![]() |
![]() |
|
| کجاست انتقام گیـــــــــــــــــــــــــرنده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ |
|
امیر المؤمنین علیه السلام برای داشتن فرزندی همچون اباالفضل العباس صلوات الله علیه در پی مادری بودند که لیاقت داشتن و تربیت او را داشته باشد و آن مادر کسی غیر از ام البنین سلام الله علیها نبود، همان زنی که در خانواده ای شجاع، سخاوتمند و فداکار که شهرۀ عرب بودند پرورش و نمو کرده بود. امیر المؤمنین برای بدست آوردن این همسر به برادر خود عقیل فرمود: زنی با چنین مواصفات می خواهم زیرا که خصوصیات مادر از راه وراثت به فرزند می رسد و البته با تربیت رشد و نمو پیدا می کند.
رفتار ام البنین ام البنین سلام الله علیها از بدو ورود در منزل مولا علیه السلام ایمان، عقل و محبت خود را نشان داد، او با خدمت به فرزندان بانو فاطمۀ زهرا سلام الله علیها توفیق داشتن فرزندی را پیدا کرد که حضرت سجاد علیه السلام دربارۀ او می فرماید: " برای عمویم عباس در قیامت مقامی است که تمام شهدا [غیر از معصومین علیهم السلام] غبطۀ او را می خورند " آری اباالفضل العباس همان کسی است که سه امام دست او را بوسه زدند!!! اشک غم و شوق روزی امیر المؤمنین علیه السلام فرزندش عباس را بر دامن خود نشانده و دست های او را در دست گرفته تماشا می کرد و از راه محبت و عطوفت آن ها را می بوسید و اشک می ریخت. ام البنین آن مادر مهربان، وحشت زده از مولا و همسرش پرسید: آیا دست فرزندم را عیبی است؟! حضرت فرمودند: خیر آن ها عیبی ندارند، اما من به دست های فرزندم نگاه کردم و بیاد روزی افتادم که آن ها را قطع می کنند!! کلام حضرت از ضربۀ شمشیر بر قلب این مادر مهربان سخت تر بود.. وحشت زده پرسید: چرا آن ها قطع می شود؟! حضرت به او فرمودند: برای دفاع از دین و یاری برادرش حسین نور چشم رسول خدا صلی الله علیه و آله. ام البنین آن زن مؤمن و فداکار، کوه صبر و استقامت، به خدا توکل نموده و مثل همیشه صبر را پیشۀ خود ساخت.. امیر المؤمنین علیه السلام نیز به او بشارت داد که خدای تعالی بخاطر این فداکاری و از دست دادن دو دست، درعوض دو بال به او عنایت می کند که با آن ها با ملائکه در بهشت به هرکجا که بخواهد پرواز می نماید، ام البنین با شنیدن این بشارت پس از آنکه بخاطر جدا شدن دست های فرزندش اشک غم ریخته بود اشک خوشحالی در چشمانش حلقه زد... پرورش یافتۀ اهل بیت حضرت ابا الفضل علیه السلام اضافه بر روحیه ای که از مادر و اجداد مادری خود به ارث برده بود، از پدر و اجداد پدری نیز روح شجاعت، سخاوت، جوانمردی و دیگر صفات حسنه را داشت و با تربیت علوی، حسنی، حسینی، سجادی و زینبی پرورش یافته بود و در جنگ های سه گانه ای که در زمان پدر بود شرکت داشته و دلاوریهای خود را نشان داده بود. او پرورش یافتۀ مکتب اهل بیت علیهم السلام بود. امیر المؤمنین علیه السلام بهنگام شهادت به هریک از فرزندان خود وصیت و سفارشی فرمودند و به حضرت عباس یاری برادر در روز عاشورا و ایثار و از خود گذشتگی بهنگام عطش و تشنگی را یادآور شدند. اباالفضل علیه السلام نیز وصیت پدر را آویزۀ گوش قرار دادند و از هنگام خروج امام و برادر خود حضرت ابا عبدالله از مدینه به قصد کربلا پابپای برادر در همۀ طول سفر حرکت می کرد، تا در کربلا نزول اجلال فرمودند و او پرچم دار حسین علیه السلام بود، او امید برادر بود و با اینکه در معرکۀ کربلا شمر لعنة الله علیه امان نامه ای برای ابا الفضل و دیگر برادران مادری او از طرف ابن زیاد لعین آورده بود حضرت حتی حاضر نشدند به آن نگاه بیندازند و به شمر فرمودند: لعنت خدا بر تو و بر آن امانی که آورده ای. ای دشمن خدا! آیا از ما می خواهی دست از مولا و برادر خود و پارۀ تن رسول خدا برداشته و او را تنها گذاریم و زیر فرمان اولاد ناپاک و انسان های لعین درآئیم؟! و با این کلام درسی دیگر از شجاعت و جوانمردی به همۀ عالم آموخت. همچنین در روز عاشورا حضرت ابا الفضل به برادران مادری خود: عبدالله ، جعفر، و عثمان گفت: جانم به فدای شما! در یاری برادرتان حسین علیه السلام بشتابید و او را یاری کنید تا به شهادت برسید. آنان را قبل از خود به یاری برادر فرستاد تا در مقابل چشمانش شهید شوند و اجر مصیبت آنان را نیز ببرد و خود به برادرش عبدالله فرمود: می خواهم تو را کشته ببینم و صبر در مصیبت تو را به حساب خدا بگذارم تا نزد او مأجور باشم. السلام علیک أیها العبد الصالح المطیع لله و لرسوله و لأمیر المؤمنین و الحسن و الحسین صلی الله علیهم و سلّم السلام علیک و رحمة الله و برکاته. |
|
بســـــــــــــــــــــــــم الله الرحمن الرحیم
میلاد منتقم آل محمد علیهم السلام را به جدّ بزرگوارش رسول خدا و مادرش فاطمۀ زهرا و آباء گرامیش صلوات الله علیهم اجمعین و همۀ شیعیان تبریک گفته به امید روز ظهورش و برقراری عدل و داد.
