![]() |
![]() |
|
| کجاست انتقام گیـــــــــــــــــــــــــرنده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ |
|
بســــــــــــــــــــــــم الله الرحمن الرحیم دین اسلام مردم را از مدح و تمجید خود برحذر داشته، و احادیث اهل بیت علیهم السلام خود برتربینی و تعریف نفس را مذموم شمرده، اما با این حال در بعض آيات قرآن کریم می بینیم پیامبران علیهم السلام از راه معرفی خود مردم را به خدا دعوت نموده اند، و همچنین در بعض روایات، اهل بیت علیهم السلام تعریف از شخصیت والای خودشان کرده اند!! هرگاه شخصی در میان امتی باشد که آنان غافل از خلاقیت های او باشند و به چنین شخصی در جامعه نیاز باشد، باید که خود را معرفی نماید تا از او بهره گیرند، و عدم معرفی ظلم به جامعه است. پس تعریف نفس وقتی مذموم است که مردم عارف به شخصیت انسان باشند و این شخص برای فخر فروشی از خود مدح نماید. پیامبران هم برای این خود را به مردم معرفی می نمودند تا مردم آنان را شناخته و پیرویشان نمایند و به سعادت دنیا و آخرت برسند و اهل بیت برای اتمام حجت با مردم چنین شیوه ای را داشتند. پس از شهادت پیامبر صلی الله علیه و آله مردم که باید راهِ از پیش تعیین شده به امر خدا و بوسیلۀ پیامبر را پیروی می کردند، بر اثر جهل و نادانی خود، و زر و زور و تزویر ابوبکر و عمر لعنة الله علیهما از ((صراط مستقیم)) که بنا به فرمایش پیامبر همان راه ((محمد و آل محمد علیهم السلام)) بود منحرف شدند و به قهقرا رفته و در جهل و نادانی فرو رفتند و تنها چند نفر از اصحاب پیامبر که در عقیدۀ خود ثابت مانده بودند به مردم گوشزد می کردند که باید از کسی پیروی کرد که عالم به جمیع امور (دینی و مادی، اخروی و دنیوی) می باشد.. باید کسی بر مردم حاکم باشد که علم اولین و آخرین نزد او باشد.. و خلاصۀ کلام اینکه کسی باید بر مردم حکم کند که هنگام هر سؤالی عاجز از جواب نباشد و جواب صحیح را بداند، نه آنکه خود اعتراف به ندانستن نماید و پیوسته بگوید: ((همه از من دانا تر هستند!!)) خدای تعالی در قرآن کریم می فرماید: ((أفمن یهدي إلی الحقّ أحقّ أن یتّبع أمّن لا یهدّي، إلا أن یهدی، فما لکم کیف تحکمون)) آیا کسی که به حق هدایت می کند سزاوارتر است که مردم تابع او شوند یا کسی که هدایت نمی شود مگر آن که او را هدایت کنند، پس چه می شود شما را چگونه حکم می کنید؟؟!! حالا این شما و این اعتراف علمای بکری (پیروان و محبین ابوبکر) در کتاب های خود: حموینی در فرائد السمطین جلد اول صفحۀ 341 آورده است: ((روزی علی در حالی که لباس رسول خدا را به تن کرده، و شمشیر او را به دست گرفته و عمامۀ حضرت را بر سر نهاده بود بر روی منبر حضرت نشست و با اشاره به سینۀ خود گفت: ((سلوني قبل أن تفقدوني.....)) از من سؤال کنید قبل از آن که مرا در میان خود نیابید، همانا درون سینۀ من علم بسیاری نهفته و برهم چیده شده است...... به خدا سوگند اگر برای من مجلسی مهیا شود و بر آن قرار گیرم، با یهود به کتاب آنان تورات و با نصاری با کتاب خودشان انجیل حکم میکنم تا آن که خدای تعالی آن دو کتاب را به سخن آورد تا به پیروان خود بگویند: علی آنچه را که در آن اختلاف داشتید به راستی و درستی حکم کرد، آنچنان که در ما (تورات و انجیل) خدای تعالی نازل کرده بود و همانا شما (یهود و نصاری) ما را تلاوت می کنید پس چرا تعقل و تفکر نمی کنید؟؟؟!!!)). و در کتاب عقد الفرید جلد سوم صفحۀ 240 آمده است: عمربن الخطاب در میان مردم خطبه ای ایراد کرد و به مردم گفت: هرکه سؤالی در موضوع قرآن دارد پس باید از ابی بن کعب سؤال کند، و هرکه سؤالی از حلال و حرام برای او پیش آید پس باید از معاذ بن جبل بپرسد، و هرکه در ارث سؤالی داشت باید که از زید بن ثابت جویا شود، و هرآنکس در امور مالی سؤالی برایش پیش آمد بسوی من بیاید که خدای تعالی مرا خزینه دار و قسمت کنندۀ اموال قرار داده است!!!!!!!!! بدبخت امتی که رهبر و پیشوایش غیر از امور مالی از چیزی آگاه نیست (اگر در امور مالی آگاهی داشته باشد!!)بیچاره امتی که سرپرستی امور را به دست کسی داده که خود بارها و بارها اعتراف به نادانی و جهل خود کرده و دیگران، حتی زنان خانه نشین را از خود داناتر می بیند!!!!! بیهقی در کتاب شعب الایمان جلد دوم صفحۀ 331 از قول فرزند عمر، عبدالله می گوید: ((عمر سورۀ بقره را در مدت دوازده سال آموخت و پس از آن که سوره را به اتمام رساند شتری به شکرانۀ آن نحر کرد!!)) از آقایان بکری ها سؤال کنید: اگر تنها یک سورۀ بقره دوازده سال برای تعلیم آن از عمر وقت گرفت (به فرض آن که آن را یاد گرفته باشد) برای فراگیری باقی قرآن چه مقدار وقت نیاز دارد؟؟ لازم نیست خود را به زحمت انداخته و ضرب و تقسیم نمایند تا شاید بتوانند جوابی برای آن بسازند، به یکی دیگر از کتب مورد اعتبار – نزد آنان – مراجعه می کنیم و جواب نهائی را می گیریم. ابن کثیر در کتاب تفسیر خود می گوید: ((عمر از رسول خدا در مورد ارث کلاله پرسید (شخصی که از دنیا برود و فرزند نداشته، اما خواهر و برادر داشته باشد)، حضرت رسول آخرین آیۀ سورۀ نساء را که این حکم در آن آمده است برای او تلاوت فرمودند. اما عمر منظور حضرت را متوجه نشد!! برای همین به حفصه (دخترش) گفت: از پیامبر راجع به کلاله برای من سؤال کن.. وقتی حفصه از پیامبر توضیحی در این باره خواست، حضرت پس از بیان و توضیح آن فرمودند: آن را برای پدرت می خواهی؟ نمی بینم پدرت آن را یاد بگیرد!!)). همچنین طبری در تفسیر خود از قول عمر می گوید: ((اگر در مورد کلاله (ارث خواهر و برادر) علم داشتم برای من محبوب تر بود از آن که قصر های شام را در اختیار داشته باشم!!!!!)). اگر آیه ای از قرآن، آن هم با کلام گویا و دل نشین پیامبر را عمر نتواند یاد بگیرد، با بقیۀ قرآن وضع او معلوم و آشکار است. برای همین است که عمر می گوید: هرکه سؤالی در موضوع قرآن دارد پس باید از ابی بن کعب سؤال کند.... حالا شما بگوئید چه کسی باید بر مردم حاکم باشد، علی علیه السلام یا عمر لعنة الله علیه؟؟!! بارالها! مارا از تعصب و حمیت حفظ بفرما. بارالها! چشم حقیقت بین به همۀ ما عطا بفرما. آمین رب العالمین. |
|
بســــــــــــــــــــــــــــم الله الرحمن الرحیم هفدهم ربیع الاول سالروز میلاد پر برکت رسول خدا صلی الله علیه و آله و حضرت صادق علیه السلام را به منتقم آل محمد علیهم السلام و همۀ دوستان تبریک میگویم.
