تبليغاتX
این المنتقم؟؟؟
کجاست انتقام گیـــــــــــــــــــــــــرنده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

                                         بســــــــــــــــــــــــــم الله الرحمن الرحیم

 

ميلاد اسلام، معنا گرفتن حیات و زندگانی، مبعث پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم را به فرزندش و آخرین وصی او منتقم آل محمد علیهم السلام و به همۀ مسلمان ها و آزادگان تبریک و تهنیت می گویم.

 

 

نزول رحمت

این محمد امین است که پیوسته در غار حرا مشغول عبادت و راز و نیاز با خدا می باشد. او به تنهائی از کوه بالا می رود و از آن جا به آثار رحمت الهی نظر می اندازد، و در قدرت الهی تفکر می نماید، به اکناف آسمان ها نظر می اندازد و به اقطار زمین می نگرد، و از آنها عبرت گرفته و به یگانگی خدا اقرار می نماید..

 

 

زمانی که به چهل سالگی رسید و خدای تعالی او را از همۀ مردم کاملترین فرد و قلب او را پاکترین، مطیعترین، خاشعترین، و خاضعترین قلب ها یافت درب های رحمت الهی را بسوی او باز نمود، و او (محمد صلی علیه و آله) نظر به ملکوت آسمان ها دوخته بود، خدای تعالی ملائکه را فرمود: که بر او نازل شوید و رحمت خود را از ساق عرش تا رأس محمد فرو فرستاد.. در آن هنگام جبرئیل امین طاووس ملائکه در حالی که بخاطر مأموریتی که بر عهده داشت (نزول وحی) نورباران شده بود بر او نازل شد.. بازوی محمد را گرفت و تکان داد و گفت: ای محمد! بخوان. او گفت: چه بخوانم؟! جبرئیل گفت: ای محمد! " إقرأ باسم ربک الذي خلق، خلق الإنسان من علق، إقرأ و ربک الأکرم، الذي علّم بالقلم، علّم الإنسان مالم یعلم " قرآن را بنام پروردگارت که خدای آفرینندۀ عالم است قرائت کن. آن خدائی که آدمی را از خون بسته بیافرید. بخوان قرآن را که پروردگارت از هر کریمی بزرگوارتر است. آن خدائی که بشر را علم نوشتن به قلم آموخت و به انسان آنچه را که نمی دانست به الهام خود تعلیم داد. سپس آنچه لازم بود را از جانب خدای عز وجل به او وحی نمود، پس از آن جبرئیل بالا رفت و پیامبر صلی الله علیه و آله [با حمل مسئولیتی جدید] از کوه پائین آمد در حالی که اوار رحمت الهی  دربر گرفته بود و سنگینی وحی را بر دوش خود احساس می کرد، و ترس تکذیب قریش و نسبت های ناروایشان او را آزار می داد. او می دانست که قریش نسبت جنون به او خواهند داد و حال آنکه از ابتداء خلقتش عاقلترین فرد، بزرگوارترین مردم و از کارها و اعمال شیطانی بری بود.

 

اقرار طبیعت به پیامبری او!!

وقتی از کوه پائین می آمد برای انشراح و قوت قلب او به امر خدای تعالی از هر سنگ و چوب و کلوخ که گذر نمود همه با زبان فصیح گفتند: سلام بر تو ای  محمد، سلام بر تو ای ولی خدا، سلام بر تو ای رسول خدا!!!

           

بشارت باد بر تو که خدای عزوجل تو را بر همۀ خلائق از اولین و آخرین برتری داده و زینت بخشیده، و هرگز کلام قریش که نسبت جنون به تو می دهند تو را محزون نسازد، زیرا برترین فرد آن کسیست که پروردگار جهانیان او را برگزیده باشد و بزرگوار آن کسیست که خالق جهانیان او را بزرگ بشمارد. هرگز قلب تو از تکذیب آنان تنگی نکند، بزودی پروردگارت تو را مسرور و خوشحال می سازد به بالا گرفتن دین تو بوسیلۀ وصی و جانشین تو علی بن ابیطالب!! و علوم سرشار تو در بین بندگان با کلید و شهر حکمت تو گشوده می شود و آن علی بن ابیطالب است!!! و بزودی چشم تو به وجود فاطمه دخترت روشن می شود، و بزودی از آن دو (علی و فاطمه) حسن و حسین بزرگ و آقای جوانان بهشت پدیدار می شوند!!! و بزودی دین تو در تمام شهر ها منتشر خواهد شد و اجر و پاداش دوستداران تو و برادرت علی بزرگ شمرده می شود...

 

اولین ایمان آورنده

پیامبر عموزاده اش علی بن ابیطالب را در راه برگشت به منزل دید و او (علی) اولین کسی بود که اقرار به اسلام نمود و بعد از او خدیجه از میان زنان اولین زن بود که اعتراف به اسلام کرد.

امیر المؤمنین علیه السلام می فرماید: خانه ای نبود که اسلام در آن وارد شده باشد مگر منزل رسول خدا صلی الله علیه و آله و خدیجه سلام الله علیها و من سومین آنان بودم، نور وحی و رسالت را می دیدم و بوی نبوت را استشمام می کردم. صدای نالۀ شیطان را شنیدم! از پیامبر پرسیدم این نالۀ چیست؟! فرمود: نالۀ شیطان است، زیرا مأیوس گشت که عبادت شود. تو ای علی! آنچه می بینم می بینی، و آنچه می شنوم می شنوی ولی پیامبر نیستی، اما وزیر من هستی و یقیناً بر حق و حقیقت می باشی.

 

در کتاب اکمال الدین و اتمام النعمة از قول حضرت جواد علیه السلام آمده است: قبل از علی و خدیجه صلوات الله علیهما کسی دعوت پیامبر را اجابت نکرد، و سه سال اینگونه پیامبر در حال خوف و ترس از آزار قوم خود زندگی را سپری نمود.

 

اولین انذار

چند صباحی گذشت و اسلام غریب ترین ایام خود را سپری می کرد، تا اینکه خدای تعالی بر پیامبرش این آیه را نازل فرمود: " و أنذِر عشیرتک الأقربین " ای پیامبر! خویشان نزدیک خود را انذار بده و از عذاب الهی بترسان. پیامبر آنان را جمع نمود و پس از اینکه با غذا و نوشیدنی معجز آسا از آنان پذیرائی نمود به آنان فرمود: ای فرزندان عبد المطلب! همانا من انذار دهنده و مبشر از جانب خدای تعالی بر شما هستم، اسلام بیاورید و آنچه می گویم اطاعت کنید تا هدایت شوید. سپس فرمود: چه کسی از شما با من برادری می کند و وزیر من می شود تا بعد از من خلیفه و جانشین من بر مردم باشد؟! همۀ آنان ساکت ماندند، و حضرت این کلام را سه مرتبه تکرار فرمود و در هر سه مرتبه غیر از امیر المؤمنین کسی جواب مثبت نداد، در مرتبۀ سوم پیامبر فرمود: ای علی! تو وصی و جانشین من بر مردم هستی!! آن قوم برخاستند و مجلس را ترک کردند و با حالت تمسخر به ابوطالب گفتند: فرزندت را فرمان بر، زیرا که امیر بر تو می باشد!!!

 

دعوت همگانی

مدت زمانی گذشت، امر خدا بر پیامبر نازل شد: " فاصدع بما تؤمر و أعرض عن المشرکین " با صدای بلند و رسا آنچه مأموری به مردم برسان و از مشرکین (در صورت سرپیچی) روی بگردان. پیامبر در میان مردم در مسجد الحرام حاضر شد، بر حجر ایستاد و فرمود: ای گروه قریش! ای گروه عرب! شمارا دعوت می کنم به عبادت پروردگار، و از شما می خواهم از بندگی بت ها خود را خارج سازید و از شما دعوت می کنم شهادت به یگانگی خدا و رسالت من بدهید، دعوت مرا اجابت کنید تا رئیس عرب شوید و غیر عرب زیر امر و فرمان شما بیایند!!! پس از اتمام کلام پیامبر مشرکین بر او خندیدند و گفتند: محمد بن عبدالله مجنون شده!! و او را با تیزی کلام خود رنجاندند، اما بعضی که کتاب های پیشین را خوانده بودند به او ایمان آوردند [زیرا نشانه های او را در انجیل و تورات دیده بودند]، وقتی قریش گرویدن مردم را بسوی او دیدند ترسیدند، خشمگین و اندوهگین نزد ابوطالب عموی پیامبر رفتند و گفتند: برادر زاده ات را از کارهائی که می کند نهی کن!! آیا نمی بینی عقل ما را کوچک شمرده و خدایان ما را دشنام می دهد، و جوانان ما را گمراه نموده!!! و جمع ما را پراکنده و متشتت کرده!!! و آنگاه بسوی پیامبر رفته گفتند: ای محمد! مارا به چه چیز دعوت می کنی؟! حضرت فرمود: به شهادت دادن به یگانگی خدا، و از زیر طوق و بندگی بت ها درآمدن. آنان گفتند: سیصد و شصت خدا را رها کنیم و تنها یک خدا را عبادت نمائیم؟! در آن وقت بود که این آیات نازل شد: " أجعل الآلهة إلهاً واحدا؟! إنّ هذا لشيءٌ عُجاب!! و انطلق الملأ منهم، أن امشوا و اصبروا علی آلهتکم، إنّ هذا لشيءٌ یُراد... " آیا تمام خدایان را به یک خدا تبدیل نموده؟! حقیقتاً این کلامی است بسیار عجیب!! و سران قوم بر این مطلب دستور دادند: ای مردم! از شما می خواهیم که بر عبادت بت ها بمانید و از آن ها دست نکشید!!!

 

بی انصافی تا چه حد؟!

آنگاه به ابوطالب گفتند: اگر برادر زاده ات بخاطر تنگدستی به این کار دست زده و ادعای نبوت می کند، ما پول های زیادی برای او جمع می کنیم تا پول دار ترین فرد قریش او باشد. پیامبر فرمود: مرا به پول شما نیازی نیست، تنها مرا بر آنچه می گویم اجابت کنید، آنگاه با قبول گفته ام شما را پادشاه دنیا و آخرت می کنم!! آنان متفرق شدند، اما باز به نزد ابوطالب رفتند و گفتند: تو از بزرگان و رئیس بر ما هستی اما برادر زاده ات باعث جدائی ما شده [بیا تا باهم معامله ای داشته باشیم] ما یکی از بهترین و زیباترین جوانان قریش عمارة بن ولید را به تو می دهیم تا او را به فرزندی بگیری و تو در عوض محمد را به ما بده تا او را به قتل رسانیم!!! ابوطالب علیه السلام فرمود: با من انصاف به خرج ندادید، می خواهید من فرزندم را به شما دهم تا او را بکشید، اما در عوض فرزند شما را بگیرم و او را برایتان بزرگ کنم و پرورش دهم!!! مشرکین وقتی دیدند این کلمات در ابوطالب اثر پذیر نیست از او جدا شدند.

 

سؤال پیامبر از کشتگان بدر

پس از اتمام جنگ بدر و فرار مشرکین و ریختن کشته های آنان در یک چاه، پیامبر بر سر چاه آمده و خطاب به کشه ها چنین فرمودند: بد قوم و امتی برای پیامبرتان بودید، [شما که با من آشنا بودید] مرا تکذیب نمودید اما دیگران تصدیق کردند، مرا از شهر بیرون کردید اما دیگران به من مأوا و پناه دادند، با من به جنگ و ستیز برخاستید اما دیگران مرا یاری کردند!!! سپس فرمود: آیا آنچه از عذاب پروردگار به شما وعده داده شده بود حق نیافتید؟! همانا تمام آنچه پروردگار به من وعده داده بود [از نصرت و فتح و پیروزی] حق یافتم. آنگاه رو به مردم و اصحاب خود کرده فرمود: به یقین تمام آنچه را که با آنان می گویم می شنوند...

