تبليغاتX
این المنتقم؟؟؟
کجاست انتقام گیـــــــــــــــــــــــــرنده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

                                         بســــــــــــــــــــــــــــــــــم الله الرحمن الرحیم 

 

ابو بصیر می گوید، حضرت صادق علیه السلام فرمودند: هنگامی که پیامبر صلی الله علیه و آله در بستر شهادت قرار گرفته بودند، ریحانۀ خود حضرت فاطمه سلام الله علیها را در آغوش گرفت و به او فرمود: دخترم! تو اولین کسی هستی از اهل بیت من، که به من ملحق می شوی!! و این خبر در آن لحظه برای دخت رسول خدا بشارتی بزرگ بود..

 

[پس از شهادت پیامبر، اهل بیت مورد هجوم دشمنان دین (ابوبکر، عمر و حزب شیطانی آنان علیهم لعائن الله قرار گرفتند، سینۀ دختر رسول خدا را شکستند، به صورتش سیلی زدند و محسنش را به شهادت رساندند.. حضرت فاطمه در بستر شهادت قرار گرفت] بانو می گوید:

 

روزهائی بعد از شهادت پدر در بین خواب و بیداری بودم، ناگهان پدرم [رسول الله] در مقابل من نمایان شد، تا او را دیدم نتوانستم ساکت بمانم، فریاد زدم: ای پدر! [با رفتن تو] خبر آسمان (وحی) از ما قطع شد!!! در این هنگام صف هائی از ملائکه را دیدم که پیشاپیش آنان دو ملک بودند، دست مرا گرفته و با خود به آسمان بردند..

 

به بالای سر خود نظر کردم، قصر های برافراشته و باغ ها و نهر های روان را مشاهده نمودم، در میان آن قصر ها و باغ ها دخترکان زیبائی در حال خدمت با خوشحالی و سرور، لبخند زنان به من گفتند: خوش آمد می گوئیم به کسی که بخاطر پدر او  بهشت و ما بهشتیان خلق شده ایم...

 

پیوسته ملائکه مرا از آسمان ها بالا می بردند و بالا می بردند تا به جایگاهی که دارای قصر هائی زیبا بود وارد کردند که در هر قصری اطاق هائی بود و در آن اطاق ها چیز هائی بود که نه چشمی دیده و نه گوشی شنیده است.. و در آن ها تخت هائی بود که به سندس و استبرق پوشیده و زینت شده بودند و برآن ها حریر و دیباج با رنگ های مختلف قرار داشت و همچنین در آن اطاق ها سفره های رنگین با انواع غذاها و آشامیدنی ها در ظرف هائی از طلا و نقره قرار گرفته بود...

 

در آن باغ ها نهری روان بود که بسیار سفید و از مشک خوشبوتر بود.. پرسیدم: این منزلگاه ها برای کیست؟ و این نهر چه نام دارد؟ جواب شنیدم: این بهشت، فردوس اعلاست که بالاتر از این بهشتی نیست و این منزلگاه پدر تو و دیگر پیامبرانی که همراه اویند، و این نهر، همان کوثری است که خدای تعالی به او وعده داده بود..

 

فاطمه سلام الله علیها می گوید: پرسیدم: پس پدر من کجاست؟! گفته شد: هم اکنون بر تو وارد می شود! در همین حال بودم که ناگهان در جلو چشم من قصر هائی آشکار شد که از قصر های سابق زیباتر بود و تخت هائی در آن برافراشته شده بود.. و پدرم به همراه عده ای بر آن تخت ها تکیه زده بودند.

 

وقتی پدرم نظرش بر من افتاد مرا در آغوش کشید و بین دو دیده ام را بوسه زد، و به من خوش آمد گفت و مرا نزد خود نشاند و فرمود: آیا نمی بینی چه چیز هائی خدای تعالی برایت مهیا نموده؟! و بر چه چیزهائی وارد خواهی شد؟! و در همین حال قصر های زیبا و درخشنده ای که به انواع زینت ها آراسته بود را به من بنمود و فرمود: این منزلگاه تو، همسرت، فرزندانت و هر کس که تو و آنان را دوست دارد می باشد!! پس خاطر آسوده دار که بزودی نزد من خواهی آمد.. بانو می گوید: قلب من از شدت شوق دیدار پدر در سینه آرام نداشت که ناگهان از خواب بیدار شدم..