مرحوم شیخ صدوق رضوان الله تعالی علیه در کتاب کمال الدین و تمام النعمة از حضرت صادق علیه السلام نقل می کند: ((خدای تبارک و تعالی چهارده نور قبل از خلق جمیع مخلوقات، به چهارده هزار سال آفرید. از حضرت سؤال شد: آنها نور چه کسانی بود؟حضرت فرمود: نور محمد، علی، فاطمه، حسن، حسین و امام هایی که از اولاد حسین (علیهم السلام) هستند و آخرین آنان قائم، همان کسی است که (غائب خواهد شد)، پس از دوران غیبت ظهور می نماید و قیام می کند و دنیا را پر از عدل و داد می نماید بعد از آن که پر از ظلم و جور شده باشد)) اللهم عجل لولیک الفرج. خدای تعالی بعد از آنکه ابوالبشر حضرت آدم علی نبینا و آله و علیه السلام را خلق کرد، به ملائکه امر فرمود بر آدم سجده کنند. ملائکه امر خدا را اطاعت نموده سجده کردند، اما ابلیس (که از جن بود ولی بخاطر سجده های طولانیش و …. ملائکه از خدا خواستند تا او را در میان آنان قرار دهد) سرپیچی نموده و سجده نکرد. خدای تعالی در سورۀ بقره می فرماید: ((و إذ قلنا للملائکة اسجدوا لآدم فسجدوا إلا إبلیس أبی و استکبر و کان من الکافرین)). خدای تعالی در صلب حضرت آدم ارواح اهل بیت علیهم السلام را قرار داده بود، لذا سجود ملائکه به امر خدا بر آدم طاعت الهی و تعظیم و کرنش برای اهل بیت بود، اما ابلیس به ظاهر آدم نظر کرد و گفت: ((خلقتنی من نار و خلقته من طین)) علت سجده نکردن را اینچنین بیان کرد که خلقت من از آتش است اما خلقت آدم از گل و خود را برتر از آدم تصور کرد، که در این قیاس به ضلالت افتاد!!! مرحوم علامۀ مجلسی رضوان الله تعالی علیه در بحار الانوار از قول حضرت عسکری نقل می کند: ((..... حضرت پیامبر در برگشت از جنگ تبوک، عده ای از منافقین که ابوبکر و عمر و عثمان علیهم لعائن الله نیز در میان آنان بودند، و نقشۀ قتل پیامبر را کشیده بودند، قبل از رسیدن به عقبه (گردنۀ کوه، محل توطئه) نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله آمده پرسیدند: یا رسول الله! علی افضل و برتر است یا ملائکۀ مقرب الهی؟؟!! پیامبر فرمود: آیا شرف و فضیلت ملائکه به غیر از حب و قبول ولایت محمد و علی است؟؟!! همانا اگر از دوستان علی، هرکس قلبش را از زنگار گناه پاک نماید، هرآینه برتر از ملائکه خواهد شد!!…. سپس حضرت فرمود: و برای همین ملائکه مأمور سجدۀ بر آدم شدند زیرا انوار برترین خلائق (اهل بیت علیهم السلام) در صلب او قرار گرفته بود، همانا سجده بر خود آدم نبود، آدم قبله گاه آنان و سجده برای خدای عزوجل بود، و روانیست کسی برای کسی سجده کند مگر برای خدای تعالی. و اگر کسی را امر بر اینچنین سجده ای کنم، ضعیفان (مسضعفان فکری) از شیعیانمان را امر میکردم تا بر کسانی که علوم علی وصی رسول خدا را حمل می کنند و در راه رساندن آن متحمل سختی ها و مشکلات می شوند تا ظاهر و آشکار کنند حقوق خدای تعالی را، سجده کنند))!!! همچنین مرحوم علامۀ مجلسی در جلاء العیون حدیثی نقل می کند که قسمتی از آن را می آورم: ((در مجلسی که معاویه لعنه الله در آن مجلس بود، لیث بن سعد از کعب الاحبار یهودی در مورد ولادت حضرت پیامبر سؤال کرد که آیا در کتاب های خود (تورات و انجیل و….) فضیلتی در این مورد دیده ای؟ کعب پس از آن که از رضایت معاویه بر تکلم در این موضوع مطمئن شد!! گفت: در تمام کتب آسمانی ذکر ولادت پیامبر و اهل بیت او هست!!! نام او در همۀ کتب آسمانی معروف است….. ما در کتاب های خود یافته ایم که عترت او بهترین مردمند، و تا زمانی که احدی از عترت او در زمین باشد مردم از عذاب خدا در امانند!!! معاویه پرسید: ای ابو اسحاق! (کنیۀ کعب) عترت او کیستند؟ کعب گفت: فرزندان فاطمه. معاویه چهره برهم کشید و از شدت غضب لب های خود را به دندان می گزید. کعب گفت: در کتاب ها صفت دو فرزند پیامبر (امام حسن و امام حسين عليهما السلام) نیز هست که شهید خواهند شد، و آن ها فرزندان فاطمه اند که بدترین خلق خدا آنان را می کشند. معاویه گفت: چه کسی آن ها را می کشد؟ کعب جواب داد: مردی از قریش!! معاویه که از شدت غضب بی تاب شده بود گفت: از نزد من برخیزید))!!! در کتاب کافی از حضرت صادق علیه السلام روایت است: ((هنگام تولد رسول خدا صلی الله علیه و آله فاطمه بنت اسد نزد آمنه سلام الله علیهما بود. وقتی پیامبر به دنیا آمد آمنه به فاطمه گفت: آیا آنچه من می بینم تو نیز می بینی؟ فاطمه گفت چه می بینی؟ گفت نوری که بین مشرق و مغرب را فراگرفته!!! در همین سخن بودند که ابوطالب علیه السلام وارد منزل شد، فاطمه متعجبانه به نزد او رفت و خبر نور را به او داد.. ابوطالب فرمود: می خواهی تو را بشارتی دهم؟ برای تو هم فرزندی متولد خواهد شد که وصی این فرزند خواهد بود))!!! (و این یکی از احادیثی است که دلالت بر ایمان ابوطالب می کند، اما دشمنان امیر المؤمنین علیه السلام بخاطر عداوتی که با حضرت دارند نسبت کفر به ابوطالب می دهند تا بگویند علی از صلب مشرکی به دنیا آمده!!!). بمناسبت میلاد حضرت صادق علیه السلام یکی از کلمات گهربار ایشان را در امر غیبت حضرت حجت عجل الله تعالى فرجه الشريف در اینجا می آورم و امیدوارم هرچه زودتر چشم ما به جمال نورانی حضرتش منتقم آل محمد علیهم السلام روشن گردد. شخصی از حضرت صادق علیه السلام از تفسیر آیۀ شریفۀ ((ذلک الکتاب لا ریب فیه، هدیً للمتقین. الذین یؤمنون بالغیب ….)) سؤال می کند. حضرت فرمودند: متقین در این آیه شیعیان علی علیه السلام هستند و ایمان به غیب، ایمان به حجت غائب است. اللهم عجل لوليك الفرج. اللهم عجل لوليك الفرج. اللهم عجل لوليك الفرج. |
|
بســـــــــــــــــــــــــــــم الله الرحمن الرحیم
روز نهم ربیع الاول بنابر احادیث مشهوره روز هلاک عمر لعنة الله علیه می باشد. این روز را به منتقم آل محمد علیهم السلام و همۀ خوانندگان این وبلاگ تبریک میگویم.
