیوسته ما را از صلب های پاکیزه در رحم های طاهر منتقل می نمود تا اینکه پیامبرش را مبعوث گردانید.
پیامبر خاتم، افضل و برتر از همۀ پیامبران
حضرت رسول صلی الله علیه و آله از جمیع پیامبران و حتی پیامبران اولوا العزم برتر هستند و همچنین اهل بیت پیامبر برتر از همۀ پیامبران غیر از پیامبر خاتم می باشند.
شخصی از حضرت رسول صلی الله علیه و آله سؤال کرد: به چه سبب شما بر دیگر پیامبران سبقت گرفته و برتر از آنان می باشید و حال آنکه آخر از همۀ آنان مبعوث شدید؟! حضرت فرمودند: آن زمانی که خدای متعال از پیامبران عهد و پیمان می گرفت، و آنان را بر کلام خود شاهد قرار داد و فرمود:" ألست بربکم؟ " اولین کسی که دعوت او را اجابت نموده و اقرار به ربوبیت پروردگار کرده و " بلی " را گفت من بودم و بخاطر سبقت در اقرار به ربوبیت افضل و برتر از دیگر پیامبران قرار گرفتم.
در کتاب علل الشرائع از حضرت صادق علیه السلام آمده است: هنگامی که خدای تعالی در عالم های سابق و قبل از این خلقت جسمانی از بشر سؤال نمود:" من ربکم " پروردگار شما کیست؟ اولین کسی که تکلم کرد و اقرار به ربوبیت پروردگار نمود رسول خدا صلی الله علیه و آله بود و سپس امیر المؤمنین و دیگر اهل بیت علیهم السلام بودند که به پروردگار عرض کردند: همانا تو پروردگار ما هستی.
آنگاه خدای تعالی [پس از این اقرار] تمام علوم و دین خود را در نزد آنان قرار داد، و پس از آن به ملائکه فرمود: اینان حمل کنندۀ دین و علم من می باشند، و از جانب من امین در میان خلق من هستند و دربارۀ آنان از همۀ خلق سؤال خواهم نمود!!
آنگاه خدای متعال به بنی آدم فرمود: اقرار به یگانگی خدا نموده و ولایت و رهبری اینان را گردن نهید و از آنان اطاعت نمائید، بنی آدم به خدا عرض کردند: بارالها! اقرار می کنیم [به یگانگی تو و اطاعت می کنیم از اهل بیت]، و بعد از آن خدای متعال به ملائکه فرمود: شاهد باشید بر گفتۀ بنی آدم، و ملائکه گفتند: شاهد هستیم تا فردا روز نگویند: ما [از مقام آنان و امر پروردگار به اطاعت و فرمانبرداری آنان] غافل بودیم، یا آنکه بگویند: پدران ما قبل از ما آمدند و مشرک بودند و ما بعد از آنان آمده و پیرو رفتار آنان بودیم و حقیقتی جز گفتۀ آنان نمی دانستیم.
حرکت دیر راهب به سوی پیامبر!!
حضرت رسول صلي الله عليه وآله از قبل از بعثت و حتی در ایام کودکی، علامت و نشانه هائی داشتند که با آن نشانه ها شناخته می شدند، و نور پیامبری در چهرۀ حضرت نمایان بود، و اهل خرد به خوبی آن را درک می کردند، تا جائی که قرآن کریم می فرماید:" الذین آتیناهم الکتاب یعرفونه کما یعرفون أبنائهم " کسانی که کتاب آسمانی را به آنان داده ایم او (پیامبر) را همچون فرزندان خود می شناسند!!
مرحوم صدوق رضوان الله تعالی علیه در کتاب اکمال الدین و اتمام النعمة از قول مؤمن قریش حضرت ابوطالب علیه السلام نقل می کند: در ایامی که هوا بسیار گرم بود و فرزند برادرم محمد صلی الله علیه و آله هشت ساله بود با عده ای به یک سفر تجارتی به شام رفتم و محمد را نیز با خود بردم زیرا از وقتی که او را تکفل کرده بودم هرگز از من جدا نشده بود، برای او مرکوبی را مهیا کردم و به خدا سوگند مرکوب او پیشاپیش مرکوب من می رفت و از دیگر مرکوب ها سبقت می گرفت، و به هنگام تابش خورشید ابری بر سر او سایه می انداخت و در تمام مدت سفر به برکت او از نعمت های گوناگونی بهره مند می شدیم، و چه بسا دیگر کاروان هائی که در کنار ما در حرکت بودند و مرکوب های آنان از حرکت می ایستاد و برادر زاده ام محمد می رفت و دست مبارک خود را بر آنان می کشید و به برکت دست او آن مرکوب ها به حرکت در می آمدند!!!