حکیمه خاتون سلام الله علیها دختر گرامی حضرت جواد علیه السلام می گوید: به امر امام و برادر زاده ام حضرت عسکری علیه السلام شب نیمۀ شعبان را در منزل نرجس خاتون افطار نمودم، امام به من فرموده بود هنگام طلوع فجر طلوع صبح امید است، او فرموده بود وعدۀ خدا تحقق پیدا می کند، او فرموده بود منتقم آل محمد همان کسی که دنیا را پر از عدل و داد خواهد کرد به دنیا می آید، همان کسی که آباء و اجداد گرامی او و مادرش فاطمۀ زهرا سلام الله علیهم اجمعین همه منتظر او بودند " قل انتظروا إنّا منتظرون "... آن شب را در منزل امام و در کنار نرجس خاتون بودم، طلوع فجر صادق بود که اطاق نرجس خاتون پر از نور شد!! نور آمد تا به روشنائی معنا دهد.. نور آمد تا ظلمت را برچیند.. حجت خدا را دیدم که به هنگام ولادت پیشانی در مقابل خدا بر زمین سائید، صدای برادر زاده ام حضرت عسکری را شنیدم که فرمود: ای عمه! فرزندم را نزد من بیاور. او را در آغوش گرفته نزد پدر بردم، فرزند را در آغوش گرفته فرمود: فرزندم! به اذن خدا و قدرت الهی بخوان. بناگاه حجت خدا زبان گشود و پس از استعاذه از شیطان رانده شده آغاز نمود: " بسم الله الرحمن الرحیم. و نرید أن نمنّ علی الّذین استضعفوا في الأرض و نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثین، و نمکّن لهم مافي الأرض و نري فرعون و هامان و جنودهما منهم ماکانوا یحذرون " بنام خدای بخشندۀ مهربان. و اینچنین اراده کرده ایم تا بر کسانی که مورد ظلم قرار گرفتند و از حقشان دور شدند (اهل بیت علیهم السلام) منت نهاده آنان را رهبران مردم در روی کرۀ زمین قرار داده و زمین را به ارث به آنان دهیم. و در زمین به آن ها قدرت و تمکین بخشیم و به فرعون و هامان (ابوبکر و عمر) و لشکریانشان آنچه را که از آن اندیشناک و ترسان بودند بنمائیم. پس از آن درود بر رسول خدا و امیر المؤمنین و یکایک امامان تا پدر خود علیهم السلام فرستاد، سپس ابا محمد (حضرت عسکری) علیه السلام به من فرمود: ای عمه! فرزندم را نزد مارش ببر تا چشم او به فرزندش روشن شده و اندوه به خود راه ندهد و بداند که وعدۀ خدا حق است اما اکثر مردم نمیدانند " کي تقر عینها ولا تحزن و لتعلم أنّ وعد الله حقّ و لکنّ أکثرهم لا یعلمون ". اطاعت امر کردم و اورا به مادر سپردم، در این وقت هنگام نماز صبح شد، نماز را خواندم و با اهل منزل وداع کرده به منزل خود رفتم. سه روز گذشت، بی تابانه برای دیدار حجت خدا به منزل برادر زاده ام رفتم، وارد اطاق نرجس خاتون شدم و به جانب مهد حجت خدا که پوششی سبز روی آن بود رفته، آن را کنار زدم حجت خدا چشمان خود را باز کرد و با لبخندی من را استقبال نمود، گل نرجس را در آغوش گرفته بوئیدم، بوئی از او استشمام نمودم که به عمر خود از ان بو خوشبوتر استشمام نکرده بودم. صدای برادرزاده ام را شنیدم که فرمود: ای عمه! پسرک من را بیاور. اورا نزد پدر بردم، در آغوشش گرفت و فرمود: فرزندم! در پناه کسی تو را قرار می دهم که مادر موسی فرزندش را قرار داد.. در پناه خدا و حفظ او و جوار او باش.. سپس فرمود: او را به مادرش برگردان، و خبر او را [غیر از کسانی که اهلیت آن را دارند] کتمان کن تا زمان انتشار آن فرا رسد. اگرچه خدای منّان قاتلین اباعبدالله علیه السلام را مهلت داد، و آنان را در همان روز عاشورا عذاب ننمود، اما روزی می آید که خدای تعالی با آنان قصاص کند. چه آنان که در ریختن خون عزیز فاطمه دست داشتند و چه آنانی که سکوت نموده و با سکوت خود باعث تأیید ظالم شدند. ثمالی می گوید: از حضرت باقر علیه السلام سؤال کردم: ای پسر رسول خدا! آیا همۀ شما به حق قیام نمی کنید و آن را بپا نمیدارید؟؟ حضرت فرمود: بله پرسیدم: پس چرا قائم قائم نامیده شد؟! حضرت باقر علیه السلام فرمود: هنگامی که جدم حسین – درود خدا بر او – کشته شد، ملائکه به درگاه الهی صدا به گریه و زاری بلند نمودند و گفتند: بارالها! آیا غافل می شوی از کسی که برگزیدۀ تو و فرزند برگزیدۀ تو و بهترین خلق تو را می کشد؟! خدای تعالی به آنان فرمود: آرام گیرید و ساکت شوید، به عزت و جلالم سوگند به یقین از آنان انتقام می گیرم اگرچه پس از گذشت مدت زمانی باشد!! سپس خدای تعالی حجاب را کنار زده و ائمه از نسل حسین علیه السلام را به ملائکه نشان داد. یکی از آنان ایستاده و مشغول نماز بود، خدای عز وجل فرمود: " بذلک القائم انتقم منهم " به این شخصی که در حال قیام است از آنان انتقام می گیرم!! ملائکه با دیدن آنان و وعدۀ الهی مسرور و شادمان شدند [او مهدی، قائم آل محمد بود و از این رو قائم نامیده شد].
