![]() |
![]() |
|
| کجاست انتقام گیـــــــــــــــــــــــــرنده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ |
|
بســـــــــــــــــــــــــم الله الرحمن الرحیم
شهادت ششمین اختر تابناک ولایت، هشتمین گوهر عصمت، حضرت جعفر بن محمد را به منتقم آل محمد علیهم السلام و دوستان و شیعیان حضرت تسلیت عرض می کنم.
ستاره های درخشان اهل بیت علیهم السلام ستاره های درخشانی هستند که مردم از نور آنان برای رسیدن به سعادت استفاده کرده و بهره می برند، هرکس به هرمقدار از این منبع نور استفاده کرد همان مقدار نتیجه می بیند، خدای تعالی در قرآن می فرماید: " أنزل من السماء ماءً فسالت أودیةٌ بقدرها " هر گودال و چالشی به مقدار گنجایش خود آب باران را در خود جای می دهد.
البته فرق میان آدمیان با گودال ها این است که خدای تعالی قوا و قدرت زیادی در آنان تعبئه نموده و اختیار را به دست خود او (انسان) قرار داده و تا جائی که بخواهد و هر مقدار که سعی کند بهره می برد و " لیس للإنسان إلا ما سعی ". ریشه و اساس خوشبختی انسان در دنیا و آخرت معرفت امام است و ریشۀ بدبختی و هلاکت او رویگردانی از امام و معرفت نداشتن به ائمۀ طاهرین علیهم السلام می باشد.
معرفت یا محبت؟ درست است که اگر شخصی محبت به ائمه علیهم السلام نداشته باشد و برعکس بغض آنان و عداوت آنان را داشته باشد کافر است، صحیح است که محبت به ائمه علیهم السلام دین را معنا می دهد همانطور که حضرت صادق علیه السلام فرمودند:" هل الدین الا الحب " آیا دین غیر از محبت داشتن [به اهل بیت علیهم السلام] می باشد؟ اما محبت تنها کافی نیست، محبت همراه با معرفت و توأم با ولایت باید باشد، معرفت به آن که این بزرگواران واجب الاطاعه می باشند و آنچنان که باید فرمان خدا را اطاعت نمود فرمان تک تک این بزرگواران را نیز باید قبول کرده و اطاعت نمود زیرا امر آنان امر خدای تعالی و نهی آنان نهی خدای تعالی می باشد و بر این حکم خدای تعالی مارا فرمان داده است:" أطیعوا الله و أطیعوا الرسول و اولي الأمر منکم ". و با معرفت است که محبت شکل می گیرد و با معرفت است که محبت ثابت می ماند.
غروب ستاره ای و طلوع ستاره ای دیگر خدای تعالی در تمام دوران، زمین را خالی از حجت قرار نداد که مردم بدون رهبر باشند و بگویند چرا معلمی برای بشر قرار ندادی تا آنان را به سوی کارهای خیر سوق دهد و از کارهای شر بدور دارد؟ " ولا یقول أحدٌ لولا أرسلت إلینا رسولاً منذراً و أقمت لنا علماً هادیا... " و حجت را بر مردم تمام نمود و آنان را به مردم معرفی کرده و شناساند، اگرچه عده ای در هر زمان با امامت و رهبری حجت های خدا درگیر شدند و به دروغ ادعای امامت و جانشینی امام قبل را داشتند و چه بسا مدعیان امامت از نزدیکان و خویشان معصومین بودند!!
هنگامی که حضرت صادق علیه السلام وصایت و امامت را به فرزندشان حضرت کاظم علیه السلام می سپردند فرمودند:" یا بني إنّ أخاک سیجلس مجلسي و یدعي الإمامة بعدي... " پسرم! همانا برادرت (عبدالله) پس از من ادعای امامت خواهد کرد...!! اما با ادعای امامت و حتی با زر و زور و تزویر جای امام را غصب نمودن معنای رهبری تغییر نمی کند، زیرا که امام را نشانه هائی است که اگر یکی از آن نشانه ها را شخص فاقد باشد لباس امامت برازنده اش نخواهد بود.