هنگامی که به بُصری (یکی از شهر های شام) نزدیک شدیم دیر راهبی را دیدم که به سرعت بطرف مرکوب محمد آمده!! و راهبی که در آن دیر بود بدون اینکه با هیچیک از ما تکلم کند به محمد نظر دوخته بود و پیوسته می گفت: اگر کسی باشد او تو هستی!! کنار درختی بسیار بزرگ اما کم شاخ و برگ پیاده شدیم و به مجرد اینکه محمد کنار آن درخت قرار گرفت، آن درخت تکانی خورده و شاخه های خود را بر او آویخته و به سه نوع از میوه هائی که در فصل های مختلف می باشد بارور گردید!!! وقتی راهب این صحنه را دید غذائی که تنها برای محمد کافی باشد را تهیه کرده و به سوی او آورد.
آنگاه به سوی ما آمده گفت: چه کسی این پسر بچه را تکفل نموده است؟ گفتم من او را تکفل کرده ام و من عموی او هستم. راهب گفت: او را عموهائی است!! تو کدام یک از آنان هستی؟! گفتم من برادر پدر او از یک مادر هستم. راهب گفت: به یقین تو همان هستی و اگر چنین نباشد من بحیری نخواهم بود!! [زیرا بحیری تمام صفات پیامبر را و حتی صفات کفالت کنندۀ او را در کتاب ها خوانده بود] آنگاه بحیری از من اجازه گرفت تا خوراکی را که تهیه کرده بود به محمد بدهد، من قبول کردم اما دیدم محمد این کار را نپسندید، به او گفتم فرزندم این مرد تو را گرامی داشته و برایت غذائی آورده آن را بخور، محمد گفت: آیا این غذا تنها برای من می باشد و همسفرانم را در آن حقی نیست؟! بحیری گفت: آری این غذا تنها برای تو می باشد، محمد گفت: از این غذا هرگز نمی خورم، بحیری گفت: من بیش از این آذوقه نداشتم، محمد گفت: ای بحیری! آیا اجازه می دهی که آنان از همین غذا تناول کنند؟ بحیری گفت: آری، محمد به تمام اهل کاروان رو کرده گفت:" کلوا بسم الله " با نام خدا از این غذا بخورید.
ابوطالب می گوید: ما صد وهفتاد نفر در این کاروان بودیم تمام ما از این غذا خوردیم، و همۀ ما سیر گشتیم!! و بحیری در کنار محمد ایستاده بود و سر و روی او را می بوسید و پیوسته می گفت: به خدای مسیح سوگند او هموست!! اما مردم منظور او را متوجه نمی شدند و با تعجب به بحیری گفتند: ما در سابق هم از کنار دیر تو گذشته ایم و تو را دیده ایم اما هرگز با ما چنین احترام نکردی، تو را چه می شود؟ بحیری گفت: من چیز هائی می دانم که شما نمی دانید و به یقین زیر این درخت پسر بچه ایست که اگر آن چیز هائی که من دربارۀ او می دانم شما می دانستید او را نمی گذاشتید که روی زمین راه برود و حتما او را بر شانه های خود حمل می کردید تا اینکه او را به وطن خود بازگردانید، به خدا سوگند شما را گرامی نداشتم مگر به احترام او.....
امتحان بحیری از پیامبر!!
سپس بحیری به پیامبر رو کرده و گفت: سه سؤال از تو دارم و تو را به حق لات و عزّی (دو بت بزرگ مشرکین) سوگند می دهم جواب آن ها را به من بدهی، پیامبر تا نام لات و عزی را شنید غضبناک شد و فرمود: مرا به آنان سوگند نده که چیزی بیش از این دو مرا غضبناک نکرده، و این ها دو بتی هستند که قوم من آن ها را عبادت می کنند!! بحیری تا این کلام را شنید و غضب او را به هنگام نام آن دو از پیامبر دید، گفت این یکی از آن جواب هائی بود که می خواستم!!
آنگاه به محمد گفت تو را به پروردگار سوگند می دهم که جواب من را بدهی، او گفت اکنون که به خدای من و خدای خودت که هیچ چیز همانند او نیست سؤال کردی هرچه می خواهی بپرس!! بحیری گفت: از خواب و بیداری تو می پرسم و از همۀ حالات خود مرا خبر بده، و محمد تمام آن ها را برایش باز گفت، و بحیری تمام آن ها را با آنچه در کتاب ها خوانده بود موافق دید، آنگاه خود را بر دست و پای او انداخته بوسه می زد و می گفت: فرزندم چه خوبی و چه خوشبو، ای کسی که بیش از همۀ پیامبران پیرو خواهی داشت!! ای کسی که روشنائی دنیا از نور تو می باشد!! ای کسی که با نام تو عبادتگاهها آباد می شود!!.....