قبول اسلام قبول تمامی اصول و فروع دین می باشد و اگر کسی یکی از آن ها را انکار نماید و به آن کفر ورزد به پیامبر و خدای تعالی کافر شده. امامت و ولایت نیز یکی از اصول دین است که با آن اسلام کامل شده " الیوم أکملت لکم دینکم " و نزول این آیه در غدیر خم و پس از اعلان امامت و جانشینی امیر المؤمنین علیه السلام توسط رسول خدا صلی الله علیه و آله بود. امام حسن علیه السلام می فرمایند: " انّ الله افترض خمساً و لم یفترض إلا حسناً جمیلا: الصلاة و الزکاة و الحجّ و الصّیام و ولایتنا اهل البیت، فعمل الناس بأربع و استخفّوا بالخامسة، و الله لا یستکملوا الأربع حتی یستکملوها بالخامسة " همانا خدای تعالی پنج چیز را واجب قرار داده و تمام آنچه را واجب نموده نیکو و زیباست، نماز و زکات و حج و روزه و ولایت ما اهل بیت، اما مردم به چهار چیز عمل کردند و پنجمین آن را کوچک شمردند، و به خدا سوگند آن چهار چیز کامل نمی شود مگر با قبول داشتن و انجام دادن پنجمین آنها. محمد بن تمام می گوید: به حضرت صادق علیه السلام عرض کردم: همانا فلان شخص به شما سلام می رساند و می گوید: ضامن شو که در قیامت از من شفاعت نمائی!! حضرت فرمود: آیا از دوستان ما می باشد؟ عرض کردم: بله. حضرت فرمود: اگر چنین است مقام او بالاتر از اینهاست!! عرض کردم: او مردی است که امامت علی بن ابیطالب را قبول دارد ولی به امامت دیگر امامان اعتراف ندارد!! حضرت فرمود: او گمراه است. به حضرت عرض کردم: اگر تمامی امامان را قبول داشته باشد اما آخرین آنان را قبول نکند چگونه است؟ حضرت فرمود: مانند کسی می باشد که به پیامبری عیسی اعتراف کند و رسالت محمد صلی الله علیه و آله را قبول نداشته باشد و یا آنکه به رسالت محمد اعتراف کند و رسالت عیسی را انکار نماید، پناه می برم به خدا از کسی که یکی از حجت های خدا را انکار نماید. محمد بن مسلم می گوید به حضرت صادق علیه السلام عرض کردم: شخصی به من گفت: اگر آخرین امام را قبول کنی[که درآن وقت حضرت صادق امام زمان بودند] به تو ضرری نمی رساند که به اولین امام اعتراف نداشته باشی!! حضرت فرمودند: خدا لعنت کند این شخص را به یقین من او را دشمن می دارم و هرگز او را در زمرۀ شیعیان خود به حساب نمی آورم!! و آیا ممکن است آخرین امام شناخته شود بدون آنکه اولین آنان شناخته شود؟! مرحوم علامۀ مجلسی در بحار از پیامبر حدیثی نقل می کند که به امیرالمؤمنین علیهما و آلهما الطاهرین السلام فرمود: " یا علي! أنا مدینة الحکمة و أنت بابها... " ای علی! من شهر حکمت می باشم و تو در آن هستی و کسی وارد این شهر نمی شود مگر از در آن و دروغ می گوید آن کسی که می پندارد مرا دوست دارد و حال آنکه به تو دشمنی می ورزد، زیرا تو از من هستی و من از تو می باشم، گوشت تو و خون تو و روح تو و ظاهر تو و باطن تو از من است، و تو امام و رهبر امت من و جانشین من بعد از من می باشی، خوشبخت و سعادتمند آن کسی که تو را مطیع و فرمانبردار باشد و بیچاره آنکه از تو سرپیچی نماید، سود برده آنکه ولایت تو را پذیرفت و زیانکار آنکه با تو دشمنی نمود، پیروز آنکه ملازم و همراه تو شد و هلاک شده آنکه از تو جدا گشت، مثال تو و مثال امامان از فرزندانت بعد از من مثال کشتی نوح می باشد، آنکه بر آن سوار شد نجات پیدا کرد و آنکه از آن تخلف کرد غرق شد، و همچنین مثال شما مثال ستارگان آسمان است، هر زمان ستاره ای غروب کند ستاره ای دیگر نور افشانی نماید تا قیام قیامت.
خدای تعالی در قرآن کریم اطاعت و پیروی پیامبر و اولی الامر را فرمان داده و نام آنان را قرین نام خود قرار داده است. آنان که قرآن را به رأی خود تفسیر می کنند برای هر آیه از قرآن کریم تفسیر و توجیهی دارند، اما خدای تعالی در همین قرآن می فرماید:" ما آتاکم الرسول فخذوه" آنچه را که پیامبر برای شما آورده آن را بگیرید و از آن پیروی نمایید ولی از ما نخواسته که پیرو هوای نفس خود و دیگران باشیم، و همچنین فرموده:" و ما یعلم تأ ویله إلا الله والراسخون فی العلم " تأویل آیات قرآن را به جز خدا و رسوخ کنندگان در علم (اهل بیت علیهم السلام) نمی دانند. در اعلام الوری آمده است: جابربن عبدالله اانصاری می گوید به پیامبر صلی الله علیه و آله عرض کردم: " یا ایها الذین آمنوا أطیعوا الله و أطیعوا الرسول و اولي الأمر منکم " ای کسانی که ایمان آورده اید اطاعت کنید خدا را و همچنین پیروی نمایید از رسول خدا و اولی الأمر. یا رسول الله! خدا و رسول او را شناختیم، اولی الأمر چه کسانی هستند؟ [ تفسیر کنندگان به رأی، اولی الأمر را به حکام حتی اگر ظالم و کافر و... باشد تفسیر می کنند!!] پیامبر فرمودند: ای جابر! آنان خلیفه ها و جانشینان من هستند و امامهای مسلمانان پس از من، اولین آنان علی بن ابیطالب علیهما السلام و پس از او حسن و پس از او حسین و پس از او علی بن الحسین و پس از او محمد بن علی که در تورات معروف به باقر می باشد، ای جابر! به زودی او را می بینی هرگاه او را دیدی سلام من را به او برسان. سپس صادق جعفربن محمد پس از او موسی بن جعفر پس از او علی بن موسی پس از او محمد بن علی پس از او علی بن محمد پس از او حسن بن علی و پس از از او همنام من و حجت خدا در روی زمین و باقی ماندۀ پروردگار در میان بندگان، زادۀ حسن بن علی همان کسی که به دست او خدای تعالی مشرق و مغربِ زمین را فتح می نماید، او همان کسی است که از شیعیان پنهان می شود و آنقدر این غیبت و پنهانی به طول می انجامد که بر دین خدا ثابت نمی ماند مگر آن کسی که خدای تعالی قلب او را به ایمان امتحان نموده باشد. آبادی زمین به قائم آل محمد پس از رسول خدا صلی الله علیه و آله حزب شیطان (ابوبکر و عمر) حق مسلم امیر المؤمنین علیه السلام را غصب نموده و مولا را خانه نشین کرده و نگذاشتند آنچه را که بشر از نظر معنوی و مادی به آن نیاز دارد از مولا استفاده نماید، مسیر زندگی بشر را عوض کرده و مردم را از سعادت و خوشبختی به جهالت و بدبختی کشاندند، این سنت در نسل های بعدی هم ادامه پیدا کرد و فرزندان مولا (ائمه علیهم السلام) نیز از حق خود محروم شده و در نتیجه مردم خسارت کردند که نتوانستند دنیائی با سعادت و