امام همانند ستارۀ درخشنده ای است که خود روشن است و به دیگران روشنائی می بخشد، و هر زمان ستاره ای افول نمود ستاره ای دیگر به جای او طلوع کرد تا زمین از نور خدا خاموش نگردد همانطور كه حضرت باقر عليه السلام فرمودند:" إنّما نحن کنجوم السماء کلّما غاب نجم طلع نجم... ".
حضرت صادق علیه السلام ششمین ستارۀ تابناک ولایت و امامت بودند که بخاطر وضعیت زمانی خود توانستند بیش از دیگر امامان [از پدران و فرزندان خود] کلمات گهربار در عالم بجا بگذارند و شاگردان بیشتری تربیت کنند، حضرت با گفتار و رفتار خود پیوسته مردم را ارشاد می کردند.
اتمام حجت حتی به دشمن خود روزی منصور لعنة الله علیه برای حضرت صادق علیه السلام نوشت: چرا شما مانند دیگر مردم نزد ما نمی آئی و ما را زیارت نمی کنی؟! حضرت در جواب نوشتند: چیزی نداریم که بخاطر از بین رفتن آن ترس داشته باشیم، و نفعی از امور آخرتی نزد تو نمی یابیم که از تو بخاطر آن استمداد جوئیم، و تو را در نعمتی نمیبینیم که بخواهیم تو را تهنیت گوئیم، و تو را مغموم و ناراحت نیافتیم که بخواهیم تو را تسلی دهیم، پس برای چه نزد تو بیائیم؟! منصور برای امام نوشت: نزد ما بیا تا ما را نصیحت کنی!! حضرت مجدداً در جواب نوشتند: کسی که دنیا را طالب باشد هرگز تو را نصیحت نمی کند، و آنکه خواهان آخرت باشد همنشین تو نمی شود.
منصور پس از خواندن نامۀ حضرت گفت: به خدا سوگند مردم را [با کلام حضرت] شناختم آنانکه دنیا را می خواهند، و آنانکه طالب آخرت هستند، و او (امام صادق علیه السلام) خواهان آخرت می باشد.
احترام همنام پیامبر شخصی به نام ابی هارون می گوید: پیوسته به دیدار حضرت صادق علیه السلام می رفتم، چند روزی شد که حضرت را زیارت نکردم، پس از آن وقتی به دیدار حضرت رفتم حضرت فرمودند: ای ابا هارون! مدتی است که تو را ندیده ام؟! عرض کردم: دارای فرزندی شدم. حضرت فرمودند: خدا برایت مبارکش گرداند، نام او را چه گذاشتی؟ عرض کردم: محمدش نام دادم. حضرت بسیار از این نام مسرور شده و پیوسته نام محمد را بر زبان می آوردند، و سپس فرمودند: جان من و فرزندان من و اهل و عیال من و پدر و مادر من و جان جمیع آدمیان به فدای رسول خدا صلی الله علیه و آله. حال که او را محمد نام نهادی هرگز ناروا به او مگو و هرگز او را مزن، و او را بد نیاور!!! و بدان خانه ای روی زمین نیست که محمد نامی در آن باشد مگر آنکه هر روز خدا را تقدیس می نماید!!!
اندوه امام بر شیعۀ فاطمه بشار مکار می گوید: در کوفه خدمت حضرت صادق علیه السلام رسیدم، برای او طبقی از رطب هدیه آورده بودند، حضرت فرمود: ای بشار نزدیک بیا و از این خرما تناول کن و خود حضرت مشغول تناول رطب بودند.