 

اندوه فاطمه بر پدر

پیامبر پیوسته نسبت به بت های مشرکین بدگوئی می نمود و مشرکین را بر زشتی کارشان آگاهی می داد و قرآن را بر آنان تلاوت می نمود، اما آنان بجای اینکه از کلمات گهربار حضرت پند بگیرند ره باطل می رفتند و پیوسته پیامبر را آزار می دادند.. روزی پیامبر در کنار کعبه مشغول عبادت و نماز بود، ابوجهل لعنة الله علیه به مشرکینی که در کنارش بودند رو کرده گفت: چه کسی از شما می تواند نماز این مرد را خراب کند؟! یکی از انان برخاست و سرگین حیوانی را آورد و بر پشت پیامبر که در حال نماز بود انداخت، حضرت فاطمه صلوات الله علیها که آن زمان به ظاهر کودکی بود آگاه شد، گریان و اندوهگین آمد و آن را از پشت پدر کنار زده و با دستان کوچک خود پشت پیامبر را تمیز کرد و آن از خدا بی خبران را بد گفت اما آنان او را استهزا نموده و به او می خندیدند!!! هنگامی که پیامبر نماز خود را تمام نمود دست خود را به دعا بسوی آسمان بلند کرده و اینچنین دعا نمود: " اللهم علیک الملأ من قریش، اللهم علیک أبا جهل بن هشام، و عتبة بن ربیعة، و شیبة بن ربیعة، و عقبة بن أبي معیط، و امیة بن خلف " بر آنان نفرین نمود و هیچیک از آنان را که نام برده بود نماند مگر آنکه در جنگ بدر با اینکه سر تا پا در لباس آهنین بود به بدترین وجهی کشته شده و مسلمین پاهای آنان را گرفته با ذلت تمام کشان کشان بردند و در چاهی انداختند و روی آنان را با سنگ پوشاندند و آن جا " قعرة من النیران " گودالی از آتش برای آنان شد.

 

 

ابولهب دشمن سرسخت

پیامبر نه تنها از بیگانگان سرپیچی و آزار می دید، بلکه از نزدیکان خود سرسختی و آزار بیشتر را دید!! در کتاب مناقب آل ابی طالب از قول محاربی آمده است: پیامبر را در بازار ذی المجاز دیدم که می گفت: ای مردم! بگوئید خدا یکی است تا رستگار شوید، و عموی او ابو لهب به دنبال او بود و او را با سنگ می زد، تا جائی که از پشت پای حضرت خون جاری بود، و ابولهب لعنة الله علیه می گفت: ای مردم! از او پیروی نکنید، همانا او بسیار دروغ پرداز است!!!

 

طلب معجزه

عده ای از قریش نزد پیامبر آمده گفتند: ای محمد! خدایان مارا ناسزا گفتی، و .... اگر بخاطر احتیاج مالی است ما پول زیادی در اختیار تو قرار می دهیم، و اگر ریاست بخواهی منصب ریاست در اختیارت می گذاریم، و اگر بیماری تورا مداوا می کنیم!!! حضرت فرمود: هیچیک از این ها که می گوئید نیست، بلکه خدای منّان مرا به رسالت بر شما مبعوث نموده، و کتابی نازل فرموده، پس اگر آنچه را که برای شما آورده ام بپذیرید این شانسی است برای دنیا و آخرت شما، و اگر آن را نپذیرید صبر می کنم تا آنکه خدای تعالی بین من و شما به آنچه می داند حکم نماید. مشرکین گفتند: [اگر می خواهی ایمان بیاوریم] از پروردگارت بخواه ملکی بفرستد تا تو را بر کلامی که می گوئی تصدیق نماید، و باغ ها و قصر های طلائی و گنج هائی برایمان حاضر نماید، یا آنچه گمان داری از عذاب بر سرهای ما بریزد، یا آنکه خدا به همراه ملائکه در صفوفی نازل شوند!!!!! آنگاه یکی از آنان به مسخره و استهزا گفت: به خدا سوگند به تو ایمان نمی آورم تا اینکه نردبانی بگذاری و از آن نزد پروردگارت بالا روی و من به تو نگاه کنم. و ابوجهل گفت: او (محمد) غیر از شتم و ناسزا گوئی به بت های ما کاری دیگر نمی کند و من تصمیم دارم هنگامی که در نماز به سجده رفت سنگی بردارم و با آن به سر او بزنم!!! و با این کلمات پیامبر را محزون و اندوهگین نمودند. در این هنگام این آیات از سورۀ إسرا نازل شد:" قالوا: لن نؤمن لک حتی تفجر لنا من الأرض ینبوعا، أو تکون لک جنة من نخیل..... ".

 

نتیجۀ صبر پیامبر

امیر المؤمنین علیه السلام فرمودند: پیامبر مشرکین را به سوی خدا دعوت نمود و ابلاغ رسالت کرد و خدای تعالی امر او را اصلاح فرمود و بوسیلۀ او (پیامبر) تفرقه را از بین مردم برداشت، و بوسیلۀ او بین خویشاوندان الفت و مهربانی قرار داد پس از آنکه قلب های آنان از کینه و حسد مملو گشته بود و عداوت و دشمنی بین آنان رخنه کرده بود.

 

استجابت دعای حضرت ابراهیم

روز مبعث روز ایمان است، روز اسلام است، روز درآمدن از گرداب جهالت و نادانی است، روز انسان شدن است، بیش از هزار و چهار صد سال قبل مثل چنین روزی بود که خدای تعالی دعای حضرت ابراهیم و اسماعیل علیهما و علی نبینا وآله السلام را به اجابت رساند آنگاه که برای هدایت آنان از خدا طلب نمودند تا پیامبری از خودشان بر ایشان مبعوث نماید: " ربّنا وابعث فیهم رسولاً منهم یتلوا علیهم آیاتک و یعلمهم الکتاب و الحکمة و یزکیهم " آری دعای پدر را به اجابت رساند و بهترین فرزندش را برای نجات بشر برگزید تا آنان را به رشد و کمال برساند اگرچه پیش از آن در جهالت و گمراهی غوطه ور بودند " و إن کانوا من قبل لفي ضلالٍ مبین ".

 

شکر نعمت

در میان اعمالی که برای روز مبعث ذکر شده از جمله روزه است که حضرت صادق علیه السلام فرمودند: " لا تدع  صیام یوم سبع و عشرین من رجب، فإنه الیوم الذي نزلت فیه النبوة علی محمدٍ صلی الله علیه و آله " روزۀ بیست و هفتم ماه رجب را ترک مکن، زیرا این روزی است که نبوت بر محمد صلی الله علیه و آله نازل گشته. آری به شکرانۀ این نعمت بزرگ باید که روزه گرفت و خدا را بر نعمت هدایت شکر کرد.

                      

 

                             اللهم وفقنا لمراضیک و جنبنا عن معاصیک و اعمر قلوبنا

                                               بطاعتک و لا تخزنا بمعصیتک

+ نوشته شده در  Mon 21 Aug 2006ساعت 7:50 PM  توسط فاطمه حسينى | 
                                       بســــــــــــــــــــــــــم الله الرحمن الرحیم 

 

شهادت باب الحوائج حضرت کاظم موسی بن جعفر علیهما السلام را به منتقم آل محمد علیهم السلام ودوستان حضرتش تسلیت عرض می کنم.

 

خلقت انوار طیبه

خدای تعالی انوار چهارده معصوم علیهم السلام را از نور خود قبل از خلقت آدم علی نبینا و آله وعلیه السلام خلق نمود. اما خلقت جسمانی آن بزرگواران و زندگی و حیات و شهادت و ممات آنان مثل دیگر افراد بشر می باشد، خدای تعالی در قرآن کریم می فرماید: "قل انما انا بشر مثلکم..." ای پیامبر! به مردم بگو: همانا من [از نظر جسمانی و خواسته و نیاز] بشری مانند شما هستم. هیچ یک از آنان عمر جاوید و ابدی ندارند و نخواهند داشت. و تعداد آنان نیز از روز ازل نزد خدای تعالی معلوم بوده و خدای منان هیچ پیامبری را به نبوت مبعوث نفرمود مگر پس از اقرار به ولایت و دوستی حضرت پیامبر و اهل بیت او علیهم السلام. پیامبران صلوات الله علیهم اجمعین نیز وظیفه داشتند اهل بیت علیهم السلام را  به امتهای خود معرفی کنند. و در هنگام مشکلات و سختی ها جمیع پیامبران و امت های آنان به آن انوارمقدسه متوسل می شدند.

 

معرفی ائمه به امت

پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به امت خود بارها و بارها اهل بیت خود را معرفی نموده و نام یک یک آنان را بیان فرموده بود و بسا نام مادر آنان را ذکر نموده و صفات آنان را گفته بود. ائمه علیهم السلام در زمان حیات خود نیز به مناسبت های مختلف به افراد گوناگون، جانشین بعد از خود را معرفی می کردند تا جای هیچ شک و شبهه ای برای مردم باقی نماند، و حضرت کاظم علیه السلام نیز بارها به مردم و شیعیان و اصحاب خود فرزندشان حضرت رضا علیه السلام را به امامت و جانشینی بعد از خود معرفی کردند.

 

واقفه چه کسانی هستند؟

عده ای از اصحاب حضرت کاظم پس از شهادت امام وفات امام را انکار کردند و مدعی شدند امام از دنیا نرفته و همو مهدی آل محمد علیهم السلام می باشد که روزی ظهور می نماید!!! و این نبود مگر بخاطر اموالی که نزد آنان باقی بود و نمی خواستند آن را به جانشین امام، حضرت رضا علیه السلام بسپارند!! آنان را "واقفه می گویند". روزی دو نفر از همین اشخاص که بعد از شهادت حضرت کاظم، فوت امام را انکار کردند نزد حضرت بودند، می گویند: امام به ما فرمودند: هم اکنون بهترین خلق بر شما وارد می شود! بناگاه دیدیم ابوالحسن علی بن موسی الرضا علیهما السلام وارد شد و او کودکی بود. [با تعجب و ناباوری] به حضرت کاظم عرض کردیم: بهترین خلق زمین؟! حضرت فرزندش را در آغوش گرفت و بوسید و فرمود: ای فرزندم! آیا می دانی این دو نفر چه می گویند؟ حضرت رضا عرض کرد: بله ای مولای من، این دو نفر در امامت من شک می کنند!! آنگاه حضرت کاظم علیه السلام به آن دو نفر رو کرده فرمودند: اگر حق او را انکار کنید و به او خیانت نمایید لعنت خدا و ملائکه و مردم مؤمن بر شما باد. این کلام را حضرت زمانی به آنان گفتند که آنان انکار امامت حضرت رضا علیه السلام را نکرده بودند اما امام به علم غیب خود مکنون افراد را می داند.

 

چرا موسی بن جعفر کاظم نامیده شد؟

در عیون اخبار الرضا آمده است:...حضرت کاظم علیه السلام می دانستند چه کسانی پس از شهادت، فوت حضرت را انکار می کنند و بر امامت حضرت می ایستند و ولایت امام بعد را انکار می نمایند، اما حضرت خشم خود را فرو می بردند و آنچه را که می دانستند اظهار نمی کردند، برای همین نام کاظم ( کسی که خشم خود را فرو می برد) بر آن حضرت اطلاق شد.

 

جاذبۀ ایمانی حضرت

حاکم ظالم بنی عباس حضرت را از مدینه به بغداد برده و او را زندان نمود و پس از شکنجه های جسمی و روحی به شهادت رساند. هنگامی که حضرت در زندان بودند برای آزار حضرت زن بدکاره ای را به زندان فرستاد تا آوازه خوانی کند و با صدای خود و کارهای دیگر حضرت را اذیت نماید، اما بر خلاف خواستۀ حاکم ظالم شد، پس از مدتی دیدند جاذبۀ ایمانی حضرت این زن را نیز تحت تأثیر قرار داده و او در مقابل پروردگاربه سجده افتاده و پیوسته می گوید: قدوسٌ سبحانک سبحانک!! خبر به هارون سفیه لعنة الله علیه داده شد، او گفت: موسی بن جعفر این زن را سحر کرده!!![ آری دشمنان دین و حقیقت، اگر چاره ای و دلیلی برای گفتار و کردار باطل خود نداشته باشند، که ندارند متوسل به بهتان و برچسبهای کینه توزانه می شوند و این دأب و عادت تمام حکام ظالم است].

 

معجزه ای دیگر!

وقتی هارون دید با زندان و در حبس گذاشتن امام هم حسد و کینه اش آرام نمی شود تصمیم به شهید نمودن حضرت گرفت، اما به هریک از لشکریان خود موضوع را مطرح می کرد آن ها از این مأموریت شانه خالی می نمودند. عاقبت کسانی را از بلاد دیگر با پول زیادی آورد که دین نداشتند و کافر به خدا بودند. از آنان پرسید: پروردگار شما کیست؟ و پیامبر شما چه نام دارد؟ آنان گفتند: نه پروردگاری برای خود میشناسیم و نه به پیامبری اعتراف داریم!!! هارون با اطمینان کامل آنان را وارد اطاقی که حضرت را محبوس کرده بود نمود تا امام را با نیزه های خود مورد هدف قرار دهند!!! و خود از روزنه ای آنان را تماشا می کرد، ناگهان دید بدن آنان به لرزه درآمد و در مقابل حضرت بر زمین افتادند و به حال امام گریه می کنند!!! و امام نیز دست خود را از محبت بر سر آنان می کشد و به لغت آنان با آن ها صحبت می نماید!!! هارون که این منظره را دید نعره کشان به وزیر خود گفت: آنان را خارج کن. و آن ها برای اجلال و تعظیم حضرت در حالی که عقب عقب می رفتند از نزد امام خارج شده و بدون کسب اجازه و تکلیف از هارون، بر اسب های خود سوار شده و به سوی شهر خود رفتند.