 

حضرت صادق علیه السلام در دنبالۀ حدیث می فرمایند: امیر المؤمنین علیه السلام فرمود: هنگامی که فاطمه از خواب بیدار شد مرا صدا زد، نزد او آمده گفتم : چه شده و چه می خواهی؟! [ زیرا بانو بعلت شدت بیماری از ضربه هائی که عمر و دستیارانش علیهم لعائن الله بر او وارد کرده بودند نمی توانست از جا برخیزد، برای همین مولا از او پرستاری می نمود]، فاطمه از رؤیای خود مرا آگاه نمود..

 

سپس مرا به خدا و رسولش سوگند داد و پیمان گرفت که پس از آنکه از دنیا رفت غیر از چند نفری که نام برد، کسی را آگاه نکنم .. و وصیت نمود که به کمک زنانی که نام برده بود خود من او را غسل دهم وشبانه به دور از چشم بیگانگان او را به خاک سپارم و از مرقدش کسی را آگاه نسازم.

 

در آن شبی که خدای تعالی ارادۀ قبض روح او را نمود، از فاطمه شنیدم که می گفت: و علیکم السلام!! سپس گفت: ای پسر عم! [خطاب به مولا] این جبرئیل است که بر من وارد شده و سلام می کند.. و می گوید: سلام [یکی از نام های پروردگار می باشد] بر تو سلام می رساند!! ای محبوبۀ محبوب خدا و ای میوۀ دل رسول الله، اکنون به ملکوت اعلی و بهشت برین به سوی پدرت سفر خواهی نمود.. سپس [برای دومین مرتبه] گفت: و علیکم السلام!! ای پسر عم! و این میکائیل است که بر من سلام می کند و همانند کلام جبرئیل را می گوید. سپس برای سومین مرتبه گفت: و علیکم السلام! و با شدت فاطمه چشم های خود را باز نمود!! و گفت: ای پسر عم! به خدا سوگند این عزرائیل است که بال های خود را باز نموده و پدرم اوصاف او را آنچنان که می بینم برایم بیان نموده بود..

 

سپس گفت: ای قبض کننده و گیرندۀ روح ها، در قبض روح من عجله کن و مرا نیازار!! سپس عرض کرد: پروردگارا! بسوی رحمت تو می آیم نه بسوی جهنم. آنگاه چشم های خود را بست و دستها و پاهای خود را دراز نمود گوئی هرگز زنده نبوده..

 

إنّا لله و إنّا إلیه راجعون. و سیعلم الذین ظلموا [فاطمة] أي منقلب ینقلبون....

+ نوشته شده در  Sat 17 Jun 2006ساعت 5:23 PM  توسط فاطمه حسينى | 

                                         بســــــــــــــــــــــــــم الله الرحمن الرحیم

دنبالۀ سخن از فاطمیۀ اول:

مولا امیر المؤمنین علیه السلام بدن پاک و مطهّر تنها یادگار رسول خدا صلی الله علیه و آله را بنابر وصیت خود بانو سلام الله علیها شبانه غسل داد و شبانه کفن نمود و شبانه بر آن بدنی که بنابر روایات (کالخیال) از شدت مصیبت و بیماری مانند شبحی شده بود و تنها پوستی بر استخوان باقی مانده بود!! آری شبانه و تنها با همان چند نفری که بانو فرموده بود بر جسد نازنین تنها یادگار رسول الله نماز خوانده شد و دور از چشم بیگانگان به خاک سپرده شد!!! مرقدی که از همان لحظه تا بحال که بیش از چهارده قرن می گذرد، بر همگان مخفی است!! و تنها زائرش باقی ماندۀ خدا حضرت حجت عجل الله تعالی فرجه الشریف می باشد!!