عزیزان! لطفاً قبل از خواندن این متن، موضوع های سابق (چه کسانی پیامبر را شهید کردند!!؟؟ و شهادت همزمان با میلاد!!) را اگر نخوانده اید، بخوانید تا آشنایی بیشتری نسبت به شخصیت عمر داشته باشید و مطالب این متن باعث تعجب و خدای نخواسته موجب انکار شما نشود.. اگرچه تنها مشتی از خروار در این مقاله نوشته شده است. و از باب ((العاقل یکفیه الاشارة)) و مثل معروف ((تو مفصل بخوان از این مجمل)) اختصار بکار برده شده. خدای متعال در قرآن کریم می فرماید: ((إن الذین یؤذون الله و رسوله لعنهم الله في الدنیا و الآخرة و أعدّ لهم عذاباً مهینا)) همانا کسانی که خدا و پیامبرش را مورد آزار قرار می دهند، خدا در دنیا و آخرت آن ها را مورد لعن خود قرار می دهد و عذاب خوار کننده ای برای آنان مهیا نموده است. و پیامبر صلی الله علیه و آله مکرر فرمودند: کسی که فاطمه را آزار دهد مرا آزار داده، و کسی که مرا آزار دهد خدا را آزار داده است و...... و همچنین فرموده اند: إحفظوني في عترتي و ذریتي.... ألا لعنة الله من آذاني فیهم. حرمت مرا نسبت به اهل بیت و فرزندانم حفظ کنید.... خدا لعنت کند کسی را که مرا نسبت به آنان آزار دهد. و همچنین حدیث مشهوری که در کتب شیعه وبکری (پیروان و محبین ابوبکر) نقل شده است که مکرر میفرمودند: ((فاطمة! إنّ الله یغضب لغضبکِ)) فاطمه! همانا خدا با غضب تو غضبناک می شود!! این حدیث نشانگر مقام والای حضرت فاطمه است، زیرا ملاک غضب خدای تعالی غضب فاطمه است!! و در کلامی ابن حدید عالم بکری در شرح نهج البلاغه میگوید: همانا فاطمه از دنیا رفت و حال آنکه بر ابوبکر و عمر غضبناک بود و با آن ها تکلم نکرد!! با در نظر گرفتن آیات و روایات وشواهد دیگر، نتیجه می گیریم: عمر با ظلم هایی که به اهل بیت عصمت و طهارت کرد، مورد غضب آن بزرگواران و خدای متعال قرار گرفته و کسی که مورد نفرت و غضب خدا باشد از رحمت او دور مانده و مورد لعن او قرار می گیرد، و چنین کسی مورد نفرت مؤمنین است و روز هلاک و مرگ او روز شادی و سرور مؤمنین خواهد بود و آن روز را عید می دانند.. نه تنها مؤمنین بلکه خدای تعالی آن روز را عید قرار داده. حضرت رسول صلی الله علیه و آله در زمان حیاتشان خبر هلاک عمر را دادند و فرمودند: خدای تعالی به من فرمود: ((یا محمد! إنّي قد جعلت ذلک الیوم عیداً لک و لأهل بیتک و لمن تبعهم من المؤمنین و شیعتهم....)) ای محمد! همانا من آن روز (روز هلاک عمر) را برای تو و اهل بیتت و هرآنکس از مؤمنین و شیعیان که پیرو اهل بیت تو هستند، عید قرار می دهم.... در جلد سی و یکم بحار الانوار مرحوم علامۀ مجلسی حدیثی از حضرت هادی علیه السلام نقل می کند که مضمون آن چنین است: پدرم (حضرت جواد علیه السلام) فرمودند: حذیفة بن الیمان روز نهم ربیع الاول بر پیامبر صلی الله علیه و آله وارد شد. حضرت را دید که با امیر المؤمنین و حسنین علیهم السلام مشغول تناول غذا هستند. پیامبر پیوسته متبسم به آنان نظر می اندازد و میفرماید: بخورید به برکت این روز! مثل چنین روزی خدای تعالی دشمن شما را به هلاکت می رساند، و دعای مادر شما مستجاب می شود!! مثل چنین روزی کسی که همانند فرعون (نسبت به موسی و بنی اسرائیل) به اهل بیت من ظلم کرده و حق آنان را غصب نموده، مفقود می شود. مثل جنین روزی..... حذیفه می گوید: به پیامبر عرض کردم: آیا در امت شما کسی هست که حرمت اهل بیت شما را زیر پا گذارد؟! پیامبر فرمود: بله، ای حذیفه! شخصی از منافقین خود را بر امت رئیس می کند، و مردم را مجبور به اطاعت از خود می نماید، و لباس ذلت و خواری به تن می پوشد، مردم را از راه راست باز می دارد، (تفسیر و تأویل) کتاب خدا را تغییر می دهد، سنت و روش من را عوض می کند، فرزندانم را از ارث محروم می کند، اموال خدا را در غیر مکانش مصرف می کند، من و برادرم و وزیرم (امیر المؤمنین) را تکذیب می کند و دخترم را از حقش (فدک) محروم می نماید، پس او (فاطمه) بر علیه او (عمر) دعا می کند و خدای تعالی (اگرچه پس از چند سال) دعای او را مثل چنین روزی به اجابت می رساند.... (زمانی که عمر پس از ظلم های بسیار، قبالۀ فدک را از حضرت فاطمه با خشونت و هتک حرمت گرفت و آن را پاره کرد، حضرت چنین دعا نمودند: آنچنانکه قبالۀ فدک را پاره کردی.... خدا شکمت را پاره کند. خدای تعالی هم به دست فیروز شکم او را پاره کرد. الحمدلله رب العالمین). حذیفه می گوید: پس از شنیدن فرمایشات پیامبر هیچ شکی از کفر عمر در دل نداشتم تا اینکه زمانی نه طولانی گذشت، پیامبر را به شهادت رساندند، شر و کفر و نفاق به میان مردم بازگشت، مردم (بخاطر بی دینی رؤساء) از دین برگشتند، معنای قرآن و دین را عوض کردند، بیت نبوت را به آتش کشیدند، شهادت و قضاوت امیر المؤمنین را زیر پا گذاشتند، فاطمه دختر پیامبر را تکذیب کرده اما یهود و نصاری را تصدیق نمودند، بر منبر رسول خدا به ناحق تکیه زدند، بر امیر المؤمنین بهتان و افترا بسته و برای قتلش نقشه ها می کشیدند، سیلی به صورت فاطمه زدند و فدکش را مصادره کردند.... آنگاه خدای تعالی دعای فاطمه را مستجاب نمود و عمر (بدست فیروز) به هلاکت رسید. (حذیفه ادامه می دهد) پس از قتل او (عمر) بر امیر المؤمنین علیه السلام وارد شدم تا این شادی را به او تبریک و تهنیت بگویم.. امیر المؤمنین فرمودند: ای حذیفه! آیا بیاد داری روزی را که بر پیامبر صلی اله علیه و آله وارد شدی، من و دو فرزندم با رسول خدا هم خوراک بودیم؟ عرض کردم: بله، ای برادر رسول خدا.. حضرت فرمود: به خدا سوگند، این همان روزی است که خدای تعالی چشمان اهل بیت پیامبر را روشن نمود. من برای امروز ( نهم ربیع الاول، عید الزهرا) هفتاد و دو اسم می شناسم!! حذیفه می گوید: به حضرت عرض کردم: ای امیر المؤمنین! آن نام ها را برایم بازگو تا بشنوم. حضرت فرمود: روز استراحت، روز از بین رفتن غمها، روز ریختن گناهان، روز برکت، روز عافیت، روز گرفته شدن انتقام، روز بزرگترین اعیاد الهی، روز غدير دوم، روز استجابت دعا، روز ندامت ظالم، روز قبولی اعمال شیعه، روز سرور شیعه، روز در آوردن لباس سیاه (اشاره به دو ماه محرم و صفر و هشت روز از ربیع الاول که ایام محسنیه و شهادت حضرت عسکری علیه السلام است که شیعیان و محبین این ایام را عزادار و مشکی پوش هستند)، روز هلاک منافق (عمر)، روز سرور اهل بیت، روز روشن شدن بدعت های گذاشته شده، روز دیدارها، روز عبادت، روز موعظه و پند پذیری، روز ....... حذیفه می گوید: از نزد امیر المؤمنین علیه السلام برخاستم و با خود می اندیشیدم: اگر هیچ پاداشی و اجری در نامۀ عمل من نباشد مگر فضیلت این روز، همانا این برای من کافی است..... حضرت صادق علیه السلام فرمودند: شیعتنا خلقوا من فاضل طینتنا، یفرحون لفرحنا و یحزنون لحزننا. شیعیان ما از باقیماندۀ گل ما آفریده شده اند، خوشحال و مسرور از شادی و سرور ما هستند و غمگین و اندوهناک از حزن و اندوه ما. چه خوب است این ایام را که ایام فرح و سرور اهل بیت علیهم السلام است شاد باشیم و مجالسی برپا کنیم که در شأن و مقام یک شیعه و محب است، با نزاکت و بطوری که باعث آزردن قلب امام زمان علیه السلام (با انجام محرمات و مکروهات و هتک حرمت مؤمنین) نشود، مجالسی که هم پند و موعظه و اندرز در آن باشد و هم شادی و سرور... این روز را عید بدانیم و شاد باشیم و دیگران را شاد کنیم و از خدای متعال بخواهیم تا اسم ما را نیز در زمرۀ شیعیان و محبین اهل بیت علیهم السلام رقم زند. بار الها! توفیق درک و معرفت پاداش این روز را به همۀ ما عنایت فرما. بار الها! مودّت و دوستی اهل بیت علیهم السلام را در قلب و زبان و عمل ما آشکار کن. بار الها! توفیق دشمنی با دشمنان اهل بیت را به همۀ ما ارزانی بفرما. آمین رب العالمین. |