 

شهادت امام

حضرت کاظم علیه السلام در طول مدت زندان خود چندین زندان بان داشتند که آخرین و بدترین آنان سندی بن شاهک لعنة الله علیه بود. روزی سندی به امر هارون سفیه علیهما لعائن الله بر حضرت وارد شد در حالی که خرماهای مسمومی برای آن امام مظلوم آورده بود و حضرت را امر به خوردن آن کرد. حضرت ده دانه خرما خوردند، سندی لعین اصرار کرد بیش از این بخورید. حضرت فرمودند: همین کفایت می کند تا تو به مراد دلت و آنچه به آن امر شدی برسی!!!

 

سندی بن شاهک پس از مسموم کردن امام عده ای از بزرگان و قاضیان و.... را قبل از شهادت حضرت حاضر نمود و به آنان گفت: مردم می گویند: ابا الحسن در فشار و سختی بسر می برد، شما او را ببینید که در راحتی و فراخ است و هیچ بیماری و مشکلی ندارد!!! اما حضرت به آنان رو کرده فرمودند: شاهد باشید [و به دیگران بگوئید] من پس از سه روز با سم کشته می شوم، ظاهر جسم من سالم نشان داده می شود ولی من اکنون مسموم شده ام و در آخر همین روز بدن من سرخ می شود و فردا زرد خواهد شد، و دو روز دیگر بدن من سفید می شود و پس از آن به رحمت و رضوان الهی منتقل می شوم...

                           

 

پس از شهادت حضرت، به دستور هارون لعنة الله علیه جسد امام را غریبانه چهار نفر حمال از زندان بیرون آوردند و فریاد می زدند: این امام رافضیان (شیعیان) موسی بن جعفر می باشد. و مردم دسته دسته می آمدند و صورت امام را می دیدند و سپس حضرت را به خاک سپردند...

 

انکار امامت برای دنیا

آری عده ای اینچنین با آزار و شکنجه و شهید نمودن امام، آتش جهنم را برای خود برافروختند و عده ای دیگر با انکار امامتِ امام بعد از حضرت کاظم، که آن ها را واقفیه می گویند!! در کتاب عیون اخبار الرضا علیه السلام از قول علی بن رباط آمده است: به حضرت رضا علیه السلام عرض کردم: من کسی را می شناسم که می گوید: پدر شما زنده است!! حضرت رضا علیه السلام فرمود: "سبحان الله! مات رسول الله ولم یمت موسی بن جعفر؟! بلی والله، والله لقد مات و قسمت امواله و نکحت جواریه" پاک و منزه است خدا از هر عیب [ذکر تسبیح بهنگام تعجب از کلام و یا عملی گفته می شود] رسول خدا از دنیا رفت و موسی بن جعفر نمرده است؟! آری به خدا سوگند به یقین او از دنیا رفت و اموال او تقسیم شد، و کنیزان او به ازدواج در آمدند.

 

حضرت رضا علیه السلام پس از شهادتِ پدر نامه ای به وکلای آن حضرت نوشتند و آنچه از اموال (وجوهات شرعیه که از مردم در مدتی که حضرت در زندان بودند دست آنان سپرده شده بود) باقی مانده بود را مطالبه کردند. یکی از آنان عثمان بن عیسی بود که در جواب حضرت نوشت: "اگر پدر شما از دنیا نرفته باشد که از این اموال برای شما نصیبی نیست!! و اگر از دنیا رفته باشد آنچنان که ادعا می کنی بدان که او مرا به رد کردن اموال به تو سفارش نکرده است!!!"

 

فضل بن شاذان رضوان الله تعالی علیه می گوید: حضرت رضا علیه السلام در مورد واقفه فرمودند: "یعیشون حیاری و یموتون زنادقة" واقفه (کسانی که تا امام هفتم را اعتراف دارند) سرگردان و حیران زندگی می کنند و کافر از دنیا می روند!!!

 

بکربن صالح از قول حضرت رضا علیه السلام می گوید: آیۀ "و قالت الیهود: ید الله مغلولة، غلّت أیدیهم و لعنوا بما قالوا، بل یداه مبسوطتان، ینفق کما یشاء" در مورد واقفه نازل شده است [شأن نزول آیه در مورد یهود است که گفتند: خدای تعالی آنچه در تقدیر اول مقدر فرموده همان است و دیگر تغییری نخواهد بود و زیاد و نقصی حاصل نمی شود. خدای تعالی برای رد کردن گفتۀ یهود آنان را لعنت فرموده و می گوید: دستان قدرت الهی به آنچه بخواهد انجام دهد باز است. اما یکی دیگر از مصادیق آیه و تأویل آن در مورد واقفه می باشد که حضرت رضا علیه السلام به آن اشاره نموده] فرمودند: واقفه گفتند امامی دیگر بعد از موسی (حضرت کاظم علیه السلام) نیست، اما خدای تعالی کلام آنان را رد نموده و فرمود: دست قدرت الهی باز است، و دست [در این آیه] امام می باشد. خدای تعالی در باطن قرآن کلام آنان – امامی بعد از موسی نیست – را تعبیر به ید الله (دست خدا) نموده!!!

 

شخصی به حضرت رضا علیه السلام عرض کرد: جانم به فدای شما، گروهی بر امامت پدر شما توقف نمودند و می پندارند که او نمرده است!! حضرت فرمود: دروغ گفتند و به آنچه خدا نازل نموده کافر هستند، اگر خدا می خواست اجل و فوت کسی از بنی آدم را به تأخیر اندازد، در اجل رسول خدا تأخیر می انداخت، بخاطر نیاز مردم به آن حضرت.

 

اللهم ثبت قلبي علی دینک و لا تزغ قلبي بعد إذ هدیتني. آمین رب العالمین.

+ نوشته شده در  Fri 18 Aug 2006ساعت 1:22 AM  توسط فاطمه حسينى | 

 

                                          بســـــــــــــــــــــــــــــم الله الرحمن الرحیم

 

پیامبر صلی الله علیه و آله خادمی داشتند به نام انَس که احادیث و معجزاتی را که از رسول خدا دیده نقل نموده. پیامبر در بعضی از اتفاقات مهمی که می افتاد او را بعنوان شاهد قرار می دادند، زیرا به علم غیب خود می دانستندکه او (انس) یکی از مخالفین امیر المؤمنین خواهد شد و آنچه را از فضیلت که دشمن بیان نماید نزدیکتر به باور است. آری انس نمک خوری نمکدان شکن بود، از الطاف رسول خدا و اهل بیت علیهم السلام بهرۀ زیادی برد اما در موقع ضرورت نه تنها از اهل بیت دفاع نکرد که بر علیه آنان شده و دشمن را یار شد!!!

 

هدیۀ الهی برای دو برادر

در یکی از معجزاتی که انَس لعنة الله علیه شاهد عینی آن بود چنین نقل می کند: روزی پیامبر صلی الله علیه و آله بر قاطر خود سوار شدند و بیرون شهر کنار کوهی رفتند و سپس فرمودند: ای انس! این قاطر را ببر به فلان موضع، در آنجا علی بن ابی طالب را می بینی که نشسته و به شمارش سنگریزه ها تسبیح می گوید. از جانب من به او سلام برسان و او را سوار بر این قاطر نموده نزد من بیاور. انس می گوید: امر پیامبر را اطاعت کرده و به آن موضع رفتم و علی را آنچنانکه فرموده بود یافتم، او را از جانب پیامبر سلام رسانده و نزد او بردم. به مجرد اینکه چشم او (امیر المؤمنین) به پیامبر افتاد گفت: سلام بر تو ای رسول خدا. پیامبر جواب او را داد و فرمود: ای ابا الحسن! بنشین، همانا این جایگاهی است که هفتاد نفر از پیامبران مرسلِ خدای تعالی در آن نشسته اند، که من و تو از تمام آنان افضل و برتر هستیم، و همچنین در این مکان برادری از آن پیامبران نشسته که تو از همۀ آنان برتر هستی!!

 

 

ابتداء خلقت پیامبر و برادر او

انس می گوید: ناگهان چشمم به ابری افتاد که بر آن دو سایه افکنده بود، و بسیار نزدیک به آن دو شده بود.

 

پیامبر در میان ابر دست برد و شاخه ای انگور از میان ابر گرفت و بین خود و علی قرار داده فرمود: برادرم! تناول کن زیرا این هدیه ای است از جانب خدای تعالی برای من و تو!! من (انس) به پیامبر گفتم: ای رسول خدا! آیا علی برادر تو می باشد؟! حضرت فرمود: بله، علی برادر من است. به پیامبر عرض کردم برای من توضیح دهید چگونه برادر شما می باشد؟! حضرت فرمود: سه هزار سال قبل از خلقت آدم خدای تعالی آبی در زیر عرش خلق نمود و آن را بصورت مروارید سبزی قرار داد و هیچ کس جز او به آن علم نداشت، زمانی که آدم را خلق کرد آن را در صلب او قرار داد، و پس از آنکه شیث فرزند آدم به دنیا آمد در صلب او قرار گرفت، و پیوسته چنین بود که از صلبی به صلب دیگر منتقل می شد تا آنکه آن قطره در صلب عبد المطلب (جد پیامبر) قرار گرفت، سپس خدای تعالی آن را دو نیم فرمود، و نصف آن را در صلب پدرم عبدالله قرار داد و نصف دیگر آن را در صلب ابوطالب. پس من نصف آن قطرۀ آب هستم و علی نصف دیگر آن و او در دنیا و آخرت برادر من می باشد. سپس حضرت این آیه را تلاوت فرمود:(( و هو الذی خلق من الماء بشراً فجعله نسباً و صهراً و کان ربک قدیرا!!)) و اوست کسی که از آب بشر (علی) را خلق نمود و او را برادر و داماد (پیامبر) قرار داد و پروردگار تو به هرچیز قادر است.[این یکی از آیاتی است که در شأن امیر المؤمنین علیه السلام نازل شده].

 

حسد و تعصب منشأ انکار حقیقت!

تنها انس نبود که با چشم خود فضائل امیرالمؤمنین علیه السلام را دید و از زبان پیامبر صلی الله علیه و آله شنید اما باز از قبول حقیقت سرپیچی کرد، کسان دیگری نیز اینچنین بودند و علت سرپیچی آنان جز حسد وتعصب و حمیت جاهلیت چیز دیگری نبود. حضرت کاظم علیه السلام در تفسیر این آیه (( و إذ قلنا للملائکة اسجدوا لآدم فسجدو إلا إبلیس أبی)) فرمودند: خدای تعالی [ برای دلداری و تسکین] به پیامبرش وحی فرمود: ای محمد! همانا من امر کردم به ملائکه تا بر آدم سجده نمایند و اطاعت نشدم [زیرا ابلیس که در صف ملائکه بود از فرمان خدای تعالی سر پیچی نمود] پس اگر تو مردم را امر نمودی که از وصی تو (امیرالمؤمنین) پیروی کنند و اطاعت و فرمانبرداری از تو ننمودند ناراحت نباش. آری آنان چنان در تعصب جاهلیت خود غوطه ور هستند و آنچنان بغض و کینه به امیرالمؤمنین دارند که حتی پدر مولا را نیز کافر می خوانند تا جایی که می گویند:(( إنّ ابا طالب في ضحضاح من نار)) ابو طالب در تودۀ آتش می سوزد!!! این ابا طالب همان کسی است که حضرت باقر علیه السلام درباره اش می فرمایند: ((لو وضع ایمان ابي طالب في کفة المیزان و ایمان هذا الخلق في الکفة الاخری لرجح ایمانه)) اگر ایمان ابوطالب را در یک کفۀ ترازو قرار دهند و ایمان همۀ مردم را(غیر از معصومین) در کفۀ دیگر، همانا ایمان ابو طالب بر ایمان مردم ترجیح پیدا می کند و نیز فرمود: آیا نمی دانید که امیرالمؤمنین علیه السلام پیوسته مردم را امر می نمود تا به نیابت از عبدلله وآمنه و ابوطالب حج بجا آورد... و پیامبر می فرمودند: ایمان ابوطالب همانند ایمان اصحاب کهف می باشد! وشبی که ابوطالب از دنیا رحلت نمود جبرئیل نزد پیامبر آمده گفت: از مکه خارج شو زیرا که در آن یاوری نداری!!!