 

فردای آن نیمه شبِ تلخ، مردم: از نزدیکان و فامیل آن بانو مثل عباس عموی پیامبر گرفته تا همسایه ها و باقی مردم و حتی دشمنان سرسخت بانو مثل ابوبکر و عمر علیهما لعائن الله، آمدند تا به خیال خام خود بر پیکر بانو نماز بخوانند و بنا بر گفته شان به اجر عظیم (نماز بر پیکر تنها یادگار رسول الله) برسند.

مردم همه پشت درب منزل جمع شده بودند. مقداد رضوان الله تعالی علیه یاور مولا در میان آنان آمده و گفت: ما دیشب دختر رسول خدا را به خاک سپردیم!! عمر با عصبانیت رو به ابوبکر کرد و گفت: من به تو گفتم که چنین خواهند کرد!!!

مردم با عجله به بقیع رفتند.. با تعجب نظر کردند، دیدند چهل صورت قبر تازه در قبرستان درست شده و نتوانستند تشخیص دهند کدام از آنها مرقد فاطمه سلام الله علیها می باشد.. به ملامت یکدیگر برخواسته و گفتند: تنها یادگار رسول الله همین یک دختر بود، چگونه بر او نماز نخواندیم و در تشییع و به خاک سپاری او شرکت نکردیم!!! آنها گوئی از یاد بردند که چندین روز قبل با بدن مبارک و مطهر پدر این دختر یعنی رسول خدا صلی الله علیه وآله چنین کردند!! بجای شرکت در نماز و کفن و دفن، برای رسیدن به ریاست، در سقیفۀ بنی ساعده به تشاجر و ضرب و شتم یکدیگر پرداختند!! چه بسا دوری کردن از مراسم به خاک سپاری رسول خدا باعث سلب توفیق از آنان شد تا در این مراسم هم توفیق نیابند شرکت کنند..

این کلام در کتاب های بکری ها (پیروان ابوبکر و عمر که خود را به دروغ و یا به جهل سنّی [پیرو رسول الله] می نامند) از قول عائشه لعنة الله علیها آمده است که می گوید: به خدا قسم به دفن رسول الله آگاه نشدیم مگر بعد از آنکه در آخر شب صدای بیل را (که به زمین کشیده می شد برای پهن کردن خاک مرقد او) شنیدم !!! آنان آنقدر در گیر دنیا بودند که پیامبر را فراموش کرده بودند!!!

همچنین مرحوم علامۀ مجلسی در بحار می فرماید: .... و اکثر مردم در نماز بر پیکر رسول خدا صلی الله علیه و آله حاضر نشدند زیرا مشغول به تشاجر در امر خلافت بودند!!! و چون دیدند علی بن ابیطالب مشغول به امر رسول خدا است از این فرصت استفاده کرده و بر خلافت و ولایت امری سبقت گرفتند و با ابوبکر بیعت کردند!!!

آری.. وقتی آنان با چهل صورت قبر روبرو شدند، بزرگان آنان (ابوبکر و عمر) گفتند: زنان مسلمان را بیاورید تا قبر ها را بشکافند و دختر رسول خدا را بیرون بیاورند تا بر او نماز بخوانیم!!

 

خبر به مولا رسید.. برافروخت و از جا برخواست، لباس زرد رنگی که در جنگ ها می پوشید به تن نموده، شمشیر را حمایل کرده به سمت بقیع روانه شد..

مردم با شتاب به بقیع آمده و خبر را به ابوبکر و عمر علیهما لعائن الله رساندند.. عمر که گمان می کرد این بار هم مثل سابق امیر المؤمنین علیه السلام سکوت می نماید و هرآنچه این پلیدان بخواهند می توانند انجام دهند، با چند نفر از اراذل و اوباش خود به سوی مولا آمده و پرخاشگرانه گفت: ای علی! قبر ها را می شکافیم و بدن فاطمه را بیرون می آوریم تا بر جسد او نماز بخوانیم!!!

امیر المؤمنین دست برده جلوی لباس او را گرفته و او را با شدت از زمین بلند نموده و محکم بر زمین کوبیده فرمودند: اگر از حق مسلم خودم (حکومت) گذشتم و سکوت کردم، برای این بود که ترسیدم مردم از دین خارج شوند، اما مرقد فاطمه، سوگند به آن کسی که جانم در دست اوست، اگر تو ویارانت دستی به آن بزنید زمین را از خونتان سیر می کنم!!