به حضرت عرض کردم: گوارا باد بر شما، جانم به فدایت ناراحتم از چیزی که در بین راه دیدم، قلبم به درد آمده و میل ندارم. حضرت اصرار کردند من نیز نزدیک رفته و مشغول خوردن رطب شدم، سپس حضرت پرسیدند: چه چیز در راه دیدی که تو را نگران کرده؟ عرض کردم زنی را دیدم که نگهبان امیر بر سر او می کوبید و او را به طرف زندان می کشید تا او را در حبس بیندازد، و آن زن فریاد استغاثه اش بلند بود ولی کسی به او کمک نمی کرد!! حضرت فرمودند: چرا او را میزدند؟ عرض کردم: از مردم شنیدم که می گفتند: این زن بر زمین خورد وقتی افتاد چنین گفت: " لعن الله ظالمیکِ یا فاطمة " [ظاهراً این زن با زمین افتادن و احساس درد، ظلم هائی که عمر لعنة الله علیه به حضرت روا داشته بود را بیاد آورده و این کلام را بر زبان آورد] و آنچه بر سرش آمد از آن کلام بود!! بشار می گوید: ناگهان حضرت را دیدم که اشکشان چنان جاری شد که دستمال آن را خشک نمی کرد، و اشکِ حضرت محاسن و سینه اش را تر نمود!! سپس حضرت فرمود: ای بشار! برخیز و با من بیا تا به مسجد سهله برویم و از خدا خلاص و نجات این زن را بخواهیم.
آنگاه حضرت یکی از شیعیان را به در بار امیر ظالم و جائر فرستادند و فرمودند: از آنجا حرکت مکن تا پیک امیر بیاید و هر خبری از آن زن شنیدی برای ما بیاور هرجا که بودیم.
وقتی وارد مسجد شدیم حضرت مشغول نماز و دعا شدند و مدتی در حال سجده بودند و پس از آن سر از سجده برداشته فرمودند: ای بشار! برخیز که زن آزاد شد!!! از مسجد با حضرت خارج شدم و در میان راه با آن شخص (مأمور حضرت) برخورد نمودیم، حضرت فرمودند: چه خبر داری؟ عرض کرد: زن آزاد شد. حضرت فرمود: چگونه آزاد شد؟ آن مرد گفت: نمیدانم، تنها میدانم که پس از سؤال و جوابی از گفته هائی که بر زبان آورده بود، دویست درهم به او داده شده و به او گفته شده بود که امیر را حلال نماید!!! ولی آن زن پول را رد می کند با آنکه خیلی محتاج به آن پول بود!!حضرت فرمودند: واقعاً پول را قبول نکرد؟! آنگاه حضرت هفت دینار طلا دادند و فرمودند: این مبلغ را به آن زن بدهید و سلام من را به او برسانید!!! بشار می گوید: به منزل زن مؤمنه و شیعۀ فاطمه سلام الله علیها رفتیم، و پس از رساندن سلام حضرت به او، هدیۀ حضرت را به او دادیم. آن زن وقتی سلام حضرت را شنید از فرط خوشحالی بیهوش روی زمین افتاد و پس از آنکه به هوش آمد سؤال کرد: آیا واقعاً حضرت برای من سلام فرستاده اند؟! ..... پس از آن هدیۀ حضرت را گرفت و گفت: از حضرت بخواهید برای کنیز خود دعا کنند و نجات او را از عذاب الهی بخواهند. همانا من کسی را ندیدم که به مقدار او و پدرانش مورد توسل و شفاعت نزد خدا قرار بگیرند...
نماز رابطۀ مخلوق با خالق حضرت صادق علیه السلام در روز بیست و پنجم ماه شوال بر اثر انگور مسمومی که منصور ملعون به حضرت خورانیده بود به شهادت رسیدند و عالم را در سوگ خود نشاندند.
ابوبصیر می گوید: پس از شهادت حضرت صادق علیه السلام برای عرض تسلیت به منزل ایشان رفتم و حمیده خاتون همسر حضرت را تسلیت دادم.
حمیده خاتون فرمود: ای ابابصیر! هنگامی که مولایمان در بستر شهادت بود از ما خواست تا تمام خویشان و نزدیکان و آشنایان را جمع کنیم، وقتی همه دور بستر مولا جمع شده بودند و با اشتیاق زیاد منتظر شنیدن آخرین کلام از حضرتش بودند، چشمان خود را باز نموده فرمود:" أنّ شفاعتنا لا تنال مستخفاً بالصلاة " همانا شفاعت ما نمی رسد به کسی که نماز را سبک بشمارد!!!