 

امیرالمؤمنین علیه السلام فرزند آن پدری است که تنها یاور رسول خدا و مدافع از پیامبر در مقابل مشرکین بود و آن پدر زمانی که مسلمین در شعب بودند، بوسیلۀ همین پسر از پیامبر صلی الله علیه وآله خطرهای احتمالی را دور می کرد و هر شب چندین مرتبه جای پیامبر را تغییر می داد و فرزندش علی را به جای او می خواباند. امیرالمؤمنین از ابتدای بعثت، پیامبر را یاری نمود و از همان وقت وزیر و خلیفۀ رسول الله بود و پس از پیامبر خلیفه و جانشین و وصی او بود مرحوم علامۀ مجلسی در بحارالانوار از کتاب الخرائج و الجرائح نقل می کند: روزی یک نفر یهودی نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آمده گفت: ای محمد! از پروردگارت سئوالی از تو دارم که اگر جواب مرا بدهی از تو پیروی می کنم. به من بگو: خدا کجا می باشد؟! حضرت فرمودند: او همه جا می باشد و هیچ مکان از وجود او خالی نیست و هرگزاو وصف نمی شود.. مرد یهودی گفت: ای محمد! تو از پروردگار بزرگی نام می بری که وصف نمی شود.. چگونه بر من رواست که باور کنم تو رسول و فرستادۀ آن خدا می باشی؟! امیرالمؤمنین علیه السلام که در آن مجلس حاضر بودند می فرمایند: ناگهان تمام آنچه اطراف ما بود به صدا در آمده گفتند: " اشهد ان لا إله الا الله وحده لاشریک له و انّ محمداً عبده ورسوله" و من نیز آن را گفتم. پس در آن هنگام آن مرد یهودی مسلمان شده و ایمان آورد و پیامبر نام او را عبدالله گذاشت.[ این عادت و روش پیامبر صلی الله علیه و آله بود، افرادی که ایمان می آوردند اگر نام خوبی نداشتند که معنای آن با دین سازگار باشد نامی اسلامی برای او قرار می دادند] سپس عبدالله تازه مسلمان شده از پیامبر پرسید: ای رسول خدا! این جوان کیست (با اشاره به امیرالمؤمنین) پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند: این بهترین از اهل بیت من است، و نزدیک ترین مردم به من، و همانا او وزیر من در زمان حیات و زندگی من، و خلیفه و جانشین پس از وفات من می باشد مقام و منزلت او نسبت به من آنچنان است که هارون نسبت به موسی بود تنها با این فرق که پیامبری بعد از من نیست پس آنچه می گوید از او بشنو واز او بپذیر زیرا که او (علی) بر حق می باشد. 

 

چه کسانی وارد بهشت می شوند؟

ابوسعید خدری از حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم نقل می کند روزی پیامبردر میان اصحاب خود نشسته بود و علی بن ابی طالب نیز در کنار او. پیامبر فرمود: "من قال لا اله الا الله دخل الجنة" گویندۀ لا اله الا الله وارد بهشت می شود ابوبکر و عمر گفتند: ای پیامبر! ما گویندۀ لا اله الا الله هستیم، پیامبر فرمود: همانا شهادت به یگانگی خدا تنها از این شخص (اشاره به علی بن ابی طالب) و شیعۀ او پذیرفته می شود زیرا که پروردگار از آنان[در روز الست] عهد و پیمان گرفته. آن دو نفر دو باره گفتند: ما گویندۀ لا اله الا الله هستیم. پیامبر دست خود را روی سر علی بن ابی طالب گذارده فرمودند: علامت آن [ایمان به لا اله الا الله] آن است که در پیمان خود ثابت باشید و بیعت خود را نشکنید و در مسند او( خلافت) تکیه نزنید و کلام او را نیز تکذیب نکنید!!!

 

ولایت مولا بر مردم

حضرت صادق علیهما السلام در تاویل آیۀ "قل انّما اعظکم بواحدة" فرمودند: خدای تعالی پیامبر را فرمود که به مردم بگو: شما را ارشاد و نصیحت می کنم به ولایت علی بن ابی طالب علیهما السلام و فرمودند: زمانی که پیامبر صلی الله علیه و آله امیرالمؤمنین علیه السلام را به جانشینی و خلافت خود نصب فرمود به مردم گفت: "من کنت مولاه فهذا علي مولاه" هر که را مولای اویم پس علی مولای اوست!! ابوبکر و عمر زبان به اعتراض گشودند و گفتند: همانا محمد هر روز به چیز تازه ای ما را می خواند و حالا می خواهد اهل بیت خود را برما رئیس قرار دهد!!! آنگاه خدای عزوجل فرمود: به آنان بگو آنچه را پروردگارتان بر شما واجب کرده بود من بر شما خواندم و وظیفۀ خود را ادا کردم و آن ولایت علی علیه السلام می باشد..

                

 

 

بارالها! توفیق پیروی از دو برادر که دو پدر این امت نیز هستند را به همۀ ما عنایت فرما. آمین رب العالمین.

+ نوشته شده در  Sat 12 Aug 2006ساعت 1:46 AM  توسط فاطمه حسينى | 
                                    بســـــــــــــــــــــــــــــم الله الرحمن الرحیم

شهادت دختر بزرگ امیرالمؤمنین علیه السلام را به منتقم آل محمد علیهم السلام و همۀ دوستان تسلیت می گویم.

  

                                                   

سرانجام دختر کبرای امیرالمؤمنین علیه السلام زینبِ شجاع بعد از رنجهای فراوان در پانزدهم ماه رجب سال 62 هجری به شهادت رسیدند.

روح پاک و تابانش به آسمان پرواز کرد.

ولی روح آن صدیقۀ طاهره نگران همۀ زنان جهان است.

آن صدیقۀ طاهره می خواهد ما دیندار، دانا و خدمتگزار باشیم او می خواهد پیروان راهش همه محبوب عالمیان باشند و هر روز بیشتر برای سعادت بشر سعی کنند تا جامعۀ بشر به سعادت کامل برسد.

وظیفۀ ما درس آموختن و پیروی از اوست.

همین مقدار بس نیست که ما بگوییم پیرو راه حضرت زینب کبری سلام الله علیها هستیم، ولی خود عمل نکنیم و در راه ایشان گام برنداریم.

راستش این است که ما، هدف او را، رویۀ او را و سرمشقهای عالی او را فراموش کرده ایم.

تاریخ حیات زینب سلام الله علیها برای کسانی مفید و آموزنده است که از لابلای آن، نیم رخ شخصیت و چهرۀ درخشان روحی زینب سلام الله علیها را مشاهده کنند و خطوط فضیلت و تقوی و شجاعت و فداکاری و صبر را در آن ببینند و با دیدن این الگو، به سازندگی روح خود پردازند.

بدبختی این جا است که ما هنوز از مرز تاریخ زندگی زینب سلام الله علیها تجاوز نکرده ایم و با روح آموزندۀ او آشنا نشده ایم، اگر او را به درستی شناخته بودیم، تجلی عظیم روحی او، یعنی داستان کربلایش را، تنها سرمایۀ گریه و زاری قرار نمی دادیم. اگر داستان زندگانیش را خوب دریافته بودیم این چنین بیچاره و زبون نبودیم.

تاریخ، سایه های شخصیت زینب سلام الله علیها را ترسیم می کند نه خود آن را، حوادث را بازگو می کند نه منشأ آنها را، آفریده را جلوه می دهد نه آفریننده را.تاریخ فقط حوادث زندگی یگ شخصیت را در اختیار مطالعه کنندگان می گذارد.

آری!عینک دیگری باید به چشم زد، عینکی که بتواند با دید روشنتری به صحنۀ روح قهرمانان ورود کند و خطوط برجستۀ فکری آنان را بنگرد. همان خطوطی که آفرینندۀ حوادث و سازندۀ شخصیت قهرمانان هستند.

 

هیچ مرد و زنی مصیبتهایی را که زینب کبری علیها السلام دید را ندیده اند، ولی در تمامی مراحل مصیبت شکیبا بود. حتی در هنگامی که سالارو برادرش امام حسین علیه السلام را به خون غلطان دید دست به زیر آن بدن مطهر برد و به خالق جهان عرضه داشت بارالها، این قربانی را از ما قبول بفرما!!!

زنی اسیر و ناتوان از شدت ضعف و شکنجه و مصیبت دیده آنهم مصیبت 19 عزیزی که در زمین همتا نداشتند.

در کنار سلطانی پر قدرت و در مجلس ظالمی خون آشام و در حضور هزاران دشمن چون گرگهای گرسنه..

بلند می شود و خطاب به آن سلطان مقتدر و ظالم فریاد برمی آورد:

ای یزید!

ای پسر زنی که جگر پاکان را خورد.

ای فرزند کافران آهسته رو.

آیا از یاد بردی فرمودۀ خدای را که در قرآن آمده است:

ولا یحسبن الذین کفروا انما نملی لهم خیر لانفسهم انما نملی لهم لیزدادو اثما و لهم عذاب مهین...

و چنان کوبنده سخن می گوید که انگار دهان یزید را پر از سنگ و خاک کرده باشد.

دیگر چه عذری در روز جزا داریم اگر در مصیبتها صبر و شکیبایی را توشۀ مصیبتها نکنیم.

 

دوستان بیایید، تا در راه خدا و برای جلب رضایت او از هیچ کاری دریغ ننماییم و از این بی باک شیردل درسی بیاموزیم.

مخصوصا در راه امام حسین علیه السلام که راه خدای تعالی است از هیچ کوششی کوتاهی نکنیم.

 

بارگاه آن بانوی با عظمت در شام منطقۀ زینبیه است، مسلمانان مخصوصا شیعیان برای ادای احترام و توسل به آن بانو به زیارت آن مرقد مطهر می روند.و سالانه ملیونها نفر از این فیض الهی عظیم بهره ور می شوند.

 

اللهم ارزقنا زیارتها في الدنیا، و شفاعتها في الآخرة.

+ نوشته شده در  Wed 9 Aug 2006ساعت 10:25 PM  توسط فاطمه حسينى | 

                                         بســـــــــــــــــــــــــم الله الرحمن الرحیم 

 

میلاد با سعادت امام آزادگان، میزان اعمال بندگان، خلیفۀ خدا در زمین، قسمت کنندۀ دوزخ و بهشت برین ، برترین اوصیا، برادر رسول خدا، ابوالائمه حضرت امیر المؤمنین علی بن ابیطالب علیهما السلام را به فرزندش منتقم آل محمد علیهم السلام و تمام دوستان تبریک و تهنیت می گویم.

  

زادگاه مولا

خواست و ارادۀ حق تعالی بر این قرار گرفت تا فضیلتی برای امیر المؤمنین علیه السلام قرار دهد که برای هیچیک از پیامبران و مقربین درگاهش قرار نداد. فضیلتی  که مخالفین حضرتش در طول تاریخ با تمام سعی و کوششی که برای مخفی کردن آن داشتند و دارند نتوانستند آن را مخفی کنند.

 

آری خدای تعالی زادگاه مولا امیر المؤ منین را در مسجد و آن هم در میان خانه ای که منسوب به خود اوست قرار داد!!! حضرت مریم علیها السلام با اینکه بزرگ بانوی زمان خود بود در حالی که مدتها در مسجد زندگی می کرد و آن مکان خانۀ او به حساب آمده بود و روز و شب در آن بیت مشغول به عبادت و راز و نیاز با خدا ی خود، هنگام ولادت فرزندش از مسجد خارج شد و به جای دوری زیر شاخۀ درخت خرما قرار گرفت... ((فأجائها المخاض إلی جذع النخلة))  اما بانو فا طمه بنت اسد سلام الله علیها به بیت الله دعوت شد و خدای تعالی دیوار بیت را برای او شکافت تا دشمنان حق و کوردلان هرگز نتوانند آن موهبت و فضل را در حق مولا مخفی کنند.

 

بعد از سه روز از زمان تولد هنگامی که فاطمه بنت اسد مادر گرامی امیر المؤمنین علیهما السلام با در دست داشتن کودک خود، پس از آنکه خدای منّان نامی منشق از نام خود را بر او گذاشته بود، از خانۀ خدا خارج شد، حضرت رسول که در آن هنگام هنوز به پیامبری مبعوث نشده بود به استقبال او رفت و فاطمه نوزاد خود را در آغوش حبیب خدا قرار داد و مولا چشمش را به صورت نازنین محبوب خود باز کرد و شروع به خواندن کتاب های آسمانی نمود و پس از آن قرآنی که هنوز بر پیامبر نازل نشده بود را خواند!!!

 

ولایت مولا بر ملائکه

زمانی که پیامبر صلی الله علیه و آله امیر المؤمنین علیه السلام را به امارت و رهبری بر مؤمنین معرفی نمود فرمود: ((معاشر الناس! و الذي بعثني بالنبوة...)) ای گروه مردمان! سوگند به آن کسی که مرا به پیامبری مبعوث نمود و از میان مردم مرا بر این کار برگزید، علی را در زمین بر شما رهبر قرار ندادم مگر بعد از آنکه خدای تعالی در آسمان ها مدح و عظمت او را برای ملائکه بیان نمود و ولایت او را بر ملائکۀ خود لازم گردانید!!!

