![]() |
![]() |
|
| کجاست انتقام گیـــــــــــــــــــــــــرنده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ |
|
بســـــــــــــــــــــــم الله الرحمن الرحیم
پس از خدیجه، ام سلمه رضوان الله تعالی علیهما بهترین همسر پیامبر صلی الله علیه و آله بود. او کسی بود که پیامبر تربت و خاک کربلا را به امانت نزد او گذاشتند و فرمودند: هرگاه دیدی این خاک به خون تبدیل شد بدان فرزندم حسین به شهادت رسیده!!! و حضرت اباعبدالله علیه السلام نیز هنگام خروج از مدینه برای وداع با این بانوی بزرگ به قدرت تکوینی خود زمین کربلا و جایگاه شهادت خود را به او نشان دادند و مشتی از خاکِ آن زمین را برداشته و به ام سلمه داده و فرمودند: این را نیز نزد آن خاکی که جدم به توسپرده قرار بده و بدان در لحظۀ شهادت من این خاک به خون تبدیل خواهد شد!!! و ام سلمه از اولین کسانی در مدینه بود که از شهادت حضرت آگاه شد.
ام سلمه راوی حدیث
ام سلمه یکی از بانوانی است که از پیامبر و دیگر اهل بیت علیهم السلام روایاتی نقل فرموده، و نقش بسیار مهمی داشت در دفاع از اهل بیت و بیدار کردن مردم در آن زمانی که زر و زور و تزویر سعی در خاموش کردن آن انوار الهی داشتند.
تفاوتی آشکار در ام سلمه و عائشه
حضرت صادق علیه السلام می فرمایند: روزی به ام سلمه خبر رسید که آزاد شدۀ او به مقام امیر المؤمنین علیه السلام توهین می نماید و کلمات ناشایستی در حق حضرت می گوید!!! ام سلمه از پی او فرستاد، وقتی او به نزدش آمد ام سلمه گفت: فرزندم! [چون ام سلمه همسر پیامبر بود لذا ام المؤمنین به حساب می آید و برای همین به این شخص که یکی از افراد امت بود خطاب " یا بني " فرزندم، می کند و بخاطر دلسوزی که به افراد امت داشت خودرا موظف به ارشاد و هدایت آنان می دید، این یک مادر بود و یک مادر هم عائشه بود که فرزندانش را به ضلالت و گمراهی انداخت و آنان را به کشتن داد!!!] به من خبر رسیده که مقام امیر المؤمنین را کوچک شمردی و به او ناسزا گفتی!! آزاد کردۀ او گفت: آری مادرم چنین است. ام سلمه گفت: مادرت به عزایت بنشیند!! بنشین تا برایت حدیثی که از پیامبر شنیده ام را بگویم، آنگاه خودت هر راهی را که می خواهی انتخاب کن!
پیامبر مولا را امر به صبر می نماید
ام سلمه اینچنین شروع کرد: " ... روزی پیامبر به منزل من آمدند درحالی که دست در دست علی علیه السلام داشتند، پیامبر به من فرمود: ای ام سلمه! از اطاق خارج شو و آن را برای من و علی خالی بگذار. کلام پیامبر را اطاعت کرده خارج شدم و از بیرون صدای آنان را می شنیدم اما متوجه گفته های آنان نمی شدم. پس از مدتی عرض کردم: ای رسول خدا! آیا داخل شوم؟ حضرت فرمود: خیر. داخل نشو!! من از ترس آنکه مبادا از من دلخور شده باشد و یا از جانب خدای تعالی بر ضد من وحی بر او نازل شده باشد بسیار اندوهگین شدم. پس از مدتی دو مرتبه سؤال کردم: ای رسول خدا آیا وارد شوم؟ حضرت فرمود: نه. بیش از مرتبۀ اول ناراحت شدم!! مدتی تأمل کردم و برای مرتبۀ سوم پرسیدم: ای رسول خدا! آیا وارد شوم؟ جضرت فرمود: ام سلمه! داخل شو. من وارد اطاق شدم، علی را دیدم که در مقابل پیامبر زانو زده بود و می گفت: ای رسول خدا! پدر و مادرم به فدای شما، اگر اینچنین شد که فرمودید وظیفۀ من در آن موقعیت چیست؟ مرا به چه چیز امر می کنی؟ پیامبر فرمود: امر به صبر می کنم و..... سپس پیامبر رو به من کرده فرمود: ای ام سلمه! چرا تو را محزون و نگران میبینم؟! عرض کردم: ای رسول خدا! از آنکه مرا رد کردی و در اطاق راه ندادی. پیامبر فرمود: ای ام سلمه! به خدا سوگند رد کردن تو بخاطر آن نبود که از تو دلتنگ شده بودم زیرا تو بر خیر و نیکی هستی و مورد رضایت خدا و رسول او می باشی. ولی تو در وقتی آمدی که جبرئیل و علی در کنا من بودند و جبرئیل مرا از پیش آمدهائی که پس از من صورت خواهد گرفت خبر می داد و گفت علی را از آن آگاه نمایم.
امیر المؤمنین حمل کنندۀ پرچم پیامبر در قیامت
ای ام سلمه! بشنو و شاهد باش که علی بن ابیطالب برادر من است در دنیا و برادر من است در آخرت، ای ام سلمه بشنو و شهادت بده که علی بن ابیطالب وزیر من است در دنیا و وزیر من است در آخرت، ای ام سلمه بشنو وشهادت بده که علی بن ابیطالب حمل کنندۀ پرچم من است در دنیا و حمل کنندۀ پرچم من است در آخرت، ای ام سلمه بشنو و شهادت بده که علی بن ابیطالب وصی و خلیفۀ من است بعد از من و ادا کنندۀ وعده های من، و سیراب کنندۀ کسانی که در کنار حوض (کوثر) نزد من می آیند، ای ام سلمه! بشنو و شهادت بده علی بن ابیطالب بزرگ و پیشوای مسلمانان است و امام تقوا پیشه کنندگان، و رهبر کسانی که از پیشانی و قدم های آنان نور می تابد، و کشندۀ ناکثین وقاسطین و مارقین می باشد.
ناکثین و قاسطین و مارقین کیانند؟
ام سلمه می گوید عرض کردم: ای رسول خدا! ناکثین کیانند؟! فرمود: آنان که در مدینه با او بیعت می کنند اما در بصره پیمان می شکنند(طلحه، زبیر و اصحاب جمل که عائشه یکی از رهبران آنان است). عرض کردم: قاسطین چه کسانی هستند؟! فرمود: معاویه و اصحاب او از اهل شام. عرض کردم: مارقین چه کسانی هستند؟! فرمود: اصحاب نهروان(خوارج). وقتی سخن ام سلمه به اینجا رسید بردۀ آزاد شدۀ او گفت: راه را به من نشان دادی و مشکل از من باز کردی و نجاتم دادی خدا گره از مشکلات تو باز کند. دیگر هرگز علی را ناسزا نمی گویم. همچنین ام سلمه از پیامبر صلی الله علیه و آله نقل می کند:" علي مع القرآن والقرآن معه لا یفترقان حتی یردا عليّ الحوض " علی با قرآن است و قرآن همراه او این دو هرگز از هم جدا نمی شوند تا در کنار حوض به نزد من آیند.