آری نماز رابطه ای است که پیوند مخلوق را با خالق گره می زند و برای همین است که فرمودند:" إن قبلت قبل ما سواها... " اگر نماز مورد قبول حق واقع شود دیگر اعمال نیز مورد قبول واقع خواهد شد. خواندن نماز با قبولی نماز دو مقولۀ جدا از هم می باشند، قبولی نماز شروطی دارد که باید مراعات شود.
امید است که خدای تعالی به برکت حضرت صادق علیه السلام و آباء و فرزندانشان علیهم السلام توفیق درست عمل نمودن به دستورات دینی و قدم برداشتن در راه مکتب اهل بیت را به ما عنایت نماید.
اللهمّ صلّ علی جعفر بن محمدٍ الصادق، خازن العلم، الداعي إلیک بالحق، النور المبین، اللهمّ و کما جعلته معدن کلامک و وحیک، و خازن علمک و لسان توحیدک، و ولي أمرک و مستحفظ دینک، فصلّ علیه أفضل ما صلّیت علی أحدٍ من أصفیائک و حججک، إنّک حمیدٌ مجیدٌ |
|
بســــــــــــــــــــــم الله الرحمن الرحیم
هشتم شوال سال هزار و سیصد چهل و چهار هجری بود که حادثۀ تلخ و اسفبار در آن روز سیاه واقع شد.. حادثه ای که تا بحال پس از گذشت بیش از هشتاد سال یاد آن از قلب ها و سینه های شیعیان و محبین اهل بیت علیهم السلام هنوز فراموش نشده و خاطرۀ تلخ آن روز سیاه هنوز در ذهن ها نقش بسته و قصۀ آن را نسلی به نسل دیگر می گوید و یاد آن را در ذهن خود زنده نگه میدارند..
حادثه ای دردناک
آن روز تلخ و سیاه مراقد ائمۀ بقیع علیهم السلام مورد هجوم وهابی های کافر ناصبی وتروریستِ وحشی قرار گرفت!! آن پلیدان از خدا بی خبر آنانی که صفت خباثت و ددمنشی را از عمر علیه لعائن الله به ارث برده اند، آنانی که خدا و دین خدا را نشناخته اند تا ارزشی برای فرستاده های خدا قائل باشند، آنان در آن روز، هشتم شوال باری دیگر قلب پیامبر را آزردند و مسلمین را عزادار نمودند، آن حادثۀ دردناک را بوجود آوردند و شیعیان را در این مصیبت عظمی در غمی جدید سوزاندند..
کسی که پدرش هم از او بیزار بود
مذهب وهابی را محمدبن عبد الوهاب بر اساس بذر کفر و فسادی که ابن تیمیه و ابن حزم و ابن القیم و قبل از آن ها احمدبن حنبل علیهم لعائن الله ریخته بود، پایه گذاری کرد. محمدبن عبد الوهاب در سال هزار و صد و یازده هجری به دنیا آمد و حدود نود و شش سال عمر نمود. او در سال هزار و صد و چهل و سۀ هجری بود که عقیدۀ باطل خودرا ظاهر کرد و پیش از آن پدرش مردم را از عقائد باطلۀ او آگاه می نمود و از او بیزاری می جست، و برادر بزرگتر او پیوسته مردم را هشدار می داد، زیرا وهابیت در میان بکری ها (پیروان ابوبکر و عمر که خودرا ندانسته و یا متعمداً سنی مینامند، در حالیکه کاملاً بر خلاف سنت رسول خدا عمل می کنند!!) عقیده ای زشت تر و مذمومتر از دیگر عقائد فاسد آنان می باشد.
جسارت های کفر آمیز وهابیت
یکی از عقائد خرافی و باطل وهابیت این است که بنای قبور را بت می خوانند و زائر آن بناها را بت پرست مینامند!! و دیگر اینکه متوسل شدن به صاحب مزار را مشرک به حساب می آورند حتی اگر صاحب مزار پیامبر خدا باشد!! آنان پا را از این فراتر گذاشته تا جائی که معروف از آنان است که می گویند: " إنّ عصاي خیرٌ من محمد (نعوذ بالله) فإنّها تنفع و محمد لا ینفع!! " همانا عصای من بهتر و با ارزش تر از محمد (پیامبر خدا) است زیرا که عصا نفع می رساند اما محمد مرده است و نفعی نمی رساند!!
