![]() |
![]() |
|
| کجاست انتقام گیـــــــــــــــــــــــــرنده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ |
|
بســــــــــــــــــم الله الرحمن الرحیم الحمدلله الذی جعلنا من المتمسکین بولایة امیرالمؤمنین والائمة الطاهرین علیهم السلام.
عیدغدیرخم عید اولین مظلوم ،و اولین عید مظلوم برهمه رهروان حقیقی امیرمؤمنان مبارک باد. |
|
بار ديكَر عيد با شكوه قربان با تمام خاطرات تاريخي اش بازكَشت . به راستي جه فرقي بين أعياد مسلمانان و أعياد ديكَران وجود دارد ؟ جرا عيدهاي ديكَران در جشمان ما شكوهي ندارد ؟ مهمترين سبب اين است كه أعياد ديكَران تنها مربوط به كَذشته است و هيج أثري در زمان ما ندراد , در حاليكه أعياد مسلمانان هر سال آثار بسيار بزركَي با خود مي آورد , كه مهمترين آن آثار اين است كه خداوند متعال هر ساله در هر كدام از أعياد مسلمانان تعداد فراواني را از آتش جهنم آزاد ميكَرداند . در عيد قربان هر سال مليونها نفر را از آتش جهنم آزاد مي كَرداند . در عيد فطر بيش از صد و بيست و بنج مليون نفر را از آتش جهنم آزاد ميكَرداند . در عيد غدير بيش از نيم مليارد از بشر كه مستحق آتش جهنم هستند به بركت اين بزركَترين عيد خدا از آتش جهنم آزاد ميكَرداند . و بسيار واضح است كه بزركَترين هديه اي كه ميتوان به يك شخص تقديم كرد اين است كه او از آتش جهنم آزاد شود , زيرا اكَر اين هديه به او داده نشود هيج هديه اي به او سودي نميرساند , و اكَر تنها اين هديه به او تقديم شود و هيج هديه ديكَري در كل زندكَيش نصيبش شود او را كافي است . عيد سعيد قربان بر تمام مسلمانان مبارك باد , با اين اميد كه از كساني بوده باشيم كه خداوند متعال در اين روز باشكوه از آتش جهنم آزاد كَردانيده . آمين . |
|
بســــــــــــــــــم الله الرحمن الرحیم هزاران نامه بود , آيا ميشد به اين همه نامه إعتنا نكرد ؟ مردم كوفه بيش از دوازده هزار نامه براي إمام حسين عليه الصلاة و السلام نوشته بودند , و از آقا تقاضا داشتند كه به نزدشان برود و بر آنان حكم كند , و ريشه حكم بني امية را در كوفه از بيخ و بن در آورد. إمام حسين عليه الصلاة و السلام كه مردم كوفه را خوب ميشناختند , براي اينكه حجة را برايشان تمام كنند , بسر عموي خويش مسلم بن عقيل را به كوفه رهسپار نمودند , تا هر كس از كوفيان ميخواهد بجاي إمام با مسلم بيعت كند . مسلم به كوفه رسيد , و مدتي نكَذشت كه هزاران نفر با مسلم بيعت كردند , چنانچه تاريخ نويسان نوشته اند بيش از سي هزار نفر با مسلم بيعت كردند . ليكن اينها همه اش بالونهائي بيش نبود , و همين كه مردم كوفه خبر دار شدند كه عبيد الله بن زياد از طرف يزيد به كوفه آمده كَروه كَروه از اطراف مسلم پراكنده شدند , كار به جائي رسيد كه مسلم بن عقيل غريب هنكَامي كه از مسجد خارج شد هيج ياوري را نزد خود نديد . در كوچه هاي كوفه ميكَشت , خانه اي را در اين شهر سراغ ندارد , او در اين شهر غريب است , آن شب تا دير وقت در كوچه هاي كوفه به سر برد از اين كوچه به آن كوچه ازاين محله به أن محله , تا اينكه خسته شد , كنار در خانه اي ايستاد , درب آن خانه زني ايستاده بود كه منتظر فرزندش بود , از آن زن كمي آب طلب كرد , آب نوشيد, ولي ديكَر پايش تحمل راه رفتن نداشت , از آن زن خواست كه آن شب را در خانه اش بماند , و صبح رهسپار شود , طوعه آن زن شير دل با مروت إجازه داد , مسلم وارد خانه شد . وقتي نكَذشت كه پسر آن زن – كه از سر سپردكَان إبن زياد بود به خانه آمد , و از جريان مسلم خبر دار شد , فورا از خانه خارج شد و به إبن زياد خبر را رسانيد كه مسلم بن عقيل كه شما در طلب آن هستيد در خانه ما است . كَردان