تبليغاتX
این المنتقم؟؟؟
کجاست انتقام گیـــــــــــــــــــــــــرنده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

   بســــــــــــــــــــــــــــم الله الرحمن الرحیم

 

شهادت حضرت جواد الائمه را به منتقم آل محمد علیهم السلام و تمام شیعیان و محبین حضرتش تسلیت عرض می کنم

 

 

امامت و کمی سن

 

خدای تعالی قبل از خلقت بشر، رهبرانی را برای آنان انتخاب نموده و نور آنان را خلق کرده و آنان معلم ملائکه بودند قبل از آنکه معلم بشر باشند!! در زیارت جامعه می خوانیم " خلقکم الله انواراً فجعلکم بعرشه محدقین... " پیش از خلقت جسمانی خدای تعالی شما را خلق نمود، و محیط  به عرش خود قرار داد.

و در گفتگوئی که حضرت صادق علیه السلام با شهاب بن عبد ربه داشتند همین مضمون را متذکر شدند " کنّا انواراً صفوف حول العرش نسبّح، فیسبّح اهل السّماء بتسبیحنا، إلی أن هبطنا إلی الأرض فسبّحنا، فسبّح أهل الأرض بتسبیحنا..... " ملائکه و بعد از آن ها بشر تسبیح و عبادت و بندگی خدا را از ما آموختتند.

صفوان بن یحیی می گوید: خدمت حضرت رضا علیه السلام رسیدم و به ایشان عرض کردم: قبل از اینکه خدای تعالی به شما فرزندی عطا کند از خلیفه و جانشین برای شما سؤال می کردیم و شما می فرمودید:" یهب الله لي غلاماً " خدای تعالی به من پسری عطا خواهد نمود، و اکنون پروردگار به شما فرزندی عطا نمود و چشم ما را به قدوم او روشن کرد..... اگر پروردگار ما را به مصیبت شما گرفتار نمود ما به چه کسی رجوع کنیم و امر امامت به عهدۀ چه کسی خواهد بود؟

حضرت رضا علیه السلام با دست مبارک خود به فرزندشان ابو جعفر (حضرت جواد) که در مقابل پدر ایستاده بود اشاره کردند، به حضرت عرض کردم: اما او اکنون سه ساله است!! حضرت فرمودند: و چه ضرری از کمی سن برای اوست؟! همانا عیسی حجت خدا بود و حال آنکه کمتر از سه سال داشت!!

 

اعلان امامت

 

حضرت جواد علیه السلام پس از شهادت پدر بزرگوار خود به مسجد النبی صلی الله علیه و آله آمده و بر اولین پلۀ منبر بالا رفته، رو به مردم نموده فرمودند: من محمد بن علی الرضا هستم، من جوادم، من عالِم به انساب جمیع مردم هستم حتی آنانکه هنوز در صلب پدران خود هستند!!

من عالم هستم به آنچه ظاهر می کنید و پنهان می دارید، و آنچه در پی آن هستید، این علم را خدای تعالی قبل از خلقت مخلوقات به ما عنایت نموده، و اگر دشمنی اهل باطل و ظلم ظالمان و هجوم اهل شک نبود کلامی بر زبان می آوردم که جمیع مردم از اولین و آخرین را به تعجب وا می داشت!!! سپس حضرت دست مبارک خود را بر دهان خود گذاشته فرمودند: ای محمد! سکوت کن آنچنانکه پدرانت قبل از این سکوت اختیار کردند..

 

دشمنی بنی العباس با ائمه علیهم السلام

 

مأمون لعنة الله علیه پس از آنکه حضرت رضا علیه السلام را به شهادت رساند، دست از ظلم به خاندان نبوت و امامت بر نداشت و با شیطنت و دسیسه های خود می خواست به مردم بباوراند که فرقی بین خاندان علوی و خاندان عباسی نیست، برای همین دختر خود، ام الفضل لعنة الله علیها را به حضرت جواد علیه السلام داده تا از طرفی مردم به دنیائی بودن امام قانع شوند، و از طرفی امام علیه السلام را تنگاتنگ زیر نظر داشته باشد!!! و در آخر هم همین زن قاتل امام شد!!

 

آیا ابوبکر از خدا راضی می باشد؟!

 

در مجلس خطبه و عقد حضرت جواد علیه السلام با دختر مأمون لعنة الله علیهما یحیی بن اکثم و عده ای دیگر از بزرگان و درباریان شرکت داشتند، یحیی بن اکثم از حضرت جواد علیه السلام سؤال می کند: ای پسر رسول خدا! چه می گوئی در این حدیث که جبرئیل بر پیامبر نازل شد و گفت: ای محمد! خدای عز وجل تو را سلام می رساند و می فرماید: از ابوبکر سؤال کن آیا از من رضایت دارد؟ و بداند که من از او راضی هستم!!!

حضرت جواد علیه السلام فرمودند: بر نقل کنندۀ این خبر لازم است به حدیث رسول خدا صلی الله علیه و آله توجه کند که در حجة الوداع فرمودند: " قد کثرت عليّ الکذابة،..... " چه بسیار شدند دروغپردازان بر من، و بیشتر از این نیز خواهد شد، پس کسی که بر من دروغ بندد باید که جایگاهی در جهنم برای خود اختیار کند. هرگاه حدیثی از من برای شما گقته شد آن را با کتاب خدا (قرآن) و سنت من بسنجید، پس اگر با کتاب و سنت موافقت داشت آن را قبول نمائید و اگر با آن دو مخالف بود آن را قبول نکنید.

سپس حضرت جواد علیه السلام فرمودند: و این حدیث با کتاب خدا موافقت ندارد زیرا خدای تعالی در قرآن می فرماید: " و لقد خلقنا الإنسان و نعلم ما توسوس به نفسه و نحن أقرب الیه من حبل الورید " ما انسان را آفریدیم و  وسوسه های نفس او را می دانیم، و ما به او از رگ قلبش نزدیکتریم!! و آیا بر خدای عز وجل رضایت و نا رضایتی ابوبکر مخفی مانده تا از او سؤال نماید؟! و این محال می باشد.

 

ابوبکر و عمر مساوی با دو ملک مقرب پروردگار!!

 

یحیی بن اکثم به حضرت می گوید: روایت شده است مثال ابوبکر و عمر در زمین مثال جبرئیل و میکائیل در آسمان ها می باشد!! حضرت فرمودند: و در این حدیث نیز باید تأمل شود.

 جبرئیل و میکائیل دو ملک مقرب پروردگار می باشند که هرگز خدای را عصیان نکردند، و لحظه ای از اطاعت او سرپیچی ننمودند، و آن دو (ابوبکر و عمر) شریک برای خدای عز وجل قرار دادند اگرچه پس از شرک اسلام آوردند [که ایمان آنان نیزظاهری و سیاسی بود] و اکثر ایام عمر خود را در شرک بسر بردند، و محال است که این دو (ابوبکر و عمر لعنة الله علیهما) به آن دو (جبرئیل و میکائیل علیهما السلام) تشبیه شوند.