فریاد بقیع مظلوم
وهابیت عقائد انحرافی و کفر آمیز زیادی دارد و من اکنون در این قصد نیستم که آنان و مذهبشان را معرفی کنم و هرکه خواهان شناخت آنان است به کتاب هائی که در این زمینه نوشته شده مراجعه نماید. تنها هدفی که اکنون بر آن هستم این است که فریاد بقیع مظلوم را به شما دوستان برسانم.. بیش از هشتاد سال است که این بهشت را به ویرانه ای تبدیل کرده اند.. همان بهشتی که بدن شریف چهار امام معصوم مارا در قلب خود جای داده است .. و چه بسا بدن پاک و مطهر مادر مظلومۀ آنان، دخت پیامبر، فاطمۀ زهرا سلام الله علیها را نیز در برداشته باشد..
بقیع بیاد دارد...
آن بهشت ویران هنوز بیاد دارد زمانی را که پیامبر صلی الله علیه و آله در آن قدم می گذاشت و به زیارت قبور مؤمنین و مؤمنات می آمد تا با دعای خود آرامش و رحمتی از سوی خدای متعال بر آنان نازل شود و می فرمود:" سلام علیکم دار قومٍ مؤمنین و إنّا إن شاءالله بکم لاحقون، اللهم اغفر لأهل بقیع الغرقد " این بهشت ویران هنوز بیاد دارد آن روزی را که پیامبر خدا دختر خود رقیه (تربیت شدۀ دامان پیامبر) را به خاک می سپرد.. بیاد دارد آن لحظاتی را که فاطمه دخت پیامبر خدا از فراق خواهر و به خاطر ظلم هائی که شوهر رقیه عثمان علیه لعائن الله به او کرده و باعث شهادت او شده بود اشک می ریخت .. بیاد دارد آن لحظه ای را که وقتی فاطمه سلام الله علیها و دیگر بانوانی که در کنار فاطمه بر مرقد رقیه نشسته بودند و در فراق او اشک می ریختند عمر لعنة الله علیه بر آنان تازیانه زده و آنان را از گریه بر میت منع می نمود!! بیاد دارد آه و سوز پیامبر را که شاهد و نظاره گر صدمۀ فاطمه اش و میوۀ دلش و پارۀ بدنش بود و بیاد دارد که پیامبر عمر را مانع از این کار شد.
ای امید بی پناهان کجا بودی؟
ای رسول خدا! ای پیامبر رحمت! ای امید دل بی پناهان! کجا بودی آن زمان که عمر سیلی به صورت دخترت زد؟! کجا بودی آن زمان که با غلاف شمشیر به پهلویش کوبید؟! کجا بودی آن زمان که با لگد های خود بر سینه و پهلوی دخترت آنچنان زد که محسنش را سقط نمود؟! ای رسول خدا! ای کاش بودی تا او (عمر لعنة الله علیه) را منع می کردی و نمیگذاردی تا در مقابل چشمان کودکان مظلومش اورا بزند؟!