بارالها! ما را با قرآن و اهل قرآن محشور بفرما. آمین رب العالمین.
|
|
بســــــــــــــــــــــــــم الله الرحمن الرحیم شهادت مولا امیرالمؤمنین علیه السلام را به فرزندش منتقم آل محمد علیهم السلام و به تمام شیعیان و دوستان حضرت تسلیت گفته و برای فرج فرزندش ملتمسانه خدا را بخوانیم: اللهم عجّل لولیّک الفرج. إخبار پیامبر به شهادت مولا در خطبه ای که پیامبر صلی الله علیه و آله در استقبال ماه رمضان ایراد فرمودند در آخرین مقطع خطبه، پیامبر شهادت مولا را متذکر می شوند: " ... کأني بک و أنت تصلي لربک و قد انبعث أشقی الأولین و الآخرین شقیق عاقر ناقة ثمود فضربک ضربة علی قرنک فخضب منها لحیتک ..." آنچنان است که میبینم تو را که برای پروردگارت نماز میگذاری، در این هنگام پست ترین آدمیان همتای پی کنندۀ ناقۀ ثمود تو را ضربه ای میزند که ریش تو به خون سرت رنگین می شود، سپس حضرت فرمودند: ای علی! هرکس تو را بکشد مانند این است که مرا کشته، و هرکس تو را دشمن بدارد مرا دشمن داشته و ... همانا خدای تعالی مرا و تورا خلق نمود و من و تو را برگزید، مرا برای نبوت و تو را برای امامت اختیار کرد، پس هرکس امامت تو را انکار نماید به یقین نبوت مرا انکار کرده ... و همچنین در جنگ خندق زمانی که عمروبن عبدود لعنة الله علیه سر مبارک امیر المؤمنین را مجروح نمود، مولا بسوی پیامبر صلی الله علیه و آله رفتند و پیامبر به آن زخم دمید و آن را بست و سپس فرمود: من کجا هستم زمانی که ریش تو به خون سرت رنگین شود؟!
إخبار امیر المؤمنین به شهادت خود شخصی یهودی نزد حضرت امیر المؤمنین علیه السلام آمده و سؤال هائی از حضرت پرسید، از جمله سؤال نمود: وصی پیامبر شما چه مدت بعد از او زندگانی می کند؟ حضرت فرمودند: سی سال. یهودی پرسید: پس از آن چه می شود؟ آیا به فوت عادی از دنیا می رود و یا کشته می شود؟حضرت فرمودند: کشته می شود، بر سر او ضربت می زنند و ریش او را به خون سرش رنگین می سازند! یهودی گفت: به خدا سوگند راست گفتی، این مطلب به خط هارون و گفتۀ موسی [در کتاب ما] یافت می شود. و همچنین حضرت رضا علیه السلام فرمودند: روزی امیر المؤمنین علیه السلام در مسجد کوفه برای مردم خطبه ای ایراد فرمودند و در بین کلام خود فرمود: ای مردم! همانا باطل بر حق غلبه نموده، و بزودی باطل مغلوب می شود، کجاست پست ترین فرد شما، به خدا سوگند که بر فرق من می زند و ریش مرا با خون سرم رنگین می سازد!! بار الها! به یقین من از این مردم خسته و آنان از من خسته و ملول شده اند، مرا از آنان و آنان را از من راحت ساز، مردم گفتند: ای امیر مؤمنان! قاتل خود را به ما معرفی بنما تا همۀ خاندان او را از بین ببریم! حضرت فرمود: در این صورت غیر قاتل مرا کشته اید!!!
بیعت شکنی و مکر نمودن اصبغ بن نباته می گوید: هنگامی که مردم به ولایت و حکومت و رهبری با امیر المؤمنین علیه السلام بیعت کردند از جمله افرادی که با حضرت بیعت نمود ابن ملجم لعنة الله علیه بود، پس از بیعت نمودن قصد رفتن کرد، امیر المؤمنین علیه السلام او را صدا زدند و به او سفارش نمودند که هرگز با حضرت مکر و حیله نکند و بیعت امام را نشکند!! ابن ملجم قبول نمود و پشت کرد تا برود حضرت دو مرتبه او را صدا زدند و پیمان مجدد از او گرفتند که با حضرت مکر نکند و پیمان نشکند، او نیز قبول کرد و برخواست تا برود که حضرت برای بار سوم از او پیمان گرفتند که با حضرت مکر نکند و پیمان نشکند!! ابن ملجم لعنة الله علیه به حضرت گفت: به خدا سوگند ای امیر مؤمنان! ندیدم با کسی غیر از من چنین عملی را انجام دهی!! حضرت قطعه شعری خواندند و سپس فرمودند: برو ای ابن ملجم به خدا سوگند تو را وفادار به پیمانت نمیبینم!!!
امیر المؤمنین در بستر بیماری اصبغ بن نباته می گوید: هنگامی که ابن ملجم لعنة الله علیه امیر المؤمنین علیه السلام را ضربت زد، من و عده ای به سوی منزل مولا رفته پشت در نشستیم، صدای گریه از منزل مولا شنیدیم ما نیز به گریه درآمدیم. امام حسن علیه السلام بیرون آمد و فرمود: امیر المؤمنین می فرماید: به منزل های خود بروید. همه غیر از من رفتند، غمین نشسته بودم که دوباره صدای گریه شنیدم، نتوانستم ساکت باشم گریه کردم، امام حسن علیه السلام با صدای گریۀ من خارج شد و فرمود: آیا نگفتم بروید. عرض کردم: ای پسر رسول خدا! به خدا سوگند قدرت بر رفتن ندارم، می خواهم امیر المؤمنین را زیارت کنم، امام حسن از پدر برای من رخصت گرفت، بر او وارد شدم و بادیدن حال مولا به گریه درآمدم، مولا فرمود: چرا گریه می کنی؟ به خدا سوگند این بهشت است (که انتظار مرا می کشد) عرض کردم: می دانم به خدا سوگند به سوی بهشت می روی ولی گریۀ من از فقدان و فراق تو می باشد، ای امیر مؤمنان! برای من حدیثی از رسول خدا بگو زیرا می دانم بعد از این هرگز دیگر از زبان تو حدیثی نخواهم شنید. حضرت فرمود: ای اصبغ! روزی پیامبر صلی الله علیه و آله مرا طلبید و فرمود: ای علی! به مسجد برو و مردم را دعوت کن تا کلامت را بشنوند و پس از حمد و ثنای الهی و درود بر پیامبر بگو: ای مردم! من پیام آور رسول خدا بسوی شما می باشم، و او به شما می گوید: لعنت خدا و ملائکۀ مقربین و پیامبران و لعنت من (رسول خدا) به آن کسی که خودرا به غیر پدر خود نسبت دهد، و آنکه پیروی کند از غیر مولای خود، و آنکه ظلم کند در پرداخت اجر اجیر. من نیز به مسجد رفتم و بالای منبر رفته و مردم با دیدن من گرد منبر جمع شدند، پس از حمد و ثنای الهی و درود بر پیامبر، کلام پیامبر را ابلاغ نمودم... ای اصبغ! هیچیک از مردم تکلم نکرد (و منتظر بیان و تفسیر کلام از خود پیامبر بودند) غیر از عمر بن الخطاب لعنة الله علیه که گفت: ای ابا الحسن! ابلاغ رسالت کردی اما کلامی نامفهوم و بدون تفسیر برای ما آوردی!!! گفتم کلام تورا به پیامبر می رسانم تا ببینم چه می فرماید. برگشتم و کلام عمر را به رسول خدا عرض کردم، پیامبر فرمود: به مسجد برگرد، و پس از حمد و ثنای الهی و درود بر من بگو: ای مردم! هرگز ما سخنی به شما نگوئیم مگر آنکه تفسیر و تأویل آن نزد ما می باشد و آن را برایتان شرح می دهیم.. آگاه باشید همانا من (علی بن ابی طالب) پدر شمایم، همانا من مولای شمایم، همانا من اجیر شمایم!!! اما افسوس که این امت نه حق پدری را ادا کردند و نه به ولایت مولا ارجی نهادند، و نه اجر و مزد رسالت و امامت را پرداختند.