آخرتی پربار داشته باشند. اما خدای تعالی در قران کریم مؤمنین را وعده فرموده: " و نرید أن نمنّ علی الّذین استضعفوا في الأرض و نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثین " همچنین پیامبر صلی الله علیه و آله به مؤمنین پیوسته این بشارت را می دادند و نیز ائمه علیهم السلام به استدلال از قرآن امید طلوع صبح را به شیعیان داده اند " ألیس الصبح بقریب ". روزی رسول خدا صلی الله علیه و آله پس از سفر آسمانی خود فرمودند: " لمّا عرج بي إلی السماء السابعة... " هنگامی که به آسمان هفتم برده شدم و از آنجا گذشته تا از حجاب های نور عبور نمودم، پروردگارم مرا خطاب نموده فرمود: ای محمد! تو بندۀ من می باشی و من پروردگار تو، پس تنها برای من خضوع بنما، و تنها مرا بندگی کن، و توکل خود را بر من قرار داده و امید به من داشته باش. همانا تو نیکو بنده ای برای من هستی و نیکو حبیب و پیامبر، و همچنین برادر تو علی جانشین تو. به یقین او حجت من بر بندگانم می باشد، و امام بر خلق من، به او (علی) دوستان من از دشمنانم شناخته می شوند، و به او حزب شیطان از حزب من جدا می گردند، به او دین من بپا می شود، و حدود من حفظ می شود، و احکام من ثابت می ماند، و به تو و به او و به امامان از فرزندان او به بندگان رحمت من می رسد، و به قائم شما زمین را با ذکر تسبیح و تهلیل و تقدیس و تکبیر و تمجید آباد می کنم [در آن زمان مردم همه ایمان آورده و به سوی خدا روی می کنند] و بوسیلۀ او [قائم آل محمد] زمین را از لوث دشمنان خود پاک می نمایم، و اولیا و دوستان خود را وارثان زمین و آنچه در آن می باشد قرار می دهم، و بوسیلۀ او کلمۀ کفر را منحط نموده و سرنگون می کنم و کلمۀ خود [خدا پرستی] را بالا می برم و بوسیلۀ او بندگان و شهرها را به علم خود زنده می کنم، و برای او به مشیت و اراده ام گنج ها را ظاهر می سازم، و او را به اسرار آگاه می نمایم، و او را به ملائکۀ خود مدد نموده تا بتواند امر مرا در زمین برپا نماید و دین را برقرار کند، و همانا او ولی من و براستی هدایت کنندۀ بندگان من می باشد.
لزوم بودن هدایت کنندگان در زمین خدای تعالی بشر را بیهوده و عبث نیافریده، و همچنین آنان را بدون مربی و راهبر قرار نداد. بلکه قبل از اینکه امت ها را خلق نماید برای آنان مربیان و معلمان را فرستاد تا لحظه ای زمین بدون رهبر نباشد و همچنین هرگز دنیا بدون پیشوا و رهبر نخواهد ماند. حضرت صادق علیه السلام می فرمایند: " لوکان الناس رجلین لکان أحدهما الامام. و قال: إنّ آخر من یموت الامام لئلا یحتجّ أحدهم علی الله عز وجل ترکه بغیر حجة " اگر [تمامی اهل زمین از بین بروند و] تنها دو نفر بمانند همانا یکی از آنان امام و حجت خدا می باشد. و همچنین فرمودند: آخرین کسی که از دنیا می رود و میمیرد امام است تا اینکه کسی به خدای عز وجل نگوید که مرا بدون حجت و رهبر قرار دادی. و پیامبر صلی الله علیه و آله مکرر فرمودند: مثل اهل بیت من مثال کشتی نوح است... و مثل آنان مثال باب حطه است، هرآنکس که از آن در وارد شود نجات یابد و هرآنکس که از آن سرپیچی نماید هلاک شده است [باب حطه دری بود که خدای تعالی بنی اسرائیل را امر نمود از آن در وارد شوند و هنگام ورورد بگویند " حطة " یعنی بارالها گناهان ما را بریز. آن گروه از بنی اسرائیل که اطاعت فرمان پروردگار کرده و با خلوص این کلمه را گفتند پیروزی و نجات نصیب آنان شد و آن کسانی که این کلمه را تحریف نموده و سرپیچی از فرمان الهی کردند هلاک شدند]. پیامبر صلی الله علیه و آله از روی دلسوزی و برای اتمام حجت، امت خود را پیوسته نصیحت نموده و سفارشات لازم را می فرمودند اگرچه غیر از عده ای انگشت شمار همه از فرمان پیامبر سرپیچی نموده ره باطل رفتند و دنیای خود را به سختی انداخته و از آخرت نیکو بی نصیب ماندند. حضرت باقر علیه السلام می فرمایند: پیامبر صلی الله علیه و آله اصحاب خود را در منی جمع نموده فرمود: ای گروه مردم! همانا من در میان شما دوچیز گرانبها به جای گذاشتم، آگاه باشید تا آن زمان که به آن دو چنگ زده و متمسک باشید هرگز گمراه نمی شوید. آن دو: کتاب خدا و عترت من یعنی اهل بیت من می باشند، به یقین آن دو از هم جدا نمی شوند تا کنار حوض (کوثر) بر من وارد شوند. سپس فرمودند: من در میان شما محارم الهی را بجا می گذارم: کتاب خدا، عترت خود و کعبه بیت الحرام. سپس حضرت باقر علیه السلام فرمودند: اما کتاب خدا که [تفسیر و تأویل] آن را تحریف نمودند، و اما کعبه که آن را منهدم کردند، و اما عترت که آنان را کشتند، و تمام سپرده های الهی را شکسته و هلاک نمودند!!! خدای تعالی در قرآن کریم امت پیامبر صلی الله علیه و آله را برترین و بهترین امت ها نامیده اما تازمانی که امر به معروف و نهی از منکر نمایند و مردم را از انجام کارهای زشت و ناروا باز داشته و به کارهای خیر سوق دهند " کنتم خیر امة اخرجت للناس تأمرون بالمعروف و تنهون عن المنکر " اما مردم رفته رفته این دو واجب الهی را فراموش نموده و پشت سر انداختند تا جائی که امر به معروف و نهی از منکر جنایت حساب می شود و بدتر از آن امر به منکر و نهی از معروف می شود همانطور که رسول خدا به اصحاب خود خبر این روز را داده بود!! و این تغییر از زمان تغییر مسیر امت اسلام از حق به باطل شد، اما روزی خواهد آمد که این امت برترین امت ها باشد و دنیا آنچنانکه خدا بشارت داده شود " الذین إن مکنّاهم في الارض أقاموا الصلاة و آتوا الزکاة و أمروا بالمعروف و نهوا عن المنکر " زمانی که به آنان (یاری کنندگان دین خدا) اقتدار و تمکین در روی زمین بخشیم نماز بپا می دارند و زکات به مستحق می دهند و امر به معروف می نمایند و نهی از منکر می کنند. حضرت باقر علیه السلام فرمودند: این آیه مربوط به آل محمد علیهم السلام می باشد تا آخرین امام و مهدی و اصحاب او که خدای تعالی آنان را مالک مشرق و مغرب زمین می نماید و دین را بوسیلۀ آنان ظاهر می کند و بوسیلۀ او و اصحاب او بدعت را از بین می برد، آنطور که سفیهان و نابخردان حق را از بین بردند، در آن زمان ظلم دیگر دیده نمی شود و امر به معروف و نهی از منکر در میان مردم رائج می گردد.