پیوسته بحیری دست و پای او را بوسه می زد و می گفت: تو همان کسی هستی که قیامت بپا نمی شود تا آنکه تمام پادشاهان در دین تو وارد شوند، و اگر من زمان تو را درک کنم به تو ایمان می آورم و در رکاب تو با مشرکین می جنگم، همانا تو آقا و سرور فرزندان آدم هستی و بزرگ پیامبران، و خاتم آنان هستی، به خدا سوگند زمین آنگاه که تو متولد شدی خنده کرد!! و پیوسته تا روز قیامت بخاطر وجود تو شادمان است، و شیاطین و عبادتگاه های یهود و نصاری گریان شدند، ابراهیم مردمش را به تو راهنمائی کرد، و عیسی به امتش بشارت تو را داد!! تو پاک و پاکیزه از هر شرک و پلیدی هستی.....
ابوطالب می گوید: هنگامی که از بحیری خواستیم جدا شویم بحیری گریۀ شدیدی کرده و می گفت: ای پسر آمنه! آنچنانست که می بینم عرب تو را آزار می دهند و خویشانت از تو دوری می کنند!! و به من رو کرده گفت: ای عمو! وظیفۀ خود را آنچنانکه باید انجام بده و وصیت و سفارش پدرت را در مورد او پیاده کن، و بدان که قریش بخاطر او از تو دوری می کنند!! ولی تو به کردۀ آنان اهمیت نده، و من می دانم که تو به ظاهر به او ایمان نمی آوری [اما در حقیقت به او مؤمنی]، اما فرزندی برای تو خواهد بود (امیر المؤمنین) که به آشکار و نهان به او ایمان می آورد و او را نصرت و یاری می کند، و نام او در آسمان ها به شجاعت برده می شود و نام او در کتاب های آسمانی معروف تر از اصحاب عیسی می باشد.....
السلام علیک أیها النبي و رحمة الله و برکاته، السلام علیک یا أبا القاسم، السلام علیک یا سید الاولین و الآخرین، السلام علیک یا زین القیامة، السلام علیک یا شفیع القیامة، أشهد أن لا إله إلا الله وحده لا شریک له، و أشهد أنّک عبده و رسوله، بلّغت الّرسالة، و أدّیت الأمانة، و نصحت اُمّتک و جاهدت في سبیل ربّک حتّی أتاک الیقین، صلی الله علیک و علی أهل بیتک، طبت حیّاً و طبت میّتاً، صلی الله علیک و علی أخیک و وصیّک و ابن عمّک أمیر المؤمنین و علی ابنتک سیدة نساء العالمین، و علی ولدیک الحسن و الحسین أفضل السلام، و أطیب التحیة، و أطهر الصلاة، و علینا منکم السلام و رحمة الله و برکاته |
|
بســـــــــــــــــــــــــــم الله الرحمن الرحیم
عید الله الأکبر، عید غدیر ثانی، عید الزهرا و عید الأئمه، هلاک ابن الصهاک عمربن الخطاب را به منتقم آل محمد علیهم السلام و همۀ شیعیان و محبین حضرت زهرا سلام الله علیها تبریک و تهنیت عرض می کنم
سجده بر آدم از چه بود؟!
هنگامی که پروردگار به دست قدرت خود ابو البشر حضرت آدم علی نبینا و آله و علیه السلام را آفرید، ملائکه را امر فرمود تا بر او سجده نمایند، و ابليس که پیش از این در زمرۀ عرشیان قرار گرفته بود همراه با آنان امر به سحده شد، اما او از سجده بر آدم سرپیچی نمود و بر او سحده نکرد!! پروردگار از او سؤال نمود:" ... استکبرت أم کنت من العالین؟! " آیا تکبر ورزیدی یا از شریفان و بزرگواران بودی که بر آدم سجده نکردی؟؟!! سجده بر آدم چرا؟! و عالین چه کسانی هستند که از سجده در مقابل آدم معذور هستند؟! پروردگار انوار طیبۀ معصومین علیهم السلام را هزاران سال قبل از خلقت آسمان ها و زمین، جهنم و بهشت برین و قبل از خلقت ملائکه و عرش و فرش و..... خلق فرمود، و آن انوار طیبه پیوسته تسبیخ و تهلیل و تقدیس الهی می کردند و پروردگار را مطیع و فرمانبردار بودند، پس از آنکه خدای تعالی حضرت آدم را خلق نمود، آن نور های مقدس را در صلب حضرت آدم قرار داده و برای همین و به شکرانۀ وجود اهل بیت علیهم السلام در صلب او، ملائکه را امر به سجده نمود!!