 

انتخاب نام امیر المؤمنین برای مولا

نام ((امیر المؤمنین)) را خدای منان برای علی علیه السلام برگزید.. حضرت صادق علیه السلام می فرماید: روزی علی بن ابیطالب بیمار شده بود و پیامبر صلی الله علیه و آله از او عیادت نموده و سپس به ابوبکر و عمر و عثمان علیهم لعائن الله فرمود: بر علی وارد شوید و با نام ((امیر المؤمنین)) بر او سلام نمائید. آنان از حضرت پرسیدند: آیا این گفتۀ خداست و یا گفتۀ رسول خدا؟؟!! [اگر آنها به رسالت پیامبر و به فرمایش خدای تعالی ((و ما ینطق عن الهوی، إن هو إلا وحيٌ یوحی)) ایمان داشتند نه تنها این سؤال را از پیامبر نمی پرسیدند بلکه به ذهن آنان نیز این کلام خطور نمی کرد] پیامبر فرمودند: [این امر] از جانب خدا و رسول او می باشد!! آنان ناگزیر بر حضرت وارد شدند و سلام کردند. پس از اندکی پیامبر وارد شدند و فرمودند: ای علی! این سه نفر چه گفتند؟ حضرت عرض کرد: ای رسول خدا! این سه نفر با ذکر امیر المؤمنین برمن سلام کردند.. آنگاه پیامبر فرمود: این نام را خدای تعالی تنها برای او برگزیده و هیچ کس نمی تواند آن را بر خود قرار دهد. [اما همین افراد پس از شهادت پیامبر از این وصیت و سفارش نیز سرپیچی نمودند!!!].

 

ضرورت شناخت مولا

شناخت امام برای همه ضرورت دارد، و انسان نمی تواند بدون امام و رهبر زندگی کند، او کسی می خواهد تا او را در تمام مسیر حیات راهبر باشد. خدای تعالی نیز هیچگاه زمین را بدون امام قرار نداده و نمی دهد ((لولا الحجة لساخت الأرض بأهلها)) اگر زمین از حجت و امام خالی باشد زمین مردم را در خود فرو می برد. آرامش زمین به وجود امام است و بقاء مردم روی زمین به نعمت وجود امام می باشد و حیات و زندگانی بدون اطاعت و بندگی خدا مفهوم و معنا ندارد. مرحوم علامۀ مجلسی در حدیثی از حضرت صادق علیه السلام نقل می کند: خدای تعالی به حضرت آدم علی نبینا و آله و علیه السلام فرمود: ((... فإنّي لم أدع الأرض بغیر عالم یعرف به طاعتي و دیني، و یکون نجاة لمن أطاعه)) هرگز زمین را خالی از رهبری که بوسیلۀ او دین من و فرمانبرداری از من  شناخته شود قرار نمی دهم، و هرکس از او پیروی نماید [از مهالک] نجات یابد. و پیامبر صلی الله علیه و آله جانشینان خود که ادامه دهندۀ راه او بودند را بارها و بارها به گونه های مختلف به مردم معرفی نمود تا مردم از آنان پیروی نموده و راه صحیح را بپیمایند و اسلام را از مسیر اصلی خود عوض نکنند، اما متأسفانه زحمت های پیامبر و سفارش های حضرت را مردم نادیده گرفتند و آن شد که شد!!!

 

آیات قرآن در بارۀ مولا

 

قرآن حامل آیات زیادی در مورد اهل بیت علیهم السلام می باشد که شیعه و بکری در کتاب های تفسیر و حدیث و اخبار آن ها را نقل کرده اند. بزرگ مرجع عالم تشیع آیت الله العظمی سید صادق شیرازی دام ظله در کتاب ارزشمند ((عليٌ علیه السلام في القرآن)) از قول علمای بکری که در کتب خود در مورد آیۀ ((إنّما أنت منذر و لکل قوم هاد)) آورده اند: منذر در این آیه پیامبر صلی الله علیه و آله و هادی امیر المؤمنین علیه السلام می باشد. آیت الله العظمی شیرازی در همین کتاب از قول عالم بکری ((حسکانی)) که او از پیامبر صلی الله علیه و آله در کتاب خود نقل می کند: ((إنّ القرآن أربعة أرباع، فربع فینا اهل البیت خاصة...)) همانا قرآن چهار قسمت است که یک قسمت آن مخصوص ما اهل بیت می باشد... آیت الله العظمی شیرازی حدود هفتصد آیه از قرآن را که در مورد امیر المؤمنین علیه السلام نازل شده را در این کتاب آورده و تمامی این آیات را از کتب مخالفین شیعه یعنی علمای بکری (پیروان ابوبکر که خود را عمداً و یا جهلاً سنی یعنی کسی که از سنت پیامبر پیروی می کند، می نامند) آورده اند و فرموده اند این ها تنها آیاتی است که تفسیر و تأویل آن در مورد امیر المؤمنین علیه السلام از کتب علماء عامه (بکریها) به ما رسیده به غض نظر از تفسیر دیگر آیاتی که از کتب آنان (بکری ها) بخاطر گمشدن و یا سوختن و ... به ما نرسیده.

 

مضرات دوری از مولا

به مقداری که انسان از دین و راه خدا سرپیچی نماید به همان مقدار در سرگردانی و ضلالت قرار می گیرد و بدترین ضلالت و گمراهی نشناختن امام است، زیرا اوست که خدا را معرفی می نماید، اوست که پیامبر را معرفی می کند، و بالاخره با شناخت امام دین انسان کامل می شود ((اللهم عرّفني حجتک، فإنّک إن لم تعرفني حجتک ضللت عن دیني)) و با دوری از امام در ضلالت و گمراهی قرار گرفتن و مانند چهارپایان بلکه بدتر از آنان شدن است ((اولئک کالأنعام بل هم أضل)). سلیم بن قیس هلالی می گوید: از حضرت امیر المؤ منین علیه السلام پرسیدم: ((ما أدنی ما یکون الرجل به ضالاً؟ قال:....)) کمترین مقدارچیزی که انسان را به ضلالت و گمراهی می کشاند چیست؟ حضرت فرمود: آنکه نداند چه کسی است آنکسی که خدا او را امر نموده تا از او اطاعت و پیروی نماید، و ولایت او را بر او واجب کرده، و او را حجت بر جمیع مردم روی زمین قرار داده، و او بمنزلۀ شاهدی از خدا بر مردم می باشد. سلیم می گوید: به حضرت عرض کردم: ای امیر المؤمنین! آنان چه کسانی هستند؟ حضرت فرمود: همان کسانی که خدای تعالی نام آنان را با خود و پیامبرش قرین قرار داده، و فرموده: ((یا أیها الذین آمنوا! أطیعوا الله و أطیعوا الرسول و اولي الأمر منکم)) ای کسانی که ایمان آورده اید باید که اطاعت امر خدا کنید و اطاعت کنید از پیامبر و کسانی که ولی امر شما هستند (ائمه علیهم السلام). سلیم می گوید: برخواستم و سر امام را بوسه زدم و عرض کردم: برای من [مسئلۀ امامت را] روشن نمودی، و مشکل را از از من برطرف کردی و اینک هیچ شکی در قلب من باقی نمانده.

 

همچنین روزی حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام در میان اصحاب خود فرمودند: ((أیها الناس! إنّ الله عز وجل ذکره ما خلق العباد إلا لیعرفوه.....)) ای گروه مردمان! خدای عز وجل مردم را خلق ننمود مگر برای اینکه او را بشناسند و به او معرفت پیدا نمایند، پس اگر او را بشناسند عبادت می کنند اورا، و اگر عبادتش نمایند با عبادت و بندگی او از عبادت و بندگی دیگران بی نیاز می شوند [ و قید و بندگی عبودیت خدایان دروغین را از گردن خود باز می کنند]. شخصی در آن حال برخواست و سؤال کرد: ای پسر رسول خدا! پدر و مادرم بفدای شما، معرفت خدا چگونه است؟ حضرت فرمودند: آنکه مردم هر زمان امام زمان خود را بشناسند، زیرا امام و حجت خداست که انسان را به دین الهی رهبری می کند و بشر را از گرداب ضلالت و جهل و نادانی نجات می دهد و برای همین است که پیامبر مکرر فرمودند: ((من مات و لا یعرف امام زمانه مات میتة جاهلیة)) کسی که بمیرد و امام زمان خود را نشناسد به مردن جاهلیت مرده است.

 

حضرت صادق علیه السلام فرمودند: ((منّا الامام المفروض طاعته...)) امام و رهبری که خدا اطاعت او را بر مردم فرض و واجب نموده از ما می باشد، کسی که از او سرپیچی نماید و با [آن حال] بمیرد، یهودی و یا نصرانی از دنیا می رود [هنگام مرگ او را مخیر می کنند تا یکی از این دو دین را انتخاب کند و در حال شرک قبض روح می شود، زیرا از اسلام تنها نامی بر خود قرار داده بوده و عمل به دستورات الهی نمی کرده]، به خدا سوگند خدای تعالی از زمانی که آدم را خلق نمود زمین را از حجت که مردم را به دین الهی  هدایت نماید خالی نگذاشت، و هر کس حجت خدا را ترک کرد هلاک شد، و آن کس که از او پیروی نمود خدای تعالی او را هدایت کرده و از مهالک نجات داد. و همچنین حضرت صادق علیه السلام در حدیث مفصلی که در میان اصحاب بیان داشتند در پایان فرمودند و بیشترین چیزی که در هنگام مرگ و زمانی که جان به گلوگاه می رسد و از دنیا قطع می شوید به آن نیاز دارید همان معرفت امام است که در آن حال [که چشم برزخی انسان باز می شود و حقائق را با چشم خود می بیند] مسرورانه می گوئید بر امر نیکوئی بودیم و راه درست را ما رفته بودیم.

 

درنامه ای که حضرت عسکری برای اسحاق بن اسماعیل مرقوم داشتند ضرورت شناخت امام و معرفت او را اینچنین بیان فرمودند:((... و لو لا محمد و الاوصیاء من ولده کنتم حیاری کالبهائم...)) و اگر پیامبر و جانشینان از فرزندانش نبودند شما (مردم) مانند چهارپایان سرگردان بودید، واجبی از واجبات دین را نمی دانستید، و آیا می شود کسی وارد شهری شود مگر از دروازۀ آن؟! پس خدای تعالی پس از پیامبر، بر شما منت نهاد، اوصیاء او را برای شما برگزید و فرمود)): ألیوم أکملت لکم دینکم وأتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دینا)) امروز دین را برای شما کامل نمودم و نعمت را بر شما تمام کردم و اسلام را دین شما قرار دادم. و حقوقی را برای اولیاء خود قرار داد و شما را امر کرد که به اداء آن حقوق پایبند باشید...

 

إکمال دین با مولا

خدای تعالی علی بن ابیطالب را برای اکمال دین پیامبرش خلق نمود ((و لولا علی لما خلقتک)) در شب معراج خدای تعالی به پیامبرش فرمود: اگر ارادۀ خلقت علی را نداشتم، هرگز تو را خلق نمی کردم!! زیرا با علی دین باقی ماند و با او مؤمن از منافق شناخته شد ((یا علی! بک یعرف المؤمنون بعدي)).

خدای منّان روز هیجدهم ذی الحجه پس از تعیین خلیفه و جانشین به طور رسمی اعلان إکمال دین کرد، و پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم مکرر در حدیث ثقلین که شیعه و بکری آن را در کتابهای خود نقل کرده اند سفارش و وصیت به فرمانبرداری از قرآن و عترت کرده اند و فرمودند: ((إنّي ترکت فیکم الثقلین ما إن تمسکتم بهما لن تضلوا بعدي، و أحدهما أکبر من الآخر، کتاب الله حبلٌ ممدودٌ من السماء إلی الأرض، و عترتي أهل بیتي، ألا و أنّهما لن یفترقا حتی یردا علي الحوض)) من دو چیز گرانبها بین شما گذاشتم، تا زمانی که به آن دو متمسک شوید و چنگ بزنید هرگز بعد از من گمراه نخواهید شد!!! یکی از آن دو از دیگری بزرگتر و ارزشمندتر است و آن کتاب خدا می باشد که همانند ریسمان از آسمان به زمین کشیده شده و دیگری عترت و اهل بیت من می باشند [و دلیل بر کلام پیامبر صلی الله علیه و آله که قرآن افضل از اهل بیت می باشد اینکه آنان خود را فدای قرآن نمودند. خود را فدا کردند تا قرآن و احکام آن باقی بماند اگرچه خود به فرمودۀ امیر المؤمنین علیه السلام قرآن ناطق بودند]، آگاه باشید این دو هرگز از هم جدا نشوند تا در کنار حوض (کوثر) به نزد من بیایند.