 

ابوبکر و عمر سرور پیران اهل بهشت!!

 

یحیی بن اکثم گفت: روایت شده: ابوبکر و عمر دو آقا و سرور پیران اهل بهشت هستند!! شما چه می گوئید؟ حضرت فرمودند: و این خبر نیز محال است، زیرا تمامی اهل بهشت جوان می باشند، و هیچ کس در میان آنان پیر نخواهد بود، و این خبر و حدیث را بنی امیه جعل کردند تا در مقابل حدیثی باشد که حضرت رسول صلی الله علیه و آله در مورد امام حسن و امام حسین علیهما السلام فرمودند که آن دو سرور جوانان اهل بهشت می باشند.....

 

خباثت پدر و دختر

 

همانطور که بعضی از صفات و اخلاق حسنه را فرزندان از پدران و مادران به ارث می برند، صفات سیئه و اخلاق رذیله نیز از اجداد، والدین و دیگر خویشان به فرزندان می رسد.

عباس عموی پیامبر بارها و بارها پیامبر صلی الله علیه و آله را در مورد افضلیت و برتری هائی که رسول خدا نسبت به اهل بیت مردم را آگاه می نمودند مورد انتقاد قرار می داد و پیامبر را زیر سؤال می برد!! از جمله هنگامی که رسول خدا از جانب پروردگار مأمور شدند تمام درب های منزل اصحاب را به مسجد ببندند و تنها درب منزل علی بن ابیطالب و همسرش دخت رسول خدا باز بماند، عده ای از اصحاب به این امر اعتراض داشتند از جمله عباس به نزد رسول خدا آمد و با درنظر گرفتن بزرگی سن و قرابت و خویشی خود، با پیامبر به مجادله برخواست و عاقبت با سختی تسلیم امر پروردگار شد!!!

فرزندان او نیز هنگامی که خلافت را غصب نمودند و با زور و تزویر بر مردم حکومت کردند پیوسته بر ذریۀ رسول خدا رشک و حسد می ورزیدند و اهل بیت رسول خدا را مورد آزار و اذیت قرار می دادند، و آنان را از شهر ودیار خود به بهانه های مختلف به نزد خود می طلبیدند تا هم آنان و هم شیعیان و محبینشان را در زیر فشار قرار دهند.

ام الفضل و پدرش مأمون از نواده های همین عباس هستند، ام الفضل پس از شهادت حضرت جواد علیه السلام چنین اعتراف می کند: پیوسته خبر های حضرت را برای پدرم نقل می کردم!! از جمله روزی دختر جوانی بر من وارد شد از او پرسیدم: تو کیستی؟ آن دختر گفت: من از فرزندان عمار یاسر هستم و همسر امام جواد علیه السلام!! ام الفضل می گوید: آتش حسد در دلم زبانه گرفت، اما آن را پنهان نمودم و با او به نیکی رفتار کردم.

هنگامی که از نزد من بیرون رفت،خبر را فوراً به پدرم (مأمون) رساندم در حالی که او مست شراب بود [خلیفۀ رسول خدا و نافرمانی با خدا و رسول خدا!!!] پدرم به غلام خود دستور داد که شمشیرش را بیاورد، شمشیر به او داده شد، او سوار بر مرکوب خود شده و گفت: به خدا سوگند او (امام جواد) را می کشم!! هنگامی که پدرم را با آن عصبانیت دیدم گفتم: انا لله و انا الیه راجعون.....

 

اعجاز امام جواد علیه السلام

 

پدرم بر امام جواد وارد شد، دیدم شمشیر بر او کشید و او را قطعه قطعه کرد، و سپس از نزد او بیرون آمده و به منزل برگشت، من نیز از پی او هراسان از منزل بیرون آمدم و آن شب را تا صبح نخوابیدم.

فردای آن شب نزد پدرم آمده و گفتم: آیا می دانی دیشب چه کردی؟ و بعد داستان را برایش تعریف کردم، پدرم نگران و مضطرب شده و به خادم خود یاسر گفت: این دختر چه می گوید؟! او نیز گفتۀ مرا تصدیق نمود. پدرم ناراحت و ترسان گفت: هلاک شدیم و خود را به دست خود رسوا نمودیم!!

سپس به خادم گفت: فوراً می روی و از او برایم خبر می آوری که چیزی نمانده روح از بدنم خارج شود!! خادم رفت و با سرعت بازگشت و به پدرم بشارت داد و گف: بر ابوجعفر وارد شدم در حالی که بر سجادۀ خود نشسته و مشغول نیایش با خدای خود بود، و من برای اطمینان خاطر به او گفتم: ای پسر رسول خدا! آیا همین لباسی که به تن داری به من می دهی تا در آن نماز بخوانم و با آن متبرک شوم؟! زیرا می خواستم پیراهن را از بدن درآورد تا بدن او را ببینم که آیا جای شمشیر های تو بر آن هست یا نه؟ به خدا سوگند بدن او را دیدم که صاف و نورانی بود و اثری از ضربات شمشیر بر آن نبود.....

پس از آن حضرت به من فرمودند: ای یاسر! آیا همین بود عهد و پیمانی که بین او (مأمون) و پدرم و بین من و او بود که بر من با شمشیر حمله کند؟! آیا نمی داند برای من ناصر و حافظی می باشد که بین من و گزند های او سد می شود؟!.....

 

ام الفضل پیرو عائشه و حفصه!!

 

می دانیم که ام الفضل قاتل شوهر و امام زمان خود شد، زیرا به امامت او ایمان نداشت، او را ساحر می دانست و خبر های غیبی او را سحر می پنداشت آنچنان که قبل از او عائشه با رسول خدا چنین بود و با تعجب به پیامبر می گفت: " من أنبأک هذا؟! " چه کسی تو را از این خبر آگاه نموده است؟!!!

ام الفضل کینه و حسد شوهر را به دل گرفته بود و منتظر فرصتی بود تا آتش حسد خود را خاموش سازد و همین امر باعث شد که دست به این جنایت بزرگ بزند و امام را غریبانه و مظلومانه به شهادت رساند!!

ام الفضل اولین نفر نبود بلکه قبل از او کسانی بودند که این سنت شوم را گذاشتند.. عائشه و حفصه بیش از دویست سال قبل از ام الفضل این جنایت بزرگ را با رسول خدا صلی الله علیه و آله به فرمان پدرانشان لعنة الله علیهم اجمعین انجام دادند و جعده لعنة الله علیها آن زن دون و پست و کافر همسر خود امام حسن علیه السلام را به فرمان معاویه لعنة الله علیه مسموم نموده و به شهادت رساند.

و اکنون این معتصم خبیث، و ناپاکی از آل عباس است که از برادر زادۀ خود ام الفضل می خواهد شوهر خود را مسموم نماید، و ام الفضل نیز قبول نموده و به خیال خام خود آتش کینه و حسدش را با این جنایت می تواند خاموش سازد، اما نمی داند با این کار آتشی خاموش نشدنی برای ابد برای خود روشن نمود و داستانی زشت و سیاه در تاریخ از خود به جای گذاشت.