ابوبکر [که از عمر کمتر نترسیده بود] به دفاع از عمر پیش آمده گفت: ای اباالحسن! به حق رسول خدا و به حق کسی که در بالای عرش می باشد [او آنقدر ترسیده بود که نام پیامبر را مقدم بر نام خدا کرد و چون معرفت به خدا نداشت، فکر می کرد خدا دارای جایگاهی است و آن عرش می باشد!!] تو را سوگند می دهم، عمر را رها کن و من به تو اطمینان می دهم که برخلاف خواسته ات (نبش قبر) عمل نمی کنیم. مولا نیز که سرچشمۀ رحمت و رأفت بود، عمر را رها کرد و مردم همه از بقیع خارج شدند بدون آنکه مرقد دخت پیامبر بر آنان معلوم شود..

اما در نیمه های شب، آنگاه که مردم به خواب می رفتند، مولا بر سر مرقد بانو آمده و با او سخن ها داشت از جمله سخن ها این ابیات است:

          لکل اجتماعٍ من خلیلین فرقةٌ                                     و کل الذي دون الفراق قلیلٌ

          و إنّ افتقادي فاطماً بعد أحمدٍ                                    دلیلٌ علی أن لا یدوم خلیـــل

                                                    ***************

         حبیبٌ لیس یعدله حبیــــــــبٌ                                     و ما لِسِواه في قلبي نصیـبٌ

         حبیبٌ غاب عن عیني و جسمی                                 و عن قلبي حبیبٌ لا یغیـــب

برای هر اجتماعی از دو رفیق لامحال فراقی هست. و آن مقدار که قبل از فراق باشد هرچه هست اندک است. و به حق از دست دادن من فاطمه را پس از پیامبر دلیل واضحی است که هیچ دوستی ای دوام پیدا نمی کند.

دوست مهربانی که همپایۀ او هیچ دوستی نمی رسد و غیر از او در قلبم کسی جای پیدا نمی کند. این دوست از دیده ام پنهان شد و از کنارم رفت، اما [یاد و محبت] او هرگز از دلم پنهان نمی شود.

 

آه.. و صد آه.. که با تنها یادگار رسول الله چه کردند!! کلام رسول الله را در بارۀ او و باقی اهل بیت نادیده گرفتند!! این همه ظلم و پلیدی برای چه؟! چرا باید حقش غصب شود؟! چرا باید از ارث محروم بماند؟!

چرا باید در مقابل چشمان نازدانه هایش سیلی بخورد؟!  چرا باید ریحانۀ رسول خدا شبانه به خاک سپرده شود؟! چرا باید مرقدش بر شیعیان و فرزندانش (سادات) مخفی باشد؟! این پرسش ها و دهها پرسش دیگر اگرچه جواب هایی به آن ها داده شده اما جواب کافی و شافی را باید در زمان ظهور از فرزندش منتقم آل محمد علیهم السلام بگیریم..

به او ظلم شد و تا بحال این ظلم ها ادامه دارد!! تا جائی که حتی کسانی که ادعا می کنند شیعۀ او هستند و چه بگویم که حتی با عمامۀ سیاه نشان فرزندی او را علم می کنند تمام این ظلم ها را انکار می کنند!! آیا می شود کلام امیر المؤمنین (نعوذ بالله) دروغ باشد و کلام این فرزند ناخلف راست؟! آیا ممکن است سخن امام حسن مجتبی در آنچه از مغیره نسبت به مادر خود در میان کوچه مشاهده فرمودند (نعوذ بالله) گزاف باشد و سخن این ناپاک خبیث حقیقت داشته باشد؟! آیا درست است که فرمایش اهل بیت علیهم السلام را دروغ پنداریم و بافته های دشمن اهل بیت را صحیح؟!

بارالها! چشم ما را به جمال منتقم آل محمد علیهم السلام روشن بگردان و دل ما را به روز ظهورش که روز خلاص از ظلم ظالمین است شاد بنما. آمین رب العالمین.