اللهمّ جدّد به ما امتحی من دینک، و أحي به ما بدّل من کتابک، و أظهر به ما غیّر من حکمک حتّی یعود دینک به و علی یدیه غضّاً جدیداً خالصاً مخلصاً لا شکّ فیه و لا بدعة لدیه |
|
بســـــــــــــــــــــــــــــم الله الرحمن الرحیم
میلاد سومین امام، پنجمین معصوم، سید الشهدا، ابوالائمه حضرت ابا عبدالله الحسین وبرادر دلاور و ایثارگر او اباالفضل العباس و فرزند گرامیش زین العابدین را به منتقم آل محمد علیهم السلام و دوستدارانشان تبریک و تهنیت میگویم.
مواسات حضرت زکریا با پیامبر در کتاب احتجاج از قول سعد بن عبدالله آمده است: از حضرت حجت عجل الله تعالی فرجه الشریف از تأویل " کهیعص " سؤال کردم حضرت فرمود: " این حروف از خبرهای غیبی است که خدای تعالی بنده اش زکریا را به آن آگاه نمود و پس از بعثت پیامبر صلی الله علیه و آله آن را برای رسولش بیان کرد و آن این است: زکریا از پروردگار درخواست نمود اسماء پنج نور مقدس را به او تعلیم نماید، خدای منّان درخواست او را اجابت نمود، جبرئیل نازل شد و اسماء مقدس را به او تعلیم داد. پس هرگاه زکریا نام محمد، علی، فاطمه، و حسن علیهم السلام را بر زبان جاری می کرد غم و ناراحتی از قلبش برداشته می شد و اگر حالت حزنی داشت از او برطرف می گشت، و هنگامی که نام حسین علیه السلام را می برد بغض گلویش را می فشرد و چنان بود که به سختی نفس می کشید!! روزی به خدا عرض کرد: بارالها! چرا هرگاه نام چهار تن از آنان را می برم آسایش و راحتی بر من غالب می شود، ولی با نام پنجمین آنان (حسین) غمگین و محزون گشته و مرگ را در مقابل چشمانم می بینم؟! آنگاه خدای تعالی داستان حسین را برای او بیان کرد و فرمود: " کهیعص " ک: اسم کربلا، هاء: هلاک و شهادت عترت پیامبر، یاء: اشاره به یزید لعنة الله علیه ظلم کننده به حسین، عین: اشاره به عطش او، صاد: یادآور صبر او!!!!! هنگامی که زکریا آن داستان را شنید سه روز از مسجد خود بیرون نیامد و محرابش را ترک نکرد، و مردم را از ورود در مسجد منع نمود و به گریه و ناله و زاری روی آورد!!! و پیوسته اینچنین مرثیه خوانی می کرد: پروردگارا! آیا بهترین خلقت (حضرت محمد) را به فرزندش اینچنین مبتلا می کنی؟! پروردگارا! این بلای بزرگ را چگونه به ساحت او نازل می کنی؟! پروردگارا! چگونه لباس این مصیبت و عزا را به علی و فاطمه می پوشانی؟! پروردگارا! آیا این مصیبت بزرگ و این عزای عظیم را بر آنان وارد می سازی؟! آنگاه به خدا عرض کرد: بارالها! فرزندی به من عطا کن، و پس از آنکه مرا به او مشتاق کردی آنچنانکه حبیب خود محمد را به فرزندش مفجوع و عزادار می سازی من را به مصیبت فرزندم عزادر کن!!! خدای تعالی دعایش را مستحاب نمود و به او یحیی را عطا کرد، و به شهادت یحیی او را مفجوع ساخت، و مدت حمل حضرت یحیی همانند حسین علیهما السلام شش ماه بود!!! رضایت به مقدرات الهی اگرچه فاطمه سلام الله علیها از روز الست آنچه را که در دنیا می دید و آنچه از مصیبت ها که بر او وارد می شد را می دانست و به آن ها رضایت داده بود، اما برای تربیت مردم و دیگر حکمت های الهی قضایا باید سیر طبیعی خودش را بنماید. و گفت و شنودهائی که بین معصومین علیهم السلام می شود از این قبیل است نه آنکه آنان از این مسائل غافل بوده اند. هنگامی که فاطمه به فرزندش حسین علیهما السلام باردار شد، پیامبر صلی الله علیه و آله به او فرمود: دخترم! خدای عز وجل به تو پسری عطا کرده که نام او حسین می باشد. بدان که امت من او را می کشند!! بانو عرض کرد: ای پدر! مرا به چنین فرزندی نیازی نیست. پیامبر فرمود: خدای عز وجل وعده ای دربارۀ او به من داده، و آن اینکه ائمه از نسل او خواهند بود. بانو عرض کرد: به امر خدا راضی هستم!! در دوران بارداری روزی فاطمه سلام الله علیها به پدر عرض کرد: " ای پدر! از لحظه ای که من به این فرزند (حسین) باردار شدم احساس تشنگی شدید می کنم!! پیامبر محزون گشت و به پارۀ تن خود فرمود: دخترم! این فرزندی را که به او حامله هستی، لب تشنه شهید خواهند کرد " آری اینچنین بانو با فرزند خویش در تشنگی مواسات نمود و در دوران شش ماهۀ بارداری تشنگی فرزندش را در روز عاشورا احساس می کرد!! بشارتی دردناک! در اولین دیداری که پیامبر صلی الله علیه و آله پس از دنیا آمدن نوزادِ فاطمه سلام الله علیهما با او داشتند مجدداً خبر شهادت فرزند را به مادر دادند، و مادر از شنیدن این خبر محزون و گریان شد " حملته امه کرهاً و وضعته کرها، و حمله و فصاله ثلاثون شهرا " مادر او با حزن و ناراحتی به او باردار شده و با ناراحتی دوران حمل را گذراند، و زمان تولد او نیز با حزن و ناراحتی بود و مدت حمل تا از شیر گرفتن سی ماه طول کشید [اشاره به شش ماه دوران بارداری]. آزاد شدۀ حسین علیه السلام