|
بســـــــــــــــــــــــــــــــــــم الله الرحمن الرحیم
شهادت حضرت امام حسن عسکری علیه السلام را به تنها فرزندش منتقم آل محمد علیهم السلام و به تمام دوستان این وبلاگ تسلیت می گویم. حضرت عسکری چهار ساله بودند که با پدر بزرگوارشان حضرت هادی علیه السلام در سال دویست و سی و شش هجری مجبور به ترک مدینه شدند و به سامرا رفته و تا زمان شهادت تمام این مدت را در آن شهر زیر نظر حاکم ظالم بسر بردند.. عاقبت، معتمد عباسی مانند اجداد خبیث خود حضرت را مسموم نمود و ایشان در روز جمعه هشتم ماه ربیع الاول سال دویست و شصت هجری به شهادت رسیدند.. در آن روز سامرا غرق ماتم شد.. و امام زمان تنها فرزند حضرت مسئولیت امامت را عهده دار شدند.. علی بن عاصم کوفی گوید: روزی بر حضرت عسکری علیه السلام در سامرا وارد شدم، حضرت زیراندازی را که بر آن نشسته بودند به من نشان داده فرمودند: بسیاری از انبیا و اوصیا بر آن قدم گذاشته اند.. علی بن عاصم گوید: من خود را بر آن انداخته و آن را بوسیدم و دست حضرت را نیز بوسه زدم و به حضرت عرض کردم: یابن رسول الله! من از یاری و نصرت شما ناتوانم، اما محبت و مودّت به شما خاندان دارم و از دشمنان شما بیزاری میجویم، و بر آنان در خلوت لعن میکنم.. حضرت فرمودند: از جدم رسول خدا روایت است: هر که نتواند آشکارا ما را یاری نماید (قدرت بیان نداشته باشد و یا از قدرت قلم عاجز باشد و یا....) اما چنین کسی اگر در خلوت دشمنان ما را لعن نماید، خدای تعالی صدایش را به ملائکه می رساند، و آنان برای او طلب مغفرت می کنند و اینچنین بر او ثنا می فرستند ((اللهم صلّ علی روح عبدک، هذا الّذي بذل في نصرة اولیائه جهده و لو قدر علی أکثر من ذلک لفعل)) بار الها! درود بفرست بر روح این بنده ات که به آنچه در قدرت داشت اولیای خود را یاری نمود، و اگر بیش از این در اختیار و قدرت او بود یقیناً انجام می داد.. اماما! چقدر تنها بودید!! چه بی یاور بودید!! و چه بی یاور هستید!! اگر مردم اهل بیت علیهم السلام را تنها نمی گذاشتند، چند نفر از خدا بی خبر نمی توانستند به آنان ظلم نمایند.. حضرت صادق علیه السلام در پاسخ به شخصی که ادعا کرد در حکومت بنی امیه کار مهمی بر عهده نداشته، فرمودند: اگر تو و امثال تو نبودید کجا بنی امیه می توانستند به ما آسیب رسانند؟! نه تنها اهل بیت علیهم السلام در زمان حیاتشان مورد حسد و کینه و بغض دشمنان قرار می گرفتند که اکنون نیز.. و این زمانی که عصر تمدنها نامیده می شود!!! اگر معتمد عباسی بر حضرت حسد میبرد و از وجود حضرت ترس به دل داشت و حتی بعد از شهادت حضرت آرام نداشت زیرا می دانست فرزند حضرت عسکری است که انتقام مظلومین از اجدادش را می گیرد و پایه های ظلم با ظهور و حکومت حضرتش خراب می شود.. می خواست که حضرت را نیز به شهادت رساند!! اکنون نیز پیروان معتمد متوکل و مأمون و.... به خیال خام خود با منهدم کردن قبور اهل بیت علیهم السلام و مکان های مقدس، می خواهند تا اسلام را ازبین ببرند!! اما کور خوانده اند. کافی است نگاهی به تاریخ و احوال پیشینیان خود بیاندازند تا شاید عبرت بگیرند و بیش از این آبروی نداشتۀ خود را نریزند.. اکنون نیز وقت نگذشته و می توانی امامان خود را یاری کنی.. می توانی از آنان دفاع کنی.. می توانی سخن بگویی و مظلومیت آنان را به مردم برسانی.. می توانی قلم به دست گرفته و از مردم برای یاری آنان دعوت نمایی.. می توانی معرفت و شناخت به آن بزرگواران پیدا کنی و سپس آنان را به مردم معرفی نمایی.. با سخنان زیبا و دلنشین آن بزرگواران قلب و چشم مردم را روشن سازی.. بگویی که اهل بیت علیهم السلام خود را فدا کردند تا بشر از خواب بیدار شود.. تا بشر سعادتمند زندگی کند.. تا بشر بفهمد و از ضلالت و گمراهی بیرون آید.. بگویی که هدف از خلقت و در دنیا آمدن برای دنیا نیست که ما برای جای دیگری خلق شدیم.. بگویی آمدیم بذری در این جا بپاشیم اما در جای دیگر برداشت کنیم.. آری اکنون نیز می توانی یاری کنی و باید که یاری کنی.. از هشتم شوال هزار و سیصد و چهل و چهار هجری تا به امروز فریاد هل من ناصر بقیع از مدینه هر روز و شب شنیده می شود.. و چهل روز است که صدای هل من ناصر دیگری از سامرا برخاسته .. برای امام زمانت چه کردی؟! مگر آن بزرگوار در آن سرداب نشو و نما نکرد؟! مگر در آن مکان مقدس در کنار پدر بزرگوار خود و به تنهایی به عبادت مشغول نمی شد؟! مگر آن سرداب مقدس یاد آور ملاقات های حضرت با یاران مخلصش نبود؟!.... آیا مرقد پدر و جد بزرگوارش و همچنین دیگر اولیای خدا در آن مکان مقدس منهدم شود و ما ساکت نشسته و تنها به اظهار تأسف بسنده کنیم؟! آیا باور می شود که همۀ ما همانند علی بن عاصم کوفی از یاری اهل بیت علیهم السلام ناتوانیم؟! آیا باور کردنی است که حتی قدرت و توان بیان و نوشتن را نیز نداریم؟؟!! روزی خواهد آمد که باید پاسخی برای این سکوت ها و بی تفاوتی های خود داشته باشیم!! در آن روز جواب دهنده تنها زبان ما نیست که هرچه بخواهد ادعا کند.. و سؤال کننده کسی همانند ما عاجز از درک حقائق نیست که هرچه زبان گفت باور نماید!! آن روز خطاب می شود: ((وقفوهم إنّهم مسئولون)) آن ها را بایستانید که باید مورد سؤال قرار بگیرند!! بار الها! توفیق یاری دینت را به همۀ ما عنایت فرما. آمین رب العالمین. |
|
ای هیزم چرا روشن گشتی ؟! ای آتش چرا بر افروختی؟! ای آتش چرا زبانه کشیدی؟! ای آتش چرا سوزاندی؟! چرا...؟! چرا...؟! چرا...؟! مگر دختر پیامبر مقامش بالا تر از مقام ابراهیم پیامبر نبود؟! اگر ابراهیم علیه السلام مقام نبوت را دارا بود، ولی خلقت او، نبوت او، و هر آنچه که داشت به یمن و برکت فاطمۀ زهرا سلام الله علیها بود!! مگر همو نبود که آرزو کرد از پیروان این خاندان باشد و خدای تعالی خواسته اش را پذیرفت و این مقام را به او داد و فرمود: ((و إنّ من شیعته لإبراهیم)).. پس چه شد ای آتش که بر ابراهیم سرد و سلامت شدی اما....؟؟!! خدایا! چه کنم که هر زمان آتشی را شعله ور می بینم، آتش شعله کشیده در پشت دربِ بیت امامت در مدینه، و سپس خیمه های به آتش کشیدۀ یتیمان حسین را در کربلا بیاد می آورم و پس از آن... بغض گلویم را می فشارد.. صدای تپش های قلبم را می شنوم.. پاهایم از حرکت می ایستند.. چشمانم به آتش خیره می شوند.. و با زبان بی زبانی آتش را مورد عتاب قرار می دهم: اگر آن پلیدان تو را روشن کردند، چرا تو خاموش نگشتی؟! ماه صفر تمام شد اما عزاداری شیعیان و محبین اهل بیت علیهم السلام تمام نشده است! این ایام (محسنیه) یاد آور هجوم ددمنشانۀ غاصبین به بیت ولایت و امامت است!! آری چند روزی بیش، از شهادت پدر نگذشته بود. روز ها و شب ها به سختی سپری می شد. خورشید گریان طلوع می کرد و اندوهناک غروب می نمود.. همانانی که پدر یعنی رسول خدا صلی الله علیه و آله را کشتند. همانانی که مانع نوشتن وصیت شدند و در کنار بسترش آشوب بپا نموده نعره زنان گفتند: این مرد (رسول خدا) هذیان می گوید!! همانانی که سفارش های خدای تعالی و رسولش را در مورد اهل بیت فراموش کردند...