پیامبران و ملائکه به انتظار قدوم مولا حبیب بن عمرو می گوید: هنگامی که امیر المؤمنین علیه السلام در بستر شهادت بود بر او وارد شدم، وقتی جراحت سر مولا را دیدم عرض کردم: ای امیر مؤمنان! این جراحت چیز مهمی نیست و اتفاقی رخ نخواهد داد، حضرت فرمود: ای حبیب! ساعتی دیگر من از نزد شما می روم، به گریه درآمدم و ام کلثوم سلام الله علیها که در کنار بستر پدر نشسته بود نیز به گریه درآمد، مولا فرمود: دخترم! چرا گریه می کنی؟ عرض کرد: ای پدر! از رفتن و مفارقت صحبت نمودی، حضرت فرمود: گریه نکن، به خدا سوگند اگر ببینی آنچه را که پدرت می بیند دیگر گریه نمی کنی. حبیب می گوید: عرض کردم: ای امیر مؤمنان! چه چیزی می بینی؟ فرمود: ای حبیب! ملائکۀ آسمان ها و پیامبران را می بینم که به انتظار من صف کشیده اند تا مرا با خود ببرند، و برادرم رسول خدا صلی الله علیه و آله نزد من می باشد و پیوسته می گوید: بیا بیا آنچه برایت مهیا شده برای تو بهتر است از آنچه در آن هستی.... امیر المؤمنین علیه السلام به شهادت رسید.. فردای آن روز امام حسن علیه السلام بر منبر رفت و حمد و ثنای الهی بجای آورده خطبه ای ایراد کرد و در بین آن فرمود: ای مردم! همانند دیشب قرآن نازل شد، و همانند دیشب عیسی بن مریم – علی نبینا و آله و علیه السلام – به آسمان برده شد، و همانند دیشب یوشع بن نون از دنیا رفت... و دیشب پدرم امیر المؤمنین علیه السلام از دنیا رفت، به خدا سوگند هیچیک از اوصیای پیامبران چه قبل او و چه بعد از او در رفتن به بهشت بر پدرم سبقت نمی گیرند، هرگاه رسول خدا صلی الله علیه و آله پدرم را به جنگی می فرستاد جبرئیل از سمت راست او و میکائیل از سمت چپ او با دشمن مقاتله می کردند.. ای مردم! پدرم هیچ سکه ای نه زرد و نه سفید (طلا و نقره) از خود به جای نگذاشت...
لحظات انتظار!! امیر المؤمنین علیه السلام شبی را که فردای آن ضربت خوردند، تمام آن شب را بیدار بودند و پیوسته به حیاط منزل آمده و به آسمان نگاه کرده و می فرمودند: هزگز دروغ نگفتم و هرگز (پیامبر) به من دروغ نگفته است، این همان شبی است که وعده داده شده ام و هنگامی که فجر طلوع نمود بیرون آمده و با خود می خواندند: کمر برای مرگ ببند زیرا که مرگ به ملاقات تو می آید، و هرگز از مرگ نترس زمانی که در درگاه منزلت وارد می شود.. هنگامی که به حیاط آمدند تا به مسجد بروند چندین مرغابی که در منزل داشتند جلو آمده و لباس و عبای مولا را به دندان گرفته می کشیدند و با این کار می خواستند از رفتن حضرت جلوگیری کنند!!!
سفارش مولا در مورد اسیر!! حضرت صادق علیه السلام فرمودند: علی بن ابی طالب علیهما السلام از منزل خارج شده و به سوی مسجد رفتند و مردم را برای نماز صبح بیدار نمودند... ابن ملجم در بین نماز بر فرق مولا زد و مولا بر اثر آن ضربت بر زمین افتادند... هنگامی که امام حسن و امام حسین علیهما السلام پدر را برداشتند مولا به آن دو فرمود: ابن ملجم را نگاه دارید، و او را غذا و نوشیدنی بدهید و خوب از او مواظبت کنید، اگر من بهبود یافتم، در اینصورت از هرکس اولی هستم تا با او قصاص کنم و یا آزاد نمایم، و اگر از دنیا رفتم امر مربوط به شما می شود...
در منزل مولا چه گذشت؟ آن شب، شب جمعه، شب بیست و یکم ماه رمضان، شب قدر، فرزندان مولا دور بستر پدر را گرفته اند، آنچنان است که پدر آخرین کلمات و سفارشات را به یکایک آنان می کند، اسرار امامت را به بزرگترین فرزند خود امام حسن علیه السلام می سپارد، از غربت و تنهائی ابا عبدالله در کربلا می گوید و زینبین و عباسش را بر یاری او وصیت و سفارش می نماید اهل منزل گاهی برای فراق پدر اشک می ریزند و گاهی از قصه هائی که پدر در مظلومیت دو برادر حسنین از بعد از خود می گوید اشک می ریزند، روزی را بیاد آورده اند که جدشان رسول خدا را از دست دادند، شبی را بیاد آورده اند که مادر مظلومۀ خودرا در تنهائی و تاریکی شب غسل دادند!! و اکنون پدر را در تب و تاب جراحت سر می بینند، و پس از لحظاتی نه چندان دور جای خالی پدر را باید نظاره گر باشند.. و بعد از آن دیگر صدای مناجات پدر را نخواهند شنید.. این پدر مهربانی که دست نوازشگر او بر سر یتیمان شهر بود حالا دیگر چه کسی می تواند جای خالی او را پر کند؟ چه کسی یتیمان منزل وحی را آرامش دهد.. ای ابن ملجم! ای غدّار! ای مکّار مگر تو همان نبودی که سه مرتبه با مولا پیمان بستی تا به پیمانت وفادار باشی و عهد و پیمان نشکنی؟! مگر تو همان نبودی که پیمان بستی تا مکر و نیرنگ با امام نکنی؟! لعنت بر تو و بر پیمانت.. لعنت بر تو و بر دل سیاهت.. لعنت بر تو و بر قلب سخت تر از سنگت، زیرا که از سنگ چشمه های آب روان می شود " فیخرج منه الماء " اما از قلب پلید تو غیر از کینه و حسد و نفاق و مکر و حیله چیزی دیگر تراوش نمیکند.. مولا در همان زمان که پیمان های مکرر با او می بستی به تو فرمود: " و نمیبینم تو را که در پیمانت استوار بمانی!!! "
چه کسانی مولا را غسل دادند؟ حضرت صادق علیه السلام فرمودند: زمانی که امیر المؤمنین علیه السلام در بستر شهادت بودند به امام حسن و امام حسین علیهما السلام فرمودند: شما دو نفر مرا غسل دهید و کفن کنید و از باقیماندۀ حنوط پیامبر و مادرتان فاطمه حنوط نمائید و بر تابوت قرارم دهید و لازم نیست مقابل تابوت را بردارید بلکه تنها دو طرف آخر آن را بگیرید.... هرجا که تابوت برده شد بروید و هرگاه بر زمین گذاشته شد همانجا مرقدی آماده برای من خواهید یافت... امام حسین علیه السلام در هنگام غسل و جابجا کردن پدر به برادر خود امام حسن علیه السلام عرض کردند: آیا سبکی جسد پدر را احساس میکنی؟! امام حسن علیه السلام فرمود: ای اباعبدالله! همانا ملائکه مارا در این کار یاور هستند و آنان صدای بال های ملائکه و گریه و نالۀ آنان را می شنیدند. پس از مراسم غسل و تکفین ندائی از کنار منزل شنیده شد: اگر آخر تابوت را بگیرید ما در گرفتن مقابل تابوت شما را یاری می کنیم... تابوت برداشته شد، امدند تا کنار همان مرقد آماده رسیدند، ام کلثوم سلام الله علیها می فرماید: روی سنگی که در مرقد آمادۀ پدرم بود نوشته شده بود:" بسم الله الرحمان الرحیم. هذا قبرٌ قبره نوح النبي لعلي وصي محمد صلی الله علیه و آله قبل الطوفان بسبع مائة عام " به نام خدای بخشندۀ مهربان. این مرقدی است که نوح پیامبر آن را برای وصی محمد صلی الله علیه و آله آماده نموده است. پدر را در مرقد از پیش آماده قرار دادند و بنابر وصیت پدر پس از اندکی کنار سنگ را بالا زدند و پدر را در مرقدش نیافتند!! اما صدائی شنیدند که می گفت:" امیر المؤمنین علیه السلام کان عبداً صالحاً فألحقه الله بنبیه و کذلک یفعل بالأوصیاء بعد الأنبیاء حتی لو أنّ نبیاً مات بالمشرق و مات وصیه بالمغرب لألحق النبي بالوصي " امیر مؤمنان علیه السلام بندۀ نیکوکار خدا بود و خدای تعالی او را به پیامبرش ملحق نمود و اینچنین با اوصیای پیامبران انجانم می شود، تا آنکه اگر پیامبری در مشرق زمین از دنیا برود و وصی او در مغرب آن دو را پروردگار بهم می رساند!!!