 

اللهم صلّ علی محمّد بن علي بن موسی علم التقی و نور الهدی و معدن الوفاء و فرع الأزکیاء و خلیفة الأوصیاء و أمینک علی وحیک

                                                                                                       

+ نوشته شده در  Sat 16 Dec 2006ساعت 10:45 PM  توسط فاطمه حسينى | 

                                          بســــــــــــــــــــــــــــــم الله الرحمن الرحیم

 

در علل الشرائع آمده است روزی ابن اعین خدمت حضرت صادق علیه السلام رسیده عرض کرد: به چه سبب خدای تعالی حجر [الاسود] را در این رکن و این مکان که هست قرار داد و در جای دیگر قرار نداد؟! و به چه سبب از بهشت خارج شد؟! و به چه سبب بوسیده می شود؟! و به چه سبب میثاق و پیمان بندگان [که در روز الست به خدای تبارک و تعالی دادند] در این سنگ قرار داده شذ و در غیر آن قرار داده نشد؟!

 

برای گرفتن جواب فکرت را به من بسپار

 

حضرت صادق علیه السلام در حواب ابن اعین فرمودند: سؤالی سنگین پرسیدی، و شرح آن را خواستی، پس قلب خود را خالی از افکار دیگر کن، و خوب گوش بدار تا برایت شرح دهم ان شاء الله تعالی.

 

هنگامی که خدای تعالی فرزندان آدم علیه السلام را از صلب او بیرون آورد و از بندگان خود پیمان گرفت [بر یگانگی خود، رسالت پیامبر، ولایت اهل بیت و ....] در این مکان از مسجد الحرام بود، و در این مکان است که قائم ما هنگام ظهور می ایستد و به این مکان ( حجر الأسود ) پشت می دهد، و در این مکان است که آن پرنده نازل می شود

            

و با حجت خدا بیعت می کند، و او اولین بیعت کننده است و به خدا سوگند او ( آن پرنده ) جبرئیل امین می باشد، و آن سنگ (حجر الأسود ) شاهد تمام این ها خواهد بود، و او ( حجر در قیامت ) شهادت می دهد بر هرکس که وفا کرد به عهد و پیمانی که با خدا داده بود..... آیا نمی بینی هنگامی که به زیارت خانۀ خدا میروی خطاب به آن سنگ می گوئی:" أمانتي أدیتها و میثاقي تعاهدته لتشهد لي بالموافاة " و او را شاهد بر انجام وظیفه ای که خدا از تو خواسته بوده می گیری.

 

به خدا سوگند کسی جز شیعیان ما از عهدۀ آن امانت بر نمی آیند، و کسی جز شیعیان ما آن عهد و پیمان را حفظ نکرده و از عهدۀ آن بر نیامده [زیرا شرط قبولی اعمال، ولایت اهل بیت می باشد، و آنانکه در روز الست بلی را قلباً قبول نموده و با زبان اقرار کردند، در عالم دنیا نیز عملاً نشان دادند، اما آنانکه تنها با زبان بلی گفتند و با قلب انکار نمودند در عالم دنیا بیراهه رفتند].

 

آنان به سوی آن سنگ می آیند و او تمام آنان ( شیعیان ) را می شناسد و کلام آنان را تصدیق می نماید، اما غیر آنان به سوی او می آیند و او آنان را منکر شده و تکذیب می کند!! زیرا که غیر شما شیعیان کسی امانت را حفظ نکرد، به خدا سوگند تنها برای شما شهادت می دهد و بر غیر شما بر کینه، دشمنی و کفر شهادت خواهد داد، او حجت تامّ خدا در زمین می باشد که روز قیامت می آید در حالی که برای او زبان و دو چشم می باشد و آنچنانکه در روز الست بود در قیامت خلق می شود و تمام خلق او را بیاد می آورند!!!.....

 

دوستی پیامبر و اهل بیت باعث قرب به خدا می شود

 

و اما علت آنکه خدای تعالی او را از بهشت خارج نمود: آیا می دانی این سنگ به چه صورت بود؟ ابن اعین عرض می کند: نمی دانم، حضرت فرمودند:

او از بزرگان و مقربان ملائکه نزد خدای عز وجل بود، هنگامی که خدای تعالی از ملائکه عهد و پیمان می گرفت ملائکه از سنگینی امانت به اضطراب در آمدند، و او (حجر الاسود) بیشتر از دیگر ملائکه پیامبر و اهل بیتِ او را دوست می داشت و اولین ملکی بود که اعلان قبول امانت نمود، برای همین خدای تعالی او را از میان جمیع ملائکه انتخاب کرده و امین بر جمیع خلق خود قرار داده و پیمان تمام بندگان را در او بایگانی نمود و از بندگان خود خواست تا هرگاه که به حج رفتند اقرار به عهد و پیمانی که با خدا بستند در نزد او بنمایند.

 

پس از آن خدای تعالی این ملک را با حضرت آدم علی نبینا و آله و علیه السلام در بهشت قرار داد، و آدم پیوسته در نزد او اقرار به عهد و پیمانی که با خدای تعالی بسته بود می نمود.

 

اولین کسی که حجر را بوسید

 

هنگامی که حضرت آدم از بهشت بیرون شد، عهد و پیمان خود را با خدا فراموش نمود، و حیران و سرگردان روی زمین می چرخید، ناگهان خدای تعالی آن ملک را به صورت سنگ دُرّی سفید به سوی آدم پرتاب نمود در حالی که آدم در سرزمین هند بود.

 

حضرت آدم بادیدن آن سنگ زیبا و روشن  شادمان شد، اما او را نمی شناخت، خدای تعالی آن گوهر را به سخن آورد و گفت: ای آدم! آیا مرا می شناسی؟! آدم گفت: نه نمی شناسمت، او گفت: آری می شناسی اما شیطان بر تو غلبه نمود و یاد پروردگارت را فراموش کردی!!

در این هنگام آن گوهر به صورت اصلی خود که در بهشت بود درآمد و به آدم گفت: کجا شد آن عهد و پیمان تو؟! ناگهان آدم آن عهد و پیمان را بیاد آورد و برخواست و او را بوسید و گریه کرده و برای او تواضع نمود و تجدید کرد عهد و پیمان خود را، سپس خدای عز وجل آن ملک را به صورت همان گوهر سفید و تابناک درآورد و آدم برای احترام به او آن را بر دوش خود قرار داد تا روی زمین نباشد.....

 

از چه زمان حجر در این مکان قرار داده شد؟

 

هنگامی که خدای عز وجل به وسیلۀ جبرئیل آدم را امر به بنای کعبه نمود به حضرت آدم وحی نمود: این سنگ را در این رکن از کعبه قرار بده..... و به سبب بوسه ای که حضرت آدم بر این سنگ زد خدای تعالی آن را سنت قرار داد تا هر که به زیارت خانه اش می رود به این سنگ بوسه زند.