پس از تولد امام حسین علیه السلام ملائکه دسته دسته بر پیامبر صلی الله علیه وآله وارد شده و به او تبریک و تعزیت می گفتند!! تبریک به میلاد او و تعزیت به شهادت مظلومانۀ او در کربلا!! لحظه ای خنده بر لبان نازنین پیامبر نقش می بست و لحظه ای پیامبر محزون بود و اشک غم می ریخت.. هیچ ملکی نماند مگر آنکه از خدای تعالی درخواست نزول بر پیامبر گرفته و بر رسول خدا نازل شد. خدای تعالی جبرئیل را امر فرمود تا با گروهی از ملائکه برای عرض تبریک و تعزیت بر پیامبر وارد شوند، جبرئیل به زمین آمد، قبل از ورود بر حضرت از جزیره ای گذشت، فطرسِ ملک در آن جزیره بال شکسته افتاده بود، زیرا روزی در انجام امر الهی کوتاهی نموده بود و خدای تعالی او را عقاب کرده و قدرت پرواز را از او گرفته و او هفتصد سال بود که در آن جزیره به عبادت خدا مشغول بود. هنگامی که جبرئیل و گروهی از ملائکه را در صفوفی دید که به زمین نازل می شوند از جبرئیل پرسید: چه اتفاقی افتاده و به کجا می روی؟ جبرئیل گفت: محمد را خدای تعالی فرزندی داده برای تهنیت گوئی او می رویم. فطرس از جبرئیل خواست که او را با خود نزد پیامبر ببرند تا شاید مورد دعای حضرت قرار بگیرد. جبرئیل قبول نموده و او را با خود برد، هنگامی که بر پیامبر وارد شدند جبرئیل حضرت را به حال فطرس خبر داد، پیامبر فرمود: به او بگو: خود را به مولود متبرک نماید. فطرس امر پیامبر را اطاعت نمود و بمجرد اینکه خود را به مهد اباعبدالله نزدیک کرد بال شکستۀ او درمان شد و او توانست به همراه جبرئیل و دیگر ملائکه بالا رود، او پیوسته در میان ملائکه افتخار می کند که آزاد شدۀ حسین است!!!
حضرت صادق علیه السلام می فرمایند: روزی حسین بن علی علیهما السلام در دامن رسول خدا صلی الله علیه و آله نشسته بود و رسول الله با او بازی نموده و او را پیوسته بوسه می زد، عائشه معترضانه به حضرت گفت: چه بسیار این کودک تورا خوشنود ساخته و به اعجاب آورده و چقدر او را دوست می داری!! پیامبر جواب داد: وای برتو، چگونه او ار دوست ندارم و به او خوشنود نباشم؟ و حال آنکه او میوۀ دل من، و روشنائی چشم من می باشد، آگاه باش که امت من بزودی او را می کشند!! پس هرکس او را زیارت نماید خدای تعالی ثواب یک حج از حج هائی که من انجام داده ام را برای او می نویسد! عائشه متعجب گفت: یک حج از حج های شما؟! حضرت فرمود: بله، بلکه دو حج از حج های من! عائشه بیشتر تعجب کرده گفت: دو حج از حج های شما؟! پیامبر فرمود: بله، بلکه چهار حج از حج های من! و پیوسته به آن می افزود و عائشه تعجب خود را نشان می داد تا آنکه پیامبر نود حج با عمره های آن برای او شمرد!!!
اندوهی پس از سرور! خدای تعالی دنیا را برای راحتی و سرور نیافریده، دنیا سالن امتحان است و سالن امتحان هم جای راحتی و سرور نمی باشد. دنیا محل محک خوردن است تا خوب از بد جدا شود. دنیا جای خودسازی و خود شناسی است. دنیا محلی است برای ارتقاء درجه. در این دنیا همه باید امتحان شوند اگرچه در عالم ذر نیز امتحان شده اند اما این برای این است که خود بدانند چگونه هستند و همچنین در سختی هاست که انسان به رشد و کمال می رسد. خدای تعالی در سورۀ عنکبوت می فرماید: " أحسب الناس أن یترکوا أن یقولوا آمنا و هم لا یفتنون " آیا مردم گمان می کنند بصرف اینکه گفتند ایمان به خدا آورده ایم آنان را رها کنند و هیچ امتحانشان نکنند؟! آری همه امتحان می شوند و همانطور که حضرت کاظم علیه السلام فرموده اند آنانکه ایمانشان بیشتر است بیشتر مورد ابتلا قرار می گیرند. امیر المرمنین علیه السلام می فرمایند: روزی پیامبر صلی الله علیه و آله به دیدار ما آمدند. ام ایمن رضوان الله تعالی علیها مقداری خرما و شیر برایمان آورده بود که با آن از پیامبر پذیرائی نمودیم، پیامبر پس از تناول و شستن دست و صورت خود، در گوشه ای رفته سر بسجده گذاشت و مدتی در حال سجده گریه می کرد!!! سپس سر از سجده برداشت اما هیچیک از ما به خود جرأت نداد از علت آن سؤال نماید. پس از آن حسین برخواسته و آهسته آهسته بسوی پیامبر رفت و از دو پای پیامبر بالا رفت و سر مبارک پیامبر را به سینۀ خود چسباند، آنگاه چانۀ خود را بر سر رسول خدا قرار داده گفت: ای پدر! چه چیز تورا به گریه واداشت؟! پیامبر فرمود: من امروز که نزد شما آمده و به شما نگاه می کردم سروری به من دست داد که هرگز قبل از این اینقدر مسرور نشده بودم!! ناگهان جبرئیل بر من نازل شد و به من خبر داد: هریک از شما در گوشه ای به قتل می رسید!! خدارا حمد نمودم و برای شما از او طلب خیر کردم. حسین پرسید: ای پدر! با اینکه قبرهای هریک از ما در گوشه ای است، چه کسی ما را زیارت می کند؟! پیامبر فرمود: عده ای از امت من شمارا زیارت می کنند، و با این کار قصد خیر و