هنگامی که ابلیس از سجده بر آدم سرپیچی نمود پروردگار او را عتاب نموده و از او پرسید: مگر تو از شریفان و آنان که به حقیقت بزرگوارتر از هر مخلوقی هستند می باشی که بر آدم سجده نکردی؟ و آنان همان کسانی بودند که در صلب آدم قرار داده شدند.
حضرت رضا علیه السلام فرمودند: هنگامی که پروردگار آدم علیه السلام را به سجدۀ ملائکه بر او گرامی داشت، و پس از آن او را وارد بهشت گردانید، او را ندا داد: ای آدم! سر بلند کن و به ساق عرش نظر بینداز، آدم نگاه کرد بر ساق عرش نوشته شده:" لا إله إلا الله، محمدٌ رسول الله، علي بن ابي طالب امیر المؤمنین، و زوجته فاطمة سیدة نساء العالمین، و الحسن و الحسین سیدا شباب اهل الجنة " پروردگاری جز خدای یکتا نیست، محمد رسول خدا می باشد، علی بن ابی طالب امیر و رهبر مؤمنین می باشد، و همسرش فاطمه بزرگ زنان جهانیان است، و حسن و حسین دو بزرگ و آقای جوانان بهشت می باشند. آدم به پروردگار عرض کرد: پروردگارا! اینان چه کسانی هستند؟! خدای عز وجل فرمود: ذریه و اولاد تو هستند که اگر ارادۀ خلقت آنان را نداشتم هرگز تو را خلق نمی کردم!!
نام علی بر عرش و فرش
مقام امامت و رهبری بر امت همانند مقام رسالت و نبوت از جانب پروردگار تعیین می شود، زیرا امام باید صفات پیامبر را مالک باشد تا بتواند جانشین و قائم مقام او شود، وصی و جانشین نبی باید علم او، حلم او، عصمت او، و هرچه از صفات و مقامات عالیه را پیامبر داراست غیر از مقام نبوت، امام نیز مالک آن صفات باشد، و غیر از خدای متعال کسی نمی تواند علم کامل به صفات درونی انسانی را داشته باشد، بنابر این تنها اوست که می تواند رهبر و امام برای مردم انتخاب نماید، و خدای منان قبل از خلقت جمیع مخلوقات نه تنها وصی پیامبر را انتخاب نموده که نام او را بر لوح و قلم و عرش و فرش با دست قدرت خود نوشته است!!
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند:" والذي بعثني بالحق بشیراً، ما استقر الکرسي و العرش و لا دار الفلک و لا قامت السماوات و الأرض إلا بأن کتب الله علیها : لا إله إلا الله، محمدٌ رسول الله، علي أمیر المؤمنین ..... " سوگند به آن کسی که مرا به حقیقت برای بشارت مبعوث نمود، کرسی قدرت الهی و عرش به اسقرار در نیامد و فلک به چرخش نیامد و آسمان ها برافراشته نشد و زمین گسترده نگشت مگر پس از آنکه پروردگار بر تمام آن ها نوشت: پروردگاری جز خدای یکتا نیست و محمد رسول خدا می باشد، و علی امیر و سالار مؤمنین است!!!
همانا زمانی که پروردگار مرا به معراج برد و مرا به صحبت های اسرار آمیز اختصاص داد، به من فرمود: ای محمد! عرض کردم: بله ای پروردگار من! فرمود: نام من محمود است و تو محمد هستی، نامی برای تو از نام خود برگرفتم، و تو را بر جمیع آفریده ها برتری دادم، برادرت علی را امام و رهبر بر بندگانم قرار بده تا آنان را به دین من راهنما و هدایتگر باشد، ای محمد! همانا من علی را سرور و سالار مؤمنین قرار دادم، پس کسی که بر او امارت و ریاست نماید او را مورد لعن خود قرار می دهم و کسی که با او مخالفت نماید او را عذاب می کنم و کسی که او را مطیع باشد مورد قرب خود قرارش می دهم.....