+ نوشته شده در  Thu 8 Jun 2006ساعت 10:57 PM  توسط فاطمه حسينى | 

                                            بســـــــــــــــــــــــــم الله الرحمن الرحیم

        

پنجم ماه جمادی الاولی است، از میان کوچه های بنی هاشم در مدینه، از میان خانۀ کوچک و پر از صفای فاطمه سلام الله علیها، صدای طفلی می آید که پیوسته گریه می کند.. نوزادی است تازه به دنیا آمده.. صدای گریه اش قطع نمی شود!! پدر او را در آغوش گرفت ساکت نشد!! مادر او را در بغل گرفت باز آرام نگرفت!! برادر بزرگ او می آید و هرچه سعی می کند او را آرام کند، بی فایده است!!

 

از چه می گرید؟! او چه می خواهد؟! که را می طلبد؟! بی قراری او از چیست؟! ناگهان برادر دیگر از راه می رسد.. میگوید: او را به من بسپارید.. من او را ساکت خواهم کرد.. او با من آرامش پیدا می کند!! نوزاد را روی دست های به ظاهر كوچکِ برادر قرار می دهند.. چشم نوزاد با نگاه برادر گره می خورد.. برادر لبخندی به او می زند.. نوزاد در این نگاه و با این لبخند حرف ها و سخن هائی را داده و می گیرد.. آرام می شود!! آرامشی که گوئی قبل از این، بی قراری و اضطرابی نبوده!!

 

این نوزاد کیست و چرا این قدر نا آرامی؟؟!! این برادر چه کسی است و نگاه و لبخندش چه معنائی داشت؟؟!! نوزاد، زینب است، نازدانۀ علی و فاطمه سلام الله علیهم.. و این برادر، حسین علیه السلام می باشد!!

 

بانو زینب از بدو تولد با گریه و نا آرامی خود به همه ثابت کرد که بدون مولایم حسین آرام نخواهم داشت .. آرامش و سکون من تنها و تنها با وجود حسین تضمین شده است.. زندگی بدون برادر برای من محال است!! و برادر با نگاه و لبخند شیرین خود به او اطمینان داد که برای همیشه در کنار تو خواهم ماند، مگر آنکه مقدرات الهی بین من وتو جدائی بیندازد.. در آن وقت هر دوی ما راضی به رضای خدای عز وجل و تسلیم در برابر امر او خواهیم بود.. او در نگاه پر معنای خود به خواهر گفت: من با تو خواهم بود و اگر به سفر بروم تو نیز با من خواهی بود، حتی اگر سفری پر از خطر و سختی و مشقت باشد!!!

 

وقتی خبر ولادت نوزاد جدید علی و فاطمه سلام الله علیهما به رسول خدا صلی الله علیه و آله رسید، پیامبر به منزل نور دیدۀ خود آمده فرمودند: دخترم! دخترک تازه به دنیا آمده ات را بیاور تا او را ببینم. وقتی نوزاد را در آغوشش قرار دادند، پیامبر گونۀ مبارک خود را به گونۀ نوزاد چسبانیده و با صدای بلند گریه می کرد!! حضرت فاطمه سلام الله علیها پرسید: پدر گریه ات از چیست؟! رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: فاطمه جان! بعد از من و تو، این دختر بلاها و سختی های زیادی را متحمل می شود..... سپس فرمود: کسانی که در اینجا حاضر هستند به غائبان از امت من برسانند: باید که این دخترم (زینب) را قدر دان باشید، و او را احترام کنید، زیرا زینب شبیه به جده اش (مادر بزرگش) خدیجۀ کبری می باشد!!!

 

آری این فرمایش رسول خداست.. فرمایش کسی است که بنا به گفتۀ قرآن کریم ((و ماینطق عن الهوی، إن هو إلا وحي یوحی)) هر آنچه او می گوید و عمل می کند به فرمان حق تعالی است.