مرقدی که هشتاد سال پنهان بود!! امیر المؤمنین علیه السلام را شبانه از منزل خارج کردند!! و شبانه در بیرون کوفه (نجف) به خاک سپردند!! و این نبود مگر از ترس خوارج و غیر آنان!!! حضرت صادق علیه السلام فرمودند: امیر المؤمنین علیه السلام فرزندشان امام حسن را امر کردند تا چهار قبر در چهار مکان مختلف نشان کند برای اینکه هیچیک از دشمنان به مرقد اصلی حضرت آگاه نشوند [زیرا می دانستند خوارج و بعد از آنان بنی امیه چه کارهای شومی انجام خواهند داد و مرقد امام پیوسته مخفی بود تا آنکه در زمان غاصبین بنی عباس لعنة الله علیهم، حضرت صادق علیه السلام هنگامی که به دیدار پدر بزرگوارشان در حیره می رفتند مرقد را زیارت کردند و شیعیان را به آن جایگاه خبر دادند]
رحمک الله یا أبا الحسن کنت اوّل القوم إسلاماً و أخلصهم ایماناً و أشدّهم یقیناً و أخوفهم لله عزّوجل و أعظمهم عناءً و أحوطهم علی رسول الله... فوالله لن یصاب المسلمون بمثلک أبداً کنت للمؤمنین کهفاً و حصناً و قمّة راسیة و علی الکافرین غلظة و غیضاً فألحقک الله بنبیه و لا حرمنا أجرک و لا أضلّنا بعدک |
|
بســـــــــــــــــــــــــــــم الله الرحمن الرحیم ميلاد اولین سبط پیامبر، میوۀ دل زهرا و حیدر، امام حسن مجتبی را به منتقم آل محمد و آباء طاهرینش و مادر گرامیش علیهم السلام و شیعیان و محبینش تبریک و تهمیت می گویم.
خدای تعالی نامگذار او سال سوم هجری در نیمۀ ماه رمضان خدای منّان علی و فاطمه سلام الله علیهما را فرزندی عطا نمود، او اولین سبط برای پیامبر بود. مولود را به پیامبر صلی الله علیه و آله دادند، او را در آغوش گرفت و در گوش راست او اذان و در گوش چپ او اقامه گفت و او را به امر خدای تعالی حسن نامید. پیامبر فاطمه را گفت: سر فرزندت را تراشیده و در راه خدا هموزن آن نقره به مساکین صدقه بده و همچنین در روز هفتم او را عقیقه نمودند. او شبیه ترین مردم به رسول خدا صلی الله علیه و آله بود. مدت امامت ظاهری حضرت امام حسن علیه السلام در روز بیست و یکم ماه رمضان پس از شهادت پدر بزرگوار خود به امامت و خلافت رسیدند، و مدت امامت ظاهری آن حضرت چهار ماه و سه روز بود که بر اثر نافرمانی امت و خباثت منافقین امام علیه السلام مجبور به سکوت و خانه نشینی شدند.
آتش بس بخاطر دین و دنیای مردم حضرت امام حسن مجتبی علیه السلام پس از شهادت پدر گرامی خود به امامت و رهبری بر مردم به امر و خواست خدای تعالی منصوب شد اما معاویه و یاران بی دین و دنیا پرست او لعنة الله علیهم عرصه را بر امام و مؤمنین تنگ نموده تا آنکه امام مجبور به کناره گیری از حق خود و منصب حکومت شدند، همانطور که خود امام در اولین فرمایش خود پس از صلح با معاویه در میان مردم در نخیله فرمودند: ... این امری که بین من و معاویه در آن اختلاف شد (حکومت) از دوچیز خارج نیست، یا آنکه حق کسی است که او به آن احق اولی می باشد و یا آنکه حق من است، و اگر حق من باشد من آن را بخاطر صلاح امت و حفظ خون آنان رها می کنم و سپس حضرت به معاویه رو کرده و این آیه از قرآن را برای او خواندند: " و إن أدري لعلّه فتنة لکم و متاع إلی حین " نمیدانم شاید که تأخیر عذاب شما و آنچه به آن وعده داده شدید امتحانی باشد برایتان تا تمام زشتیهای شما آشکار شود و برای آنکه از چند روزۀ دنیا بهره گیرید تا آنکه اجل مقرر شما فرا رسد!! برتری امام از همه بر مردم سلیم بن قیس می گوید: هنگامی که امام حسن مجتبی علیه السلام و معاویه لعنة الله علیه در یک مجلس باهم اجتماع نمودند، امام علیه السلام برخواسته و پس از حمد وثنای الهی چنین فرمودند: ای مردم همانا معاویه چنین می پندارد که من او را لائق و شایسته برای حکومت دیدم و خودرا شایسته ندیدم!! معاویه دروغ میگوید، من به گفتۀ خدای تعالی و فرمایش رسول خدا بر مردم از خودشان برتری دارم و به خدا سوگند اگر مردم با من بیعت می کردند و مرا اطاعت و یاری می نمودند آسمان پیوسته برآنان می بارید و زمین برکت خودرا به آنان نشان می داد، و تو ای معاویه هرگز [با اطاعت و یاری مردم مرا] به آنان طمع نمی کردی. و همانا رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: هرگز امتی امر ولایت و حکومت را به کسی نسپرد – در حالی که اعلم از آنان در میان مردم باشد – مگر آنکه امر آنان به قهقرا کشیده شود و این امر ادامه دارد تا از گوساله پرستی خود دست بردارند!! همانا بنی اسرائیل از پیروی هارون [که پیامبر بود] دست برداشتند و گوساله را پرستیدند و حال آنکه می دانستند هارون خلیفه و جانشین موسی علیهما السلام می باشد و این امت علی بن ابیطالب علیهما السلام را رها نمود [و پیروی از ابوبکر لعنة الله علیه کرد] و حال آنکه از پیامبر صلی الله علیه و آله شنیده بودند که پیوسته به علی می فرمود: " أنت مني بمنزلة هارون من موسی غیر النیوة، فلا نبي بعدي" تو نسبت به من همانند هارون نسبت به موسی هستی به غیر از نبوت زیرا که پیامبری بعد از من نمی باشد و پیامبر [بخاطر حفظ جان خود به امر خدای تعالی] از قوم خود فرار کرد و حال آنکه آنان را به سوی خدا دعوت می نمود، و مجبور شد به غار پناه ببرد، و اگر یارانی در میان آنان می یافت هرگز فرار نمی کرد، و من نیز [از سنت رسول خدا پیروی می کنم] اگر که یارانی داشتم هرگز ای معاویه با تو بیعت نمی کردم..... برتری معاویه از پیروان ادعائی!! شیعه یعنی پیرو بی چون و چرا، شیعه یعنی همانند سلمان پا جای پای امام گذاشتن و بیراهه نرفتن، شیعه یعنی آنچنانکه حضرت صادق علیه السلام خواستند: " کونوا زیناً لنا و لا تکونوا شینا " زینت برای ما باشید نه اینکه مایۀ ننگ.. اما متأسفانه اکثر محبین نه تنها زینت برای ائمه علیهم السلام نیستند که مایۀ ننگ نیز می باشند و این مشکل از همان صدر اسلام تا بحال پیوسته ادامه دارد. در کتاب احتجاج از قول زید بن وهب جهنی آمده است: هنگامی که امام حسن مجتبی علیه السلام در مدائن بوسیلۀ یاران خود ضربه خورد بر او وارد شدم و گفتم ای پسر رسول خدا! چگونه می بینی مردم را گوئی سرگردانند!! حضرت فرمود: به خدا سوگند اینچنین می پندارم که معاویه برای من بهتر است از این یارانی که من دارم!! اینان می پندارند شیعیان من هستند، کشتن مرا خواستند، و خیمه گاه مرا غارت کردند، و اموالم را مصادره نمودند!!! به خدا سوگند اگر از معاویه عهد بگیرم که در میان خاندان خود سالم زندگى کنم برای من بهتر است تا اینکه این (پیروان ادعائی) مرا بكشند و خانواده و اهل بیت مرا سرگردان نمایند، به خدا سوگند اگر با معاویه جنگ کنم اینان (شیعیان و