صله به من دارند، من نیز در قیامت دست آنان را می گیرم و از ترس و وحشت و سختی آن روز نجاتشان می دهم!!! اهل بیت علیهم السلام افضل و برتر از جمیع پیامبران غیر از خاتم الانبیاء می باشند، و تمام آنچه را که هریک از انبیاء و مرسلین از مقام علم و فضل و کمال و..... دارند آنان همه را یکجا دارا می باشند -آنچه خوبان همه دارند تو تنها داری- آنان وارث تمام پیامبران از آدم تا خاتم هستند. آن بزرگواران همانطور که حق تشریع دارند قدرت تکوینی نیز دارند. روزی اصبغ بن نباته نزد امام حسین علیه السلام آمده عرض کرد: ای آقای من! می خواهم از چیزی از شما سؤال کنم که به آن ایمان دارم [اما می خواست اطمینان قلبی پیدا نماید] و آن از اسرار الهی می باشد و یقیناً شما از کسانی هستی که آن اسرار نزدتان می باشد. حضرت فرمود: ای اصبغ! آیا می خواهی خطاب پیامبر را با ابن دون (ابوبکر) در مسجد قبا به تو نشان دهم؟! [پس از شهادت پیامبر، و فتنۀ ابوبکر و عمر، و غصب خلافت از امیر المؤمنین، روزی ابوبکر با مولا در مسجد قبا روبرو شد و به امیر المؤمنین به دروغ گفت: اگر می دانستم پیامبر راضی به این امر نیست (غصب خلافت) هرگز حکومت را برای خودم قرار نمی دادم و..... امیر المؤمنین فرمود: اگر من پیامبر را به تو نشان دهم و او تو را امر بفرماید که از مسند خلافت کناره بگیری امر پیامبر را اطاعت می کنی؟! ابوبکر گفت: آری. امیر المؤمنین علیه السلام به قدرت تکوینی خود حضرت را به او نشان دادند که در محراب نشسته و مشغول عبادت بودند!! پیامبر نگاه تندی به ابوبکر انداخته فرمودند: آیا من علی را برتو و دیگران امیر قرار ندادم؟! آیا تو ورفیقت را از غصب جایگاه علی برحذر نداشتم؟! مسند خلافت را به علی واگذار کن..... اما حب دنیا و شیطانی که همراه داشت و بنابر قول خودش اورا امر به باطل می نمود!! باعث سرپیچی او شد] اصبغ به اباعبدالله گفت: آری این چیزی است که از شما می خواهم. حضرت فرمود: برخیز تا برویم [و آنچه می خواهی را به تو نشان دهم] اصبغ می گوید: ناگهان خود و امام را در کوفه و مسجد کوفه را در مقابل خود دیدم!! امام به من تبسمی کرده فرمود: ای اصبغ! همانا خدای تعالی باد را در اختیار سلیمان بن داود قرار داد " غدوّها شهرٌ و رواحها شهر " مسافت یکماهه را در نیم روز می رفت و در نیم روز برمیگشت!! و من بیش از آنچه سلیمان در اختیار داشت را دارم!!! به حضرت عرض کردم: راست می گوئی ای پسر رسول خدا. حضرت فرمود: ما کسانی هستیم که علم به کتاب خدا داریم و بیان و توضیح و کلید آنچه در آن می باشد نزد ماست و نزد هیچیک از دیگر خلق خدا نمی باشد، زیرا ما اهل سر خدا می باشیم و اسرار الهی نزد ما می باشد. حضرت با تبسمی ادامه داد: ما آل خدا و وارثان رسول خدا هستیم!! من گفتم: خدا را شکر می کنم بر آن. به امر حضرت داخل مسجد شدیم. ناگهان رسول خدا را دیدم که عبا به خود پیچیده در محراب نشسته بود و در کناری امیر المؤمنین را دیدم که یقۀ لباس أعسر (ابوبکر) را گرفته بود و پیامبر انگشت به دهان می فرمود: لعنت خدا و لعنت من بر تو و اصحاب تو که بد طوری پس از من عمل کردید!!! مرحوم علامۀ مجلسی در بحار الانوار از محمد بن ابراهیم بن اسحاق طالقانی می گوید: من و گروهی نزد شیخ ابوالقاسم حسین بن روح بودیم، شخصی از میان ما برخواست و به شیخ روکرده گفت: می خواهم از چیزی سؤال کنم. شیخ جواب داد: هرچه می خواهی بپرس. آن مرد پرسید: آیا حسین بن علی علیهما السلام ولی خدا بود؟ شیخ فرمود: آری. آن مرد پرسید: آیا قاتل او دشمن خدا بود؟! شیخ فرمود: آری دشمن خدا بود. آن مرد گفت: آیا رواست خدا دشمن خود را بر دوست خود غالب کند؟! شیخ گفت: به آنچه برایت می گویم گوش فرا بده.. بدان خدای تعالی با مردم به عیان و حضور تکلم نمی کند، اما پیامبرانی از جنس و با صفات بشری برای آن ها مبعوث می نماید، و اگر از جنس غیر آنان پیامبران را می فرستاد مردم از ان ها دوری نموده و کلام آنان را قبول نمی کردند، هنگامی که این پیامبران بسوی مردم آمدند و مردم را به دین خدا دعوت کردند آنان گفتند: شما نیز مثل ما بشر هستید و ما سخن شما را قبول نمی کنیم تا آنکه کاری کنید که ما از انجام آن عاجز باشیم، آنگاه یقین می کنیم شما مقربان درگاه الهی هستید و خدای تعالی اموری را به شما اختصاص فرموده!! در آن وقت خدای تعالی برای آنان مععجزاتی قرار داد. بر بعض آنان پس از انذار قوم خود طوفان را بر آنان مسلط نمود که جمیع طغیانگران و کسانی که از حق سرپیچی نمودند را غرق نمود، و کسی دیگر از آنان در آتش افکنده شد که خدای تعالی آتش را بر او سرد و سلامت قرار داد. و دیگری از آنان ناقه ای شیرده از دل سنگ بیرون آورد و..... وقتی این معجزات را که مردم از اتیان آن عاجز بودند را مردم