كاملي متشكل از 300 نفر را فرستاد , تا مسلم را دستكَير كنند, بعد از جنگ سختي كه بين مسلم به تنهائي و آن كَردان مسلح پیش آمد با مكر او را دستكَير كرده نزد ابن زياد آوردند . او دستور داد كه مسلم را به پشت بام قصر الامارة – كه ساختمان حكم سرا بود – ببرند و كَردن او را بزنند , مسلم از آنها خواست دو ركعت نماز كَذارد , بعد از نماز او را به شهادت رسانيدند و سر و پیکر مطهر او را از بالاي قصر الإمارة أنداختند , و بعضي از جلادانشان آن پیکر پاک را در كوچه هاي كوفه ميكشيدند , تا اينكه مثل تمامي ديكتاتورهاي ظالم ترس و وحشت در دل مردم بيفكنند . {امروز نهم ذي حجة الحرام سالكَرد شهادت أولين شهيد در راه إمام حسين مسلم بن عقيل را به آقا امام زمان (عجل الله تعالى فرجه الشريف) و تمامي عاشقان سيد الشهداء عليه الصلاة و السلام تسليت ميكَويم} . و همجنین شهادت سردار دلیر هانی بن عروة که در راه شهید کربلا نیز همراه مسلم بن عقیل شهید شد را تسلیت میگویم . درود خدا بر حسين مظلوم و يارانش , و دوري از رحمت خدا بر دشمنان و قاتلانشان باد . و امروز نيز روز بزرگ عرفه است , روز بندكَي , روز عبادت , روز دعاي عظيم امام حسين است , در نيايش خود ما را از دعا فراموش نكنيد . |
|
بســــــــــــــــــم الله الرحمن الرحیم
زمین و آسمان ای شیعه در حزن و غم است امشب همه اوضاع عالم زین مصیبت در هم است امشب امام پنجمین شد کشته از زهر هشام دون مدینه غم سرا از این غم و زین ماتم است امشب عزیزانش چو بلبل زین مصیبت وا ابا گویان به اندوه و غم و محنت سراسر عالم است امشب
هشام بن عبد الملک سالی به مکه آمده بود , و در مسجد الحرام به بعض فضائل امام محمد باقر علیه السلام واقف شد , آتش حسد و کینه اش شعله ور شد , اما صلاح ندانست که آن زمان عداوتش را ظاهر سازد , وقتی به شام برگشت و ما به مدینه , به عامل مدینه نوشت که پدرم و مرا به سوی دمش روانه سازد , وقتی به دمشق رسیدیم , سه روز اجازه ورود به ما نداد , روز چهارم که وارد شدیم , هشام بر تخت نشسته بود , و لشکری مسلح در دو طرف در مقابلش ایستاده بودند . بزرگان درباری هم مشغول به تیر اندازی در مقابل او . پدرم (حضرت باقر علیه السلام) در جلو میرفت و من پشت سر او , چون به نزدیک او رسیدیم به پدرم گفت : بیا و با بزرگان قوم خود تیر بینداز!! پدرم فرمود : مرا از این کار باز دار زیرا پیر شده ام , و از من تیر اندازی نمی آید . هشام اصرارکرد و گفت : قسم به آن خدائی که ما را به دین خود عزیز گردانیده تو را از این کار معاف نمیدارم ! و به یکی از بزرگان گفت : تیر و کمانت را به او بده . پدرم کمان را گرفت و یک تیر در کمان گذاشت و به قوت امامت کشید, تیر به میان نشانه نشست . تیر دوم را در کمان گذاشت و بر قسمت آخر تیر اول نشاند به طوری که تیر را تا پیکان شکست و به میان نشانه خورد !! تیر سوم به همین ترتیب , تا این که عدد تیر ها به نه تیر رسید, و چنان بود که این تیرها به قلب سیاه هشام مینشست , و با هر تیر رنگ هشام بیشتر متغیر میشد , تا این که نتوانست آرام بگیرد و گفت : ابو جعفر دیگر بس است . تو از همه عرب و عجم در تیر اندازی ماهرتری , و خیلی نادم و پشیمان شد از اینکه چنین درخاستی را از پدرم نموده , زیرا تمامی اهل مجلس این منظره را دیدند . مدت زیادی در فکر فرو رفت , و نقشه قتل پدرم را در سر میپروراند, و تمام این مدت اجازه نشستن به ما نداد . آثار غضب در صورت پدرم نمایان شد , هشام به خود لرزید, و پدرم را بر بالای تخت نشاند , و مرا در جانب راست خود . سپس از پدرم سؤال نمود آیا کسی غیر از تو در تیر اندازی چنین مهارتی دارد ؟ حضرت فرمود : ما أهل بیت رسالت هستیم . علم و کمال و اتمام دین را که خدای تعالی در آیه {الیوم أکملت لکم دینکم , و أتممت علیکم نعمتی , و رضیت لکم الاسلام دینا} فرموده به ما اعطا نموده , و هرگز نمی شود که زمین از یکی از ما خالی باشد . وقتی هشام این کلام را از پدرم شنید رنگ چهره اش از شدت غضب سیاه شد , و چشم راستش کج شد , و این حالت در موقعی به او دست می داد که عصابی می شد . پس ا. آن سؤالاتی از پدرم نمود . و پدرم تمام آنها را با آرامش با دلائل قرآنی جواب میفرمود . و هشام هر دم بر عصبانیت و حسدش افزوده می شد تا اینکه به پدرم گفت : اگر حاجتی داری بگو تا اجابت کنیم . پدرم فرمود : اگر اجازه دهی تا به مدینه باز گردیم . هشام گفت : همین امروز برگرد ! بیرون منزل هشام در میدان شهر عده زیادی از کشیش ها و رهبان ها جمع شده بودند و انتظار عالمی نصرانی را می کشیدند که در طول سال یک مرتبه از دیر خود بیرون می آمد و به سؤالهای آنان پاسخ میداد , عجیب این بود که نام دولتش را حکومت اسلامی گذاشته بود , اما امام مسلمین حق سخن ندارد و مسلمین نباید از او نام ببرند , اما عالم نصرانی با آزادی کامل در میان پیروانش قرار میگیرد و به سؤالهای آنان جواب میدهد !! پدرم با پارچه ای صورت خود را پوشاند تا مردم او را نشناسند , و به همراه جمعیت در کنار آن عالم قرار گرفت . آن عالم بسیار پیر شده بود , و بعض از حواریون حضرت عیسی را دیده بود . وقتی نظر آن عالم بر پدرم افتاد , پرسید : تو از مائی یا از امت مرحومه هستی (یعنی مسلمانان) , حضرت فرمود : از امت مرحومه هستم . پرسید : از علمای ایشان هستی یا از جهالشان ؟ فرمودند : از جهالشان نیستم . پرسید : من از تو سؤال کنم یا تو از من ؟ فرمودند : تو سؤال کن . در این موقع به خیال خود سؤالهای سختی از پدرم پرسید , و پدرم تمام آنها را جواب فرمود . نصرانی از جا برخواست و گفت : از من داناتری در مجلس آمده , به خدا قسم تا او در شام است من با شما سخن نمیگویم , هر چه خواهید از او سؤال کنید , هنگامی که شب شد , دور از چشم پیروانش به نزد پدرم آمد و معجزاتی مشاهده نمود و مسلمان شد . جاسوسان به هشام گذارش ان روز را دادند , و او پدرم و مرا به زندان انداخت , پس از مدتی به او گفتند , تمامی زندانیان به او گرویده اند . هشام چاره ای ندید جز این که ما را به مدینه روانه سازد , اما قبل از این که ما حرکت کنیم , به تمام شهرهای در راه خبر فرستاد که اگر کسی با این پدر و پسر صحبت کند یا محبت کند و یا چیزی بفروشد خونش هدر است !!! ما با تمام سختی مسیر را طی کردیم . پس از ان هشام به والی مدینه نوشت که پدرم را مسموم نماید. حضرت باقر علیه الصلاة و السلام سه روز در بستر بیماری بودند تا سر انجام در روز 7 ذیحجه الحرام در اثر ان زهر کشنده به شهادت رسیدند . لعنت خدا و پیامبرانش و ملائکه و جن و انس بر هشام و دشمنان اهل بیت باد . از کلمات گهر بار حضرت باقر علیه الصلاة و السلام : " من لم یجعل الله له من نفسه واعظا فان مواعظ الناس لن تغنی عنه شیئا " کسی که خدای تعالی خود او را برای خودش واعظ و پند گوی نگرداند, مواعظ دیگران او را فایده نرساند . بار الها به مقام حضرت باقر علیه الصلاة و السلام تو را سوگند که توفیق پند پذیری به ما عنایت نما . |
|