 

تغییر رنگ حجر!!

 

حجر الأسود نامش أسعد بود. در کتاب علل الشرائع از حضرت صادق علیه السلام روایت شده است: حجر از ابتدا به این رنگ نبود بلکه " و لقد کان أشدّ بیاضاً من اللبن..... "  و همانا از شیر سفید تر بود، اما بر اثر استلام منافقین و مشرکین تغییر رنگ داد و اکنون آنچنانکه هست او را می بینید، به پروردگار سوگند برای او دو چشم و دو گوش و دهان و زبانی گویا و فصیح می باشد.....

برید عجلی می گوید: از حضرت صادق علیه السلام سؤال کردم: چرا اینچنین شد که به حجر و رکن یمانی مردم سلام می دهند و آن را می بوسند اما دو رکن دیگر را نه؟ حضرت فرمودند: عبّاد بن صهیب بصری از من همین سؤال را کرد و من به او گفتم: زیرا پیامبر صلی الله علیه و آله این دو رکن را استلام کرد و دو رکن دیگر را استلام ننمود و بر مردم است آنچه پیامبر انجام داده انجام دهند، و به تو بیش از آنچه به عباد گفتم می گویم: همانا حجر الأسود و رکن یمانی در یمین عرش خدا قرار گرفته اند و خدای تعالی امر نموده آنچه که در یمین عرش قرار گرفته استلام شود.....

 

ولایت شرط قبولی اعمال!!

 

در کتاب امالی شیخ طوسی رضوان الله تعالی علیه از قول حضرت سجاد علیه السلام چنین آمده است: ..... برترین بقعه های زمین ما بین رکن و مقام می باشد. اگر کسی خدا را به اندازۀ عمر نوح علی نبینا و آله وعلیه السلام که در میان امت به تبلیغ رسالت مشغول بود (نهصد و پنجاه سال) در این مکان مقدس عبادت نماید، روز ها را روزه بگیرد و شب ها را به نماز بایستد، اما بدون ولایت ما خدا را ملاقات نماید، این عبادت و بندگی هیچ منفعت و ارزشی برای او نخواهد داشت!!!

و برای همین است که حضرت صادق علیه السلام فرمودند:" إذا حجّ أحدکم فلیختم حجّه بزیارتنا لأنّ ذلک من تمام الحجّ " هرگاه کسی از شما حج بجا آورد پس باید پس از آن به زیارت ما بیاید و با زیارت ما حج او کامل می شود.

البته زیارتی با معرفت نه زیارتی ظاهری که خود فرمودند: " من زارنا عارفاً بحقنا وجبت له الجنة " کسی که ما را با معرفت زیارت نماید بهشت بر او لازم می شود.

 

اللهم ارزقنا زیارتهم في الدنیا و شفاعتهم في الآخرة

                                                                  


+ نوشته شده در  Sun 10 Dec 2006ساعت 12:54 PM  توسط فاطمه حسينى | 

                                          بســـــــــــــــــــــــــــم الله الرحمن الرحیم

 

میلاد ثامن الأئمه حضرت رضا علیه السلام را به فرزندش منتقم آل محمد علیهم السلام تبریک و تهنیت عرض میکنم.

           

                    

          

نور خدا در زمین

 

روز پنج شنبه یازدهم ذی القعده سال صد و چهل و هشت هجری خدای تعالی بار دیگر زمین را به نور خود روشن ساخت " و أشرقت الأرض بنور ربها " و به بیت ولایت فرزندی عطا نمود که او را "علی" نامیدند

                                                            

                                                             

                                                                 

                                                                                    

همان نامی که در لوح محفوظ ثبت شده بود، همان نامی که پیامبر، آن را با لقب و کنیه اش بر زبان مبارک جاری کرده بود، همان نامی که در صحیفۀ فاطمه نقش بسته بود، او (علی بن موسی الرضا علیهما السلام) بود، از بانوئی پاک متولد شد که کمال دین،عقل، فهم و ادب را داشت.

آن بانو از زمانی که در ملکیت حمیده خاتون مادر حضرت کاظم علیه السلام درآمد کمال ادب و احترام را نسبت به او داشت، تا جائی که حمیده خاتون به فرزند خود حضرت کاظم علیهما السلام بیان داشت: فرزندم! من هرگز جاریه ای افضل و برتر از نجمه ندیدم.....

 

تکتم خاتون هدیۀ خدا به ولی خدا

 

حضرت کاظم علیه السلام جاریه ای به نام نجمه را برای مادر گرامی خود حمیده خاتون خریداری کردند، و مادر پس از مدتی آن جاریه را به امر رسول خدا صلی الله علیه و آله که حمیده را در عالم رؤیا دستور داده بودند به حضرت کاظم علیه السلام بخشیدند.

حضرت کاظم علیه السلام او را تکتم نامیدند و پس از آن به بعضی از اصحاب خود فرمودند:" این کنیز را به فرمان خدا و رسولش خریداری کردم!! جدم رسول خدا صلی الله علیه و آله و امیر المؤمنین علیه السلام را در عالم رؤیا دیدم که پارچه ای ابریشمی با خود داشتند، و در آن لباسی بود که صورت این دختر نقش بر آن شده بود، آن را به من نشان دادند و فرمودند :" ای موسی! این دختر بهترین اهل زمین را برای تو به دنیا خواهد آورد، هنگامی که به دنیا آمد او را علی نام گذار، خدا به وسیلۀ او عدالت، رأفت و رحمت را در عالم ظاهر می سازد. خوشا به حال کسی که او را تصدیق نماید و بدا به حال آنکس که او را تکذیب کرده و با او دشمنی کند.

 

دوران بارداری و بعد از آن

 

تکتم خاتون می گوید :" از هنگامی که به فرزندم علی باردار شدم هرگز احساس ثقل و سنگینی نداشتم، و در وقتی که خواب بودم صدای تسبیح و تهلیل و تمجید از فرزندی که در شکم داشتم می شنیدم و همین امر باعث می شد که هولناک از خواب بیدار شوم، اما هنگامی که بیدار می شدم دیگر صدائی نمی شنیدم!!

پس از دوران بارداری هنگامی که فرزندم به دنیا آمد دستش را بر زمین نهاد و سر به آسمان بلند نمود، او را دیدم که لبهایش تکان می خورد مانند کسی که سخن می گوید!!! در این هنگام پدرش موسی بن جعفر علیهم السلام وارد اطاق شد، و به من فرمود: مبارک و گوارا باد بر تو، این فرزند مرحمتی است از جانب پروردگار، او را در پارچۀ سفیدی پیچیده و به دست پدر دادم، حضرت در گوش راست او اذان و در گوش چپ او اقامه گفت و کام او را به آب فرات برداشت، و او را به من داده فرمود: او را بگیر که او بقیة الله در زمین خدا می باشد.