پیروان ادعائی) مرا گرفته و تسلیم معاویه می کنند!!! به حضرت عرض کردم: ای پسر رسول خدا! آیا شیعیان خود را مانند گلۀ بی چوپان رها می کنی؟! حضرت فرمود: ای برادر جهنی! به خدا سوگند من چیزی را که از جایگاه حق برخواسته می دانم، همانا امیر المؤمنین علیه السلام روزی مرا خوشنود و مسرور دید به من فرمود:" ای حسن! آیا خوشحالی؟! چگونه است حال تو اگر پدر خود را کشته ببینی؟! و چگونه خواهی بود آنگاه که امر ولایت به دست بنی امیه افتد، وقتی آن شخص گلو گشاد که پیوسته می خورد و هرگز سیر نمی شود (منظور امام معاویه لعنة الله علیه بود) می میرد که در آسمان برای او یاوری نیست و در زمین عذر خواهی، ظلم و بی دینی بر شرق و غرب زمین مستولی می شود، گمراهی و بدعت در دنیا سنت می گردد، حق و سنت رسول خدا از بین می رود، دولتمردان کافر اموال مردم را در میان خود تقسیم می کنند و اهل حق را از آن محروم می نمایند، مؤمن در آن دوران ذلیل و فاسق قدرتمند می باشد، اهل باطل ظاهر می شوند و درستکاران مورد نفرت قرار می گیرند، هرکه به راه حق رود کشته می شود و آنکه ره باطل پوید به قدرت رسد. این وضع ادامه دارد تا آنکه خدای تعالی در آخر زمان و سختی دوران و جهالت مردمان مردی را مبعوث نماید و او را به ملائکۀ خود تأیید کند و یارانش را تقویت دهد و به نشانه های خود او را یاری کند، او را بر تمام زمین مکنت دهد تا آنکه همۀ مردم چه با رغبت و چه بدون آن فرمان او را گردن نهند، او زمین را پر از عدل و داد و روشنائی کند، شرق و غرب زمین زیر فرمان او در آیند و به دین خدا گردن نهند آنچنانکه هیچ کافری باقی نماند و هیچ نافرمانی دیده نشود، در دوران حکومت او درندگان از حیوانات نیز رام شوند، و زمین نعمت های خود را نشان دهد و آسمان برکتش را و گنج های پنهان شده آشکار شوند!!! بین مشرق و مغرب زمین را مالک شود و چهل سال حکومت نماید. خوشا بحال کسانی که آن ایام را درک کرده و فرمان او را مطیع باشند ".
اطاعت امام اطاعت خدا می باشد خدای تعالی مردم را امر نموده تا فرمان رهبران الهی را بپذیرند و امر و فرمان آنان را همردیف فرمان خود شمرده " أطیعوا الله و أطیعوا الرسول و اولي الأمر منکم " پیامبر صلی الله علیه و آله نیز پیوسته امامت حسنین علیهما السلام را به مردم متذکر می شدند چه آنکه فرمان قیام و جهاد دهند و چه آنکه آنان را امر به سکوت نمایند " الحسن و الحسین امامان قاما أو قعدا " اما امت غیر از عده ای انگشت شمار نه در زمان امام حسن و نه در زمان امام حسین علیهما السلام پیروی امر نکردند. سکوت امام حسن را مورد سؤال قرار دادند و به قیام امام حسین اعتراض کردند. حضرت باقر علیه السلام فرمودند: " و الله الذي صنعه الحسن بن علي علیهما السلام کان خیراً لهذه الأمة ممّا طلعت علیه الشمس ..... " به خدا سوگند کاری که حسن بن علی علیهما السلام انجام داد برای این امت بهتر بود از آنچه خورشید بر آن طلوع کرده بود، به خدا سوگند این آیه " ألم تر إلی الذین قیل لهم کفّّوا أیدیکم..." کسانی که طالب جنگ بودند و به آنان از جانب خدا بوسیلۀ معصوم امر شد تا درآن موقع از جنگ خود داری کنند همانا طاعت امام [حسن علیه السلام] می باشد که از قیام و جنگ مردم را بر حذر داشته بود ولی آنان هنگامی که خدای تعالی آنان را امر به قیام به همراهی حسین علیه السلام کرد " قالوا ربّنا لم کتبت علینا القتال لولا أخّرتنا إلی أجل قریب... " اعتراض به امر خدای تعالی نموده گفتند: پروردگارا! چرا قتال و جنگ را بر ما فرض و واجب نمودی و چرا آن را تأخیر نینداختی؟! آنان تأخیر قیام را تا زمان قائم آل محمد علیهم السلام از خدا می خواستند. اللهمّ إنّا نشکوا إلیک فقد نبیّنا صلواتک علیه و آله و غیبة ولیّنا و کثرة عدوّنا و قلّة عددنا و شدّة الفتن بنا و تظاهر الزّمان علینا فصلّ علی محمدٍ و آله و أعنّا علی ذلک بفتحٍ منک تعجّله و بضرٍ تکشفه و نصرٍ تعزه و سلطان حقٍ تظهره و رحمةٍ منک تجللناها و عافیةٍ منک تلبسناها برحمتک یا أرحم الرّاحمین. |
|
خدیجه سلام الله علیها اولین همسر رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم بود، و او اولین زنی بود که به پیامبر ایمان آورد. او تمام اموال و دارایی خود را در راه اسلام بخشید. زنان قریش به جرم اینکه خدیجه با پیامبر ازدواج کرده بود از او مقاطعه کردند و او را تنها گذاشتند اما خدای تعالی زحمات و مجاهدتهای او را در دنیا و آخرت جبران نمود. در دنیا غیر از اینکه همسری چون رسول خدا داشت، دختری چون فاطمه سلام الله علیها را به او بخشید دختری که ام الائمه بود" إنّا أعطیناک الکوثر" و در آخرت رحمت و نعمت معنوی و مادی نصیب او شد. منزل خدیجه در بهشت!! روزی پیامبر بر کوه صفا رفته و با صدای بلند خود را به عنوان رسول الله به مردم معرفی نمود و مردم را دعوت به اقراربه یگانگی خدا کرد. ابو جهل لعنة الله علیه با سنگهای پی در پی او را نشان گرفت و پس از او مشرکین از او پیروی نموده پیامبر را سنگ باران کردند. پیامبر به کوههای بیرون مکه پناه برد و تنها و بی حال در حالی که خون از پاهایش جاری بود بر کوهی تکیه زد. مردی سراغ امیرالمؤمنین آمد و گفت: ای علی! به یقین محمد کشته شد!! مولا با عجله به منزل پیامبر آمد، دق الباب کرد، خدیجه که نگران منتظر پیامبر بود پرسید چه کسی در را می کوبد؟ حضرت فرمود: من علی هستم. خدیجه گفت: چه بر سر محمد آمده؟ او کجاست؟ حضرت فرمود: نمی دانم، مشرکین او را با سنگ زده اند و نمی دانم او زنده است یا نه! ظرف آبی به من بده و غذایی بردار تا برویم و او را بیابیم هر جا او را پیدا کنیم، به یقین او گرسنه و تشنه می باشد!! آن دو رفتند تا به کوهها رسیدند، مولا به خدیجه فرمود: در کنار کوه بنشین تا من بالای کوه بروم شاید او را بیابم، و پیوسته مولا صدا می زد: یا محمدا! یا رسول الله! جانم به فدای تو، کجا افتاده ای؟! و خدیجه فریاد می زد: چه کسی می تواند پیامبر را برای من بیابد؟ چه کسی آن رانده شدۀ در راه خدا را پیدا می کند؟ او اشک می ریخت و پیوسته در تنهایی خود این پرسشها را بیان می کرد در این هنگام جبرئیل بر پیامبر نازل شد، تا نظر پیامبر بر جبرئیل افتاد گریه کرده فرمود: آیا می بینی قوم و امت من با من چه کردند؟! مرا تکذیب نمودند! و مرا از خود راندند! و بر من شوریدند! جبرئیل دست پیامبر را گرفته و او را نشاند و سپس از زیر بال خود بساطی را بیرون آورد که با زمرد و یاقوت و مرواریدهای بهشتی زینت شده بود، آن را پهن کرد و آن بساط به کوههای تهامه رسید، سپس پیامبر را گفت که بر آن بنشیند و به او عرض کرد: ای محمد! آیا می خواهی مقام و منزلت خود را نزد خدا بدانی؟ آن درخت را اشاره کن نزد تو بیاید. درخت با اشارۀ پیامبر در مقابل حضرت حاضر شد و کرنش نمود و سپس پس از اقرار به رسالت پیامبر به امر حضرت به جایگاه خود بازگشت. ملکی به نام اسماعیل که دربان آسمانها می باشد نازل شد و عرض کرد: سلام بر تو ای رسول خدا! پروردگارم مرا مأمور تو قرار داده آیا می خواهی ستارگان را بر این مردم (مشرکین) بریزم و آنان را بسوزانم؟! ملک مأمور خورشید پایین آمد و گفت: سلام بر تو ای رسول خدا! پروردگار مرا امر نموده تو را اطاعت نمایم. آیا مرا امر می کنی تا خورشید را بر سر آنان پائین آورم و تمام آنان را بسوزانم؟! ملک مأمور زمین نزد حضرت آمده گفت: سلام بر تو ای رسول خدا! پروردگار مرا امر کرده فرمانبر تو باشم، آیا امر میکنی که تمام آنان را در دل خود فرو برم آنچنانکه اکنون در پشت من هستند؟! ملک مأمور دریا ها و کوه ها و .... همه و همه نازل شدند و پس از سلام به رسول الله از او کسب اجازه برای عذاب مشرکین نمودند. پیامبر فرمود: آیا مأمور به اطاعت و فرمانبری از من هستید؟ ملائکه عرض کردند: بله ای رسول خدا. حضرت سر به آسمان بلند نموده و فرمود: همانا من برای عذاب مبعوث نشدم بلکه برای رحمت بر جهانیان مبعوث شده ام " إنّما بعثت رحمة للعالمین " مرا با قوم و امت خودم رها کنید " فإنّهم لا یعلمون " آنها جاهل و نادانند. در این هنگام جبرئیل به خدیجه نگاهی انداخت که در میان کوه و صحرا گریان و نالان به دنبال پیامبر می گشت!! جبرئیل به رسول الله عرضه داشت: ای رسول خدا! آیا خدیجه را نمی بینی که ملائکۀ آسمان را از گریۀ خود به گریه و ناله واداشته!!! او را به نزد خود بخوان و از جانب من به او سلام برسان و به او بگو: همانا خدای تعالی تورا سلام می رساند، و به او بشارت می دهد که قصری برای او در بهشت از مروارید یکپارچه بنا نموده که با طلا زینت شده است!! پیامبر خدیجه را ندا داد در حالی که از صورت حضرت خون جاری بود و او آن خون ها را با دست می گرفت و بر جای خود قرار می داد!!! خدیجه سلام الله تعالی علیها به پیامبر عرض کرد: ای رسول خدا! پدر و مادرم بفدای شما، بگذار خون ها بر زمین بریزد. حضرت فرمود: از آن می ترسم که خدای رحمان بر اهل زمین غضب نماید!!! آنان (پیامبر، امیر المؤمنین و خدیجه) آنجا بودند تا اینکه تاریکی شب همه جارا فراگرفت، آنگاه به منزل خدیجه رفتند... مشرکین در آن وقتِ شب نیز آمده بودند و منزل خدیجه را مورد نشانه قرار داده و به آن سنگ پرتاب می کردند تا شاید به پیامبر آن سنگ ها اصابت نماید!! و خدیجه فریاد می زد: ای گرو قریش! آیا زن آزاده را در منزل خود سنگ باران می کنند؟! در آن هنگام وقتی آن از خدا بی خبران کلام خدیجه را شنیدند برگشتند و پیامبر صلی الله علیه و آله صبح آن شب نیز به مسجد الحرام رفته و مشغول نماز و قرائت قرآن شد!!!
صلوات الله علیکِ یا خدیجة. یا وجیهة عند الله إشفعي لنا عند الله |
|
دشمنان امیر المؤمنین علیه السلام همان دشمنان پیامبر صلی الله علیه و آله و دشمنان خدای تعالی هستند، زیرا پیامبر بود که به پیروی امیر المؤمنین امر کرد آن هنگام که فرمود: ((من کنت مولاه فهذا علي مولاه)) اما آن کسانی که دشمن مولا بودند از این کلام سرپیچی نمودند. و خدای تعالی به مردم امر فرمود: ((ما آتاکم الرسول فخذوه...)) آنچه را که پیامبر برای شما آورده آن را قبول کنید و به آن عمل نمائید. پس کسی که ولایت علی علیه السلام را انکار کرد رسالت پیامبر را منکر شده و کسی که رسالت پیامبر را انکار نماید خدا را کافر شده!!! نه تنها انکار ولایت که حتی هر شک و تردید در هر فرمان و فرمودۀ پیامبر شک در رسالت اوست ((و إنّ الذین اورثوا الکتاب من بعدهم لفي شکٍ منه مریب)) و کسانی که کتاب (قران) را به آن ها دادیم همانا نسبت به آن در شک و تردید هستند و هرگونه شک و تردید در رسالت پیامبر کفر و الحاد است. اولین نماز جماعت ایمان داشتن به ایمان ابوطالب علیه السلام یکی از محک های دینی است که مؤمن را از منافق جدا سازد. کسانی که ایمان و اعتقاد آنان قلبی نیست در مقابل هر گفته ای از گفته های پیامبر علامت سؤال قرار داده و با عینک شک و تردید به آن نگاه می کنند، و ایمان این بزرگ مرد الهی که تاریخ و احادیث ایمان قلبی او را ثابت می کند، باز هم برای اینگونه افراد جای سؤال است و بعضی ایمان او را انکار می کنند!!! برای نمونه به بعضی از آن ها اشاره می شود: مرحوم علامۀ مجلسی در بحار الانوار احادیث زیادی نقل می کند که در آن ها آمده است: اولین نماز جماعتی که در اسلام بپاشد نمازی بود که پیامبر به همراه امیر المؤمنین بپا کرده بودند، آن دو در حال نماز بودند که ابو طالب به همراه فرزندش جعفر از کنار آنان گذشت، به مجرد اینکه ابو طالب چشمش به آن نماز افتاد به فرزندش جعفر فرمود: ای فرزندم کنار پسرعمویت (پیامبر) بایست و با آنان نماز کن، پیامبر متوجه سخن ابو طالب شده، پیشتر رفتند [و جعفر کنار برادر خود امیر المؤمنین ایستاد] و ابو طالب مسرور و شادمان از کنار آنان گذشت. نور ابوطالب قبل از خلقت آدم دشمنان امیر المؤمنین علیه السلام چنان بر علیه حضرت جو سازی کرده بودند که حتی دوستان حضرتش گمان می کردند پدر امام مشرک بوده و دشمنان این کار را کردند نه برای دشمنی با ابو طالب بلکه بخاطر دشمنی با علی بن ابیطالب تا به خیال خود مقام حضرت را در نظر مردم کوچک جلوه دهند!!! حضرت صادق علیه السلام فرمودند: روزی امیر المؤمنین علیه السلام نشسته بودند و عده ای از مردم گرداگرد حضرتش، ناگهان شخصی از میان جمعیت برخاست و گفت: ای امیر المؤمنین! تو در این مقام و منزلت هستی که خدای تعالی بر تو منت نهاده اما پدرت در عذاب جهنم می سوزد؟! امیر المؤمنین علیه السلام فرمودند: ساکت باش.. خدا دهانت را پاره کند!! سوگند به آن کسی که محمد را به پیامبری برگزید، اگر پدرم برای تمام اهل زمین شفاعت نماید خدای تعالی شفاعت او را قبول فرموده و رد نمی کند!!! چگونه می شود پدرم در آتش دوزخ عذاب شود و فرزندش قسمت کنندۀ بهشت و دوزخ باشد؟؟!! سوگند به آن کسی که محمد را به پیامبری مبعوث نمود به یقین نور پدرم (ابوطالب) نور تمام خلق خوب خدا را در روز قیامت تحت الشعاع قرار می دهد مگر پنج نور مقدس را: نور محمد، نور من، نور فاطمه، نور حسن و حسین، و نور نه فرزند از فرزندان حسین (ائمه علیهم السلام) زیرا که نور او (ابو طالب) از نور ما می باشد که خدای تعالی ان را دو هزار سال قبل از خلقت آدم خلق نمود!!!