خواستند تا تسلایی به بازماندگان دهند، خواستند یتیم نوازی کنند، خواستند مرهمی بر زخم دل های مجروح بگذارند.. اما چگونه؟ آنچنان که در خور شأن خودشان بود... مقام خلافت را غصب نموده و خود بر آن تکیه زدند! فدک را که مِلک دختر پیامبر بود مصادره نمودند! و حالا آمده اند تا بزرگ مظلوم بعد از پیامبر را به مسجد برده و از او بیعت بگیرند!!! در را محکم کوبیدند.. بزرگ بانوی زنان عالم پشت در آمد.. قلب های نازدانه های پیامبر به تندی می زند، نفس ها در گلو گره خورده بود. آخر این نازنینان از جد بزرگوارشان آنچه را که بعد از او می دیدند، شنیده بودند. با کوبیده شدن آنچنانی درب منزل شهادت مادر را مجسم کردند. با برادر به دنیا نیامده وداع نمودند، همان برادری که پیامبر صلی الله علیه و آله نامش را محسن گذارده بود و چگونگی شهادتش را به اهل بیتش فرموده بود. پشت درب منزل هیاهویی بپاشده! آخر مگر این همان منزلی نیست که جبرئیل امین با احترام اجازۀ ورود می گرفت؟! مگر همان منزلی نیست که میکائیل بدون اجازه وارد نمی شد؟! مگر...؟! مگر...؟! و مهمتر از همۀ این ها .. مگر همان منزلی نیست که حتی پیامبر صلی الله علیه و آله اذن ورود می خواست! مگر همان منزلی نیست که پیامبر ماهها بر ساکنین این منزل اینچنین درود می گفت: السلام علیکم یا أهل بیت النبوة... آری درب همین منزل را طاغیان وحشیانه کوبیدند.. بانوی بزگ فاطمۀ زهرا سلام الله علیها فرمود: چه کسی است کوبندۀ در؟ فرستادۀ ابوبکر (قنفذ) گفت: به علی بگو به مسجد بیاید تا با ابوبکر بیعت کند!! بانوی بزرگ فرمود: على، به امر رسول خدا مشغول جمع کردن قرآن است.. چند مرتبه این رفت و آمد ها تکرار شد، تا اینکه گروهی به سرکردگی عمر با انبان هایی از هیزم پشت در چوبی منزل امیر المؤمنین جمع شدند!! هیاهوی مردم بیش از پیش بود.. در کوبیده شد.. صدای نعره های عمر بود که فریاد میزد: در را باز کنید!! بانوی بزرگ فرمود: ((مالنا و لک؟!)) ما را با تو چه کار؟ عمر گفت: در را باز کن وگرنه خانه را به آتش می کشم!! جمعیت هنگامی که صدای بانو را از پشت در شنیدند متفرق شدند. آخر این صدای همان کسی بود که پیامبر صلی الله علیه و آله تا چند روز قبل مکرر فرموده بود: من آذاها فقد آذاني! ... هرکه او – فاطمه – را بیازارد مرا آزرده و هر که مرا بیازارد خدا را آزار داده و هرکه خدا را بیازارد همو او را در آتش با صورت بیفکند!! عده ای که ضمیرشان کاملاً به خواب نرفته بود از پشت در برگشتند. اما عمر و حزب شیطانی او باقی ماندند.. بانوی بزرگ به آنان اجازۀ ورود نداد. عمر لعنة الله علیه هیزم را برای روشن نمودن آماده کرد! مردم به او گفتند: ای أبا حفص! در این منزل فاطمه است! عمر با وقاحت کامل گفت: باشد!!! عمر چندین سال سعی کرده بود حقیقت خود را پنهان سازد، زیرا اسلام او ظاهری بود و ایمانش حقیقتی نداشت و حالا بقول خودش – آنچنان که در نامه ای به معاویه نوشته بود – کینه های بدر و احد و حنین را نیز بیاد آورده بود!! و همۀ آن هار ا اگر نتوانست بر پیامبر آن طور که می خواست عملی کند، حالا همۀ آن ها را بر اهل بیت آن حضرت پیاده می کند.. این همان عمر است که قبل از اسلام ظاهری اش مست از شراب و حسد و حبّ لات و عزی و سینه ای مالامال از شرک و بت پرستی شمشیر از غلاف در آورده بر دروازه های مکه می رود و با زبان شرک آلوده اش فریاد می زند: حتماً محمد را می کشم!!! اگر آن جا با حرارت شمشیر پیامبر و دین پیامبر را می خواست به قتل برساند.. اینجا با حرارت آتش و حرارت میخ در و مشت و لگد خود و غلاف شمشیر قنفذ و سیلی مغیره و... دخت پیامبر و میوۀ دلش محسن را به شهادت رساند!!! نظّام دانشمند بکری می گوید: عمر در روز بیعت آن قدر به پهلوی فاطمه زد تا محسنش را سقط کرد، و فریاد می زد خانه را با هرکه در آن است به آتش بکشید!! و در آن خانه جز علی و فاطمه و فرزندان آنان کسی نبود... درب منزل امیر المؤمنین به آتش کشیده شد!! عمر درب نیم سوخته را فشار داده وارد منزل شد. بانوی بزرگ برای حفظ حجاب به پشت در پناه برد. و عمر دید اکنون به آرزوی چندین ساله اش خواهد رسید.. آه.. قلم را تاب نوشتن نیست...
طنین نالۀ زهرا از بین در و دیوار به گوش رسید: ((یا أبتاه! یا رسول الله!))... و سپس فرمود: ((یا فضّة خذینی)) ای فضه! مرا دریاب... آری اینجا بود که محسن شش ماهه به شهادت رسید.. شهادتی همزمان با میلاد!!
ابن حجر عسقلانی در لسان المیزان می گوید: ((إنّ عمر رفس فاطمة حتی أسقطت بمحسن)) همانا عمر آنقدر با پای خود بر سینه و شکم فاطمه زد تا این که – فرزندش – محسن سقط شد... کاش از مهدی بپرسم: ای امام منتقم! مادرت زهرا چرا روی زمین افتاده است؟! بهتر از هر کس تو میدانی که در دهلیز در کار زهرا از چه با سقط جنین افتاده است؟! عمر و بقیۀ اوباش که با او بودند با هیاهو پس از ضربه هایی که به دخت پیامبر زدند وحشیانه وارد حجرۀ امیر المؤمنین علیه السلام شدند. حضرت خروشان از جا برخاست، گریبان عمر را گرفت، او را بلند کرده و بر زمین زد، اما از آن جا که مأمور به صبر بود او را رها کرده فرمود: ((و الذي أکرم محمداً بالنبوة....)) ای پسر صهاک! سوگند به آن خدایی که محمد را به پیامبری برانگیخت، اگر بخاطر تسلیم در برابر مقدرات الهی و سفارش پیامبر نبود بر تو معلوم بود هرگز نمی توانستی وارد منزل من شوی!! در اینجا بود که حزب حاکم کافر و ظالم یقین نمود که آقا امیر المؤمنین مأمور به صبر است.. مأمورین به دستور عمر دست های علی را بسته و مظلومانه او را به سوی مسجد می کشیدند!! دختر پیامبر که امامش را تنها دید!! با دستی به پهلوی شکسته، خود را به سختی از زمین بلند نمود و برای دفاع از همسر و امام زمانش شجاعانه پیش رفت اما تازیانه های قنفذ و سیلی مغیره و لگد های عمر و.... مانع از رسیدن بانو به مولایش شد!!! آیا در مدینه مردی نبود که از بیت امامت دفاع کند؟! هنوز آب غسل پیامبر خشک نشده است، آیا فرمایشات پیامبر را به همین زودی فراموش کرده بودند؟! آیا آیۀ مودّت را در قرآن تلاوت نمی کردند؟! آیا...؟! آیا...؟! آیا...؟! ای قلم بنویس ای تاریخ در خود ضبط کن در میان کوچه یک تن یاور زهرا نشد!!! آیا این همه ظلمی که به این خاندان شد بدون انتقام خواهد ماند؟ آیا ظلم هایی که تنها به جرم دوست داشتن این خاندان محبین و شیعیان متحمل می شوند بدون جواب است؟ نه چنین نیست.. خدای متعال روز انتقام را به تأخیر انداخت. اما روزی می آید که عالم از وجود هر پلیدی باید پاک شود و نیکان حکومت می کنند و مردم در آسایش بسر خواهند برد. و خود در کتابش فرموده: ((و سیعلم الذین ظلموا – آل محمد – أيّ منقلب ینقلبون و العاقبة للمتقین)) در آن روز – روز مهدی، روز فرج، روز حکومت حق، روز گرفته شدن انتقام مظلوم از ظالم – که منتقم آل محمد علیهم السلام می آید از او خواهیم پرسید: چرا بانوی زنان را کشتند؟ چرا شبانه به خاکش سپردند؟ چرا محسنش را کشتند؟ چرا محسن را پنهان به خاک سپردند؟ مرقد مادر و پسر را به ما بنشان... و او همۀ این پرسش ها را پاسخ خواهد داد و انتقام مادر مظلومه اش را خواهد گرفت.