و همچنین روزی رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: چرا عده ای در مورد محبت به برادرم علی بن ابی طالب مرا ملامت می کنند؟ سوگند به آن کسی که مرا به پیامبری مبعوث نمود پس از آنکه پروردگار مرا به محبت او دستور داد او را محبوب خود قرار دادم، سپس فرمودند: چرا عده ای مرا ملامت می کنند به اینکه علی را مقدم بر دیگران ساختم؟ سوگند به عزت پروردگار، من او را مقدم نساختم بلکه پروردگار مرا امر فرمود تا بردیگرانش مقدم کنم و او را امیر و سالار مؤمنین و رئیس بر امت و امام بر آنان قرار دهم، ای مردم! زمانی که به آسمان عروج کردم بر درگاه هریک از آسمان های هفتگانه نوشته دیدم:" لا إله إلا الله، محمدٌ رسول الله، علي بن ابي طالب أمیر المؤمنین " .....
همچنین رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمودند: شبی که به معراج رفتم بهشت و جهنم را بر من عرضه داشتند و تمام آن ها را دیدم، بهشت و نعمت های آن و جهنم و عذاب های آن، و بر هر دری از درهای هشتگانۀ بهشت نوشته دیدم:" لا إله إلا الله، محمدٌ رسول الله، عليٌ ولي الله "
نام عمر بر سر در جهنم
هنگامی که امیر المؤمنین علیه السلام و اصحاب خاص او را حزب شیطان به آن صورت وحشیانه برای بیعت با ابوبکر لعنة الله علیه به مسجد بردند و آن بیعت دروغین را از آنان گرفتند، مولا و اصحاب وفادار حضرت هریک سخنانی ایراد فرمودند، از جمله سلمان رضوان الله تعالی علیه بود که فرمود:" ..... إني قد قرأت في بعض کتب الله المنزلة أنه باسمک و نسبک و صفتک بابٌ من ابواب جهنم... " همانا من در بعضی از کتاب هائی که از جانب پروردگار نازل شده خوانده ام دری از در های جهنم به نام و نسب و صفت تو قرار دارد.....
چرا اینچنین نباشد کسی که ایمان به خدا نیاورد و پیوسته پیامبر را آزار می داد و عاقبت پیامبر را با همدستانش به شهادت رساند، و به این اکتفا نکرد که ظلم های زیادی بر صدیقۀ طاهره وارد کرد، محسنش را شهید نمود و باعث شهادت آن بانوی عظمی شد، همان بانوئی که رضایتش باعث رضایت پروردگار و خشم و غضبش باعث خشم و غضب پروردگار می باشد.
ابو حمزۀ ثمالی رضوان الله تعالی علیه از حضرت سجاد علیه السلام در مورد ابوبکر و عمر سؤال می کند و حضرت می فرمایند:" فعلیهما لعنة الله بلعناته کلها، ماتا والله و هما کافران مشرکان بالله العظیم " تمام لعنت خدا بر آن دو باد، آن دو مردند و حال آن که کافر و مشرک به پروردگار بزرگ بودند!!!
وظیفۀ شیعه
خدای تعالی در قرآن کریم می فرماید:" ما جعل الله لرجل من قلبین في جوفه " پروردگار برای کسی دو قلب قرار نداده!! کنایه از اینکه انسان نمی تواند حب و دوستی دو نفر متضاد را در دل قرار دهد، نمی تواند هم دوست خدا را دوست بدارد و هم دشمن خدا را، بلکه باید با دوستان خدا دوستی نماید و دشمن او را دشمن بدارد و از او تبری جسته و کناره گیری کند.
حضرت صادق علیه السلام به شیعیان و پیروان اهل بیت علیهم السلام در مورد ولایت و برائت چنین فرمودند:" حبّ اولیاء الله واجبٌ، و الولایة لهم واجبة، و البرائة من أعدائهم واجبة..... " حب و دوستی با اولیای خدا بر شما واجب می باشد [همان کسانی که پروردگار نام آنان را قرین نام پیابمر و نام خود قرار داد و فرمود: أطیعوا الله و أطیعوا الرسول و اولي الأمر منکم باید که از پروردگار اطاعت و فرمانبرداری کنید و همچنین مطیع فرمان رسول خدا و اولی الامر یعنی ائمه علیهم السلام باشید] و واجب است که آنان را ولی امر خود بدانید، و تبری از دشمنان آنان بر شما واجب است و تبری از کسانی که به آل محمد ظلم کردند و حجاب آنان را هتک نمودند، و فدک را از فاطمه گرفتند و از میراث پدر، او را محروم کرده و حق او و همسرش را غصب کردند، و منزلش را به آتش کشیدند، و اساس ظلم بر اهل بیت را بنا نهادند، و سنت رسول خدا را تغییر دادند، و همچنین برائت از ناکثین و مارقین و قاسطین [همان کسانی که با امیر المؤمنین ناسازگاری کرده و سه جنگ بزرگ جمل، نهروان و صفین را درست کردند] واجب است..... و تبری جستن از همۀ قاتلان اهل بیت علیهم السلام بر همۀ شما مسلمان ها فرض و واجب است.