 

او (پیامبر) قبل از این فرموده بود که خدیجه سلام الله علیها در پیشبرد دین سهم بسزائی داشت. سه نفر بودند که باعث پیشرفت اسلام شدند: ابوطالب، امیرالمؤمنین و خدیجه سلام الله علیهم. و اگر آن سه نفر نبودند اسلام پا نمی گرفت.. و اکنون در مورد نور چشمش زینب می گوید: او را گرامی دارید، چرا که شبیه به خدیجه است!! زینب در صورت و سیرت به جده اش شبیه بود. آنچنانکه خدیجه سلام الله علیها پیامبر و شوهرش را در پیشرفت دین یاری نمود، زینب علیها السلام نیز امام زمان و برادرش را در بقاء دین یاری کرد.

 

ازدواج دختر بزرگ امیر المؤمنین علیه السلام با عبدالله بن جعفر با این شرط و قرارداد صورت گرفت که: هرگاه حسین علیه السلام به سفری رفت باید که زینب با او باشد و عبدالله (شوهرش) مانع او نشود!! امیر المؤمنین این شرط را برای آن قرار دادند که در سفر کربلا زینب باید همراه اباعبدالله باشد، چرا که ادامه دهندۀ راه حسین زینب است.. بیدار کنندۀ مردم زینب است.. هموست که با خطابه و سخنوری های خود هدف برادر را در این حرکت مقدس به ذوی الالباب و صاحبان عقل و خرد در طول تاریخ نشان دهنده است .. هموست که مظلومیت برادر را به آنانکه دارای احساس و عواطف سالم و دست نخورده هستند می رساند.. هموست که باید حامی امام زمان و برادرزاده اش امام سجاد علیه السلام باشد.. هموست که از اطفال و زنان حرم اباعبدالله نگهداری می کند.. چه کسی غیر از زینبِ شجاع و دلاور، قادر به انجام این همه مأموریت؟! چه کسی غیر از تربیت شدۀ پنج نور مقدس از عهدۀ این مسئولیت بر می آید؟! در آن سفر پر مسئولیت، تنها اوست که امام زمان و برادرزاده اش حضرت سجاد به او می گوید: تو عالمه ای هستی که معلم ندیده ای.... یعنی سخن تو، کردار تو، اعمال تو الهام گرفته از مکتب وحی است!!

 

چه در آنجا که در گودال قتلگاه بدن برادر را روی دستانت بلند کرده می گوئی: ((اللهم تقبل منا هذا القربان...)) بارالها! این قربانی را از ما بپذیر!! کسی که خود و فرزندان و اصحاب خود را در راه تو و در راه کتاب تو فدا کرد!! و چه آنجا که در میان جمعیت انبوه، هنگام ورود به کوفه سر بر چوبۀ محمل میزنی تا به همگان تعلیم دهی که باید با حسین مواسات کرد، و بگوئی که عمل مواسات اختصاصی به مردان ندارد که زنان نیز باید مواسات نمایند.. تنها انبیاءالله نبودند که قبل از خلقت حسین به خواست خدا با او مواسات کردند، که این را ه ادامه دارد.. چه در آنجا که با اشاره و استفاده از قدرت تکوینی خود سکوت را بر مردم در یک لحظه قرار دادی و سخن گفتی و اشک همه را – حتی کوفیان نمک نشناس را – جاری ساختی.. چه در آنجا که در مجلس ابن زیاد در کوفه و مجلس یزید در شام و در تمام طول مسیر از کربلا تا مدینه با کلامت که همانند سخن های پدر بود.....

 

تو بودی که در کوفه خطاب به مردم با علم محمدی و شجاعت حیدری و متانت فاطمی و حلم حسنی و رشادت حسینی، با زبان زینبی بیان کردی((.... ای اهل کوفه! ای اهل نیرنگ و افسون! آیا گریه می کنید؟! اشک چشمتان خشک مباد و ناله های شما آرام نگیرد... برای آخرت خود چه بد توشه ای از پیش فرستادید، عذاب خدا را بر خود خریدید و برای همیشه در آن عذاب خواهید بود..... چگونه می خواهید لکۀ ننگی که بر دامان خود گذاشتید را از بین ببرید؟ و حال آنکه جگرگوشۀ رسول خدا و بزرگ جوانان بهشت را با نیرنگ به قتل رساندید!!...همان کسی که در جنگ ها به او پناه می بردید و در ناسازگاری ها و سختی ها مایۀ امید شما بود.... کاری شگفت انجام دادید، آنچنانکه نزدیک است آسمان ها از هم پاشیده شوند و زمین ها از شدت و بزرگی این حادثه (قتل فرزند رسول خدا) بشکافد... آیا تعجب می کنید اگر آسمان در این مصیبت خون ببارد؟!!!.....))