ای رسول خدا! ای پیامبر رحمت! ای امید دل بی پناهان! کجا بودی آن زمان که وهابی های پیرو مکتب عمر با مرقد فرزندانت چنین ظلمی را روا داشتند؟! و زیارتگاه و بارگاه آنان را با خاک یکسان نمودند؟! همه را بودی و دیدی و همه را هستی و میبینی و شاهد کلامم فرمایش خدای تعالی در قرآن کریم است:" و قل اعملوا فسیری الله عملکم و رسوله و المؤمنون... "
هل من ناصر ینصرنی؟
ای مسلمین! ای مؤمنین! آیا صدای پیامبر را به گوش دل نمی شنوید؟! آیا اشک پیامبر را با چشم دل نمی بینید؟! آیا سفارش های پیامبر را در مورد عترت و اهل بیت به فراموشی سپرده اید؟! آیا فرموده های پیامبر را در مورد آن بزرگواران نادیده گرفته اید؟! چرا هیچ حرکتی، هیچ اعتراضی، هیچ توبیخی از شما دیده نمی شود؟! بیش از هشتاد سال از این فاجعۀ عظمی می گذرد تا به کی سکوت؟! تا به کی دست روی دست گذاشتن؟! تا به کی نادیده گرفتن؟! تا به کی به امید دیگران نشستن؟! آیا به این سکوت می خواهید ادامه دهید تا طاغیان بیش از این یاغی شوند و بارگاه دیگر معصومین را نیز به آواره ای تبدیل نمایند؟! آنچنانکه در مورد شهر مذهبی و مقدس سامرا شاهد بودیم.. جواب رسول خدا را چه خواهید داد؟ بقیع هر روز و شب فریاد میزند و شمارا به کمک و یاری می طلبد.. این بقیع است که می گوید: " هل من ناصر ینصرنی؟ " اما بدانید که بقیع نیازمند کمک شما نیست!!! این شما هستید که به بقیع و بقیع ها نیازمندید!! بقیع برای شما تنها یک امتحان است!! آنچنان نباشد که در قیامت بقیع نیز مایۀ افسوس شما شود!! اگر در آبادی بقیع همت نکنید خدای تعالی به یقین قومی را می آورد " فسوف یأتي الله بقومٍ یحبّهم و یحبّونه أذلة علی المؤمنین أعزّة علی الکافرین یجاهدون في سبیل الله و لا یخافون لومة لائم " و آنان این توفیق را از جانب خدای تعالی پیدا می کنند تا با توکل بر او و تعلیم از مکتب اهل بیت، با همت و پشتکار خود در مقابل ظلم ظالم بایستند، در مقابل بیداد ستمگر مقاومت نمایند، بدعت مشرکین را با کلام خدا و گفتار اهل بیت علیهم السلام خنثی سازند، عمل باطل آنان را از میان بردارند؛ آنان از ملامت ملامت کنندگان و از بغی و ظلم ستمگران هیچ ترسی به دل راه نمی دهند و با شعار " و من یتوکل علی الله فهو حسبه " مشکلات را از سر راه خود برمی دارند... اما آن کسانی که توانستند کاری انجام دهند گرچه کم و ناچیز اما با تسویف و سهل انگاری نمودن کوتاهی کردند سرافکنده و پشیمان دست خالی انگشت بردهان میمانند.
تاریخ ظلم ظالمین را از یاد نمیبرد
ای بقیع! ای بهشت ویران! این ایام را لباس حزن و غم به تن کرده ایم.. این ایام را به سوگواری می گذرانیم.. این ایام را اشک غم می ریزیم.. تاریخ این روز سیاه را در خود ضبط کرده و هرگز از یاد نمی برد.. از یاد نمی برد که وهابی های سیاه دل با تو چه کردند.. مقامت را نشناختند و منزلت آن کسان را که در تو آرمیده اند را ندانستند.. وصیت پیامبر را در مورد آنان توجه نکردند.. آخر آنان به پیامبر و خدای پیامبر ایمان ندارند آنان کسانی هستند که خدای تعالی را مانند دیگر مخلوقات دارای جسم به حساب می آورند و طبیعی است که هر جسمی نیاز به مکان دارد، لذا برای خدای تعالی مکان قائل هستند!!!!!! آه و صد آه که به اسم دین و به اسم اسلام هرچه خواستند کردند و هرچه خواستند گفتند و هر بدعتی را در دین وارد نمودند..