همچنین به حضرت صادق علیه السلام گفته شد: فلانی شما را دوست دارد، اما در دشمنی با دشمن شما کوتاهی دارد!! حضرت فرمودند:" هیهات! کذب من ادعی محبتنا، و لم یتبرأ من عدوّنا " بسیار بعید است، دروغ گفته آن کسی که ادعا می کند ما را دوست دارد و از دشمن ما تبری نمی جوید!!!
اللهم العن صنمي قریش و جبتیها و طاغوتیها و إفکیها و ابنتیهما، اللهم العنهما و انصارهما فقد أخربا بیت النبوة، اللهم العنهما في مکنون السّر و ظاهر العلانیة لعناً کثیراً دائباً أبداً دائماً سر مداً لا انقطاع لأمده ولا نفاذ لعدده یغدو اوله و لا یروح آخره لهم و لأعوانهم و انصارهم و محبیهم و موالیهم و المسلّمین لهم و المائلین الیهم و الناهضین بأجنحتهم و المقتدین بکلامهم و المصدّقین بأحکامهم، اللهم عذّبهم عذاباً یستغیث منه اهل النار آمین ربّ العالمین |
|
بســـــــــــــــــــــــــــم الله الرحمن الرحیم
ایام محسنیه و هجوم وحشیانه و دد منشانۀ دشمنان اهل بیت به منزل وحی و امامت، و شهادت حضرت محسن علیه السلام، و همچنین شهادت حضرت عسکری علیه السلام را به منتقم آل محمد و همۀ شیعیان تسلیت می گویم
به چه گناهی کشته شد؟!
مفضّل می گوید: از حضرت صادق علیه السلام از تأویل این آیه سؤال کردم:" و إذا الموءودة سئلت، بأي ذنب قتلت؟! " آن زمان که بپرسند این کودک [زنده به گور شده] به چه جرمی کشته شد؟! حضرت فرمودند: ای مفضّل! سوگند به پروردگار منظور محسن می باشد!!!
چه ایام سختی است این ایام بر قلب نازنین حجت خدا، ولی زمان، امام عصر، ایامی که بنا به فرمایش حضرت صادق علیه السلام نقطۀ آغازین ظلم بر اهل بیت علیهم السلام بود، آن روزی که در سقیفۀ بنی ساعده گردهمائی شیطانی بپاشد، آن روزی که شیطانی در لباس آدمیان بر منبر پیامبر نشست!! و بنا به فرمایش امیر المؤمنین علیه السلام اولین کسی که با او در مسجد بیعت نمود ابلیس بود!! آن روزی که این شیطان به محراب پیامبر رفته و نماز خواند!!
آن روزی که به بیت فاطمه دخت رسول خدا هجوم آورده شد، همان خانه ای که حتی رسول خدا صلی الله علیه و آله بدون اجازه واردش نمیشد!! آن روزی که این خانه را عمر لعنةالله علیه به آتش کشید! آن روزی که محسن شش ماهه [عموی امام زمان] بر اثر فشار در و لگد های عمر به پهلوی فاطمه دخت رسول خدا به شهادت رسید!! آن روزی که بر اثر فشار در، دخت رسول خدا روی زمین افتاد در حالی که شعله های آتش به صورت نازنینش می خورد!!
آن روزی که امیر المؤمنین وصی رسول خدا را ریسمان به گردن بسته در میان کوچه کشیده و به مسجد بردند!! همان کسی که عرشیان مشتاق دیدار او بودند و... آن روزی که بخاطر دفاع از امام زمانش دخت رسول خدا سیلی به صورتش خورد!! آن روزی که فدک فاطمه را غصب کردند!!
دادگاه عدل الهی
در صحنۀ قیامت حضرت محسن علیه السلام را در حالی که جده هایش خدیجه همسر رسول خدا و فاطمه همسر ابوطالب علیهم السلام به همراه عمه هایش و اسماء بنت عمیس او را حمل کرده و گرداگرد او را گرفته اند می آورند و مادر او فاطمه سلام الله علیها گریه کنان می فرماید: امروز آن روزی است که وعده داده شده اید [پروردگار حق شما را از دشمن بگیرد]، و جبرئیل از جانب حضرت محسن علیه السلام می گوید: من مظلوم هستم، پروردگارا! به فریاد رس.
پیامبر صلی الله علیه و آله محسن را بر دست های مبارک خود بالا برده می گوید: پروردگارا! بارالها! در دنیا بخاطر تو صبر نمودیم، و امروز آن روزی است که هرکس [هر ظالمی] آرزو می کند بین او و اعمال ناشایست او فاصلۀ زیادی باشد.