                                                  

 

اشتیاق ملائکه به دیدار مولا

امیر المؤمنین علیه السلام حتی در زمان پیامبر صلی الله علیه و آله مورد هجوم مخالفین دین بودند. مفضّل می گوید از حضرت صادق علیه السلام در مورد آیۀ ((ائتِ بقرآن غیر هذا أو بدّله)) سؤال نمودم، حضرت فرمود: مخالفین علی بن ابیطالب هنگامی که از پیامبر اوصاف علی را از قرآن شنیدند و امر خدا را بر  داشتن ولایت از علی، نتوانستند آن را تحمل کنند برای همین به رسول الله گفتند: قرآنی دیگر برای ما بیاور که امر به ولایت علی در آن نباشد، و یا اینکه کسی دیگر را جای علی بگذار (أو بدّله)!!! اما اگر بعضی از مردم در زمین قدر و منزلت مولا امیر المؤمنین علیه السلام را نمی دانستند و نمی دانند، ملائکۀ آسمانها مشتاق دیدار مولا بودند تا جائی که از خدا طلب نمودند که هرلحظه بتوانند موفق به دیدار حضرتش باشند!! حضرت پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند: شبی که به معراج رفتم، هنگامی که به آسمان پنجم رسیدم شکل و صورت علی بن ابیطالب را در مقابل خود مشاهده کردم! به جبرئیل گفتم: ای حبیب من این چیست که می بینم؟! آیا علی در اینجا می باشد؟! جبرئیل گفت: ای محمد! ملائکه مشتاق دیدار علی بن ابیطالب بودند، به خدا عرض کردند: پروردگارا! بنی آدم در دنیا صبح و شام از دیدار علی حبیبِ حبیبِ تو محمد صلی الله علیه و آله و جانشین و وصی و امین او بهره می برند، چه می شود که ما را نیز به همان مقدار که اهل زمین از دیدار او بهره ور می شوند بهره ور نمائی؟ آنگاه خدای عز وجل از نور قدسی خود صورت علی را مجسم نمود و اکنون او در مقابل ملائکه می باشد و صبح و شام او را زیارت می کنند و به او نظر می افکنند!!!

 

السلام علی أبي الائمة، و خلیل النبوة، و المخصوص بالأخوة. السلام علی یعسوب الدین و الایمان، و کلمة الرحمان. السلام علی میزان الاعمال و مقلب الأحوال.

+ نوشته شده در  Mon 7 Aug 2006ساعت 8:17 PM  توسط فاطمه حسينى | 

                  

                                            بســـــــــــــــــــــــم الله الرحمن الرحیم 

ميلاد پر برکت جواد الائمه را به منتقم آل محمد علیهم السلام و تمام شیعیان و دوستان آن حضرت تبریک و تهنیت عرض میکنم.

  

 

پیامبران و امامان و معصومین علیهم السلام قبل از اینکه به دنیا بیایند و خلقت جسمانی پیدا کنند در نزد خدای تعالی برگزیده هستند، زیرا آنان در عالم ارواح امتحان شده و مقام عصمت را از همان زمان خدای تعالی به آنان ارزنی داشته. در زیارت حضرت فاطمه سلام الله علیها آمده است: ((السلام علیکِ یا ممتحنة، إمتحنکِ الذي خلقکِ قبل أن یخلقکِ و کنتِ لما امتحنکِ به صابرة!!!)) درود و سلام بر تو ای امتحان شده، امتحان نمود تو را آن کسی که خلق کرد تو را قبل از اینکه لباس خلقت به تو بپوشاند و تو را بر آنچه امتحان نمود (از جمیع امور) صبر کننده یافت. 

 

کوچکی و کمی سن نقصی در مقام عصمت و امامت نیست. حضرت عیسی علی نبینا و آله و علیه السلام در کودکی به نبوت مبعوث شده و خود به مردم اعلان نبوت کرد، آن هنگامی که حضرت مریم سلام الله علیها کودک خود را در آغوش گرفته به شهر و به میان مردم بازگشت، مردم با ناباوری و تعجب از او پرسیدند: این کودک را از کجا آوردی؟! مریم سلام الله علیها به امر خدا سکوت نمود و با اشاره به مردم گفت: از کودکم (که نوزادی بود) بپرسید!!! و در آن هنگام حضرت عیسی به اذن خدا زبان گشود و فرمود: ((إنّي عبد الله آتاني الکتاب و جعلني نبیّا...)) همانا من بندۀ خدا هستم (نه خدا و نه فرزند خدا) و پروردگار بر من کتاب (انجیل) را نازل نموده و مرا پیامبر بر شما قرار داده!!!)).  

 

شیعیان را در زمان ائمه علیهم السلام دأب و عادت بر این بود که از آن بزرگواران می پرسیدند پس از آن بزرگواران امامت به چه کسی منتقل می شود تا امام زمان بعد از او را بشناسند. حضرت رضا علیه السلام تنها یک پسر داشتند، شخصی بنام ابراهیم بن ابی محمد می گوید: نزد حضرت رضا علیه السلام بودم که از ایشان سؤال شد: پس از شما مقام امامت بر عهدۀ چه کسی است؟ حضرت فرمودند: امامت به فرزندم محمد (امام جواد) منتقل می شود. ابراهیم می گوید: سئوال کننده را دیدم که کمی سن حضرت جواد و مسئولیت امامت بر او گران آمد.. حضرت رضا علیه السلام فرمودند: خدای تعالی حضرت عیسی را به رسالت مبعوث نمود و او را رهبر مردم قرار داد در حالی که سن او کمتر از سن ابو جعفر(کنیۀ حضرت جواد) بود که او را امام و رهبر مردم قرار داده. 

 

قبول امامت و ولایتِ امام و شناخت و معرفت انسان نسبت به امامِ زمان خود توفیقی است الهی و نعمتی است بسیار ارزنده. در کتاب کافی از قول محمد بن حسن بن عمار آمده است: در کنار علی بن جعفر [او فرزند حضرت صادق علیه السلام می باشد،مرد دانشمند و عالمی بود و شاگردان زیادی تربیت کرد، مرقد او در عریض محله ای در مدینه واقع شده است] در مسجد رسول خدا صلی الله علیه و آله نشسته بودم، مدت دو سال بود که شاگردی او را می کردم و علوم زیادی را از او فرا گرفته بودم، ناگاه حضرت جواد علیه السلام وارد مسجد شدند.. علی بن جعفر با تمام عظمتی که داشت با عجله از جا بلند شده به سوی حضرت رفت و دست حضرت را بوسیده و او را احترام نمود. حضرت جواد علیه السلام به او فرمود: ای عمو! بنشین خدا تو را رحمت کند. او به امام عرض کرد: ای آقای من! چگونه بنشینم و حال آنکه شما ایستاده اید؟! محمد بن حسن می گوید: وقتی علی بن جعفر به جای خود برگشت، دوستان و شاگردان او زبان به اعتراض گشودند و به او گفتند: تو عموی پدر او هستی [ و با این سن و مقام علمی نسبت به او که کودکی است] اینچنین احترام می کنی؟! علی بن جعفر در حالی که ریش سفیدِ خود را در دست گرفته بود به آنان گفت: خاموش شوید، اگر خدای تعالی این پیرمرد (ریش سفید) را برای امامت لائق نداند و این جوان ارزش این مقام را داشته باشد و خدای منّان او را به مقام امامت برگزیده باشد، آیا روا است من آن را انکار کنم؟! پناه می برم به خدا از آنچه شما می گویید، من خود را بنده و خادم او(حضرت جواد) می دانم. 

 

اللهم إنّي اسئلک بالمولودین في رجب محمد بن علي الثاني و ابنه علي بن محمد المنتجب و اتقرب بهما الیک خیر القرب...

 

بارالها! به دو تولد یافته در ماه رجب محمد بن علی دوم (امام جواد) و فرزندش علی بن محمد (امام هادی) که بر گزیدۀ تو می باشد، از تو سؤال می کنم، وبا توسل به آن دو بزرگوار قرب و نزدیکی به تو را خواهانم.

                                                        

 

بارالها! توفیق شناخت کامل امامان علیهم السلام را به ما عنایت فرما. بارالها! قلب ما را مطیع و فرمانبردار خود و حجت هایت بر خلق قرار بده. آمین رب العالمین.

      

+ نوشته شده در  Thu 3 Aug 2006ساعت 4:12 PM  توسط فاطمه حسينى | 

                                           بســــــــــــــــــــــــــــم الله الرحمن الرحیم

 

امام هادی علیه السلام در دوم ماه رجب سال 212 هجری به دنیا آمده و در سوم ماه رجب سال 254 به شهادت رسیدند.

 

بنی العباس (نواده های عباس عموی پیامبر صلی الله علیه و آله)، پس از بنی امیه  تکیه بر مسند خلافت زدند و مقام ائمه علیهم السلام را غصب نمودند، و به این اکتفا نکرده اهل بیت را در زیر فشار شدید قرار می دادند و در آخر هم آن بزرگواران را به گونه های مختلف به شهادت می رساندند. اما آنان به خاطر باقی ماندن دین الهی و سعادتِ مردم زیر سایۀ دین،تمام مشاکل را به جان خریدند و در حقیقت خود را فدای اسلام و قرآن نمودند.. خود سوختند تا مردم را خوشبخت سازند.. خود زجر کشیدند تا مردم بیدار شوند.. مشکلات را متحمل شدند تا مردم از قید بندگی هر چه و هر که غیر از خداست آزاد شوند..

 

اما افسوس که مردم قدر آن بزرگواران را ندانستند و نمی دانند گر گدا کاهل بود تقصیر صاحبخانه چیست. اما هر آنکه هر مقدار از وجود پر برکت آنان استفاده کرد به همان مقدار و بیشتر از آن نتیجۀ مطلوب گرفت، وآنان که به مقام اهل بیت پشت کردند و نخواستند از چشمۀ زلال علم و معرفت جرعه ای بنوشند، سر در گم ماندند، هلاک شدند و هلاک نمودند.

 

آن بزرگواران اگر کسی را لائق برای علوم الهی می دیدند منتظر سئوال او نشده و خود ابتدا کننده بودند. فتح بن یزید جرجانی یکی از آن کسانی است که حضرت هادی علیه السلام قطره ای از دریای علوم خود را در اختیار او قرار دادند. او می گوید: در سفری که از مکه به خراسان می رفتم و حضرت هادی علیه السلام به عراق می رفت با او همسفر شدم و از او شنیدم که فرمود: ((من اتقی الله یتقی و من اطاع الله یطاع)) کسی که تقوا پیشه کند و از خدا بترسد هیبت او در دل دیگران قرار می گیرد و کسی که مطیع و فرمانبردار خدا باشد دیگران اطاعت او را گردن می نهند!!

 

فتح می گوید خود را به نزدیک حضرت رساندم تا بیشتر از او استفاده کنم.. به او سلام نمودم و امام پس از جوابِ سلام فرمود: بنشین، در کنارش نشستم او ابتدا به سخن نمود: ای فتح! کسی که از خالق اطاعت و فرمانبرداری کند دیگر نباید نگران از غضب مخلوق باشد و اگر کسی نافرمانی خدا نمود پس یقین کند که خدا او را به غضب مخلوق مبتلا می نماید. ای فتح! بدان که پروردگار توصیف نمی شود مگر به آنچه خودش را وصف نموده، و چگونه می شود وصف کرد کسی را که تمام حواس انسان از درک او عاجز است و فکر انسان او را درک نمی کند و در وهم نمی گنجد و هر چشمی از رؤیت او ناتوان.. والاتر از آن است که به وصف آید و بزرگتر از آن است که تعریف شود، در عین قرب و نزدیکی دور است و در عین دوری بسیار به ما نزدیک..... او یگانه است و بی نیاز، نه زائیده شده و نه می زاید و هرگز برای او همتائی نیست [این از جمله اوصافی است که خدای تعالی خود را به آن وصف نموده].

 

بلکه چگونه می توان به کنه و ذات محمد صلی الله علیه و آله نیز پی برد، زیرا که خدای عز وجل او را قرین نام خود قرار داده و پاداش اطاعت او (پیامبر) را پاداش اطاعت خود دانسته و همچنین نافرمانی او را همردیف نافرمانی خود میداند و آن کسی که فرمان پیامبرش را سرپیچی نماید مانند منکر خود عذاب می کند و بیان حال معذب در جهنم را اینچنین در قرآن بیان فرموده: [زمانی که در آتش می سوزند، نادم و پشیمان می گویند] ((یا لیتنا أطعنا الله و أطعنا الرسولا)) ای کاش اطاعت پروردگار و رسول او می کردیم..