دیدند خدای تعالی به لطف و حکمتش گاهی آنان را بر دشمنان غالب می کرد و گاهی مغلوب و شکست خورده!!! و اگر اینچنین نبود و پیامبران همیشه بر آنان غالب و پیروز می شدند به یقین مردم آنان را به خدائی گرفته و عبادت می کردند و صبر و تحمل آنان بر بلاها و مشکلات از دیگر بندگان شناخته نمی شد!!! اما خدای تعالی آن بزرگواران را در این امور مانند دیگر بندگان خود قرار داد تا در مشکلات و سختی ها صابر و در برابر نعمت های الهی و پیروزی بر دشمن، خدارا شاکر باشند، و در همه حال تواضع و فروتنی پیشه کنند تا بندگان خدا بدانند برای همۀ مخلوقات خدائی است که خالق آنان است و تدبیر امور به دست او می باشد تا تنها او را عبادت و بندگی کنند و از پیامبران و مرسلین اطاعت، و حجت و دلیلی باشد برای هر دو گروه آنانکه هدایت شده و راه حق را طی می کنند و همانانکه از حق سرپیچی نموده راه باطل می روند. [شیخ با بیان زیبا و روشن خود مردم را آگاه کرد] فردای ان روز دوباره نزد شیخ آمدم و با خود فکر می کردم : دیروز آیا کلام شیخ در مورد اولیاء الله از پیش خود بود [یا کلام معصوم]؟ ناگهان شیخ ابتدا به سخن نموده گفت: ای محمد بن ابراهیم! اگر از آسمان فرود آیم و پرنده ای مرا به سرعت برباید و یا آنکه باد مرا در مکان دوری پرتاب کند (و ازبین بروم) برای من بهتر است تا آنکه در دین خدای تعالی از نزد خود و به رأی خودم سخن بگویم، این کلامی که گفتم از معدن علم آن می باشد و از حجت خدا صلوات الله علیه (امام زمان) شنیده شده!! خدای تعالی دنیا را دار مکافات و قصاص قرار داده، همچنین دنیا برای رشد و کمال می باشد نه برای ظلم و فساد، پس کسی که از فرمان الهی سرپیچی نماید و به خود و دیگران ظلم کند در دنیا عذاب می شود، و اگر گناه و نافرمانی او با عذاب و قصاص دنیوی تمام نشود عذاب او به عالم برزخ و قیامت نیز ادامه پیدا می کند. اما اگر عذاب دنیوی بخاطر حکمتی از آنان دور شود عذاب برزخ و قیامت سخت تر و سنگین تر خواهد بود، و این عدل الهی است. حضرت عسکری علیه السلام می فرمایند: روزی علی بن الحسین علیهما السلام داستان مسخ شده های بنی اسرائیل را برای اصحاب خود تعریف می کردند وقتی داستان به آخر رسید حضرت فرمودند: خدای تعالی آن قوم را بخاطر صید ماهی در روز ممنوع شده مسخ نمود، چگونه ممکن است کسانی که فرزندان پیامبرشان را کشتند، و به زنان و دختران او هتک حرمت نمودند، و ..... همانا خدای تعالی اگرچه آنان را در دنیا مسخ نکرد اما عذاب آخرت آنان را چندین برابر عذاب مسخ قرار داد!!! به حضرت گفته شد: ای فرزند رسول خدا! ما این حدیث (مسخ شدن بنی اسرائیل) را از شما نقل کردیم و بعض دشمنان شما به ما گفتند: اگر قتل حسین روا نبود، باید از صید ماهی در روز شنبه برای بنی اسرائیل گناهش بیشتر باشد، پس چرا خدا ی تعالی آنچنانکه بر صیادان بنی اسرائیل غضب کرد بر قاتلین حسین غضب نکرد؟! حضرت سجاد فرمود: به این دشمنان خدا بگوئید: اگر شیطان گناهش بیش از کسانی است که به اغوا و فریب او به خدا کافر می شوند و خدای تعالی آنان را که حکمتش ایجاب نمود هلاک کرد، مثل قوم نوح و فرعون و..... ولی ابلیس را هلاک نکرد و حال آنکه أولی به هلاک بود، اما او را مهلت داد!!! آیا پروردگار ما در تدبیر خود به هلاک نمودن عده ای و باقی گذاردن عده ای دیگر حکیم نبود؟! در این مورد نیز [مسخ صیادان بنی اسرائیل و باقی گذاردن قاتلین حسین] چنین است و خدا آنچه را که صلاح می داند در مورد هرکس انجام می دهد و اوست که از بندگان در مورد آنچه انجام می دهند سؤال می کند و هرگز مورد سؤال و پرسش قرار نمی گیرد. منتقم آل محمد علیهم السلام حضرت باقر علیه السلام در تأویل آیۀ " و من قتل مظلوماً فقد جعلنا لولیه سلطاناً فلا یسرف في القتل إنّه کان منصورا " و کسی که مظلومی را به قتل رساند به یقین برای ولی امر و صاحب خون او قدرتی قرار دهیم تا قصاص نماید، و هرگز در قتل اسراف نمی کند و یقیناً او (مظلوم) مورد یاری قرار خواهد گرفت. حضرت فرمودند: این آیه در مورد حسین بن علی علیهما السلام نازل شد، او مظلوم کشته شد و ما صاحب خون او هستیم، و قائم (منتقم آل محمد) از ما می باشد که هرگاه قیام نماید خون خواهی از حسین علیه السلام می کند، آنقدر از مردم (ظالمین) می کشد که گفته شود اسراف و افراط در قتل می کند!!!..... همانا دنیا به اتمام نرسد تا آنکه خدای تعالی به مردی از آل رسول صلی الله علیه و آله او (حسین) را یاری نماید، همان کسی که زمین را پر از عدل و داد کند پس از آنکه پر از ظلم و جور شده باشد.
اللهم أرني الطّلعة الرّشیدة و الغرّة الحمیدة و اکحل ناظري بنظرة منّي إلیه و عجّل فرجه و سهّل مخرجه و أوسع منهجه |
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
RSS
|