بار الها! چشم ما را به جمال نورانی امام زمانت روشن بگردان. بار الها! قلب مارا به تشکیل حکومت اسلامی شاد بگردان. آمین رب العالمین. |
|
بســــــــــــــــــــــــــم الله الرحمن الرحیم شهادت امام مظلوم و غريب علی بن موسی الرضا علیه السلام را به پیشگاه منتقم آل محمد علیهم السلام و به همۀ خوانندگان این وبلاگ تسلیت گفته امیدوارم زیارت حضرت – همراه با معرفت – در دنیا، و شفاعت ایشان در آخرت نصیب همۀ ما بشود. برای آشنایی بیشتر با مکتب حضرت چند حدیثی را از کتاب عیون اخبار الرضا در اینجا می آورم و به آقا عرض می کنم: برگ سبزی است تحفۀ درویش .... چه کند بینوا همین دارد.. 1- حسن بن محبوب از حضرت رضا علیه السلام نقل می کند که فرمودند: ((لابدّ من فتنة صمّاء صیلم....)) بناچار فتنه و آشوبی بسیار سخت، سنگین و خونین در پیش است که هر خویشی و دوستی را از بین می برد، و این وقتی واقع خواهد شد که شیعه چهارمین فرزندم را در میان خود نیابد (اشاره به دوران غیبت امام زمان علیه السلام)، اهل آسمان و زمین، و هر ستمدیده و غمین، و هر اندوهگین حسرت بدل مانده (در فراق او) برایش اشک می ریزد. سپس حضرت فرمودند: پدر و مادرم فدای آن کس که همنام جدم (رسول خدا صلی الله علیه و آله) می باشد... چه بسیار زنان و مردان مؤمنی که سرگردان، غمین و اندوهگین همانند تشنگانی که به انتظار آب گوارا می باشند، انتظار وجودش را می برند.. گویی آنان را می بینم که کاملاً مأیوس از دیدار اویند اما بناگاه ندایی شنیده می شود که همه از دور و نزدیک آن صدا را یکسان می شنوند و آن صدا مایۀ رحمت برای مؤمنین و عقوبتی بر کفار خواهد بود.. 2 – حسن بن علی وشّا می گوید از حضرت شنیدم که فرمود: ((أقرب مایکون العبد من الله عز وجل و هو ساجد)) نزدیکترین حالت بنده به خدا زمانی است که در سجده باشد. 3 – أبا صلت می گوید از حضرت شنیدم که فرمود: ((رحم الله عبداً أحیا أمرنا....)) خدا رحمت کند کسی را که امر ما را زنده بدارد. عرض کردم: چگونه امر شما را زنده بدارد؟! حضرت فرمودند: علوم ما را فراگیرد و سپس به مردم بیاموزد. زیرا اگر مردم بر گفتار نیک ما آگاهی پیدا کنند حتماً از ما پیروی می کنند. 4 – ریان بن شبیب گوید روز اول ماه محرمی بر حضرت رضا علیه السلام وارد شدم، حضرت فرمودند: ((....... یابن شبیب! إن المحرم هو الشهر الذی کان أهل الجاهلیة یحرمون فیه الظلم و القتال لحرمته....)) ای پسر شبیب! محرم ماهی است که مردم دورۀ جاهلیت به احترام آن، ظلم و جنگ را حرام کرده بودند ولی این امت احترام آن و احترام پیامبر خود را حفظ نکردند، در این ماه فرزند پیامبر را کشتند، و زنان و اهل بیت او را به اسیری بردند،..... ای پسر شبیب! اگر بر چیزی گریه کننده بودی، باید که بر حسین بن علی بن ابیطالب گریه کنی، زیرا حسین را آنچنانکه گوسفندی را ذبح می کنند او را کشتند!! و از بستگانش هیجده نفر را به همراه او سربریدند که برای آن ها همتایی روی زمین نبود!!! آسمان های هفتگانه و زمین ها بر او گریستند... 5 – فضل بن شاذان می گوید از حضرت شنیدم که فرمود: هنگامی که سر مبارک حسین بن علی علیهما السلام را به شام بردند، یزید لعنة الله علیه دستور داد سر مقدس را در جایی بگذارند و کنار آن سفرۀ غذا گسترد، آنگاه او و یارانش علیهم لعائن الله مشغول خوردن غذا و نوشیدن آبجو شدند!!! بعد از آن سر مقدس را در زیر تخت خود گذاشت و مشغول بازی با شطرنج شده و حسین و پدرش (امیر المؤمنین) را استهزا و مسخره می کرد!!! و هرگاه بر رقیب خود فائق می شد، سه جرعه شراب می نوشید و سپس باقی ماندۀ پیالۀ خود را در کنار طشتی که سر مبارک در آن بود (برای اهانت به امام) می ریخت!!! آنگاه حضرت رضا علیه السلام فرمودند: پس هرکس شیعه و پیرو ما اهل بیت می باشد باید که از نوشیدن آبجو و بازی با شطرنج دوری کند و هرکس چشمش به آبجو و شطرنج بیفتد اگر حسین را یاد کند و یزید را لعنت نماید، خدای عز وجل گناهانش را بیامرزد، اگرچه به تعداد ستارگان آسمان باشد!!! اي امام غريب! اي امامي كه در زمان حياتت نه تنها كلامت را نشنیدند، بلکه تکیه بر جایگاهت زدند و ادعای خلیفة اللهی کردند و... آخر الأمر هم به شهادتت رساندند.. آنان بیگانه از تو نبودند، خویشی و قرابت با تو داشتند!! اما.. الملک عقیم!! این زمان نیز در لباس دین، به نام دین، و با استفاده از کلیشه های دینی و نشان دادن عمامه های سیاه که قرابت و نزدیکی با رسول خدا و فرزندان گرامش را نشانگر است.. در کشوری که شما در آن مدفون هستید، بر علیه کلام شما، و بر علیه دین شما قیام کرده اند!! اگر یزید آن زمان در کنار سر مبارک جدتان شطرنج بازی می کرد و جدت را استهزا می نمود و با اشعار کفر آمیز: ((لا خبر جاء و لا وحي نزل)) دین را تکذیب می کرد و حسین بن علی را خارجی معرفی کرده بود (یعنی کسی که بر علیه حکومت اسلامی قیام مسلحانه کرده و باید او را کشت)... اکنون نیز از پیروان یزید و معاویه و همکیشان آنان، به نام رسول الله و دین او، در کنار آرامگاهت نه تنها شطرنج، بازی می کنند بلکه با سیاست معاویه ای هرکس آیات و احادیث ضد شطرنج و هزاران خطای دیگرشان را بیان کند، او را خارجی معرفی می نمایند!!! ای امام غریب! اگرچه هر روزه هزاران هزار نفر زائر داری، اما چند نفر از آنان زائر عارف هستند؟! عارف به معنای واقعی آن نه معنای اصطلاحی.. عارف یعنی امام را شناختن.. یعنی پی بردن به مقام او.. یعنی او را واجب الاطاعه دانستن.. یعنی فرمانش را پذیرفتن، بر هر آنچه امر می کند و هرآنچه نهی می نماید.. آری همان فرمایش جدتان است ((ما أکثر الضجیج و أقل الحجیج)) چه بسیار صدا و غوغا بپا شده و چه کم هستند حج گزاران!!! پس از رسول خدا همۀ شما غریب بودید.. و اکنون نیز غریب هستید.. و اگر مردم دین را نخواهند غریب خواهید بود تا زمانی که منتقم آل محمد علیهم السلام بیاید و سنت شما را که مطابق با دین و کتاب خداست در دنیا بگستراند.. آن زمان چنان مفهوم واقعی کتاب عوض شده که مردم می گویند: او (امام زمان) بر مبنای کدام کتاب حکم می کند!!! اللهم عجل لولیک الفرج. اللهم عجل لولیک الفرج. اللهم عجل لولیک الفرج. |