ابوابراهیم کوفی می گوید: به خدمت امام جعفرصادق (علیه السلام) شرفیاب شدم. نزد ایشان نشسته بودم که فرزند برومندشان, امام موسی بن جعفر(علیه السلام)واردشدند,ایشان پسربجه ای بودند,ولی من به احترامشان ازجا برخاستم وسرمبارکشان را بوسیدم ونشستم. امام جعفرصادق (علیه السلام)فرمودند:ای اباابراهیم!این طفل,پس از من امام توست.درمورد امامت اوگروهی منحرف شده وعده ای دیگربه سعادت می رسند.خداوند قاتل اورا لعنت نموده برعذابش بیفزاید. پروردگاراز نسل او بهترین مخلوق خود در زمانش را به دنیا خواهد آورد,و عده ای ازروی حسادت,میلاد او را دوست نخواهند داشت,ولی خداوند آنچه را که می خواهد, عملی خواهد ساخت. اوآخرین امام, ازامامان دوازده گانه است , که خداوند به بزرگواری ممتازشان نموده وآنها را درجایگاه قدس خویش جای که دررکاب پیغمبر(صلی الله علیه وآله) با شمشیرش ازآن حضرت دفاع کرده باشد . السلام) سخن خود را قطع کردند.پس از آن,پانزده مرتبه خدمت امام جعفرصادق (علیه السلام) مشرف شدم تا آن روایت را به طورکامل ازایشان بشنوم,ولی موفق نشدم. سال بعد روزی به خدمت حضرت (علیه السلام) رسیدم.ایشان درحالی که نشسته بودند,{درادامه آن سخن دلنشین} به من فرمودند: ای اباابراهیم! اوکسی است که پیروان خود را بعد ازاینکه مدت زیادی گرفتار سختی , بلای طولانی و ستم شده اند ,نجات خواهد داد. خوشابه حال کسی که آن زمان را درک کند. ای اباابراهیم! تا همین جا برایت کافی است! من با خوشحالی تمام ازنزد حضرت (علیه السلام) مرخص شدم,که تا آن زمان بدان حد خوشحال نشده بودم.* *-بحارالانوار,ج52,ص129. |
بســــــــــــــــــم الله الرحمن الرحیم
اول ماه ذی الحجه :سالروزازدواج حضرت امیرالمومنین (علیه السلام)وفاطمه زهرا سلام الله علیها می باشد. {ازدواج امیرالمؤمنین وفاطمه زهرا(علیهاالسلام)یک امرالهی بودوکسی جزامیرالمؤمنین لیاقت همسری فاطمه زهرارانداشت وحضرت فاطمه سلام الله علیها خواستگاران زیادی ازجمله ابابکروعمر(لعنة الله علیهما)داشتند که همه جواب ردشنیدندجزعلی (علیه السلام).} درباره این ازدواج مبارک احادیث وروایات زیادی آمده است که توجه شمارا به دونمونه ازآنها جلب می کنم: 1-((عن ابی عبدالله (علیه السلام):لولا ان الله خلق امیرالمؤمنین لفاطمه ما کان لها کفوعلی الارض.)) {حضرت امام صادق (علیه السلام) می فرمایند:اگراین نبود که خداوندامیرالمؤمنین (علیه السلام)رابرای فاطمه (علیهاالسلام)آفریده است، درروی زمین کفووهمتایی برای اوپیدا نمی شد.} 2-((عن النبی صلی الله علیه وآله:یافاطمة!ان الله امرنی فانکحتک اقدمهم سلما,واکثرهم علما,واعظمهم حلما,ومازوجتک الابامرمن السماء,اماعلمت انه اخی فی الدنیاوالاخرة.)) {پیامبرخدا صلی الله علیه وآله:پس ازازدواج فاطمه سلام الله علیها باامیرالمؤمنین به اوفرمودند:یافاطمة!خداوندبه من دستوردادتاتورابه ازدواج شخصی درآورم که ایمانش به من ازهمه کس جلوتراست وعلم اوبردیگران افزون وحلم وبردباریش بزرگتر.این رابدان که ازدواج توباعلی به امرخدابود,زیراعلی علیه السلام دردنیاوآخرت برادرمن است.} ((مهریه حضرت فاطمه سلام الله علیها)) ((قالت فاطمة:یاابت فاسئل من الله تعالی ان یجعل مهری شفاعة عصاة امتک,فنزل جبرئیل من ساعته وبیده حریرة فیهامکتوب:جعل الله تعالی مهرفاطمة الزهراء ابنة محمدالمصطفی شفاعة امته العصاة,واوصت فاطمة وقت خروجهامن الدنیا أن یجعل ذلک الحریرفی کفنهاوقالت:إذاحشرت یوم القیامة ارفع هذاالی یدی واشفع فی عصاة امة ابی.)) {حضرت فاطمه زهرابه پدربزرگوارش عرض کرد:پدرجان!ازخدابخواه شفاعت گنهکاران امتت رامهریه من قراردهد. دراین هنگام جبرئیل امین درحالی که حریری رادردست داشت نازل شد,درآن حریر نوشته بود:خداوندمتعال شفاعت گنهکاران امت محمد مصطفی رامهریه حضرت زهرا قرارداد. آن حضرت موقع شهادت وصیت فرمودند که آن حریر آسمانی رادرکفن وی قراردهند , تا درپیشگاه الهی و در روز محشر آن را به دست گرفته و از مردم گنهکارامت پیامبر شفاعت نماید.}
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
RSS
|