 

آه.. این بانو کیست که در میلاد او نیز اشک ها جاری می شود!! شاید اشک ریختن در میلاد او نیز سنتی است که جد او قرار داد!!!

 

و آخر کلام من در بارۀ او.. زینب! و ما چه میدانیم که زینب کیست؟؟!! تنها چیزی که از او میدانیم آنکه: بانوئی است که به تمام بانوان در طول تاریخ، نه تنها با کلام که با عمل ثابت نمود یک زن می تواند با حفظ حجاب کامل و عفت خود یک معلم و مبلغ نمونه برای همه از مرد و زن باشد و در عین حال همسری مطیع و مادری مهربان و مربی خوبی برای فرزندان.. می تواند ملجأ و پناه هر آن کسی باشد که به او روی می آورد.. می تواند مجاهدی نستوه باشد.. حجاب هرگز مانع حضور فعال زن در جامعه نیست. اما افسوس که مقام زینب سلام الله علیها را نشناختند، همو که تالی تلو معصوم است، همو که علمش لدنّی است، او را نشناختند و به جهل یا به عمد هر زنی را، حتی اگر در شناخت دین و عمل به مقدسات فرسنگ ها راه با زینب سلام الله علیها فاصله دارد، به او تشبیهش کردند و او را دختر او و خواهر او خواندند!!!  

 

بارالها! توفیق شناخت این بانو را تا حد امکان به همۀ ما عنایت فرما. بارالها! توفیق پیروی از این بانو و مکتب او را شیرینی این میلاد با سعادت برای ما قرار بده. آمین رب العالمین.

     

+ نوشته شده در  Mon 29 May 2006ساعت 5:52 PM  توسط فاطمه حسينى | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ

نوشته های پیشین
87/06/01 - 87/06/31
87/05/01 - 87/05/31
87/04/01 - 87/04/31
87/02/01 - 87/02/31
87/01/01 - 87/01/31
86/12/01 - 86/12/29
86/11/01 - 86/11/30
86/10/01 - 86/10/30
86/09/01 - 86/09/30
86/08/01 - 86/08/30
86/07/01 - 86/07/30
86/06/01 - 86/06/31
86/05/01 - 86/05/31
86/04/01 - 86/04/31
86/03/01 - 86/03/31
86/02/01 - 86/02/31
86/01/01 - 86/01/31
85/12/01 - 85/12/29
85/11/01 - 85/11/30
85/10/01 - 85/10/30
85/09/01 - 85/09/30
85/08/01 - 85/08/30
85/07/01 - 85/07/30
85/06/01 - 85/06/31
85/05/01 - 85/05/31
85/04/01 - 85/04/31
85/03/01 - 85/03/31
85/02/01 - 85/02/31
85/01/01 - 85/01/31
84/12/01 - 84/12/29
84/11/01 - 84/11/30
84/10/01 - 84/10/30
پیوندها
قرآن وعترت
***سخن نور***
کلمات گهربار امام علی علیه السلام
پایگاه اسلام حقیقی
پایگاه آیت الله شیرازی(فارسی)
پایگاه آیت الله شیرازی(عربی)
پایگاه آیت الله شیرازی(انگلیسی)
محاضرات آیت الله (السیدمجتبی الحسینی الشیرازی)
زندگینامه و آثار آیت الله شهید سید حسن شیرازی رضوان الله تعالی علیه
نابغه قرن بیستم در تالیف(آیت الله شهید سیدمحمدشیرازی)
بزرگ مرجع جهان تشیع(آیت الله سیدصادق شیرازی)
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

Free Counters
Free Counters