تکتم خاتون سلام الله علیها برای شیر دادن فرزندشان کمک خواستند، از ایشان سؤال شد: مگر شیر شما کم است که کمک میطلبی؟! او گفت: شیر من کم نیست، اما از زمانی که این فرزند متولد شده است به اندازه ای که مشغول شیر دادن به او می شوم از نماز و عبادت و تسبیح باز می مانم!!!

 

نیاز جامعه به امام معصوم

 

جامعه در هر زمان نیاز به حجت خدا و خلیفة الله دارد، و خدای تعالی هرگز زمین را از حجت های خود خالی نگذاشته " و إن من اُمة إلا خلا فیها نذیر " هیچ امتی نیست مگر آنکه در آن امت بیم دهنده ای بوده است.

آنان آمدند تا مردم را به راه راست هدایت کنند و از منکرات نهی نمایند، آمدند تا راه صحیح زندگی کردن را به مردم بیاموزند، آمدند تا نیاز های دنیوی و اخروی مردم را برطرف نمایند.. و در یک کلام خدای منان آنان را فرستاد تا سعادت دنیا و آخرت برای بشر تضمین شود.

پیامبر کتاب آسمانی، قرآن را برای مردم تفسیر کرده و حکمت را به آنان تعلیم می نمودند " و یعلمهم الکتاب و الحکمة " زیرا اگر فهم قرآن را خدای تعالی به عقل مردم واگذار می کرد هرکس به دلخواه و نظریۀ خود تفسیری برای آن داشت، و با آنچه که خدای تعالی منظور داشت مخالف بود.

پیامبر قبل از شهادت و رحلت خود به امر خدای تعالی امیر المؤمنین را خلیفه و جانشین برای خود قرار دادند، زیرا نیاز مردم و جامعه از رهبری الهی تمام نشد و اگر خدای تعالی برای آنان امام و رهبر قرار نداده بود به این معنا بود که تکلیف از مردم برداشته می شد " إنّما أنت منذر و لکل قوم هاد " همانا تو بیم دهنده ای و هر گروهی را بیم دهنده ای می باشد.

 

امامت به امر خدای تعالی

 

ائمه صلوات الله علیهم اجمعین قبل از شهادت خود خلیفه و جانشین خود را معرفی می نمودند، اما اگر در برهه ای از زمان بودند که مخالفین و ظالمین بر امام و شیعیانشان بیش از اوقات دیگر سخت گرفته بودند، جانشین خود را تنها به خواص شیعیان معرفی می کردند.

در زمان حضرت کاظم علیه السلام اضافه بر حاکم ظالم مشکل گروه بهره (واقفه) نیز بود، همان هائی که امامت را تا امام هفتم قائل بودند و می گفتند او (حضرت کاظم) همان مهدی موعود می باشد و خرافاتی از این قبیل، برای همین بود که حضرت کاظم به مناسبت های مختلف برای هدایت مردم و اتمام حجت، امامت حضرت رضا را به شیعیان و غیر آنان متذکر می شدند. از جمله مرحوم علامۀ مجلسی در کتاب بحار الانوار آورده است شخصی به نام حسن بن حسن می گوید: نزد حضرت کاظم علیه السلام آمده و به حضرت عرض کردم: پرسشی دارم آیا سؤال کنم؟  حضرت فرمودند: از امامت بپرس!!

حسن می گوید: به امام عرض کردم: مقصود شما چیست و چه کسی را می گوئید؟! من غیر از شما امامی نمی شناسم.. حضرت [با اشاره به فرزندشان] فرمودند: او علی فرزندم می باشد و من کنیۀ خود [ابو الحسن] را به او بخشیدم، عرض کردم: آقای من! مرا از آتش جهنم نجات بده! [موضوع امامت را برایم روشن ساز تا به انحراف کشیده نشوم] مگر نه آنکه امام صادق علیه السلام فرمود :" إنّک القائم بهذا الأمر " همانا تو قیام کننده به امر امامت هستی.

حضرت کاظم علیه السلام فرمود: و آیا من قیام کننده به این امر نبودم؟! سپس فرمود: ای حسن! امامی در میان امت قرار نمی گیرد مگر آنکه او قائم آنان می باشد پس اگر آن امام از میان آنان رفت، آنکه جای او را می گیرد قائم و حجت است تا آنکه از میان آنان غائب شود، پس بدان که همۀ ما قائم هستیم و تمام آنچه را مأمور بودی با من انجام دهی [در امور امامت] به فرزندم علی (حضرت رضا علیه السلام) واگذار کن، به خدا سوگند به خدا سوگند من او را نه تنها به خواستۀ خودم انتخاب کردم بلکه خدای تعالی به آن مرا امر نمود...

 

معجزه یکی از نشانه های امامت

 

در زمان امامتِ هر یک از ائمۀ معصومین علیهم السلام، عده ای ناخلف ادعای امامت کردند و خود را ولی و حجت خدا خواندند، اما خدای تعالی هرگز مردم را سرگردان و حیران نمی گذارد و برای هدایت آنان به راه صحیح و شناخت حجت خدانشانه هائی برای حجت های خود قرار داده که از جملۀ آن نشانه ها معجزه است، به این معنا که کاری انجام دهد که دیگر مردم از انجام آن عاجز و ناتوان باشند، و به اخباری آگاه باشد و خبر دهد که دیگران از آن نا آگاه.

 

فراق امام سخت تر از هرچیز است

 

ریان بن صلت می گوید: هنگامی که خواستم به سمت عراق حرکت کنم به خدمت حضرت رضا علیه السلام رفتم تا با حضرتش وداع نمایم، وبا خود گفتم هنگامی که به خدمت حضرت رسیدم از او می خواهم که لباسی از خود به من عنایت نماید تا آن را کفن برای خود قرار دهم و چند درهمی که با آن ها برای دخترانم انگشتر تهیه کنم، به خدمت حضرت رسیدم و هنگام وداع بغض گلویم را گرفت و اشک و تأسف از فراق حضرت مرا مانع شد تا خواسته ام را ذکر کنم و بیرون آمدم.

حضرت مرا صدا زده و فرمود: ای ریان برگرد، برگشتم، حضرت فرمود: آیا دوست نداری لباسی از خود به تو بدهم تا هنگامی که اجلت فرا رسید آن را برای خود کفن قرار دهی؟! و آیا دوست نداری چند درهمی به تو دهم تا برای دخترانت انگشتر تهیه کنی؟!

عرض کردم: آقای من! در ذهنم بود که از شما آن ها را طلب نمایم، اما غم فراق شما مرا به خود مشغول ساخت، حضرت مخدّه ای را که بر آن تکیه داده بود بلند کرده و لباسی از زیر آن درآورده و پس از آن سجادۀ خود را برداشته و سی درهم از زیر آن برداشته و به من دادند.