ایمان ابوطالب به پیامبر قبل از تولد او!! حضرت صادق علیه السلام می فرماید: هنگامی که فاطمة بنت اسد سلام الله علیها مسرور و خوشحال نزد ابو طالب آمد تا تولد پیامبر صلی الله علیه و آله فرزند برادرش را به او بشارت دهد، ابو طالب به همسرش فاطمه گفت: سی سال صبر کن همانند او را برای تو می آورم تنها با این فرق که رسالت و پیامبری در او نیست!!! ابو طالب کفیل پیامبر!! زمانی که فاطمه بنت اسد همسر ابو طالب و مادر امیر المؤمنین از دنیا رفت پیامبر لباس خود را برای کفن او دادند، و در مرقد او نازل شدند و او را تلقین نمودند و..... اصحاب متعجبانه از علت آن پرسیدند، پیامبر فرمود: " إنّ أبي هلک و أنا صغیر، فأخذتني هي و زوجها یوسّعان عليّ و یؤثران علی اولادهما، فأحببت أن یوسّع الله علیها قبرها " پدرم از دنیا رفت و من کودکی بودم، او (فاطمه بنت اسد) و شوهرش (ابو طالب) مرا کفالت کردند و در فراخ و راحتی قرار دادند و من را بر فرزندان خود ترجیح می دادند، [این اعمال را برای او انجام دادم تا به برکت لباس و خوابیدن در قبر او و ...] خدای تعالی قبر او را وسعت دهد... طعنه به کلام پیامبر!! از حضرت سجاد علیه السلام سؤال شد: آیا ابو طالب مؤمن بوده؟ حضرت فرمودند: بله. به حضرت گفته شد: عده ای از مردم می پندارند او کافر بوده!!! حضرت فرمودند: بسیار عجیب است، آیا به ابو طالب طعنه می زنند و او را توهین می کنند یا پیامبر را؟؟!! با آنکه خدای تعالی نهی فرمود که زن مؤمنی در همسری مرد کافری باقی بماند و هیچکس شک ندارد که فاطمه بنت اسد از پیشگامان در اسلام می باشد و او تا زمانی که از دنیا رفت در همسری ابوطالب رضی الله عنه بود!!! در مناقب ابن شهر آشوب آمده است: روزی پیامبر صلی الله علیه و آله در بازار ذی المجاز ایستاده و مردم را به سوی خدا دعوت می کردند، عباس عموی پیامبر نیز ایستاده بود و به سخنان حضرت گوش می داد، وقتی کلام حضرت تمام شد عباس گفت: من شهادت می دهم که دروغ می گوئی!!! و به سرعت به سوی ابولهب (عموی دیگر پیامبر) رفت و سخنان حضرت را برای او بازگو نمود و هر دو باهم بسوی مردم آمده و فریاد می کردند: این برادرزادۀ ما بسیار دروغگو است!!! مواظب باشید شما را از دینی که دارید (جاهلیت و وحشی گری!!!) برنگرداند در همان هنگام ابو طالب (تنها یاور پیامبر) به سوی پیامبر آمد و او را در آغوش گرفت، و سپس به ابو لهب و عباس رو کرده گفت: مرگ بر شما باد، از او چه می خواهید؟! به خدا سوگند به یقین او در کلامش صادق و راستگو می باشد و سپس این شعر را سرود: تو امین هستی از جانب پروردگار و دروغ نمی گوئی. تو در کلامت صادق هستی و هرگز بازی گری و بیهوده گوئی نداری. همانا تو فرستاده از جانب پروردگار هستی، و ما آن را یقین داریم!!! و بر تو از جانب پروردگار شکست ناپذیر قرآن نازل می شود!!! آیا تنها همین داستان (به غض نظر از دیگر داستان ها و تأیید های قولی و عملی ابو طالب) و تنها همین سروده کافی نیست تا نشانگر ایمان او باشد؟ صلوات الله علیک یا امیر المؤمنین صلوات الله علیک و علی والدک المظلوم. |
|
بســــــــــــــــــــــــــم الله الرحمن الرحیم وجوب روزه بر تمام امتها همانطور که بر امت اسلامی روزه واجب است بر امت های پیشین نیز واجب بوده و خدای تعالی در قرآن به این نکته اشاره فرموده " یا أیها الذین آمنوا! کتب علیکم الصیام کما کتب علی الذین من قبلکم لعلکم تتقون " ای کسانی که ایمان آورده اید! روزه بر شما نوشته و فرض شد آنچنانکه بر امت های قبل از شما واجب شده بود، تا شاید تقوا پیشه کنید.