وظیفۀ مؤمنین و مؤمنات
چه خوب است که دوستان با گرفتن مجالس عزا و بیان حقائق پنهان شده، مردم مسلمان را بیدار کنند، آنان را آگاه سازند.. به انتظار این نباشیم که بزرگتر ها و حکومت داران این مهم را انجام دهند، اگر آنان مصالحی با سران حکومت سعودی داشته باشند و نخواهند این مهم را انجام دهند!!! این مهم از ما برداشته نمی شود. اگر آنان این روز را عزای عمومی اعلان نمی کنند به این معنا نیست که ما عزادار نباشیم. اگر آنان حتی حاضر نیستند این حادثۀ تلخ را در تقویم ها بنویسند این وظیفه از ما برداشته نمی شود که تقویمی درست کنیم و خاطرۀ سیاه این راوز را درآن بنگاریم و در دسترس مؤمنین قرار دهیم. اگر راهپیمائی اعتراض آمیز در سرتاسر کشور انجام نمی شود این وظیفه از ما برداشته نمی شود که دسته های عزا و سینه زنی راه اندازیم و برسردرای منازل خود پرچم عزا نصب کنیم و این ایام را روز عزا بخوانیم... چه خوب است هرکس به هرمقدار که می تواند کاری کند، حرکتی نماید، به مؤسسات ذی ربط با نامه، فکس، تلفن و.... اعتراض خود را بیان نماید.. چه خوب است مردم خیّر و حق طلب با هم شوند و سعی کنند تا بقیع و دیگر مراقد منهدم شده را در حجاز و غیر آن آباد سازند.
به امید آن روز
|
|
بســــــــــــــــــــــــــــــم الله الرحمن الرحیم
هلال عید فطر باز نمایان شد , هلال عید یعنی هلال رحمت , البته این هلال با خود غم هایی را نیز همراه دارد . هلال عید یعنی پایان ماه رحمت . هلال عید یعنی پایان فرصتهای طلایی . و هلال عید یاد آور خاطره ای بسیار غم انگیز و دردناک . یاد آور خاطرۀ شهادت شهید مظلوم , نادره تاریخ در تألیف , بزرگ مرجع جهان تشیع حضرت آیت الله العظمی حاج سید محمد حسینی شیرازی .
5 سال است که از شهادت أسف بار این عزیز می گذرد . ولی با گذشت این مدت طولانی هنوز زخم فقدانش دلها را می سوزاند . فقدانش از یک سو , و یاد جنایاتی که در حقش شد از سوی دیگر دلها را پر خون می کند . زندان کردن دو فرزندش , و شکنجه های بسیار شدیدی که آن دو در زندان متحمل شدند . حدود بیست سال خانه نشینی , و منع عملی از بیرون رفتن ایشان از منزل , و این منع آن هنگامی پایان یافت که جنازه ایشان از منزل بیرون آمد .
بعد از آنکه ایشان را به وسیله سرنگ مسموم شهید کردند .
به یاد می آورم سرقت مسلحانه جنازه ایشان بوسیله اطلاعاتیها به دستور خاص از رهبرشان .
و بالاخره در میان اشکها و ناله ها جسد نازنینش را از دست عاشقانش ربودند.
از یادم نرفته است اهانتهای بسیاری را که بعد از شهادت او بر جنازه اش روا داشتند (چه هنگام سرقت جنازه , و چه هنگام دفن) .
در خاطرم میخوانم هنگامی که دور از تمامی بستگانش و به دست اطلاعاتیها به خاک سپرده شد
و فرزندانش نتوانستند نگاه آخر را به آن پدر مهربان بیندازند.
و همچنین به یاد می آورم و هیچگاه از یاد نمی برم آن روزی را که مزاری طبق وصیت مرجع عزیزمان در منزلش آماده شده بود خالی ماند.
چرا که دشمنانش خواستند تا بر خلاف وصیتش هر آنجا که خود می خواهند و برای هتک حرمت ایشان درمحل رفت و آمد زائران بی بی فاطمۀ معصومه سلام الله علیها او را به خاک سپارند.
و از یاد نبرده ام آن شب بسیار دلگیری که عزیزمان برای همیشه از میانمان رفت.