گفتگوی سلمان و سلیم
سلیم بن قیس می گوید: از سلمان سؤال کردم: آیا درست است که بدون اجازه [حزب شیطانی] به منزل فاطمه وارد شدند؟! سلمان جواب داد: آری به پروردگار سوگند بر او وارد شدند، و حال آنکه بر او پوششی نبود و برای حفظ حجاب به پشت در رفت!! در آن هنگام با صدای بلند فریاد برآورد: ای پدر! ای رسول خدا! چه زشت و ناپسند ابوبکر و عمر پس از تو با اهل بیتت رفتار نمودند!!
سلمان در دنبالۀ سخنانش برای سلیم می گوید: در آن روز امیر المؤمنین علیه السلام را به آن صورت به مسجد کشاندند و می خواستند به جبر از او بیعت بگیرند، اما مولا از بیعت با ابوبکر دشمن خدا ابا کرده و برای اتمام حجت با آنان و کسانی که در مسجد بودند کلماتی بیان کرد و ما نیز سخنانی گفتیم و زبیر [همان کسی که متاسفانه شیطان بر عقل او غلبه کرد و از دین خارج شده و کافر شد] از همۀ ما شدید تر سخن گفت!!!
او به عمر رو کرده گفت: ای پسر صهاک! اگر این کسانی که دور تو را گرفتند نبودند، وشمشیر را از دستم نگرفته بودید بخاطر ترس و جبنی که داری هرگز نمی توانستی به من نزدیک شوی، عمر که بسیار خشمگین شده بود از اینکه زبیر اینچنین با او سخن گفته و نام مادرش را آورده گفت: آیا نام صهاک را بر زبان می آوری؟! زبیر گفت: و صهاک چه کسی است و چه ارزشی دارد و چرا نباید اینچنین نامش را بیاورم؟؟؟!!! و حال آنکه او زانیه ای بیش نبود!! آیا می توانی آن را انکار کنی؟! آیا صهاک یک کنیز حبشی نبود که جدم عبد المطلب مالک او بود و جد تو نفیل با او زنا کرد و بر اثر آن خطاب پدر تو را حامله شد!! و پس از آن عبد المطلب صهاک را به نفیل بخشید.....
سلیم می گوید به سلمان گفتم: آیا تو با ابوبکر بیعت کردی و به او چیزی نگفتی؟! سلمان گفت: پس از بیعت [که با دست های بسته و اجباری انجام شد] گفتم: هلاکت بر شما در تمام دوران ها، آیا می دانید چه ظلمی به خود روا داشتید؟! " کردید و نکردید... " درست انجام دادید و هم خطا کردید!! آنچه را که پیشینیانتان از تفرقه و اختلاف رفته بودند، شما به پیروی از آنان مثل آنان رفتید، ولی سنت رسول خدا صلی الله علیه و آله را و پیامبر خود را رها کرده و به آن عمل نکردید!! و حکم خدا را از معدن علم و اهل بیت او جدا کردید!!
جسارت عمر به امیر المؤمنین علیه السلام
در این هنگام عمر گفت: ای سلمان! اکنون که تو و رفیقت بیعت کردید دیگر هرچه می خواهی بگوئی بگو و هرچه می خواهی انجام بده، و رفیقت [امیر المؤمنین علیه السلام] نیز هرچه می خواهد بگوید!!! سلمان می گوید: به عمر گفتم: همانا از رسول خدا صلی الله علیه وآله شنیدم فرمود:" إنّ علیک و علی صاحبک مثل ذنوب امته الی یوم القیامة، و مثل عذابهم جمیعا " همانا بر تو و رفیقت (ابوبکر) همانند گناه های امت نوشته خواهد شد تا روز قیامت، و به مقدار عذاب همۀ گناهکاران شما دو نفر را عذاب خواهد نمود!! [زیرا این دو نفر بودند که مسیر امت را از عدل و درستی به ظلم و گناه منحرف کردند].
عمر گفت: هرچه می خواهی بگو، حالا که خدا چشمان تو را به حکومت رفیقت شادمان نکرد!! به عمر گفتم: خودم در کتاب های نازل شده بر پیامبران خوانده ام که خدای تعالی یکی از درهای جهنم را به نام و نسب و صفت تو قرار داده است!!..... و شهادت می دهم که از رسول خدا صلی الله علیه و آله در مورد این آیه سؤال کردم:" فیومئذ لا یعذب عذابه احد، ولا یوثق وثاقه احد " در آن روز هیچکس را همانند او عذاب نمی کند، و هیچکس را همانند او به بند نمی کشد!! پیامبر به من فرمود: او عمر می باشد!!