و همچنین ابن کثیر می گوید: هنگامی که حضرت کاظم علیه السلام رحلت فرمود، عده ای از مردم بر امامت او باقی مانده [و به امامت حضرت رضا علیه السلام اقرار نکردند] در آن سال به حج رفته بودم، در آنجا حضرت رضا علیه السلام را دیدم، در قلب من این آیه شریفه خطور کرد " أبشراً منّا واحداً نتّبعه " آیا سزد که ما بشری را پیروی کنیم؟! ناگهان حضرت به سرعت از کنار من گذشته و فرمودند: من آن بشری هستم که واجب است بر تو از آنکه پیروی کنی مرا!! عرض کردم : از خدای تعالی مغفرت می طلبم و از شما پوزش می خواهم.....

 

هدایتی پس از ضلالت

 

شیطان می تواند بر انسان های ضعیف الایمان غالب شود و او را فریب داده و منحرف سازد، اما راه بازگشت حتی بر چنین اشخاصی بسته نخواهد شد، هرگاه از قوس نزولی خود دست برداشته و اراده نمایند تا به سوی خدای منان بازگردند درب های رحمت الهی به روی آنان باز خواهد بود و توبۀ آنان پذیرفته خواهد شد.

شخصی از بهره (واقفه) می گوید: به مکه رفته بودم هنگامی که در آنجا بودم چیزی به قلبم گذشت [به عقیدۀ باطلی که داشتم شک نمودم] به ملتزم پناه آورده و با خدای خود چنین نیایش کردم : بارالها! همانا تو حاجت مرا میدانی، پس مرا به بهترین دین راهنمائی کن.. ناگهان در قلبم گذشت که حضرت رضا علیه السلام را در مدینه زیارت کنم!!

هنگام بازگشت به مدینه رفتم، درب منزل ایستاده به خادم حضرت گفتم: به آقایت بگو مردی از اهل عراق آمده است، [قبل از اینکه خادم به اندرون برود] صدای حضرت را شنیدم که نام مرا برده و فرمود: وارد شو!! وارد شدم، هنگامی که نگاه حضرت به من افتاد فرمود: خدای تعالی دعایت را به اجابت رساند و تو را به دین خود هدایت نمود!! عرض کردم : شهادت می دهم که شما حجت خدا و امین او در میان خلق می باشی.

 

نیرنگ مأمون لعنة الله علیه

 

بنی العباس از نواده های عباس عموی پیامبر صلی الله علیه و آله هستند، اما نه عباس و نه فرزندان او هرگز رعایت خویشی با پیامبر را نکردند، و مصداق کامل این آیۀ شریفه هستند " لا یرقبون في مؤمنٍ إلاً و لا ذمّة و اولئک هم المعتدون " و هرگز آنان دربارۀ اهل ایمان مراعات حق خویشی یا عهد و پیمان نخواهند کرد، و هم آن ها بسیار ستمکار هستند.

بنی العباس لعنة الله علیهم، هم عهد و پیمانی را که در روز الست با خدای تعالی بستند شکستند و هم مراعات خویشی با أبناء عم خود یعنی پیامبر را نکردند و مأمون یکی از آن ظالمین بود.

مرحوم علامۀ مجلسی در بحار الانوار از قول حضرت باقر علیه السلام می گوید: مأمون برای حُمَید بن مهران لعنة الله علیهما اینچنین اعتراف کرد: این مرد (حضرت رضا علیه السلام) به دور از ما بود و درخفای ما مردم را به سوی خود و بر امامت خود دعوت می نمود، خواستیم کارهای او را در نظر داشته باشیم، و در ضمن با آوردن او در مُلک و دربار سلطنت، مردمی که مفتون زهد او شدند به سوی ما رو کنند، و ترسیدیم اگر او را به حال خود وا گذاریم مشکلاتی برای [سلطنتِ] ما بسازد که دیگر برای ما جبران آن ممکن نباشد!!!

از سوی دیگر مأمون به وسیلۀ باجگیران خود در بین مردم منتشر کرده بود که حضرت رضا هرچه از زهد و ترک دنیا می گفت ادعائی بیش نبود، و دلیل آن قبول ولایت عهدی اوست!!! و اگر پدرانش هم برایشان این امر میسر می شد آنان نیز اینچنین بودند!!!

 

چرا امام ولایت عهدی را قبول فرمود؟

 

ریان می گوید: بر حضرت رضا علیه السلام وارد شدم و به حضرت عرض کردم: ای پسر رسول خدا! همانا مردم می گویند: شما با اظهار زهدی که دارید چگونه ولایت عهدی را قبول نموده اید؟!

حضرت فرمودند: خدای تعالی کراهت من را به این امر آگاه است، هنگامی که من را بین دو امر: قبول ولایت و یا قتل و کشته شدن مخیر کردند، ولایت را قبول نمودم، وای بر آنان [که گمان می کنند تظاهر به زهد میکنم] آیا نمیدانند همانا یوسف علیه السلام پیامبر خدا بود، اما زمانی که ضرورت ایجاب نمود خزینه دار عزیز مصر شد و فرمود :" إجعلني علی خزائن الأرض إنّي حفیظٌ علیم " مرا به خزینه داری مملکت و ضبطِ دارائی کشور منصوب دار که من در حفظ دارائی و مصارف آن دانا و بصیرم.

و برای من نیز ضرورت ایجاب کرد که ولایت عهدی را قبول نمایم، اما قبولی با اکراه و مجبورانه پس از آنکه مشرف به مرگ شدم، و من این امر را قبول نکردم مگر با این شرط که در هیچ تصمیم و امور آنان داخل نباشم!!!

یاسر می گوید: [پس از گفتگوها و تهدید های زیاد از جانب مأمون] هنگامی که ولایت عهدی بر دوش حضرت رضا علیه السلام  قرار گرفت، حضرت را دیدم که دست های مبارک را به سوی آسمان بالا برد و چنین با خدا سخن گفت:" اللهم إنّک تعلم أنّي مکرهٌ مضطرٌ، فلا تؤاخذني کما لم تؤاخذ عبدک و نبیّک یوسف حین وقع إلی ولایة مصر!!" بارالها تو می دانی که با اکراه و مجبورانه این امر را قبول نمودم، پس مرا مؤاخذه نکن آنچنانکه بنده و پیامبرت یوسف را هنگامی که ولایت مصر را قبول نمود مؤاخذه نکردی.

 

اللّهمّ صلّ علی علي بن موسی الرضا المرتضی الإمام التقي النقي و حجتک علی من فوق الأرض و من تحت الثری الصِّدّیق الشّهید صلاةً کثیرةً تامّةً زاکیةً متواصلةً متواترةً مترادفةً کأفضلِ ما صلّیت علی أحدٍ من اولیائک

                                                    

+ نوشته شده در  Fri 1 Dec 2006ساعت 8:43 PM  توسط فاطمه حسينى | 
                                                بســـــــــــــــــــم الله الرحمن الرحیم

 

هلال شادی و سرور

 

هر ساله اولين روز از ماه ذی القعده یاد آور شادی و سرور خاندان امامت و ولایت است. در خانۀ هفتمین گوهر امامت حضرت کاظم علیه السلام و بانوی طاهره اش تکتم خاتون تازه گلی چشم به جهان گشود که او را فاطمه نام نهادند. قبل از بیست و پنج سال در یازدهم همین ماه بود که هشتمین اختر در همین منزل پرتو افشانی نمود و اکنون خدای تعالی دختی به آنان عطا نموده است.