|
بســـــــــــــــــــــــــــم الله الرحمن الرحیم ضرب الله مثلاً للذین کفروا امرأة نوح و امرأة لوط کانتا تحت عبدین من عبادنا صالحین فخانتاهما فلم یغنیا عنهما من الله شیئاً. و قیل ادخلا النار مع الداخلین. صدق الله العلي العظیم. خدا برای کفار، زنان نوح و لوطِ – پیامبر – رامثل ذکر می کند. زنانی که تحت فرمان و زوجیت دو بندۀ صالح ما بودند، آن ها به آن دو (نوح و لوط علی نبینا و آله و علیهما السلام) خیانت کرده (اسرارشان را به کفار نقل می کردند) مقام آن دو پیامبر به زنانشان فایده نداده و در خلاص آن ها از عذاب الهی بی نصیب ماندند، و روز قیامت به آن ها گفته می شود با دوزخیان به آتش داخل شوید. در تاریخ، بعض از همسران پیامبران را می بینیم که بر خلاف توقع، همنشینی آن پیامبران و معلمان بزرگ الهی کمترین تأثیری در عقیده، اخلاق و رفتار آنان نگذاشته و در کفر خود باقی مانده تا از دنیا رفتند. در سورۀ تحریم خدای تعالى نام دو نفر از آنان را بوضوح بیان می فرماید و نام دو نفر دیگر را با اشاره ذکر می کند. همسران حضرت نوح و حضرت لوط آن دو نفر زنی بودند که اسرار بیت نبوت را به دشمنان آن بزرگواران می رساندند. برای همین خدای تعالی آنان را از اصحاب دوزخ معرفی می نماید و نام این دو زن برای مثال در این سوره بیان شده است، زیرا در آیات قبل اشاره می فرماید به دو همسر پیامبر صلى الله علیه و آله (عایشه و حفصه لعنة الله علیهما) که بخاطر افشای سر پیامبر ، خدای تعالی آنان را کافر خوانده است. ((و إذ أسر النبي إلی بعض أزواجه حدیثاً فلما نبأت به و أظهره الله علیه.....)) مرحوم علامۀ مجلسی در بحار الانوار به نقل از تفسیر قمی در مورد این آیه مطلبی را بیان می کند که مضمون آن چنین است: روزی پیامبر صلی الله علیه وآله به حفصه فرمود: به تو رازی می گویم که اگر کسی را از آن آگاه نمودی لعنت خدا، ملائکه و مردم جمیعاً بر تو باد!! حفصه عرض می کند: آن چه رازی است؟ حضرت فرمود: بعد از من ابوبکر بر حکم می نشیند و سپس پدر تو (عمر) حاکم می شود... اما حفصه، راز داری نکرده و خبر را به عائشه گفت و او نیز پدرش ابوبکر را خبر دار نمود و ابوبکر عمر را در جریان قرار داد و این چهار نفر (ابوبکر، عمر، عائشه و حفصه علیهم لعائن الله) تصمیم گرفتند پیامبر را مسموم نمایند تا تعجیل در امر حکومت ابوبکر و عمر شود. جبرئیل علیه السلام از جانب خدای تعالی نازل شد و پیامبر را بر این امر مطلع نمود. وقتی پیامبر حفصه را مورد عتاب قرار داده فرمودند: چرا این سر را فاش نمودی؟ از آن جایی که ایمان به رسالت پیامبرنداشت و اعتقادی به نزول وحی، متعجبانه از پیامبر پرسید: ((من أنبأک هذا؟!)) چه کسی از آن تو را با خبر کرد؟ پیامبر فرمودند: ((نبأني العلیم الخبیر)) آن کس که عالم (به گفته ها و کرده ها) و آگاه (از قلب های فاسد شما و نقشه های شومتان) است به من خبر داد... در آیۀ بعد خدای تعالی کفر این دو زن و همدست شدن آن ها را بر ضد پیامبر به صراحت بیان می فرماید. و در کتب شیعه و بکری (پیروان و محبین ابوبکر) آمده است که آن دو جز عائشه و حفصه نبودند!! در جلد چهارم صحیح بخاری صفحۀ 1868 در ذیل آیۀ 4 سورۀ تحریم (إن تتوبا إلی الله فقد صغت قلوبکما و إن تظاهرا علیه....)) از قول ابن عباس آمده است که از عمر سؤال می کند: ((من المرأتان اللتان تظاهرا علی رسول الله؟! فما أتممت کلامي حتی قال :عائشة و حفصة)) یعنی آن دو زن چه کسانی بودند که باهم همدست شدند بر ضد پیامبر؟ هنوز سخن من تمام نشده بود که عمر گفت: عائشه و حفصه بودند!! حضرت صادق علیه السلام نیز در تفسیر این آیه می فرمایند: خدای تعالی در مورد او (حفصه) و خواهرش (همتای او در کفر و دشمنی با اهل بیت) می فرماید: ((إن تتوبا الی الله)) اگر به درگاه خدا توبه کنید رواست، ((فقد صغت قلوبکما)) زیرا به یقین قلب شما دو نفر (حفصه و عائشه) تمایل به کفر نموده. تأیید بر کلام حضرت (اگر تأییدی لازم باشد) بر کفر عائشه و حفصه آیۀ بعد از این آیه است که خدای تعالی می فرماید: ((عسی ربه إن طلّقکنّ...)) امید هست اگر پیامبر شما را طلاق بدهد، خدا زنانی بهتر از شما بجایتان با او همسر کند که همه با مقام تسلیم و ایمان و خضوع و اطاعت...!!!!! و این آیه نشان دهنده است که اینان نه تنها مطیع فرمان شوهر نبودند – شوهری که مقام نبوت نیز داشت، شوهری که رحمة للعالمین بود، شوهری که خدای تعالی در موردش می فرماید: (( وانک لعلی خلق عظیم)) و در حقیقت تو بر نیکو خلقی والا آراسته ای. آری نه تنها مطیع او نبودند بلکه ایمان به خدا نیز نداشتند!!! چه تعجب است از کفر این دو زن زیرا اینان دختران همان پدرانی هستند که حضرت صادق علیه السلام می فرمایند: ((ما آمنا بالله طرفة عین أبدا)) به اندازۀ یک چشم بهم زدن به خدا ایمان نیاوردند!! و کسی که خدا و پیامبر را قبول نداشته باشد دیگر باکی از قیامت ندارد و چه بسا قیامت را دروغ پندارد و اگر چنین باشد، برای رسیدن به مقاصد شوم و شیطانی خود حاضر است هر عملی انجام دهد حتی اگر کشتن پیامبر خدا باشد!!! آری این دو زن به دستور پدرانشان، پیامبر خدا را مسموم نموده به شهادت رساندند، و عالم را از صراط مستقیم منحرف کردند. حضرت باقر علیه السلام فرمودند: تا روز قیامت هر قطره خونی که از ما و از دوستان ما ریخته شود باعث و بانی آن ابوبکر و عمر هستند. روزی حضرت صادق علیه السلام به بعض اصحاب خود فرمودند: آیا می دانید که پیامبر (به مرگ طبیعی) فوت نمود و یا شهید شد؟! همانا خدای تعالی در قرآن می فرماید: ((أفإن مات أو قتل...)) اگر او (پیامبر) به مرگ یا شهادت در گذشت... سپس حضرت فرمودند: عائشه و حفصه او را مسموم نمودند. آن دو و پدرانشان (ابوبکر و عمر) بد ترین خلق خدا می باشند. اللهم العن أبابکر. اللهم العن عمر. اللهم العن عائشة. اللهم العن حفصة. و در کلامی حضرت رسول صلی الله علیه و آله فرمودند: ((ما من نبي و لا وصي الا شهیدا)) هیچ پیامبری و وصی پیامبری نیست مگر آن که شهید از دنیا می رود.