 

همچنین چگونه آنچنانکه هست وصف شود و شناناخته شود کسی که خدای تعالی اطاعت و فرمانبرداری او را به اطاعت و فرمانبری از رسول خود می داند آنجا که می فرماید: ((أطیعوا الله و أطیعوا الرسول و اولي الأمر منکم)) اطاعت کنید فرمان خدا را و اطاعت کنید از پیامبر و صاحبان امر (ائمه علیهم السلام که جانشینان پیامبر هستند).... برای اختصار بقیۀ حدیث نوشته نمی شود

 

حضرت هادی علیه السلام به امر و جبر غاصبان زمان از مدینه هجرت نموده و در سامرا زندگی می کردند.. شخصی بنام محمدبن اسماعیل می گوید: پدرم برای من گفت: روزی با یزداد نصرانی در سامرا از کنار دیوار منزل امام هادی علیه السلام رد می شدیم که با تعجب و حیرت  زیاد به من گفت: آیا دیوار این منزل را می بینی؟ گفتم: آری. گفت: آیا می دانی صاحب آن کیست؟ گفتم: چه کسی  صاحب آن است؟ طبیب: گفت: صاحب آن جوان علوی حجازی [امام هادی علیه السلام] می باشد. به یزداد گفتم: صاحب آن را میشناسم، اما تعجب تو از چیست؟ طبیب گفت: اگر مخلوق و بنده ای از بندگان خدا علم غیب بداند، همانا او صاحب این منزل می باشد. و من قصه ای را برای تو تعریف می کنم که هرگز مثل آن را نشنیده ای، اما باید به من قول بدهی که از من این قصه را نقل نکنی، زیرا من طبیب هستم و اگر خبر به حاکم برسد روزی مرا قطع می کند!!! چون شنیده ام خلیفه (حاکم ظالم) او را از مدینه به سامرا آورده است تا زیر نظر خود بگیرد و مردم نتوانند به نزد او بیایند و با او در رفت و آمد باشند!!! تا خود بتواند کاملاً بر مردم تسلط پیدا کند و مردم تنها منقاد آن ظالم باشند!! سپس ادامه داد:

 

چند روز قبل او (امام هادی علیه السلام) را دیدم که بر اسبی تیره رنگ سوار بود و لباس سیاه به تن و عمامۀ سیاه بر سر داشت و خود نیز سیاه چهره [حضرت هادی علیه السلام گندمگون بودند] به مجرد اینکه چشم من به جمال حضرت افتاد بی اختیار برای تعظیم و بزرگداشت حضرت در مکان خود توقف کردم و با خود – سوگند به مسیح بدون اینکه بر زبان جاری کنم – در دل خود گفتم: لباس سیاه، چهارپائی سیاه، و مردی سیاه چهره!! سیاه در سیاه در سیاه.. حضرت وقتی به من رسید نگاه تندی به من انداخت و فرمود: قلب تو سیاه تر است از آنچه به چشم می بینی، سیاه در سیاه در سیاه!!!

 

پدرم می گوید به طبیب نصرانی گفتم: تو چه جواب دادی؟ طبیب گفت: بسیار تعجب کردم و از او پرسیدم: چه چیز قلب تو را روشن نموده که اینچنین باطن مرا خواندی؟! او (امام) گفت: خدا بهتر می داند. و از نزد من دور شد.

 

پدرم می گوید: مدتی گذشت و طبیب نصرانی مریض شد، و من به دیدار او رفتم، تا چشمش به من افتاد گفت: همانا قلب من سفید شد پس از آنکه سیاهی (جهل و کفر و لجاجت) آن را فرا گرفته بود و من به یگانگی خدا شهادت می دهم و شهادت می دهم که محمد صلی الله علیه و آله پیامبر و رسول خداست و همانا علی بن محمد (امام هادی) حجت خدا بر خلق است. و در همان مرض پس از آنکه مسلمان شده بود از دنیا رفت...

 

حکام ظالم برای آزار معصومین علیهم السلام سعی زیاد مینمودند. روزی متوکل عباسی لعنة الله علیه برای تنقیص مقام حضرت شخص شعبده بازی را در مجلس خود حاضر نمود و حضرت هادی علیه السلام را امر کرد که در آن مجلس حاضر شوند و به شعبده باز گفت: شخص شریفی  اکنون وارد مجلس ما می شود، هنگامی که وارد شد او را بازی بده تا خجالت زده و شرمنده شود!!! هنگامی که حضرت وارد شدند شعبده باز شروع به بازی کرد، اما حضرت به او توجهی نکردند.

 

شعبده باز با تمسخر پرسید: ای بزرگوار! از بازی من خوشت نیامد؟! گمان می کنم گرسنه هستی.. سپس به شکل نانی در پارچه ای که در آنجا پهن بود و روی آن نقاشی شده بود اشاره کرد و با تمسخر به حضرت گفت: ای نان بسوی این بزرگوار برو تا تو را بخورد.. حضرت نیز به شیری که در همان پارچه نقاشی شده بود دست گذاشتند و فرمودند: برخیز و این دشمن خدا را بگیر.. ناگهان آن حیوان به اذن خدا و قدرت تکوینی امام حقیقت وجودی پیدا کرد و درنده ای شد و به سمت شعبده باز حمله ور شد و او را درید و سپس به جایگاه خود بازگشت!!!

                                                          

متوکل از شدت وحشت بیهوش شده و تمام کسانی که برای حفاظت از متوکل در آن مجلس ایستاده بودند همگی فرار کردند!!!

 

شیخ صدوق رحمة الله علیه روایت کرده که حضرت هادی علیه السلام را معتمد عباسی لعنة الله علیه مسموم نمود و در هنگام شهادتِ آن بزرگوار فرزندشان حضرت عسکری علیه السلام در نزدشان بودند و حضرت را در حجرۀ خود در سامرا به خاک سپردند.

 

ائمه علیهم السلام پس از شهادت نیز مانند زمان حیاتشان هستند و هر کس آنان را بخواند می شنوند و پاسخ می گویند و مرقد آن بزرگواران نیز مانند خود آنان احترام دارد. اما دشمنان دین، خدا و اهل بیت علیهم السلام مانند رهبران خود و غاصبین خلافت هر وقت که بتوانند حسد و بغض خود را اگرچه به جسم شریف آنان دسترسی ندارند اما تمام دشمنی خود را بر مراقد آن بزرگواران نشان می دهند، و اخیراً این دشمنان از خدا بی خبر سامرا را چون از وجود شیعه خالی دیدند و غیر از عده ای انگشت شمار در آنجا نبودند براحتی آن مکان مقدس را [در روز بیست و سوم محرم هزار و چهار صد و بیست و هفت هجری] منفجر نمودند و تا امروز که صد و شصت روز از آن فاجعۀ هولناک و غم انگیز می گذرد هیچ اقدام جدی برای باز سازی آن مکان مقدس نشده است!!!

 

در این زمانی که بناهای یهود و نصاری از احترام خاصی برخوردار است ، در این زمانی که عصر تمدن خوانده می شود!! چرا باید مقام رهبران شیعه بمباران شود؟! چرا باید این مقام ها احترام نداشته باشد ؟! اینجا جایگاهی است که ارواح انبیا و رسولان برای عرض ادب در آن حاضر می شوند.. آیا دشمنان خدا و دین خدا می خواهند نور خدا را خاموش کنند؟!

 

آنان کور خوانده اند اگر متوکل عباسی توانست مرقد اباعبدالله الحسین علیه السلام را به آب بندد و آن مکان مقدس را محو کند پیروان متوکل هم می توانند!! اگر وهابیهای استعماری کافر و از خدا بی خبر توانستند مراقد اهل بیت علیهم السلام را در بقیع محو کنند دست نشانده های دیگر استعمار نیز در سامرا می توانند مراقد حضرت هادی،حضرت عسکری،نرجس خاتون،حکیمه خاتون،و سید حسین علیهم السلام، و سرداب مقدس حضرت حجت عجل الله تعالی فرجه الشریف را نیز محو کنند.. نزدیک یک قرن است که مراقد بقیع را منهدم کردند اما مردم هر ساله با تواضع و ادب به زیارت ائمۀ خود می روند و بر این باور هستند و خواهند بود که با زیارت این بزرگواران حج آنان معنا پیدا می کند ((من تمام الحج زیارة الامام)) و حج بدون زیارت معصومین را جفای در حق آنان می دانند.

 

روزی خواهد آمد که ظالم به سزای عمل خود رسد و آن روزی است که ((یقول الکافر یا لیتنی کنت ترابا)) ای کاش من نیز ترابی (شیعه و منسوب به ابو تراب امیر المؤمنین علیه السلام) بودم.

 

اللهم صلّ علی محمد و آل محمد و عجل في فرج محمد و آل محمد.

+ نوشته شده در  Fri 28 Jul 2006ساعت 8:6 PM  توسط فاطمه حسينى | 

                                             بســـــــــــــــــــــــم الله الرحمن الرحیم 

 

اول ماه رجب المرجب میلاد پر برکت حضرت باقر علیه السلام را به منتقم آل محمد علیهم السلام و تمام شیعیان و دوستان حضرتش تبریک و تهنیت می گویم.

   

 

خدای تعالی به ائمه علیهم السلام قدرت تکوینی عطا نموده آنچنانکه قدرت تشریعی دارند و آنان هر تصرفی که در خلق می کنند به امر خدای تعالی می باشد زیرا که جانشینان پیامبر صلی الله علیه و آله  می باشند و تمام صفات پیامبر را به ارث برده اند و علم آنان علم پیامبر است که پیامبر خود در مورد فرزندش اباعبدالله فرمود)) علمه علمی و علمی علمه))پس آنچه انجام می دهند به امر خدا می باشد چرا که خدای تعالی در مورد پیامبرش فرموده ((و ما ینطق عن الهوی ان هو الا وحی یوحی)) آن بزرگواران متصف به صفات الهی هستند و رنگ خدایی دارند ((و من احسن من الله صبغة)) و چه رنگی از رنگ خدایی نیکوتر و زیباتر.غضب آنان غضب خداست،حلم آنان حلم و بردباری خداست، رحمت و مهر آنان رحمت و مهر خدا می باشد...خدای تعالی آنان را خلیفه های خود در زمین قرار داد تا واسطه و وسیله بین خود و مردم باشند،و مردم را نیز از روز ألست امر کرد و از آنان عهد و پیمان گرفت تا مطیع و فرمانبردار آن بزرگواران باشد و اگر سعادت دنیا و آخرت را می خواهند پیرو و تسلیم بی چون و چرای آنان..اما عده ای به این((بلی)) که در عالم ((ذر)) به پروردگار گفتند پایبند ماندند و عده ای دیگر ((فنسوا ما عاهدوا الله علیه)) آن چرا که با پروردگار عهد و پیمان بسته بودند فراموش کرده، ره باطل رفتند، در زمین فساد کردند، خود هلاک شدند و دیگران را نیز هلاک نمودند.

 

اما آن بزرگواران (ائمه علیهم السلام) هر از گاهی برای اتمام حجت و برای بیدار کردن مردم و نجات آنان از ضلالت و گمراهی به گونه های مختلف به مردم مقام و شخصیت خود را نشان می دادند تا شاید از باطل دست کشیده و به سوی حق رو آورند و سعادت دنیا و آخرت نصیب آنان شود.مرحوم علامۀ مجلسی در بحار الانوار از جابر رضوان الله تعالی علیه نقل می کند بنی امیه در ایامی که خلافت را غصب کرده بودند، مردمان بی گناه را به قتل می رساندند، و امیرالمؤمنین علیه السلام را بر روی منابر لعن می کردند و دشنام می دادند!!!و شیعیان مولا را قتل عام می کردند، و علمای سوء (کسانی که از لباس پیامبر بر ضد اسلام و پیامبر استفاده می کردند) حکومت ظالم را بر کارهایی که می کرد تأیید می نمودند و این نبود مگر برای دنیا و زندگی زود گذر آن.

 

وقتی که شیعیان از این مسائل در فشار زیاد قرار گرفتند خدمت حضرت سجاد آمدند و شکایت نمودند و گفتند: یابن رسول الله! حاکم ظالم ما شیعیان را از شهرها بیرون می کند و برما سخت می گیرد و در مساجد و روی منابر امیرالمؤمنین مورد لعن قرار گرفته و هیچ کس بر آنان خورده نمی گیرد و آنان را منع نمی کند و اگر هم کسی یافت شود که آنان را از این عمل نهی کند، می گویند او ترابی است [منسوب به ابو تراب که یکی از القاب امیرالمؤمنین بود] و خبر را به والی می رسانند و او دستور می دهد آن شخص زندان و شکنجه شود و سپس کشته شود!!! جابر می گوید: وقتی حضرت سجاد علیه السلام از مردم این شکوا را شنید به آسمان نظر دوخته و با خدای خود مناجات کرده و عرض کرد: پروردگارا! پاک و منزه است مقام و منزلت تو، همانا تو بندگانت را مهلت دادی و آنان پنداشتند آنان را به حال خود وا گذاشتی و فراموششان نمودی (از عذاب)، همۀ این اعمال در محضر تو انجام می شود و تو به آن بینا و آگاهی و امر و فرمان تو بر هر چیز غالب است و آنچه بخواهی و هر زمان اراده کنی آنچه علم تو ایجاب کند انجام شود... سپس حضرت فرزندشان حضرت باقر علیهم السلام را صدا زدند و فرمودند: فردا هنگام صبح به مسجد رسول خدا صلی الله علیه و آله می روی و آن نخی که جبرئیل بر پیامبر نازل کرد با خود می بری و تکان آرامی به آن نخ می دهی و هرگز تکان محکم به آن ندهی زیرا همۀ مردم را هلاک می کند!!! جابر می گوید: از این کلام بسیار تعجب کردم، به منزل رفتم ولی آن شب بر من خیلی طولانی گذشت زیرا بسیار مشتاق بودم که قصۀ آن نخ را بدانم..