او چه گناهی مرتکب شده بود که با او چنین کردند ؟
او گناه بزرگی مرتکب شده بود , و آن اینکه میخواست بر صراط مستقیم سالار شهیدان امام حسین علیه السلام قدم بگذارد , میخواست از خط عزت و عظمت اهل بیت علیهم السلام ذره ای دور نشود . بله , پیرو راستین اهل بیت بشو , تا صدها و هزاران صدمه از دشمنان اهل بیت ببینی . ولی باشد , هر که را طاووس خواهد جور هندوستان کشد , هر که عظمت بی پایان دنیا و آخرت را میخواهد , در راه اهل بیت می یابد , و باید سختیهایی را به جان بخرد . خاطره های تلخ و شیرین 5 سال می گذرد , 5 سال پر خاطره . خاطره های شیرین , و تلخ .
خواستند در منزلش به خاک سپرده نشود تا آنجا تجمع زائران نشود و به مرور زمان از یادها برود اما بر خلاف خواستۀ دشمنان جمعییت بسیاری هر روزه بر سر مزار آن عزیز گرد آمده و یادش را گرامی می داشتند و دشمنانش که چنین چیزی را خوش نداشتند دیواری بین مزار گذاشتند و از آن روز رفتن آقایان بر سر مزار را ممنوع کردند.
خاطرۀ شیرین، طاغوت عراق که از هیچ جنایتی حتی کتک زدن زنان ابا نداشت , بالأخره سقوط کرد , این را میتوان از خاطره های شیرین این 5 سال دانست . و در مقابل , از خاطره های تلخی که در این 5 سال به یاد می آورم : کتک زدن دختران مرجع شهید در حرم مطهر حضرت فاطمۀ معصومه علیها السلام به دست اطلاعاتیهای پیرو رهبر تنها به جرم رفتن بر سر مزار پدر .
میخواهند نور خدا را به گفتار باطل خویش خاموش کنند , لیک خدا نور خود را تمام و محفوظ خواهد داشت , هر چند که کافران خوش ندارند . درسی بزرگ تمامی کسانی که مرجع شهید را میشناختند بی شک او را معجزه ای بزرگ میدانند . او مجاهدی خستگی ناپذیر بود. او مشعل فروزانی بود که هیچگاه خاموش نشد. او فقیهی بود در اوج فقاهت که توفیق یافت، بزرگ ترین و فراگیرترین دائرة المعارف را در زمینه فقه اسلامی تألیف کند.
به علاوه صدها کتاب دیگر در علوم و فنون مختلف. در تاریخ بشر کسی را سراغ نداریم با این همه مشاغل بیش از هزار جلد کتاب بنویسد . کسی را سراغ نداریم که به تنهایی – بدون آنکه دولتی او را پشتیبانی کند – بتواند بیش از هزار مؤسسه در کشورهای مختلفی تأسیس کند . کسی را ندیده ایم با کارهای بسیارش بتواند بیش از هزار شاگرد (دانشمندان بزرگ , سخن وران مقتدر , نویسندگان با کفایت , و ...) تربیت کند . چه بود کلید توفیقات بی نظیر ایشان ؟ ؟؟؟ کلید همه آن توفیقات یک کلمه بود , {مسجد سهله} . قصه از آنجا شروع میشود که ایشان تصمیم میگیرند چهل شب چهارشنبه به مسجد سهله بروند , تا شاید موفق به دیدار ولی الله الاعظم مولای و صاحب زمان قطب عالم امکان حجت بن الحسن العسکری روحی و ارواح العالمین له الفداء شوند . و در شب چهلم , گمشده ای که صدها ملیون چشم به راهش دوختند را پیدا نمود.
و چند کلمه ای از آن منبع اعجاز به دست آورد , آنگاه بود که مرجع شهید قدرتی در وجود خویش احساس کرد که توانست به وسیله آن کارهای بی نظیری را انجام دهد , و توانست یکه تاز قرن شود . نیم نگاهی از او , کلمه ای از او , دعایی از او , قدرتی در شخص ایجاد میکنند که یگانه تاریخ میشود . به ذره گر نظر لطف بو تراب کند به آسمان رود و کار آفتاب کند . بقیة الله الاعظم نیز از همان منبع بوتراب است . |
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
RSS
|