صلی الله علیک یا رسول الله. صلی الله علیک و علی أهل بیتک الطیبین الطاهرین المظلومین.. بار الها! توفیق درک و فهم آیات قرآن کریم و روایات اهل بیت علیهم السلام را به همۀ ما عنایت فرما. بار الها! حق را آنچنان که هست به ما نشان بده و توفیق پیروی از آن را نیز به ما عطا کن و باطل را آنچنان که هست ببینیم و توفیق دوری و اجتناب از آن را نیز به ما عطا فرما. آمین رب العالمین. |
|
بســـــــــــــم الله الرحمن الرحیم پس از شهادت ابا عبدالله علیه السلام و اصحاب با وفایشان – که دنیا هرگز برای هیچ پیامبری و وصی پیامبری همانند آنان به خود ندیده و نمی بیند - آنانی که از رفتن به کربلا و یاری کردن فرزند رسول خدا به هرعلتی بازمانده بودند، پشیمان شده و بعض آن ها کم وبیش پشیمانی خود را بیان می کردند.یکی از کسانی که حسرتی بزرگ بردل او نشست، اما حسرتی که برای جبران آن دیگر چاره ای نبود،عبیدالله بن حر الجعفی بود. او از اشراف و بزرگان کوفه بود. امام حسین علیه السلام از او درخواست یاری نمود اما عبیدالله درخواست امام را اجابت ننمود!! ولی پس از مدتی نه خیلی دور نادم و پشیمان شد. ابن زیاد بعد از واقعۀ عاشورا از بزرگان و اشراف کوفه خبر گرفت تا ببیند چه کسی از آنان درکوفه نیست و به کمک امام رفته بوده تا او را مجازات نماید!!! در میان اشراف عبیدالله بن حر جعفی را نیافت. پس از چند روز عبیدالله خود به دار الاماره نزد ابن زیاد رفت. ابن زیاد از او پرسید: کجا بودی؟ فرزند حر گفت: بیمار بودم. ابن زیاد پرسید: بیماری قلبی! یا جسمی؟ فرزند حر گفت: قلبم بیمار نبود و بدنم را خدای بر من منت نهاد و سالم نگه داشت. ابن زیاد گفت: دروغ می گویی! تو حتماً با دشمن ما بودی (وقصد او از دشمن، حسین بن علی علیهما السلام بود).فرزند حر گفت: اگر با دشمن تو بودم حتماً خبر به تو می رسید. زیرا من انسان سرشناسی هستم و کسی نیستم که مردم من را نشناسند. در این حال ابن زیاد مشغول شده و از فرزند حر غافل گشت. او نیز از فرصت استفاده کرده از قصر خارج گشت، بر اسبش سوار شده و به سرعت از کوفه خارج شد. هنگامی که ابن زیاد متوجه شد فرزند حر در مجلس نیست، از درباریان خواست که او را فوراً حاضر کنند. چند نفر از مأمورین به سرعت در پی او رفتند و خود را به او رسانده گفتند: امیر تو را احضار نموده. فرزند حر گفت: به ابن زیاد بگویید: هرگز نزد او نخواهم آمد و فرمانش را اطاعت نمی نمایم. این را بگفت و اسبش را به سرعت به سوی کربلا راند. وقتی به کربلا رسید برسر قبور شهدای مظلوم آمده بر آن مظلومان انگشت شماری که در برابر سی هزار نفر یزیدی خبیث!! از اسلام عزیز دفاع کردند، همانانی که راضی به ریخته شدن خون خود برای عزت مسلمانان شدند.آن شهیدانی که مانند شمع سوختند تا اسلام را روشنایی بخشند. آری به آنجا آمد و اشعاری با دل سوخته بیان کرد اما دل سوختگی و پشیمانی و حسرت دیگر چه سود... ترجمۀ مقطع هایی از شعر او: تا زمانی که زنده ام حسرت می خورم، حسرتی که سوزش آن را در میان سینه ام احساس می کنم!! بر آن روزی حسرت می خورم که حسین از من طلب نصرت و یاری در مقابل گمراهان و منافقان نمود ( اما من نپذیرفتم )!! فرماندۀ خیانت کار، فرزند خیانت پیشه به من می گوید: چرا تو با آن شهید جنگ نکردی؟! آری پشیمانم که چرا او را یاری نکردم. بله هر شخصی که توفیق نیابد، پشیمان خواهد گردید. خدا روان کسانی را که در نصرتش کمر همت بستند از باران رحمت خویش همواره سیراب گرداند. اکنون که بر قبور آنان ایستاده ام اشکم ریزان است و نزدیک است جگرم پاره شود!! به جانم قسم آنان در جنگ دلیر و پیشتاز و چون شیر حمایت گر ( حسین علیه السلام ) بوده اند . وقتی کشته شدند هر شخص با تقوایی در روی زمین، در مرگشان غمگین و حیران گردیده است. بارالها! توفیق استفاده از فرصت ها را به همۀ ما عنایت بفرما.بار الها ما را به آتش حسرت از دست دادن فرصت ها نسوزان. آمین رب العالمین.
|
|
بســــــــــــــــــــم الله الرحیم
کاروان اهل بیت علیهم السلام پس ازسه روز کربلا را به قصد مدینه ترک کردند......... ندانم چگونه کربلا را ترک کردند؟ چه برآنان گذشت هنگامیکه ازروی شتران تنها با اشک دیده با تربتهای پاک عزیزان وداع کردند........ ندانم با چه حالی کربلا را ترک کردند؟؟؟ وشاید ازآن سخت ترهنگامی بود که ازدور خانه های مدینه نمایان شد. این همان مدینه ای است که هشت ماه پیش با کاروانی از آن بیرون آمدند که در کاروان علی اکبرجوان بود ، درکاروان قاسم نوجوان بود،درکاروان عباس پهلوان بود،وبالاخره در کاروان عزیز دلشان وسید و سالا رشان امام حسین علیه السلام بودند ولی هم اکنون به مدینه ای پا می گذارند که نه حسین درآن است نه برادرانش، نه فرزندانش نه برادرزادگانش،مدینه ای که جای جای آن خاطرۀ عزیزان درخون غلطیده است مدینه ای که صدای دلنشین حسین علیه السلام را درآن هنوز می توان از در و دیوار آن شنید، مدینه ای که قدمهای آرام وسنگین سیدش هنوز بر تربتش نقش بسته. مدینة جدنا لا تقبلینا *****فبالحسرات والاحزان جینا خرجنا منک بالاهلین جمعا*****رجعنا لارجال ولا بنینا آه ای مدینه ما را به خود قبول مکن چرا که با کوهی از حسرت وصحرائی ازغم به نزد تو آمدیم چگونه بازماندگان را ملاقات کنند،به آنان چه بگویند،چگونه خبرشهادت عزیزانشان را برایشان بازگو کنند؟ چه شد آن هنگامی که اهل مدینه خبررسیدن کاروان حسین علیه السلام به گوششان رسید؟ وچه شد آن هنگام که دانستند دراین کاروان حسین علیه السلام نیست؟ وآه ازآن هنگام که دانستند دیگرهیچگاه سرور وسالار خود را نخواهند دید وصد آه ازآن وقتی که مدینه قدمهای اهل بیت علیهم السلام را احساس کرد ولی قدمهای آقایش را احساس نمی کرد. دیگرزینب علیها السلام تاب دیدن مدینه را نداشت. نه که مدینه بلکه تاب ماندن دردنیا را نداشت............
|
|
بســــــــــــــــم الله الرحمن الرحیم پس از آنکه زینب کبری علیهاالسلام و امام زین العابدین علیه السلام افشاگری نمودند و پایه های حکومت بنی امیة رابا سخنرانیهایشان به لرزه درآوردند، یزید برتخت و تاج خودبسیارترسید و سیاست خود رابا اهل بیت علیهم السلام تغییرداد زیرا که ناچاربه این کارشد،وگرنه اوهمان یزیدی است که جزبا خون اهل بیت علیهم السلام با چیزدیگری سیرنمی شود-این ازیک سو، وازسوی دیگروجود اهل بیت علیهم السلام را درشام بزرگترین خطر برای حکومت شوم بنی امیة دید، لذا به امام زین العابدین علیه السلام عرضه داشت اگرمیخواهید به مدینه بازگردید مانعی نیست امام علیه السلام چون مشتاق حرم جدشان بودند، وخود نیزسخترین ایام رادرشام گذراندند. پیشنهادرا پذیرفتندوپس ازآماده شدن وسائل سفر،به طرف کربلا به راه افتادند. و روزاربعین به کربلا رسیدند. درکربلا چه گذشت؟؟؟ هنگامی که چشمان اشکبار زنان و کودکان رنج کشیده و مصیبت دیده به قبورشوهران وپدران وبرادران افتاد،چه حالی پیدا کردند. هرکدام قبری را درآغوش کشید،وتربت پاکش را بوسه زد وآن را با آب دیده شستشو داد.
ازرنجهای خود برای عزیزش صحبت می کرد،یا از دردفراغش کنارآرامگاه او مینالید........ من ندانم چه برآنان گذشت. همین قدرمی دانم که پس از سه روزامام زین العابدین علیه السلام دستورحرکت به طرف مدینه را دادند، از ایشان پرسیدند چرا به این زودی دستور حرکت دادید، شاید فرموده باشند که برجان عمه ام زینب ترسیدم زیرا ازکنارقبری بلند می شد و کنارقبر دیگری می نشست ازبرادرکناره می گرفت ونزد فرزند می آمدازکنار قبر فرزند دورمی شدو نزد برادرزاده اش می نشست وهمینطور یک قبر یک قبر و برای هرکدام صحبتی و درکنار هرتربت پاکی اشکی، تا جایی که امام علیه السلام برجان عمه شان ترسیدند. وپس ازسه روز رهسپار مدینه شدند........ ادامه دارد... |
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
RSS
|