 

کنیزی که همسر بهترین اهل زمین شد

 

مام گرامی حضرت معصومه سلام الله علیها حضرت رضا علیه السلام را مادر بود، او جاریه ای بود که حضرت کاظم علیه السلام به دستور جد بزرگوار خود، او را خریداری نمودند!! هشام می گوید: روزی حضرت کاظم فرمودند: ای هشام! آیا خبر داری کسی از اهل مغرب آمده باشد؟ عرض کردم: خیر نمیدانم، حضرت فرمودند: بله، مردی سرخرو آمده است.

حضرت بر مرکب خود سوار شدند و من نیز سوار شدم، رفتیم تا به آن مرد رسیدیم و دیدم که مردی مغربی عده ای برده برای فروش با خود دارد.

حضرت فرمودند: برده هایت را بر ما عرضه کن [برای خرید آمده ایم] آن مرد نه نفر از آنان را نشان داد و هرکدام را که آن مرد می گفت، حضرت می فرمودند: در این ما را نیازی نیست!!

سپس حضرت فرمودند: برده های دیگر را بیاور، آن مرد گفت: دیگر چیزی ندارم، حضرت فرمودند: بله باز هم داری او را بیاور!! او گفت: به خدا سوگند دیگر برده ای ندارم مگر یکی که او هم بیمار است، حضرت فرمودند: چرا او را به ما نشان نمی دهی؟! و چون دیدند که از نشان دادن او ابا دارد به منزل برگشتند.

فردای آن روز حضرت مرا از پی خرید آن جاریه فرستادند و فرمودند: هر مقدار که قیمت او را گفت تو فوراً قبول کن!! من نیز انجام وظیفه نموده نزد آن مرد رفته و به او گفتم: هرچه قیمت آن جاریه را بگوئی من از تو خریدارم. آن مرد مبلغ بزرگی گفت و من فوراً قبول نموده و پول را به او دادم، و مرد گفت: کنیز هم برای تو، اما به من بگو: آن مردی که دیروز با او آمده بودی که بود؟ گفتم: او مردی از بنی هاشم می باشد، گفت: از کدام تیرۀ بنی هاشم؟ گفتم: از بزرگان آنان می باشد، گفت: بیش از این بگو، گفتم: بیش از این خبر ندارم!!

مرد مغربی گفت: من این کنیز را از دور ترین مناطق مغرب خریدم، زنی از اهل کتاب او را با من دید و با تعجب از من پرسید: چطور این دختر با تو می باشد؟! به او گفتم او را برای خودم خریدم، آن زن گفت: هرگز نمی تواند این دختر برای تو باشد، به یقین این باید برای بهترین اهل زمین همسر باشد، و مدتی نزد او نمی ماند مگر آنکه فرزندی برای او می آورد که تمام اهل زمین او را فرمان میبرند!!!

و بهترین اهل زمین در آن برهۀ زمانی کسی جز حضرت کاظم علیه السلام، و آن فرزند کسی جز امام هشتم علی بن موسی الرضا علیه السلام نبود.

 

اُختُ الرضا علیهما السلام

 

تکتم خاتون تنها دو فرزند برای حضرت کاظم علیه السلام آورد، اولین فرزند، حضرت رضا علیه السلام بود و دومین فرزند اخت الرضا حضرت فاطمۀ معصومه سلام الله علیها.

حضرت فاطمۀ معصومه در سال صد و هفتاد و سۀ هجری به دنیا آمدند و ده ساله بودند که پدر گرامی خود را از دست دادند، بعد از آنکه چندین سال آن امام مظلوم دور از خانواده و در زندان ظالم ستمگر اسیر بودند.

پس از شهادت پدر تمام اهل بیت و عیالات حضرت کاظم را حضرت رضا علیهما السلام متکفل شدند و از جملۀ آنان خواهرشان حضرت معصومه سلام الله علیها بود، او به حقیقت اخت الرضا بود و شایستگی این لقب را داشت، بانوئی که ائمۀ معصومین علیهم السلام پیش از خلقت جسمانی او و بعد از آن، مقام و منزلت آن بانو را در بیان و کلام گهربار خود به شیعیان متذکر شوند!! بانوئی که دو امام معصوم برای تدفین پیکر پاکش حاضر شدند!! بانوئی که آرامگاه او قطعه ای از زمین بهشت میباشد!!

 حضرت رسول صلی الله علیه و آله به امیر المؤمنین علیه السلام فرمودند:ای ابوالحسن! خدا قبر تو و قبر فرزندانت را بقعه ای از زمین بهشت قرار داده است!!

 

شفاعت فاطمۀ معصومه از زائر خود

 

 

حضرت صادق علیه السلام سال ها قبل از میلاد نوادۀ خود فاطمۀ معصومه سلام الله علیها فرمودند:" و لنا حرماً و هو قم، و ستدفن فیه إمرأة من ولدي تسمّی فاطمة، من زارها وجبت له الجنة " برای ما حرم و بارگاهی است و آن قم می باشد، و در آن بقعه بانوئی از فرزندان من دفن خواهد شد که فاطمه نام دارد، هرکه او را زیارت نماید بهشت برای او ثابت است "

و در حدیث دیگری فرمودند: " تقبض فیها إمرأة من ولدي و إسمها فاطمة بنت موسی تدخل بشفاعتها شیعتنا الجنة بأجمعهم " ..... تمام شیعیان ما به شفاعت او وارد بهشت می شوند!!!

همچنین حضرت رضا علیه السلام فرمودند:" ... من زارها عارفاً بحقها فله الجنة ..." کسی که با معرفت او را زیارت نماید بهشت بر او لازم می شود!!

و نیز ابن قولویه رضوان الله تعالی علیه در کتاب کامل الزیارات از حضرت جواد علیه السلام روایت نموده که فرمودند:" من زار عمتي بقم فله الجنة "

البته شفاعت اهل بیت علیهم السلام برای هر زائر با هر عقیده و عملی که باشد نیست، آنان از کسانی که به درگاه خدا تقرب می جویند شفاعت می نمایند و با اذن واجازۀ خدای تعالی " من ذا الذي یشفع عنده إلا بإذنه " کیست که در نزد او جز به فرمان او شفاعت کند.