 

صبح زود خود را به منزل حضرت رساندم و منتظر ایستادم تا حضرت باقر بیرون آمدند، بر ایشان سلام نمودم حضرت جواب دادند و فرمودند: چه چیز باعث شده که این هنگام به سراغ ما بیایی؟! عرض کردم: فرمایش امام (حضرت سجاد علیه السلام) شب گذشته نسبت به آن نخ که جبرئیل آورده و... حضرت باقر علیه السلام فرمود: ای جابر! اگر نبود اجل و وقتی که خدای تعالی مقدر فرموده آن نخ را چنان تکانی می دادم که تمام مردم (ظالم) در یک لحظه هلاک می شدند، اما ما (ائمه) بندگان بر گزیدۀ خدا هستیم و بر فرمان او سبقت نمی گیریم و امر او را مطیع ومنقاد هستیم. به حضرت عرض کردم ای آقا و ای مولای من! چرا می خواهید با مردم چنین کنید؟ حضرت فرمود: آیا دیشب حاضر نبودی و شکوه و شکایت شیعیان را به پدرم نشنیدی که از حکام ظالم چه می کشند؟! عرض کردم: بله شنیدم. حضرت فرمود: پدرم مرا امر کرد که آنان را با این کار بترسانم [تا شاید کمی از فساد دست بردارند] جابر می گوید عرض کردم: ای مولای من! چگونه آنان را می ترسانی و حال آنکه بیش از آن هستند که بشماره آیند!! حضرت فرمود: با من به مسجد رسول الله بیا تا به تو مقداری از قدرت خدای تعالی را نشان دهم که ما را به آن اختصاص داده و به آنچه تنها بر ما منت نهاده آگاه سازم.

 

جابر می گوید: با حضرت به مسجد رفتم، دو رکعت نماز خواند و سپس گونه اش را بر خاک گذاشت و به کلمماتی تکلم نمود و بعد از آن صورت از زمین برداشت و از آستین خود نخی بیرون آورد که بوی مشک از آن ساطع بود،  و به من فرمود: ای جابر! سر نخ را بگیر و چند قدم دور شو، اما مواظب باش که آن را تکان ندهی جابر می گوید: سر نح را گرفتم و چند قدم برداشتم، حضرت فرمود: ای جابر! بایست، سپس تکان بسیار آرامی به نخ داد که من متوجه آن نشدم و نخ را از من گرفت. عرض کردم: آقای من! با نخ چه کردی؟! فرمود: وای بر تو، بیرون مسجد برو و حال مردم را ببین!! جابر گوید: بیرون رفتم، ناگهان مردم را دیدم که از هرطرف فریاد میزنند، و مدینه دچار زلزله و زمین لرزه شده و خانه هایی خراب شده و عدۀ زیادی از مردان و زنان کشته شده اند.

     

اما فرزندان و کودکان را ضرری نرسانده و مردم فریاد میزدند ((انا لله و إنا إلیه راجعون)) و به یکدیگر از خرابی خانه های آشنایان خبر می دادند.. و هرکس چیزی می گفت وشنیدم که بعضی به خود آمده می گفتند: چرا به این بلا مبتلا نشویم و حال آنکه ظلم و فساد در میان ما زیاد شده، چگونه زمین ما را در خود فرو نبرد و حال آنکه امر به معروف و نهی از منکر را ترک کرده ایم و به آل رسول الله صلی الله علیه و آله ظلم می کنیم، باید منتظر باشیم خدا بدتر از این و شدیدتر از این را بر ما فرو بیاورد مگر آنکه خود را از آنچه بر آن بودیم اصلاح کنیم!!! جابر می گوید: از شدت ناراحتی و گریۀ مردم به گریه آمده بودم و متعجب به آنان مدتی نگاه می کردم..

 

به مسجد برگشتم، مردم را دیدم گرداگرد حضرت باقر جمع شده بودند و می گفتند: ای پسر رسول خدا! آیا دیدی چه بر ما آمد؟! برایمان دعا کن!!! [آه از بی معرفتی مردم که تنها در هنگام مشکلات امام زمان خود را می شناسند] و حضرت آنان را امر به نماز و دعا و صدقه نمود، سپس دست مرا گرفت و بیرون رفتیم و از حال مردم از من سؤال نمود و من او را خبر دادم، آنگاه حضرت فرمود: همانا هنوز زمان هلاک آنان فرا نرسیده!! و اگر آن زمان فرا رسد خدای تعالی به دشمنان ما و دشمنان دوستان ما مهلت نخواهد داد. سپس فرمود: مرگ بر ظالمین باد و از رحمت خدا دور باشند... کسی ما و دوستان ما را از مقامی که خدای تعالی برایمان قرار داده پائین نیاورد مگر اینان (بنی امیه). سپس حضرت بر منارۀ مسجد بالا رفته در حالی که غیر از من کسی او را نمی دید، این آیات را تلاوت نمود) (ذلک جزیناهم بما کفروا و هل نجازي إلا الکفور)) اینچنین به مجازات رساندیم آنان را که کفر ورزیدند و آیا غیر از کفار کسی را عذاب می کنیم. و همچنین این آیه را تلاوت نمود: ((فلما جاء أمرنا جعلنا عالیها سافلها)) و زمانی که امر ما بر عذاب آنان صادر شد خانه های آنان را واژگون نمودیم...

 

جابر می گوید: به حضرت گفتم: ای پسر رسول خدا! این نخ چیست که چیزهای عجیبی در آن است؟! حضرت فرمود: ((بقیة مماترک  آل موسی و آل هارون تحمله الملائکة)) آنچه از آل موسی و آل هارون  باقی مانده و به ما ارث رسیده و آن را جبرئیل نازل کرده. ای جابر! مقام ما در نزد خدای تعالی بسیار بلند مرتبه است و اگر ما نبودیم خدای تعالی آسمان و زمین، بهشت و جهنم، خورشید و ماه، و جن و انس را خلق نمی کرد. ای جابر! هیچکس با ما قیاس نشود. ای جابر! به خدا سوگند شما را بوسیلۀ ما نجات داد و به خاطر ما زندگی بخشید و بوسیلۀ ما هدایت شدید، پس امر ما را مطیع باشید و آنچه را که نفهمیدید به ما برگردانید و باور داشته باشید که ائمه از روی علم آن را گفته اند [زیرا علم آنان خدائی است و بیهوده سخن نمی گویند].

 

جابر گوید: در این هنگام امیر و والی مدینه را دیدم که با خدمتکاران و خدم و حشم خود بسوی امام سراسیمه می آمد و به مردم می گفت: ای مردم! دریابید پسر رسول خدا علی بن الحسین را و بوسیلۀ او به نزد خدا تقرب جوئید و از کرده های خود از او پوزش بخواهید شاید که خدای تعالی عذاب را از شما دور کند!!! و به مجرد اینکه چشم او به حضرت باقر علیه السلام افتاد عرض کرد: ای پسر رسول خدا! آیا نمی بینی چه بر سر امت جدت آمد؟! هلاک شدند و از بین رفتند!! پدر گرامی شما کجاست تا از او بخواهیم با ما به مسجد رسول خدا بیاید و از خدا بخواهد تا آنچه بر امت محمد وارد شده را برطرف نماید!!! حضرت باقر علیه السلام به او فرمود: ان شاءالله دعا خواهد نمود، اما شما باید نفس خود را اصلاح نمائید و بر شماست که توبه کنید از آنچه که انجام می دهید، زیرا که از عذاب خدا قوم زیانکار در امان نخواهند بود...

 

جابر می گوید: به نزد امام زین العابدین علیه السلام آمدیم و او را خبر دادیم که والی مدینه از مردم خواسته است نیایش کنند تا خدا عذاب را از آنان بردارد. حضرت تبسم نموده و این آیه را تلاوت نمودند : ((أولم تک تأتیکم رسلکم بالبینات؟ قالوا: بلی. قالوا: فادعوا. و ما دعاء الکافرین إلا في ضلال)) – زمانی که جهنمیان در دوزخ قرار گیرند به خازنان جهنم گویند: از پروردگار بخواهید تا عذاب را از ما بکاهد – آن ها پاسخ دهند آیا پیامبران با معجزات و ادلۀ روشن برای هدایت شما نیامدند؟! دوزخیان گویند: آری آمدند. خازنان جهنم گویند:  اینک هرچه خواهید دعا کنید، اما دعای کافران جز زیان و ضلالت نخواهد بود. 

 

جابر گوید: به حضرت عرض کردم: عجیب است که مردم متوجه نمی شوند این عذاب چرا و چگونه بر آنان وارد شد!!! حضرت فرمود: بله نمیدانند و این آیه را تلاوت نمود: ((فالیوم ننساهم کما نسوا لقاء یومهم هذا و ما کانوا بآیاتنا یجحدون)) و امروز ما نیز آنان را فراموش می کنیم و به رحمت خود در نیاوریم چنانکه آنان چنین روزی را بخاطر نیاوردند و آیات ما را انکار نمودند. ای جابر! به خدا سوگند این یکی از آیات و معجزات ماست که خدای تعالی در قرآن از آن نام برده. ای جابر! چگونه است گمان تو به قوم و ملتی که سنت ما را از بین بردند و عهد ما را فراموش کردند و دشمن ما را به دوستی گرفتند، و حرمت ما را زیر پا گذاشتند، و به حق ما ظلم کردند، و ارث ما را غصب نمودند، و ظالمین را بر ما یاری کردند، و مسیر ظالمین و فاسقین و کافرین را در ظلم و فسق و فجور و فساد در دین و خاموش کردن نور حق پیمودند.. جابر می گوید عرض کردم: خدا را حمد و سپاس که بر من منت نهاد و معرفت شما را به من شناساند و فضل و برتری شما را بر دیگران به من الهام نمود و به من توفیق دوستی شما و دوستان شما را و دشمنی با دشمنان شما را عطاکرد...

 

 

اللهم عرفني حجتک فإنک إن لم تعرفني حجتک ضللت عن دیني. بارالها! حجت و امام زمانت را به من بشناسان زیرا اگر او را به من نشناسانی در دین خود گمراه و سرگردان شده ام.

+ نوشته شده در  Sun 23 Jul 2006ساعت 7:7 PM  توسط فاطمه حسينى | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ

نوشته های پیشین
87/06/01 - 87/06/31
87/05/01 - 87/05/31
87/04/01 - 87/04/31
87/02/01 - 87/02/31
87/01/01 - 87/01/31
86/12/01 - 86/12/29
86/11/01 - 86/11/30
86/10/01 - 86/10/30
86/09/01 - 86/09/30
86/08/01 - 86/08/30
86/07/01 - 86/07/30
86/06/01 - 86/06/31
86/05/01 - 86/05/31
86/04/01 - 86/04/31
86/03/01 - 86/03/31
86/02/01 - 86/02/31
86/01/01 - 86/01/31
85/12/01 - 85/12/29
85/11/01 - 85/11/30
85/10/01 - 85/10/30
85/09/01 - 85/09/30
85/08/01 - 85/08/30
85/07/01 - 85/07/30
85/06/01 - 85/06/31
85/05/01 - 85/05/31
85/04/01 - 85/04/31
85/03/01 - 85/03/31
85/02/01 - 85/02/31
85/01/01 - 85/01/31
84/12/01 - 84/12/29
84/11/01 - 84/11/30
84/10/01 - 84/10/30
پیوندها
قرآن وعترت
***سخن نور***
کلمات گهربار امام علی علیه السلام
پایگاه اسلام حقیقی
پایگاه آیت الله شیرازی(فارسی)
پایگاه آیت الله شیرازی(عربی)
پایگاه آیت الله شیرازی(انگلیسی)
محاضرات آیت الله (السیدمجتبی الحسینی الشیرازی)
زندگینامه و آثار آیت الله شهید سید حسن شیرازی رضوان الله تعالی علیه
نابغه قرن بیستم در تالیف(آیت الله شهید سیدمحمدشیرازی)
بزرگ مرجع جهان تشیع(آیت الله سیدصادق شیرازی)
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

Free Counters
Free Counters