رمضان ماه خدای تعالی خدای تعالی را نام های بسیاری است و یکی از آن نام ها رمضان می باشد، برای همین هر زمان که از این ماه صحبت می شود باید آن را با پیشوند " ماه " آورد، در این باره حضرت باقر علیه السلام می فرمایند: " لا تقولوا هذا رمضان، و لا ذهب رمضان، و لا جاء رمضان، فانّ رمضان اسم من أسماء الله عز وجل " هرگز نگوئید این رمضان است، و نگوئید رمضان رفت ، و نگوئید رمضان آمد، زیرا که رمضان نامی از نام های خدای عز وجل می باشد. ارجحیت ماه رمضان بر دیگر ماهها ماه رمضان بر دیگر ماهها ارجحیت دارد چرا که این ماه منسوب به خدای تعالی می باشد، و نزول قرآن در این ماه که اولین ماه سال است بوده، خدای تعالی می فرماید: " شهر رمضان الذي انزل فیه القرآن..." و همچنین در شب قدر در همین ماه مقدرات یکسالۀ هرکس تعیین می شود " تنزّل الملائکة و الرّوح فیها بإذن ربّهم من کلّ أمر " و همچنین پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند: ماه رمضان ماه خدای عز وجل می باشد و آن ماهی است که خدای تعالی در آن نیکی ها را چند برابر پاداش می دهد، و گناهان را می آمرزد، و همانا ماه برکت و رحمت است، و ماه توبه و برگشت، و ماه آزادی از آتش جهنم و رسیدن به بهشت می باشد. ماه تلاوت قرآن و استغفار
قرآن کتاب خدا و نسخۀ هدایت برای جمیع بشر است، نسخه ای که برای بیمار و غیر بیمار پیچیده شده، کتابی که هرکس به دستورات آن عمل کند سعادت دنیا و آخرت نصیب او می شود. مولا امیر المؤمنین علیه السلام کمترین مقدار قرائت روزانۀ قرآن را پنجاه آیه دستور داده اند، اما در ماه مبارک رمضان که ماه نزول قرآن و ماه برکت و رحمت است تلاوت قرآن اجر و پاداش بیشتری دارد، حضرت باقر علیه السلام می فرمایند: " لکل شيء ربیع و ربیع القرآن شهر رمضان " برای هر چیز بهاری است و بهار قرآن ماه رمضان می باشد. و همچنین نسبت به دعا و استغفار مولا امیر المؤمنین علیه السلام فرمودند:" علیکم في شهر رمضان بکثرة الإستغفار و الدعاء، فأما الدعاء فیدفع عنکم به البلاء، و أما الإستغفار فتمحی به ذنوبکم " بر شما باد در ماه رمضان که زیاد طلب مغفرت و دعا نمائید زیرا که بوسیلۀ دعا بلا و سختی از شما دور می شود، و بوسیلۀ استغفار گناهان شما از بین می رود. دوری شیطان از روزه داران
روزی که شیطان به سبب سرپییچی از فرمان الهی از بهشت رانده شد، قسم یاد کرد که فرزندان آدم را (که به خیال او آدم بود که باعث رانده شدن او شد!!) فریب دهد و آنان را مثل خود مغضوب پروردگار نماید، مگر بندگان خلّص پروردگار را، اما خدای تعالی راههای زیادی قرار داد تا بندگانش، آنان که بخواهند از این دشمن قسم خورده نجات یابند از شرّ او آزاد شوند، یکی از آن راهها روزه داری است. حضرت رسول صلی الله علیه و آله روزی به اصحاب خود فرمودند: " ألا اخبرکم بشيء إن أنتم فعلتموه تباعد الشیطان عنکم کما یتباعد المشرق من المغرب؟! قالوا بلی. قال: الصوم یسود وجهه..." آیا می خواهید چیزی را به شما یاد بدهم که اگر آن را انجام دهید شیطان از شما دور می شود آنچنانکه مشرق از مغرب دور شده؟! اصحاب گفتند آری می خواهیم. حضرت فرمودند: روزه داشتن باعث سیاهی روی شیطان می شود.... اما همانطور که هرچیزی شروطی دارد روزه داشتن نیز شروطی دارد که باید به آن عمل نمود تا به آن اجر و ثواب های الهی نائل شد و اگر به شروط آن عمل نشود در پایان ماه چیزی بجز گرسنگی و تشنگی عائد انسان نمی شود، همانطور که پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند: " ... ربّ صائم حظه من صیامه العطش " چه بسا روزه داری که تنها بهرۀ او از روزه داشتن فقط تشنگی می باشد!!! نزول رحمت الهی در ماه رمضان رحمت خدای تعالی بر جمیع بندگان بلکه به جمیع مخلوقات می رسد، اما رحمت خاص او تنها مخصوص بندگان مؤمن او می باشد، و در روز قیامت آنچنان رحمت الهی گسترش پیدا می کند که حتی شیطان به آن طمع می نماید، حضرت صادق علیه السلام در این باره می فرمایند:" إذا کان یوم القیامة نشر الله تبارک و تعالی رحمته حتی یطمع إبلیس في رحمته " زمانی که قیامت بپا شود رحمت الهی چنان گسترده می شود که حتی شیطان به رحمت الهی طمع می کند!! رحمت الهی در تمام دوران سال بر بندگان نازل می شود، اما همانطور که افرادی بر دیگر افراد برتری دارند، زمان هائی نیز هست که بر دیگر ایام فضیلت و برتری دارد و ماه رمضان یکی از آن ایام است، این ماهی که به فرمودۀ رسول خدا به ضیافت و مهمانی خدای تعالی مهمان شده ایم " قد دعیتم فیه إلی ضیافة الله ..." و اگر خدای کریم، رحیم، ودود، و رؤوف میزبان باشد چگونه باید انتظار داشت که مهمانداری نماید، اما باید کاری کرد که مشمول رحمت الهی بشویم نه باعث بسته شدن درب های رحمت برخود!! پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند: خدای تعالی به داوود پیامبر وحی فرمود" کما لا تضیق الشمس علی من جلس فیها، کذلک لا تضیق رحمتي علی من دخل فیها " آنچنانکه خورشید مضایقه نمی کند از تابش خود بر کسانی که در پرتو آن قرار می گیرند، من نیز بر کسانی که بخواهند در ظل رحمت و توجهات من قرار گیرند مضایقه نمی نمایم در ماه رمضان رحمت الهی بر بندگان بیشتر می شود. مرحوم صدوق از حضرت صادق علیه السلام از پدرانشان از مولا امیر المؤمنین علیهم السلام نقل می کند در خطبه ای که پیامبر صلی الله علیه و آله در استقبال ماه رمضان ایراد فرمودند متذکر رحمت سرشار الهی در این ماه مبارک شدند:" أیها الناس! قد أقبل إلیکم شهر الله بالبرکة و الرحمة و المغفرة، شهرٌ هو عند الله إفضل الشهور، و أیّامه أفضل الأیّام، و لیالیه أفضل اللیالي، و ساعاته أفضل السّاعات، هو شهرٌ دعیتم فیه إلی ضیافة الله و جعلتم فیه من أهل کرامة الله، أنفاسکم فیه تسبیح ، و نومکم فیه عبادة، و عملکم فیه مقبول، و دعاؤکم فیه مستجاب..... ای مردم! همانا ماه خدا با برکت و رحمت و مغفرت به سوی شما رو کرده است، همان ماهی که نزد خدای تعالی بهترین ماهها می باشد، و روزهایش بهترین روزها، و شب هایش بهترین شبها، و ساعت های آن بهترین ساعتهاست، ماهی که به میهمانی خدا دعوت شدید و خدای منّان شمارا مستحق الطاف گوناگون خود قرار می دهد، نفس های شما در این ماه ثواب تسبیح دارد، و به هنگام خواب برای شما عبادت نوشته می شود، و اعمال شما در این ماه مورد قبول واقع شده و دعای شما مستجاب می گردد.....!! در این خطبۀ بسیار زیبا و دلنشین فراز هائی هست که سبب قرب انسان به خدای تعالی می شود و در آخرین فراز از این خطبه پیامبر پس از آنکه خبر شهادت امیر المؤمنین را در این ماه دادند فرمودند:" یا علي من قتلک فقد قتلني، و من أبغضک فقد أبغضني، و من سبّک فقد سبّني، لأنّک منّي کنفسي، روحک من روحي ، و طینتک من طینتي، إنّ الله عز وجل خلقني و إیّاک، و اصطفاني و إیّاک، و اختارني للنبوة و اختارک للإمامة، فمن أنکر إمامتک فقد أنکر نبوتي..... " ای علی! هرآنکس که تو را بکشد آنچنان است که مرا کشته، و آنکس تو را دشمن دارد مرا دشمن دانسته، و آنکس تو را دشنام دهد آنچنان است که مرا دشنام داده، زیرا که تو از من و همانند من می باشی، روح تو روح من است، و سرشت تو سرشت من می باشد، همانا خدای عز وجل من و تو را خلق نمود و برگزید، مرا برای پیامبری و تو را برای امامت بر مردم، پس هر آنکس که منکر امامت تو شود به یقین نبوت مرا منکر شده است!!! بارالها! توفیق قرب و نزدیکی به خودت را در این ماه و دیگر ایام نصیب همۀ ما بفرما. بارالها! توفیق شناخت دین و عمل به فرمان های رهبران الهی را در این ماه و دیگر ایام به همۀ ما ارزانی بفرما. بارالها! توفیق تلاوت قرآن و دعا و طلب مغفرت را در این ماه و دیگر ایام به همۀ ما عطا بفرما. آمین رب العالمین.
توجه: لطفاً دوستانی که مایل هستند در قسمت نظریات پیام بگذارند، هر کدام فرازی از خطبۀ پیامبر صلی الله علیه و آله را که مرحوم شیخ عباس قمی در مفاتیح الجنان آورده است را ذکر نمایند تا تذکری برای خوانندگان باشد و هم اجری برای شما، موفق باشید و همیشه دوستدار اهل بیت علیهم السلام. |
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
RSS
|