و تقرب به خدای تعالی کسی پیدا نمی کند مگر با اطاعت و فرمانبرداری او، همانطور که حضرت باقر علیه السلام فرمودند:" ما یتقرب إلی الله تعالی إلا بالطاعة " و همچنین اطاعت خدای عز وجل با دشمنی و نافرمانی از اهل بیت علیهم السلام جمع نمی شود حضرت باقر علیه السلام می فرمایند:" من کان لله مطیعاً فهو لنا ولي و من کان لله عاصیاً فهو لنا عدو، و ما تنال ولایتنا إلا بالعمل و الورع " آنکه فرمان خدا ببرد دوست ماست، و آنکه نافرمانی خدا نماید دشمن ما می باشد!! [زیرا رضایت خدا و اهل بیت علیهم السلام در یک چیز می باشد و آن تسلیم امر خدا بودن است] و ولایت ودوستی ما با عمل و دوری از محرمات ثابت می شود!

عارف به حق این بزرگواران کسی است که آنان را واجب الاطاعه بداند و فرمان آنان ببرد، حب و دوستی آنان با خونش و جانش گره خورده باشد، و از دشمنان آنان تبری بجوید، نه آنکه خود دشمن آن بزرگواران بوده و آنان را با رفتار و گفتار خود آزار دهد، حضرت رسول صلی الله علیه و آله فرمودند: به خدا سوگند شفاعت نمیکنم از کسی که ذریۀ مرا بیازارد!!

آری زیارتی که با معرفت و بقیۀ شروط باشد زائر را بهشتی می سازد، حضرت رسول صلی الله علیه و آله به امیر المؤمنین علیه السلام فرمودند: آنانکه قبور شما را زیارت کنند، به مانند کسانی خواهند بود که پس از حجة الاسلام، هفتاد حج بجا آورده باشند، و پس از بازگشت از زیارت مانند کسی خواهند بود که از مادر متولد شده پاک از گناه می باشند!!!

 

تربیت شدۀ مکتب ولایت

 

حضرت معصومه سلام الله علیها کسی که در حرم مطهرشان به دستوری که امام معصوم تعلیم داده اند، عرضه می داریم:" السلام علیکِ یا بنت ولي الله، السلام علیکِ یا اخت ولي الله، السلام علیکِ یا عمة ولي الله " او اضافه بر خویشی که با اولیای خدا داشت، در مکتب اولیای خدا پرورش پیدا نموده بود و از علومش مردم را بهره مند می ساخت، او چه آنزمان که در مدینه بود و چه آنزمان که در راه سفر برای دیدار مولا و برادر خود به سمت مرو حرکت نمود و حتی آن مدتی که بر اثر مسمومیت حاکم ظالم در قم بستری بود، مردم را از چشمۀ علم خود سیراب می نمود.

روزی عده ای از شیعیان از شهرها و بلاد دیگر به مدینۀ منوره آمده و برای دیدار حضرت کاظم علیه السلام و پرسش سؤال به منزل حضرت مراجعه نمودند، حضرت کاظم و حضرت رضا علیهما السلام در مدینه نبودند، هنگامی که آنان از مدینه میخواستند بار سفر بندند و به شهر و دیار خود برگردند، بسیار اندوهناک و غمین بودند، هم اینکه حضرت را ملاقات نکرده و هم اینکه پاسخ پرسش های خود را نگرفته بودند.

حضرت معصومه سلام الله علیها که در سنین کودکی بسر می بردند از اندوه و ناراحتی آنان غمین شده و برای اینکه شیعیان و دوستان پدر را خوشحال نمایند و آنان دست خالی برنگردند، پاسخ تمام مسائل را نوشته و به آنان دادند!!!

شیعیان مسرور و خوشحال از مدینه خارج شده و در بیرون مدینه حضرت کاظم علیه السلام را ملاقات کردند و ماجرای خود را برای حضرت بیان کردند، حضرت نامه را گرفته و پس از قرائتِ جواب پرسش ها و دیدن دستخط دخت گرامیشان شادمان فرمودند:"  فداها أبوها!! " چه بسا علم حضرت معصومه سلام الله علیها علم لدنّی بوده آنچنانکه حضرت زینب سلام الله علیها این افتخار را داشتند.

 

توسل به حضرت معصومه

 

حضرت معصومه سلام الله علیها مقام عظیم و بزرگی نزد خدای تعالی دارند " ان لکِ عند الله شأناً من الشأن " و توسل به آن بزرگوار گره گشای مشکلات بزرگ است، و معجزات زیادی از حضرت در کتاب ها و سینه ها ثبت و ضبط شده است، معجزه ای که اخیراً خود شاهد آن بودم را برایتان نقل می کنم.

به تازگی یکی از دوستان که مشکل بسیار پیچیده ای داشت، و از همه جا و از همه کس غیر از خدا و اهل بیت علیهم السلام نا امید بود، تصمیم گرفت از مشهد به نیابت از حضرت رضا علیه السلام به زیارت حضرت معصومه سلام الله علیها برود و از آنجا به نیابت از خواهر به زیارت برادر بیاید. تصمیم خود را عملی کرد و دو روز پس از انجام این دو زیارت مشکلی که ماه ها برای آن تلاش کرده بود و هیچ نتیجه ای نگرفته بود به لطف خدای تعالی برطرف شد!!!

 

                          یا فاطمة اشفعي لي في الجنة فإنّ لکِ عند الله شأناً من الشأن
+ نوشته شده در  Wed 22 Nov 2006ساعت 6:5 PM  توسط فاطمه حسينى | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ

نوشته های پیشین
87/06/01 - 87/06/31
87/05/01 - 87/05/31
87/04/01 - 87/04/31
87/02/01 - 87/02/31
87/01/01 - 87/01/31
86/12/01 - 86/12/29
86/11/01 - 86/11/30
86/10/01 - 86/10/30
86/09/01 - 86/09/30
86/08/01 - 86/08/30
86/07/01 - 86/07/30
86/06/01 - 86/06/31
86/05/01 - 86/05/31
86/04/01 - 86/04/31
86/03/01 - 86/03/31
86/02/01 - 86/02/31
86/01/01 - 86/01/31
85/12/01 - 85/12/29
85/11/01 - 85/11/30
85/10/01 - 85/10/30
85/09/01 - 85/09/30
85/08/01 - 85/08/30
85/07/01 - 85/07/30
85/06/01 - 85/06/31
85/05/01 - 85/05/31
85/04/01 - 85/04/31
85/03/01 - 85/03/31
85/02/01 - 85/02/31
85/01/01 - 85/01/31
84/12/01 - 84/12/29
84/11/01 - 84/11/30
84/10/01 - 84/10/30
پیوندها
قرآن وعترت
***سخن نور***
کلمات گهربار امام علی علیه السلام
پایگاه اسلام حقیقی
پایگاه آیت الله شیرازی(فارسی)
پایگاه آیت الله شیرازی(عربی)
پایگاه آیت الله شیرازی(انگلیسی)
محاضرات آیت الله (السیدمجتبی الحسینی الشیرازی)
زندگینامه و آثار آیت الله شهید سید حسن شیرازی رضوان الله تعالی علیه
نابغه قرن بیستم در تالیف(آیت الله شهید سیدمحمدشیرازی)
بزرگ مرجع جهان تشیع(آیت الله سیدصادق شیرازی)
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

Free Counters
Free Counters