در این هنگام عمر بر من خروشید و گفت: ساکت باش، خدا تو را بکشد، ای بردۀ بد سخن!! و امیر المؤمنین مرا امر به سکوت فرمود، واگر مولایم مرا امر نمی کرد تمام آنچه را در مورد او و رفیقش ابوبکر از رسول خدا شنیده بودم بیان می کردم...
سپس امیر المؤمنین سخن آغاز نموده و به عمر فرمود: ای پسر صهاک! آیا می پنداری ما را در حکومت و خلافت حقی نیست و آن برای تو و آن پسر مگس خوار[منظور ابوبکر می باشد که مادرش مگس می خورده!!!] می باشد، در این هنگام عمر بر امیر المؤ مینین خروشیده گفت: ساکت باش ای ابوالحسن حال که مردم به حکومت و رهبری من و رفیق من (ابوبکر) راضی شدند و رضایت به حکومت و خلافت تو ندادند!! امیر المؤمنین فرمود: ولی پروردگار و رسول او راضی نشدند مگر به خلافت من.. بشارت بر تو ای عمر و بر رفیق تو و هر آنکه شما را پیرو باشد به عذاب پروردگار .....
ابوبکر به عمر گفت: ای عمر! حال که این مرد با ما بیعت کرده و از شر او و اخلالگری هایش خلاص شده و نجات پیدا کردیم بگذار هرچه می خواهد بگوید!! امیر المؤمنین فرمود: یک چیز بیشتر نخواهم گفت [و آن نیز برای اتمام حجت بود] سلمان می گوید: امیر المؤمنین علیه السلام رو به من، مقداد، ابوذر و زبیر کرده فرمود: آیا شما از رسول خدا صلی الله علیه و آله شنیدید که به من فرمود: همانا در آتش تابوتی مملو از آتش می باشد که دوازده نفر از جنایتکاران که شش نفر از سابقین و شش نفر از آخرین در آن می باشند، و آن در چاهی در گودال جهنم می باشد و حال آنکه آن تابوت قفل شده است، و بر آن چاه صخره ای قرار دارد، پس هرگاه پروردگار بخواهد آتش جهنم را برافروزد، آن صخره را کنار زند و جهنم از شعله های سوزان آن چاه برافرختگی اش بیشتر می شود!!
سلمان می گوید: علی علیه السلام فرمود: آیا بیاد دارید از پیامبر صلی الله علیه و آله سؤال کردم از آن دوازده نفر و شما حاضر بوده و می شنیدید که پیامبر فرمود: جنایتکاران از امت های سابق: پسر آدم علیه السلام، همان که برادرش را به قتل رساند، فرعون، نمرود، و آن دو نفر که بنی اسرائیل را یهودی و نصرانی نمودند، و ابلیس ششمین آنان است. و دجال جزو شش نفری است که از امت پیامبر می باشند، و پنج نفر از آنان که با هم پیمان بستند و آن صحیفۀ ملعونه را بر ضد اهل بیت نوشتند، و بر دشمنی تو ای برادرم (علی) هم پیمان شدند.....
حجت پروردگار
حضرت عسکری علیه السلام همانند مادر و اجداد طاهرینشان علیهم السلام به فوت طبیعی از دنیا نرفته، بلکه مسمومانه به شهادت رسیدند. حضرت در روز چهارشنبه هشتم ربیع الاول سال دویست و شصت هجری در سن بیست و هشت سالگی به شهادت رسیدند، و حضرت حجت عجل الله تعالی فرجه الشریف پدر را غسل داده وبر آن بدن شریف نماز خوانده و در همان منزلی که زندگی می کردند پدر را دفن نمودند، زیرا معصوم را به غیر از معصوم نمی تواند غسل و کفن و دفن نماید.
حضرت عسکری علیه السلام می فرمایند:" نحن حجة الله علیکم، و امنا فاطمة حجة الله علینا " ما (ائمه) حجت های پروردگار بر شما هستیم و مادرمان فاطمه حجت پروردگار بر ما می باشد..
آری فاطمه سلام الله علیها واسطه است بین پروردگار و ائمۀ معصومین علیهم السلام، اوست که اگر پروردگار اردۀ خلقت او را نداشت پدر و همسر او را نیز نمی آفرید!! و در نتیجه کون و مکان خلق نمیشد!!
بار الها! از آنان که با حجت های تو دشمنی کردند تبری می جوییم. بار الها! قلب ما را مملو از دوستی و مودّت اولیائت بفرما |
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
RSS
|